بریدههایی از “کتاب روان شناسی پول” اثر مورگان هاوزل (مالی و سرمایه گذاری)
بریدههایی از کتاب روان شناسی پول را در روزانه بخوانید. کتاب روانشناسی پول با عنوان انگلیسی The Psychology of Money: Timeless lessons on wealth, greed, and happiness، نوشتهی مورگان هاوزل یکی از پرفروشترین و پرخوانندهترین کتابها در زمینهی مالی و سرمایهگذاری به شمار میرود.

معرفی کتاب روان شناسی پول نوشته مورگان هاوزل
تصور کنید پولی را که در دست دارید، نه فقط کاغذ و سکه، بلکه آینهای از ترسها، آرزوها و تصمیمهای خاموش زندگیتان. این است جوهر کتاب روانشناسی پول، شاهکار مورگان هاوزل، روزنامهنگار و سرمایهگذار آمریکایی که در سال ۲۰۲۰ قلم به دست گرفت و با بیش از چهار میلیون نسخه فروش، قلب میلیونها خواننده را تسخیر کرد. هاوزل با زبانی چونان نسیم بهاری، ساده و دلنشین، پرده از رازی برمیدارد: ثروت نه در فرمولهای پیچیده اقتصاد، که در روان آدمی نهفته است. او بینیاز از معادلات خشک، با نوزده داستان کوتاه واقعی از دل تاریخ و زندگی روزمره، نشان میدهد چگونه شانس، صبر و تواضع، بیش از هر دانش فنی، گنجینهای میسازند یا ویران میکنند.
کتاب چونان رودی آرام جریان دارد؛ هر فصل، داستانی مستقل اما بههمپیوسته است که درسهای ابدی را در دل خود پنهان کرده. هاوزل روایت میکند چگونه هیچکس ثروتمند به دنیا نمیآید، بلکه ثروت از صرفهجویی خاموش و زمانبندی هوشمند زاده میشود – همانگونه که وارن بافت، نود درصد امپراتوریاش را پس از شصت و پنج سالگی بنا کرد. او از قدرت تواضع سخن میگوید، جایی که طمع چونان آتشفشانی خاموش، ثروتمندان را به ورشکستگی میکشاند، و هزینه جاهطلبی را برمیشمارد: کافی بودن، نه بیشتر داشتن، راز سعادت است. در فصلهایی چون ترس آزادی، پول را چون کلیدی به سوی گزینههای آینده میبیند؛ پسانداز نه انباشت، که پلی به سوی آزادی است. و در زمان، دوست ثروت، معجزه ترکیب سود را چونان درختی توصیف میکند که با یک درصد رشد سالانه، در سی سال، بیست برابر میوه میدهد – نه با فرمول، که با عادت روزانه.
این کتاب، فراتر از راهنمایی مالی، آینهای است برای بازنگری زندگی. مثالهایش، از سقوط والاستریت در ۱۹۲۹ تا طلوع اپل، چونان قصههای شبانه، ذهن را بیدار میکنند و بدون جدول و نمودار، جهان پول را دگرگون میسازند. پس از خواندن، حقوقتان دیگر فقط عدد نیست، سرمایهگذاری ترسی نیست و خرج کردن، هنری آگاهانه میشود. منتقدان جهانی آن را بهترین کتاب مالی دهه نامیدند؛ امتیاز ۴.۳ از ۵ در گودریدز، با نیم میلیون ستاره، گواه این مدعاست.
دو گوهر ناب از میان صفحاتش بچشید:
«ثروت، پولی است که خرج نمیکنید؛ درآمد، پولی است که به دست میآورید.»
«خوشبختی، نسبت آنچه دارید به آنچه میخواهید است – و برای ثروتمندان، این نسبت همیشه اندک میماند.»
اگر تازهکارید در هزارتوی بورس و طلا، یا از نوسانات میهراسید، این کتاب چونان دوستی وفادار، در چهار تا شش ساعت – یک آخر هفته دلنشین – راه را روشن میکند. نسخه صوتیاش، با صدای گرم هاوزل، جادوییتر است؛ در ایران، از طاقچه یا فیدیبو، با قیمتی ناچیز، در دسترس است. بخوانید و بهویژه فصل دهم را دوبار، که انتظارات را چونان ستارهای راهنما، زندگیتان را دگرگون خواهد کرد.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب افکار مالیخولیایی در ما نوشته آلن دوباتن
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب ۱۱۰ راز رابرت کیوساکی برای موفقیت مالی
جملاتی از این کتاب
رشد با ازدستدادنها حاصل میشود.
همه موفقیتها به دلیل سخت کوشی نیست و همهٔ فقرها به دلیل تنبلی نیست.
درک سیورز، کارآفرین موفق، یک بار در پاسخ به دوستی که از او خواسته بود داستان ثروتمندشدنش را تعریف کند، نوشت: من کاری روزمزد در مرکز منهتن داشتم که ۰۰۰, ۲۰ دلار حقوق سالانهام بود ــ حدود حداقل دستمزد … هرگز بیرون غذا نمیخوردم، و هرگز تاکسی سوار نمیشدم. هزینهٔ زندگیام حدود ۱۰۰۰ دلار در ماه بود و ماهانه ۱۸۰۰ دلار درآمد داشتم. این کار را به مدت دو سال انجام دادم و ۱۲۰۰۰ دلار پسانداز کردم. در آن زمان ۲۲ ساله بودم. وقتی ۱۲۰۰۰ دلار داشتم توانستم کارم را رها کنم و نوازندهای تماموقت شوم. میدانستم که هر ماه میتوانم چند کنسرت داشته باشم تا از عهدهٔ هزینههای زندگیام برآیم. بنابراین، آزاد بودم. یک ماه بعد کارم را ترک کردم و دیگر هرگز شغلی نداشتم. وقتی این داستان را برای دوستام تعریف کردم، او خواست که بیشتر برایش بگویم. گفتم نه، تمام داستان همین بود. او گفت، «نه، در مورد وقتی که شرکتات را فروختی بگو؟» من گفتم نه، آن تغییر زیادی در زندگیام ایجاد نکرد. بلکه فقط پول بیشتری در بانک بود. اختلاف وقتی رخ داد که من ۲۲ ساله بودم.
از نظر من، استقلال به این معنا نیست که دیگر کار نکنید. به این معناست که فقط کاری را که دوست دارید، با افرادی که دوست دارید، در زمانهایی که دوست دارید و تا زمانی که میخواهید، انجام دهید.
قدرتمندترین عوامل مشترک خوشبختی ساده بود. کمپبل آنها را خلاصه کرد: داشتن حس قوی کنترل فرد بر زندگی، در مقایسه با دیگر شرایط عینی مورد بررسی، احتمال ایجاد حس خوشبختی بیشتری را به همراه دارد. بیشتر از حقوقتان. بیشتر از اندازهٔ خانهتان. بیش از اعتبار شغلتان. کنترل بر انجام کاری که میخواهید، زمانی که میخواهید، با افرادی که میخواهید، گستردهترین متغیر سبک زندگی است که باعث شادی افراد میشود.

یک بار بیل گیتس گفت: «موفقیتْ معلم بدخواهی است. افراد را گمراه میکند تا تصور کنند شکست نمیخورند». وقتی همه چیز خیلی خوب پیش میرود، میفهمید آن قدر هم که فکر میکردید خوب نیست. شما شکستناپذیر نیستید و اگر تصدیق کنید که شانس برای شما موفقیت را به ارمغان میآورد، باید به پسر عموی شانس، یعنی ریسک، نیز ایمان داشته باشید که میتواند داستان شما را با همین سرعت تغییر دهد. اما در سمت دیگر نیز همین موضوع وجود دارد. شکست میتواند معلمی بدخواه باشد، زیرا افراد باهوش را گمراه میکند تا فکر کنند تصمیمات وحشتناکی گرفتهاند. در حالی که گاهی اوقات این موارد فقط واقعیات نابخشودهٔ ریسک را منعکس میکنند. ترفندِ مقابله با شکستْ تنظیم زندگی مالی به گونهای است که یک سرمایهگذاری بد در اینجا و یک هدف مالی ازدسترفته در آنجا شما را از بین نبرد، تا بتوانید بازی را ادامه دهید تا شانس به نفع شما شود.
کیفیت تحصیلاتتان و درهایی که به رویتان باز میشود بهشدت با وضعیت اقتصادی و اجتماعی والدین شما ارتباط دارد.
«تاریخ هرگز تکرار نمیشود. انسانها کارهای تکراری میکنند»
مهربانتر و کمزرقوبرقتر باشید. هیچکس بهاندازهٔ خودتان تحت تأثیر داراییهایتان قرار نمیگیرد. ممکن است فکر کنید که ماشینی فانتزی یا ساعتی زیبا میخواهید. اما احتمالاً فقط احترام و تحسین میخواهید. و به احتمال بیشتر این چیزها را از مهربانی و فروتنی در مورد قدرت ماشین و جنس ساعتتان به دست میآورید.
کارل ریچاردز مینویسد: «وقتی فکر میکنید به همه چیز فکر کردهاید، ریسک همان چیزی است که به آن فکر نکردهاید.»
مردم حسِ داشتن کنترل را دوست دارند ــ در صندلی راننده قرار بگیرند. وقتی آنها را وادار به انجام کاری کنیم، احساس ناتوانی میکنند. بهجای اینکه احساس کنند خودشان اینها را انتخاب کردهاند، احساس میکنند ما این کار را بهجایشان انجام دادهایم. بنابراین، آنها «نه» میگویند یا کار دیگری انجام میدهند، حتا زمانی که احتمالاً در اصل از انجام این کار خوشحال باشند.
با خرجکردن کمتر میتوان پسانداز کرد. اگر خواستهٔ کمتری داشته باشید، میتوانید کمتر خرج کنید. و اگر به آنچه دیگران دربارهٔ شما فکر میکنند اهمیت کمتری دهید، خواستهٔ کمتری خواهید داشت.
افرادی که در امور مالی موفقیت فردی زیادی دارند ــ نه لزوماً افرادی که درآمد زیادی دارند ــ به آنچه دیگران دربارهشان فکر میکنند حساس نیستند.
موفقیت مالی از نوع علوم سخت نیست، بلکه مهارتی نرم است، بهطوری که نحوهٔ رفتارتان از آنچه میدانید مهمتر است. من این مهارت نرم را روانشناسی پول مینامم.
سرمایهگذاری خوب لزوماً کسب بیشترین سود نیست، زیرا بیشترین سودها مانند اتفاقاتیاند که قابل تکرار نیستند. سرمایهگذاری خوب مربوط به کسب سود خوبی است که پایدار باشد و برای طولانیترین زمان قابل تکرار باشد. این زمانی است که خودِ ترکیب کارش را انجام میدهد.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب کار عمیق کال نیوپورت؛ جملات خلاصه این کتاب پیشرفت شخصی و مالی
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب ثروتمندترین مرد بابل با جملات آموزنده موفقیت مالی

فیزیک بحثبرانگیز نیست زیرا با قوانین هدایت میشود. امور مالی متفاوتاند، زیرا با رفتارهای مردم هدایت میشوند
داشتن حس قوی کنترل فرد بر زندگی، در مقایسه با دیگر شرایط عینی مورد بررسی، احتمال ایجاد حس خوشبختی بیشتری را به همراه دارد. بیشتر از حقوقتان. بیشتر از اندازهٔ خانهتان. بیش از اعتبار شغلتان. کنترل بر انجام کاری که میخواهید، زمانی که میخواهید، با افرادی که میخواهید، گستردهترین متغیر سبک زندگی است که باعث شادی افراد میشود.
وقتی بحث پول مطرح میشود، ترفند ذهنیای که برای خودمان به کار میبریم تحسین بیش از حد افرادی است که پیشتر کار مورد نظر را در شرایط دیگری انجام دادهاند. تجربهٔ رویدادهای معین لزوماً شما را برای آگاهی از اتفاقات آینده توانمند نمیکند. در حقیقت بهندرت این اتفاق میافتد، زیرا تجربه بیشتر از تواناییِ پیشبینی به اعتماد به نفس بیش از حد منجر میشود.
تنها راه برای دانستن اینکه چه مقدار غذا میتوانید بخورید خوردن تا زمانی است که بیمار شوید. تعداد کمی از افراد این کار را امتحان میکنند زیرا بالاآوردن (تهوع) بیش از هر لذتی که غذاها دارند آزاردهنده است. این منطق بنا به دلایلی در تجارت و سرمایهگذاری دنبال نمیشود و بسیاری از افراد فقط در صورت شکست و اجبار، دست از کسب ثروت بیشتر برمیدارند. این موضوع میتواند به همان سادگیِ کارکردن تا حد خستگی شدید در محل کار یا سرمایهگذاری پرخطرِ وسوسهانگیز اتفاق بیفتد.
خواستههای کمتر، ثروت بیشتر. پسانداز پول فاصلهٔ میان خواستههایتان و درآمدتان است، و ثروت چیزی است که دیده نمیشود. بنابراین، ثروت با نخریدن آنچه امروز میتوانید بخرید ایجاد میشود تا در آینده چیزها یا انتخابهای بیشتری داشته باشید. مهم نیست درآمدتان چهقدر است، تا وقتی بر روی لذتی که امروز میتوانید با پولتان داشته باشید سرپوشی نگذارید، هرگز ثروت نخواهید داشت.
در نامهای پس از تولد پسرم برایش نوشته بودم: «ممکن است فکر کنی ماشینی گرانقیمت، ساعتی فانتزی و خانهای عظیم میخواهی. اما به تو میگویم، اینها را نمیخواهی. آنچه میخواهی احترام و تحسین دیگران است و فکر میکنی داشتن چیزهای گرانقیمت آن را برایت به ارمغان میآورد. تقریباً هرگز این اتفاق نمیافتد، خصوصاً از طرف افرادی که میخواهی به تو احترام بگذارند و تو را تحسین کنند».
هنگامی که جان اف. کندی برای ریاست جمهوری نامزد میشد، خبرنگاری از او پرسید که چه چیزی از دوران رکود به یاد میآورد؟ وی اظهار داشت: من خودم هیچ تجربهٔ شخصی در مورد دوران رکود ندارم. خانوادهام یکی از بزرگترین ثروتهای جهان را داشتند و ارزش آن بیشتر از هر زمان دیگری بود. خانههای بزرگتر، خدمتکاران بیشتر و مسافرت بیشتری داشتیم. تنها چیزی که مستقیماً دیدم این بود که پدرم چند باغبان اضافی را به این دلیل استخدام کرد که فقط به آنها شغلی بدهد تا غذا داشته باشند. من واقعاً در مورد رکود چیزی متوجه نشدم تا اینکه در دانشگاه هاروارد در موردش مطالعه کردم.
مطلب مشابه: جملات موفقیت مالی و رسیدن به ثروت از کتاب پدر پولدار و پدر بی پول
مطلب مشابه: بریدههایی از “کتاب اسرار ذهن ثروتمند” اثر تی هارو اکر درباره ثروت و موفقیت










