بریدههایی از “کتاب ذهن آزادشده” اثر استیون سی. هِیز (برای رشد فردی)
ضمن معرفی، بریدههایی هم از کتاب ذهن آزادشده را برای شما اهالی کتاب آماده کردهایم. کتاب ذهن آزادشده با عنوان اصلی A Liberated Mind: How to Pivot Toward What Matters نوشتهٔ «استیون سی. هِیز» و ترجمهٔ «فاطمه رضایی»، اثری از نشر میلکان است که به موضوع روانشناسی و رشد فردی پرداخته و در سال ۱۴۰۲ منتشر شده است.

معرفی کتاب ذهن آزادشده نوشته استیون سی. هیز
کتاب «ذهن آزادشده» (The Liberated Mind) نوشتهی استیون سی. هیز (Steven C. Hayes)، یکی از آثار برجسته در حوزهی روانشناسی و توسعه فردی است که بر اساس نظریهی پذیرش و تعهد (Acceptance and Commitment Therapy – ACT) نوشته شده است. این کتاب که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد، به خوانندگان کمک میکند تا با استفاده از اصول ACT، ذهن خود را از الگوهای فکری محدودکننده آزاد کنند و زندگی معنادارتر و انعطافپذیرتری داشته باشند.
موضوع اصلی کتاب
استیون هیز، بنیانگذار رویکرد ACT، در این کتاب به بررسی راههایی میپردازد که افراد میتوانند از طریق پذیرش احساسات و افکار خود، بهجای مبارزه با آنها، به آرامش و تعادل روانی دست یابند. او مفهوم انعطافپذیری روانشناختی را معرفی میکند که شامل شش فرآیند کلیدی است:
1. حضور در لحظه (تماس با لحظه حال): تمرکز بر اینجا و اکنون.
2. پذیرش: استقبال از احساسات و افکار بدون قضاوت.
3. گسلش شناختی: فاصله گرفتن از افکار منفی و مشاهده آنها بهعنوان صرفاً افکار، نه واقعیت.
4. خود بهعنوان زمینه: درک خود بهعنوان چیزی فراتر از افکار و احساسات.
5. ارزشها: شناسایی آنچه در زندگی برای فرد اهمیت دارد.
6. عمل متعهدانه: حرکت به سمت اهداف بر اساس ارزشهای شخصی.
محتوای کتاب
کتاب «ذهن آزادشده» ترکیبی از داستانهای واقعی، تحقیقات علمی و تمرینهای عملی است. هیز با زبانی ساده و صمیمی، مفاهیم پیچیدهی روانشناسی را توضیح میدهد و ابزارهایی ارائه میدهد که خوانندگان میتوانند در زندگی روزمره خود به کار ببرند. این کتاب به افراد کمک میکند تا با اضطراب، استرس، افسردگی و سایر چالشهای روانی مقابله کنند و بهجای گیر افتادن در چرخههای فکری منفی، زندگیای مبتنی بر ارزشهایشان بسازند.
مخاطبان کتاب
این کتاب برای افرادی مناسب است که:
– به دنبال بهبود سلامت روان و مدیریت احساسات خود هستند.
– علاقهمند به رویکردهای مدرن و علمی در روانشناسی هستند.
– میخواهند زندگی هدفمندتری داشته باشند و از محدودیتهای ذهنی خود رها شوند.
ویژگیهای برجسته
تمرینهای عملی: کتاب شامل تمرینهایی است که به خواننده کمک میکند مفاهیم را در زندگی خود پیاده کند.
داستانهای الهامبخش: هیز از تجربیات واقعی بیماران و مراجعان خود استفاده میکند تا نشان دهد چگونه ACT میتواند زندگی افراد را تغییر دهد.
رویکرد علمی: این کتاب مبتنی بر تحقیقات روانشناختی است و از پشتوانه علمی قوی برخوردار است.
تأثیر و اهمیت
«ذهن آزادشده» به دلیل رویکرد نوآورانهاش در رواندرمانی و تأکید بر پذیرش بهجای مقاومت در برابر مشکلات روانی، مورد استقبال گستردهای قرار گرفته است. این کتاب به خوانندگان کمک میکند تا بهجای مبارزه بیپایان با افکار و احساسات منفی، آنها را بپذیرند و انرژی خود را صرف ساختن زندگیای معنادار کنند.
مطلب مشابه: بریدههایی از “کتاب برنامه ریزی به روش بولت ژورنال” اثر رایدر کارول
مطلب مشابه: بریدههایی از “کتاب بازی بلندمدت” اثر دوری کلارک (درباره تفکرات زندگی)
جملاتی از این کتاب
انعطافپذیری روانشناختی، توانایی احساس و تفکر آزادانه است، توانایی حضور داوطلبانه در تجربهتان از لحظهٔ حال و هدایت زندگی به سمتی که برایتان مهم است، توانایی ایجاد عادتهایی که کمک میکند هماهنگ با ارزشها و آرمانهایتان زندگی کنید. انعطافپذیری روانشناختی به شما یاد میدهد از آنچه دردناک است دوری نکنید، در عوض، بهسمت رنجهای خود روی بگردانید تا زندگیتان معنادار و هدفمند شود.
افکارمان میتواند بهاندازهٔ شیری که در علفزار ساوانا به ما حمله میکند، ترسناک باشد و ما همان تکانهٔ ستیز یا گریز را، در تلاش برای فرارکردن و پنهانشدن یا کشتن آنها، به کار میگیریم.
این وضعیت نوعی «تلهٔ میمون» بود. در برخی مناطق آفریقا، بومیان حفرههای کوچکی در کدوحلوایی ایجاد کرده، آن را پُر از ورقههای موز خشکشده و از درختها آویزان میکنند. سوراخ بهاندازهای است که میمون بتواند دستش را داخل کدو ببرد؛ اما وقتی مقداری چیپس موز برمیدارد، مشتش بزرگ میشود و دیگر نمیتواند آن را از کدو بیرون بیاورد و به دام میافتد. حتماً به این فکر میکنید که میمون بهسرعت مشتش را باز و موزها را رها میکند؛ اما این اتفاق نمیافتد. او درحالیکه موزها را محکم در مشتش نگه داشته، آنقدر جیغ میکشد و سروصدا راه میاندازد و تقلا و تلاش میکند تا بومیان سر برسند و پاداششان را بگیرند.
دقیقاً مانند فیلمی که مثال زدم، علت اینکه باید این کار را انجام دهیم، این نیست که ذهن خیلی بدی داریم، اتفاقاً برعکس، ذهن ما خوب است، فقط دیکتاتورِ خیلی بدی است. هنگامی که اجازه ندهیم افکارمان بهطور خودآیند رفتارمان را کنترل کنند، میتوانیم از استعدادهای شناختی خود بهمراتب بهتر استفاده کنیم.

مثل کسی بودم که با یک بچهببر زندگی میکند که هنگام گرسنگی پایم را گاز میگرفت و برای آرامکردنش، تکه گوشتی جلویش میانداختم. این روش در کوتاهمدت مؤثر بود؛ اما هر روز که میگذشت، ببر بزرگتر و قویتر میشد و گوشت بیشتری میخواست تا سیر شود. تکههای گوشتی که جلوی ببر میانداختم، تکههایی از آزادی و زندگیام بود. هرچه ببر بزرگتر میشد، بیشترِ روزم درگیر این موضوع بودم که اگر خواست به من حمله کند، چه کار باید بکنم. خیلی طاقتفرسا بود.
بله، درست است که بگوییم مغز رفتارهای ما را تعیین میکند. اما به همان اندازه هم درست است که بگوییم رفتارهای ما مغزمان را تغییر میدهند. پذیرشِ یکی از این دو نظر بدون دیگری مانند این است که بگوییم «من فقط میتوانم بیست کیلو وزنه بلند کنم؛ زیرا ماهیچههایم ضعیفاند»، بدون اشاره به این موضوع که ضعف ماهیچهها بهدلیل ورزشنکردن است.
روانشناختی یعنی با نگاهی دلسوزانه و به دور از قضاوت، با موقعیتهایی در خودمان و زندگیمان که در آنها آسیب دیدهایم روبهرو شویم؛
مشکلات و گرفتاریهای افراد با یک بشکنزدن حل نمیشود. تغییر اساسی برای اکثر افراد زمانبَر است. مسیر زندگی هموار نیست و پیشرفت هرگز «تمام» نمیشود. اما تغییر جهت اصلاً زمان زیادی نمیگیرد. مانند زمانی که برای دورزدن در پیچ روی پنجهٔ پا میچرخید، بخش اصلی فرایند ایجاد زندگی انعطافپذیرتر ازنظر روانی هم ممکن است فقط یک لحظه طول بکشد؛ خصوصاً وقتی بدانیم حقهای را که ذهنمان به ما میزند، چگونه خنثی کنیم.
مشکل این بود که آن پیام اساسی که ذهنم برایم میفرستاد، سمی بود: اضطراب حریف من است و باید آن را شکست دهم. باید حواسم به آن باشد، مدیریت و سرکوبش کنم. خودِ اضطرابم منبع اصلی ایجاد اضطراب در من شده بود.
در فیلم کلاسیک جادوگر شهر اُز، جادوگر در ابتدا سَری بیبدن و وحشتناک است که سر راه دوروتی، سگش و سه همراهش قرار میگیرد. وقتی جادوگر، با صدایی رسا، فرمان میدهد «جاروی جادوگر بدجنس غرب رو برام بیار!» آنها از ترس مچاله میشوند و برای اطاعت از دستور جادوگر زندگی خود را به خطر میاندازند. زمانی که توتو، سگ کوچولو، پرده را از جلوی جادوگر کنار میزند، اگرچه او دستور میدهد «به مرد پشت پرده توجه نکنید!» آنها به حرفش گوش نمیکنند؛ چون متوجه حقهٔ جادوگر شدهاند و قدرت ایجاد توهم از بین رفته است. بعد، دوروتی فریاد میزند: «تو حیلهگری! آدم خیلی بدی هستی.» پیرمرد از پشت پرده بیرون میآید و برای دفاع از خود میگوید: «اوه، نه عزیزم. من آدم خوبی هستم. فقط جادوگر بدیام.»
تغییر رابطهمان با افکار و هیجاناتمان، بهجای تلاش برای تغییر محتوای آنها، کلید درمان و درک تواناییهای واقعیمان است.
هر روز یک نفر که ظاهراً زندگی خوبی دارد، تصمیم میگیرد بهجای ادامهدادن به حیات، با خوردن یک مشت قرص به آن پایان دهد. چرا به اینجا رسیدیم؟ به اعتقاد من دلیلش این است که بهخوبی از عهدهٔ چالشهای زندگی در دنیای مدرن برنیامدهایم.
چیزهایی که بیشترین رنج را برایمان دارند اغلب همانهایی است که بیشترین اهمیت را در زندگی برایشان قائل هستیم. عمیقترین اشتیاقها و قویترین انگیزههای ما در ناسالمترین سیستمهای دفاعیمان پنهان شدهاند.
من فهمیدم که کمک به افراد در مسیر پذیرش به معنای یافتن راههایی است تا بیهودگی رفتارهای اجتنابیشان را با برخی از آموختههای گرانبهایی پیوند دهیم که از پذیرش به دست آوردهاند. نمیخواستیم مردم را با درد مواجه کنیم تا کمک کنیم آن را بپذیرند؛ بلکه خواهان نوعی از مواجهه بودیم تا بتوانند با کمک آن به میل خودشان زندگی کنند.
چکیدهٔ علم تکامل همین است: همهٔ موجودات زنده بر اساس تنوع و حفظِ گزینشیِ رفتاری که متناسب با شرایط و در ابعاد کلیدی متعادل است و در سطوح مختلف رتبهبندی عمل میکند، سازگاری مییابند.
مطلب مشابه: بریدههایی از “کتاب روان شناسی پول” اثر مورگان هاوزل (مالی و سرمایه گذاری)
مطلب مشابه: بریدههایی از “کتاب اسرار ذهن ثروتمند” اثر تی هارو اکر درباره ثروت و موفقیت

مهم نیست با چه مشکلاتی دستوپنجه نرم میکنیم؛ اضطراب، افسردگی، نشخوار ذهنی منفی، شک به خود، دردهای مزمن؛ اینها نباید ما را از عملکردن، به شیوهای که به زندگیمان معنا و هدف ببخشد، بازدارند.
قاعدهٔ فرهنگیِ ارائهشده در این صحنه، اینکه شما میتوانید و باید یاد بگیرید که افکارتان را با میل خودتان تغییر دهید و فقط با انجامدادن این کار است که هیجانات ناراحتکنندهتان کاهش مییابد یا از بین میرود، عمیقاً با ذهن ما عجین شده است. در این مورد، یکی از مهمترین رویکردها به رواندرمانی تا حدی مسئول است.
پیامهایی که با صدای دیکتاتور درون به خودمان میگوییم، نه بهمنزلهٔ چیزهایی که به آنها فکر میکنیم، بلکه بهمثابهٔ حقایقی انعطافناپذیر شنیده میشوند. وقتی تهدیدکنندهاند، ما با همان روشهای غریزی که با دیگر تهدیدهای دنیای بیرون مقابله میکنیم، به آنها واکنش نشان میدهیم.
توانایی انجام کاری که انتخابش میکنیم تا آنطور که در نظر داریم، زندگی کنیم، هدف نهایی اَکت است؛ دلیلی دارد که این روش اَکت یا همان عمل نامیده شده است. در نهایت، ما آنچه میکنیم و نیز چراییِ آنچه میکنیم، هستیم. مهم نیست با چه مشکلاتی دستوپنجه نرم میکنیم؛ اضطراب، افسردگی، نشخوار ذهنی منفی، شک به خود، دردهای مزمن؛ اینها نباید ما را از عملکردن، به شیوهای که به زندگیمان معنا و هدف ببخشد، بازدارند.
جریان اصلی جامعهٔ درمان شناختی رفتاری اکنون به این درک از مواجهه رسیده و روشهای مواجههٔ درمان شناختی رفتاری بهجای تمرکز بر صِرف کاهش اضطراب، با دربرگرفتن پذیرش و توجه آگاهانه و یادگیری جدید، با قدرت در راستای اَکت حرکت کردهاند.
زندگی با تمام قوا در این دنیا به چیزی بیشتر از حواسپرتی، اجتناب و زیادهخواهی نیاز دارد. اگر به دنبال آسودگی خاطر و هدفی هستید، باید از اینکه راهی برای خروج پیدا کنید دست بردارید و درعوض، بهسمت یافتن راهی به درون چرخش کنید.
رنج و هدف دو روی یک سکه هستند. کسی که با افسردگی دستوپنجه نرم میکند، به احتمال بسیار مشتاق است احساساتش را به طور کامل تجربه کند. شخصی که دچار اضطراب اجتماعی است، به احتمال بسیار مشتاق است با دیگران ارتباط برقرار کند. هرچه کسی بیشتر به برقراری ارتباط اهمیت میدهد، درد ناتوانی در انجام این کار را بیشتر احساس میکند.
مطلب مشابه: کتاب هایی برای روانشناسی و کنترل روحیات (۹ کتاب معروف)
مطلب مشابه: بریدههایی از “کتاب کاش معلمم می دانست” اثر کایل شوارتز (درباره معلم و دانش آموز)










