بریدههایی از “کتاب بازی بلندمدت” اثر دوری کلارک (درباره تفکرات زندگی)
بریدههایی از کتاب بازی بلندمدت را در روزانه بخوانید. کتاب بازی بلندمدت نوشتهٔ دوری کلارک و ترجمهٔ اکبر درویشی است و انتشارات میلکان آن را منتشر کرده است. این کتابْ تفکر بلندمدت در دنیایی کوتاهمدت را به شما میآموزد.

معرفی کتاب بازی بلندمدت نوشته دوری کلارک
کتاب “بازی بلندمدت: چگونه با تفکر استراتژیک در جهانی کوتاهمدت موفق شویم” (The Long Game: How to Be a Long-Term Thinker in a Short-Term World) نوشتهی دوری کلارک (Dorie Clark) یکی از آثار برجسته در زمینهی توسعه فردی و حرفهای است که به اهمیت تفکر و برنامهریزی بلندمدت در دنیای پرشتاب و کوتاهمدت امروزی میپردازد. این کتاب در سال ۲۰۲۱ منتشر شد و بهویژه برای افرادی مناسب است که میخواهند در حرفه، کسبوکار یا زندگی شخصی خود با دید استراتژیک و پایدار به موفقیت برسند.
موضوع اصلی کتاب
دوری کلارک در این کتاب استدلال میکند که در دنیایی که همه به دنبال نتایج سریع و کوتاهمدت هستند، موفقیت واقعی از آن کسانی است که صبورانه و با برنامهریزی برای اهداف بلندمدت تلاش میکنند. او به خوانندگان نشان میدهد که چگونه میتوانند از دام تمرکز بیشازحد بر دستاوردهای فوری رها شوند و با ایجاد عادات و استراتژیهای پایدار، به اهداف بزرگتر و معنادارتر دست یابند.
مفاهیم کلیدی
تفکر بلندمدت: کلارک توضیح میدهد که چگونه میتوان در برابر فشارهای روزمره برای نتایج سریع مقاومت کرد و تمرکز خود را بر اهداف بزرگتر حفظ کرد.
مدیریت زمان و اولویتها: او ابزارها و تکنیکهایی برای اولویتبندی کارها و مدیریت زمان ارائه میدهد تا بتوانید روی فعالیتهایی که در بلندمدت ارزشمند هستند، سرمایهگذاری کنید.
ایجاد فضای سفید (White Space): کلارک مفهومی به نام “فضای سفید” را معرفی میکند که به معنای اختصاص زمان برای تفکر، خلاقیت و بازنگری استراتژیها است.
شبکهسازی و روابط حرفهای: او بر اهمیت ساخت روابط پایدار و معنادار در مسیر حرفهای تأکید دارد.
پذیرش عدم قطعیت: کلارک به خوانندگان میآموزد که چگونه با پذیرش ابهام و عدم قطعیت، بهجای ترس از آن، از این شرایط به نفع خود استفاده کنند.
سبک نگارش
کتاب با زبانی ساده، کاربردی و انگیزشی نوشته شده است. کلارک از داستانهای واقعی، تجربیات شخصی و مثالهای الهامبخش استفاده میکند تا مفاهیم را بهخوبی منتقل کند. همچنین، تمرینها و توصیههای عملی در هر فصل به خوانندگان کمک میکند تا ایدههای کتاب را در زندگی واقعی خود پیاده کنند.
مخاطبان کتاب
کارآفرینان و حرفهایها: افرادی که به دنبال رشد پایدار در حرفه خود هستند.
مدیران و رهبران: کسانی که میخواهند با استراتژیهای بلندمدت تیم خود را هدایت کنند.
هر فردی که به دنبال هدفگذاری و موفقیت پایدار است: این کتاب برای هرکسی که میخواهد در زندگی شخصی یا حرفهای خود رویکردی متفکرانهتر داشته باشد، مناسب است.
چرا این کتاب مهم است؟
در جهانی که شبکههای اجتماعی و فشارهای اجتماعی ما را به سمت نتایج فوری سوق میدهند، “بازی بلندمدت” به ما یادآوری میکند که موفقیت واقعی نیازمند صبر، پشتکار و تمرکز بر اهداف بزرگتر است. این کتاب بهویژه در عصر دیجیتال که پر از حواسپرتیهاست، راهنمایی ارزشمند برای یافتن مسیر درست ارائه میدهد.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب تفکر سریع و کند دنیل کانمن درباره خطاهای شناختی و ذهنی
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب طرز فکر اثر کارل دوک با موضوع خودیاری و انگیزشی
جملاتی از این کتاب
«فقط خودتان را وسط جمع آدمها بیندازید. در ابتدا شاید حتی ندانید چه کسانی با شما همفکرند، اما احتمالاً فردی را در آن جمع خواهید یافت که [واجد شرایط باشد]. اگر منتظر بمانید تا کسی را پیدا کنید، هرگز به خواستهتان نخواهید رسید.»
برای عالیبودن در چیزی باید رضایت بدهید در چیز دیگری بد باشید.
اگر صبرکردن و کارکردن آسان بود، الآن همه انجامش میدادند. آنچه در مورد صبرکردن دوست دارم، این است که صبرکردن اساساً بهترین آزمون شایستگی است: آیا مایلید کاری را بدون تضمین نتیجه انجام دهید؟ ما بهواسطهٔ مشقتِ بدون قدردانی و تمجید دیگران یا حتی اطمینان از به ثمر رسیدن آن موفقیت خود را به دست میآوریم. باید به ایمان خود تکیه کنیم و به هر نحو ممکن کار را انجام دهیم. به این میگویند صبر راهبردی.
اگر تنها دور خود بچرخیم و به محرکها واکنش نشان دهیم، به اهدافمان حتی نزدیک هم نخواهیم شد.
امروزه بسیاری از ما احساس شتابزدگی، سردرگمی و عقبماندگی میکنیم. سرگرم فعالیتیم و همیشه تمرکزمان متوجه کار بعدی است. در «حالت اجرا» ی دائمی گیر کردهایم و لحظهای را به سبکوسنگین کردن امور یا طرح پرسشهایی دربارهٔ توقع خود از زندگی اختصاص نمیدهیم. با گشتوگذار در صفحات مجازی دوستان و همکارانمان در اوقات فراغت، سیل موفقیتهایشان حرصمان را درمیآورد: رمز موفقیت آنها چیست؟ آنها چه چیزی میدانند که من از آن بیخبرم؟ چرا من به آنها نمیرسم؟ آیا «ترفندی» وجود دارد که بتواند کمکم کند؟ قطعاً اینگونه زندگیکردن به درد هیچکس نمیخورد. چه میشود اگر مقایسه را کنار بگذاریم، تعریف شخصیمان را از موفقیت بیابیم و مطابق میل خود زندگی کنیم؟
همهچیز بیشتر از آنچه ما میخواهیم طول میکشد؛ همهچیز.
همانگونه که اندیشمند انگلیسی، سیریل نورثکوت پارکینسون، اظهار داشته، «هر کار به اندازهٔ زمانی که برای آن تخصیص داده شده طول میکشد.»[۱] این قانون اجتنابناپذیر است: اگر در تقویم خود وقت آزاد داشته باشید، بلعیده خواهد شد، مگر اینکه با هوشیاری از آن مراقبت کنید.
گام اول درک این مسئله است که کلید زندگی پُرمعنا این است که خودمان شروطی برایش تعیین کنیم.

اگر دارید کارتان را درست انجام میدهید، هرچه باتجربهتر میشوید، افراد بیشتری سراغتان میآیند. و آنچه در ابتدا حرکتی هوشمندانه محسوب میشد، یعنی بلهگفتن به همهٔ فرصتها و دیدن اینکه ما را به کجا میکشانند، مسئولیتی بزرگ میشود. باید خودمان را تطبیق بدهیم و بهمراتب گزینشیتر عمل کنیم.
همانطور که از قول توماس ادیسون گفته میشود، درواقع ۹۹۹ روش را امتحان کردهاید که با آنها نمیتوان لامپ تولید کرد. شکست نخوردهاید ــ اطلاعاتی را به دست آوردهاید که کمک میکند رویکردتان را اصلاح کنید و در آینده به موفقیت برسید.
بلهگفتن به همهچیز یعنی متوسطبودن در همهچیز. در مقابل، نهگفتن است که فرصت نادری برای عالیبودن به ما میدهد. بیشک، این کار به معنای ناامیدکردن برخی از افراد است:
پیشفرض کلی بازی بلندمدت این است: ما قربانی وضعیت نیستیم. واقعیت کنونی ما همان واقعیت ثابت و جاودان ما نیست.
ممکن است اهداف بزرگ بهخودیخود فلجکننده به نظر برسند. چگونه نوشتن آن رمان را شروع میکنی؟ اما در راه رسیدن به اهداف بزرگ، اقدامات کوچک و منسجم دقیقاً حکم نیروی محرکی را دارند که برای دستیابی به چیزی قدرتمند، بهویژه با وجود مشکلات توانفرسا، به آنها نیاز داریم.
نکتهٔ اصلی بازی بلندمدت درک این موضوع است: اهداف مضحک درحالحاضر مضحکاند، نه همیشه. وقتی خودمان را مجبور میکنیم تا در اهدافمان افراط کنیم ــ موفقیت نهایی چه شکلی است؟ ــ میتوانیم نقشهٔ راه روشنی برای خودمان ترسیم کنیم. ممکن است پنج، ده یا بیست سال طول بکشد. اما بههرحال این زمان سپری خواهد شد. اگر رسیدن به هدفی ارزش تلاشکردن دارد، ارزش آن را هم دارد که برای نسخهای از آن تلاش کنیم که واقعاً میخواهیم، نه نسخهای که برای محافظت از منیّت ما تقلیل یافته است.
«فرقی نمیکند، اگر فرد میخواهد کتابی بنویسد، کسبوکاری راه بیندازد، بهتنهایی مسافرت کند یا هر چیز دیگر، بهصراحت فقط این را خواهم گفت: اگر در تقویمتان تاریخی برای آن معین نکردهاید، آن کار انجام نخواهد شد، چون زندگی سد راهتان میشود و شما خواهید گفت ’خب، الآن نه، بعداً.‘ و به این صورت دور باطل را شروع میکنید.»
وقتم را باید صرف چه چیزی کنم؟ ـ بیست درصد از فعالیتهایی که هشتاد درصد نتایج را در پی دارند کداماند؟ ـ از انجامدادن چه کارهایی میتوانم دست بکشم؟ ـ چگونه میتوانم از محدودیتها به نفع خودم استفاده کنم؟ ـ فرضیههای من دربارهٔ آینده چیست؟ این فرضیهها چه تأثیری در کارهای کنونی من دارد؟
حقیقت این است که هیچکدام از ما نمیتوانیم آینده را پیشبینی کنیم. اما قطعاً میتوان اهدافی را که قصد داریم بهسویشان گام برداریم یا آسیبپذیریهای احتمالیای را که میخواهیم از آنها اجتناب کنیم شناسایی کنیم.
مطلب مشابه: جملات و خلاصه کتاب دوباره فکر کن آدام گرانت با موضوع انگیزشی و خودیاری
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب ذهن فریبکار شما اثر استیون نوولا (اثر جذاب روانشناسی)

تفکر بلندمدت در کمبودها (از هر نوع) محافظ ماست، چرا که ما را در حرکت بهسوی مهمترین اهدافمان ثابتقدم نگه میدارد. باید چابک باشیم و خودمان را با تغییر وضعیت وفق دهیم. تفکر بلندمدت همهچیز را تقویت میکند و به ما امکان میدهد این تغییرات را اِعمال کنیم. اگر تنها دور خود بچرخیم و به محرکها واکنش نشان دهیم، به اهدافمان حتی نزدیک هم نخواهیم شد. اما اگر درعوض راهبرد بلندمدت را با آغوش باز بپذیریم و بدانیم که شاید مسیر طی زمان تغییر کند، شانس موفقیت ما به بیشترین میزان میرسد. فهمیدم که تفکر بلندمدت بههیچوجه نمرده است.
وقتی خودتان را تماماً براساس عواملی میسنجید که از کنترل شما خارج است، مثلاً تصمیم یک فرد ناشناس برای استخدامکردن یا نکردن شما، به نتیجه نرسیدن آزاردهنده است. اما اگر همزمان مسیرهای متنوعی برای رسیدن به نتیجهٔ دلخواهتان ایجاد کنید، نهتنها از قدرت متولیانی که براساس سلیقهشان تصمیم میگیرند کم میکنید، بلکه خود را ملزم میکنید تا خلاقانهتر بیندیشید.
وقتی صحبت از تفکر بلندمدت میشود، اغلب تصورمان این است که باید پاسخها را از قبل بدانیم. در غیر این صورت چگونه میتوان برنامهریزی کرد؟ اما هیچکس دانای کل نیست و اهداف طی مسیر اغلب دستخوش تغییر میشوند. بحث بر سر این نیست که در بیستسالگی هدف ثابتی را تعیین کنید و بقیهٔ عمرتان را به صورت نظاممند در پی تحقق آن باشید بدون توجه به اینکه هدفتان هنوز ایدهٔ خوبی است یا نه. در هر نقطهای از زندگی که قرار داریم، ممکن است هنوز مورد علناً معناداری را نیافته باشیم که بخواهیم انجامش بدهیم یا در آن مهارت داشته باشیم.
هنری وادزورث لانگفلو جملهٔ زیبایی دارد: ما خودمان را براساس آنچه میتوانیم انجام بدهیم میسنجیم، درصورتیکه دیگران ما را براساس آنچه انجام دادهایم ارزیابی میکنند. البته این مطلب منطقی به نظر میرسد. اما وجود شکاف بین آنچه میدانیم توانایی انجامدادنش را داریم و آنچه تا آن زمان انجام دادهایم بسیار ناامیدکننده است. همهچیز بیشتر از آنچه ما میخواهیم طول میکشد؛ همهچیز.
همه این شعار را شنیدهایم: چیزی به نام موفقیتِ یکشبه وجود ندارد. میدانیم که موفقیت نیازمند زمان و صبر است. اما آنچه در مربیگری مدیریت و در تعامل با شرکتکنندگان دورهٔ متخصص سرشناس به آن پی بردهام، این است که واژهٔ «صبر» اغلب معنای مشخصی ندارد. آیا صبر نوشتن دو، ده، صد یا هزار مقاله است؟ چقدر طول میکشد تا ایدههای خود را به دیگران بشناسانیم و بتوانیم زندگی و شغلی را که میخواهیم خلق کنیم؟
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب ذهن استراتژیست (ویژه مدیران و مشاوران)
مطلب مشابه: برشی از کتاب های فلسفی (80 جمله ارزشمند از 6 کتاب فلسفی خواندنی)










