بریدههایی از کتاب هوش هیجانی اثر دانیل گولمن (برای مدیریت هوش هیجانی)
هوش هیجانی (Emotional Intelligence یا EI) به توانایی شناسایی، درک و مدیریت احساسات خود و دیگران اشاره دارد. این مفهوم بهویژه در روانشناسی و مدیریت مورد توجه قرار گرفته است و شامل چندین مؤلفه کلیدی است. یکی از کتابهایی که درباره هوش هیجانی نوشته شده و قطعا به درد شما خواهد خورد، کتاب هوش هیجانی به قلم دانیل گولمن است. در ادامه بریده و جملات اصلی از این کتاب را برای شما دوستان قرار دادهایم.

توضیحاتی درباره کتاب هوش هیجانی
کتاب هوش هیجانی نوشتهٔ دانیل گولمن و ترجمهٔ غلامحسین خانقایی است و انتشارات نسل نواندیش آن را منتشر کرده است. این کتابْ آگاهی خوانندگان درخصوص هوش هیجانی را افزایش میدهد و موارد استفاده و مدیریت هوش هیجانی را به آنها میآموزد.
گولمن بر پایهٔ پژوهش و بررسی پیشگامانه و جدید از عملکرد مغز و رفتارهای انسانی، عوامل مؤثر بر عملکرد کاملا ناموفق افراد دارای ضریب هوشی بالا و عملکرد بسیار موفق افراد دارای ضریب هوشی متوسط را نشان میدهد.
تحقیقات نشان دادهاند که هوش هیجانی میتواند تأثیر زیادی بر موفقیت فردی و حرفهای داشته باشد. افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، معمولاً در مدیریت استرس، حل تعارضات، و ایجاد روابط مثبت بهتر عمل میکنند.
به طور کلی، تقویت هوش هیجانی میتواند به بهبود کیفیت زندگی، افزایش رضایت شغلی و بهبود روابط بین فردی کمک کند.
جملاتی از کتاب هوش هیجانی
«بهترین روش برخورد با عصبانیت چیست؟» گفت: «آن را سرکوب نکنید؛ ولی بر پایهٔ آن عمل هم نکنید.»
هدف برقراری تعادل است، نه خفه کردن عواطف و هیجانها، زیرا هر احساس ارزش و اهمیت خاص خود را دارد.
کنترل احساسات و هیجانهای خود ـ به تأخیراندازی لذت و خوشی کنونی و جلوگیری از حرکات بیارادهٔ ناشی از تحریکات مختلف ـ کلید موفقیت در همهٔ زمینههاست.

حافظه، استعدادی «روحیهگرا» ست، بهطوری که وقتی روحیهٔ خوبی داریم رویدادهای مثبتتری را بهخاطر میآوریم. درواقع، هنگام تفکر دربارهٔ دلایل له و علیه یک کار، چنانچه احساس شادی کنیم حافظهٔ ما سعی میکند دلایل بیشتری در جهت مثبت برایمان فراهم سازد و ما را بیشتر بهسوی اقدامی ماجراجویانه یا مخاطرهآمیز سوق دهد. به همین دلیل، در صورتی که خلقوخو و روحیهٔ مناسبی نداشته باشیم، بهاحتمال زیاد حافظهمان ما را به سوی تصمیم ترسناک و محتاطانهتری هدایت میکند. هیجانهای خارج از کنترل، عقل و ذهن را از کار میاندازد
شواهد بسیاری در دست داریم که نشان میدهد کسانی که از نظر هیجانی و عاطفی خبره و ماهرند و احساسات خود را میشناسند و آنها را بهخوبی اداره میکنند، و همچنین احساسات دیگران را میخوانند و بهطور مؤثر با آنها برخورد میکنند در همهٔ زمینههای زندگی، چه روابط عاطفی و دوستانه باشد یا رعایت مقررات ناگفتهای که متضمن موفقیت در سیاستبازیهای سازمانی است، از مزیت ویژهای برخوردارند. احتمال اینکه افراد دارای مهارتهای هیجانی پرورشیافته از زندگی خود شادمان و راضی باشند، و در منشها و رفتارهای ذهنی بالابرندهٔ بهرهوری خود ماهر و استاد شوند، نیز بیشتر است.
دستور سقراط دربارهٔ خودشناسی به این اصل بنیانی هوش هیجانی اشاره دارد: «آگاهی به احساس خود در ضمن بروز و ظهور آن.»
ناتوانی در مشاهدهٔ احساسات واقعیمان، ما را دست و پا بسته در اختیار آنها قرار میدهد.
ناتوانی مداوم و طولانی پدر یا مادر در ابراز همدلی با مجموعهای از عواطف و هیجانهای کودک (شادیها، گریهها، و نیاز به نوازش) موجب میشود او کمکم در ابراز یا حتی احساس این عواطف دچار مشکل شود. به این ترتیب، به احتمال زیاد کل مجموعهٔ عواطف شخص برای وابستگان نزدیک او بهتدریج از گنجینهٔ احساساتش حذف میشود، بهویژه اگر این احساسات در خلال کودکی او بهصورت پنهان یا آشکار سرکوب شده باشد.
بهگفتهٔ او، «بسیاری از افرادی که ضریب هوشی ۱۶۰ دارند؛ ولی فاقد هوش درونفردیاند برای افرادی با ضریب هوشی ۱۰۰ و با هوش درونفردی بالا کار میکنند. در زندگی روزانه، هیچ هوش و ذکاوتی مهمتر از هوش میانفردی نیست. اگر شما فاقد این هوش باشید، در زمینهٔ انتخاب همسر، شغل، و مانند آن دست به گزینشهای ضعیفی میزنید. ما باید انواع هوش فردی را در مدرسه به بچههایمان بیاموزیم.»
آنها که در چهارسالگی در مقابل میل و هوس خود مقاومت کردند، در بزرگسالی از لحاظ اجتماعی وضع شایستهتری داشتند؛ به این معنا که از لحظ شخصیتی مقاومتر و با اعتمادبهنفستر بودند، همچنین در مواجهه با محرومیتهای زندگی توانایی بیشتری داشتند. در ضمن احتمال اینکه در اثر تنش آشفته یا فلج شوند، عقبگرد کنند، یا در اثر فشار به هم بریزند و پایداری خود را از دست بدهند، کمتر بود. آنها چالشها را میپذیرفتند و بهجای اینکه در شرایط سخت و دشوار تسلیم شوند، به مبارزه با آن برمیخاستند. علاوه بر آن متکی به خود، مطمئن، قابل اعتماد، امانتدار و مبتکر بودند و خود را در طرحهای مختلف غرق میکردند. آنها با گذشت سالها، هنوز هم میتوانند از لذت آنی خود بهخاطر هدفهای بلندمدت بگذرند.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب قوانین طبیعت انسان اثر رابرت گرین (برای مدیریت زندگی)
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب 12 قانون زندگی؛ نوشداروی بینظمی نوشته جردن پیترسون روانشناس

کسانی که قادر به کنترل زندگی هیجانی و عاطفی خود نیستند، به جنگهای درونیای دچار میشوند که تواناییشان برای کار متمرکز و تفکر روشن و واضح را تضعیف میکند.
توانایی چیرگی بر خود، و ایستادگی در برابر ضربات طوفان احساسات و هیجانهای ناشی از شرایط زندگی، بهجای اینکه اسیر احساسات تند و شدید شویم، از زمان افلاطون تاکنون بهعنوان یکی از فضایل ارزشمند انسانی مورد ستایش قرار گرفته است. واژهٔ قدیمی یونانی برای این استعداد انسانی، سوفروسینه بود که به تعبیر یکی از دانشمندان یونانی بهنام پاژه دوبویس بهمعنای «دقت و هوشمندی در ادارهٔ زندگی؛ و ترکیب خلقوخوی متعادل و خرد» است.
احساسات برای تفکر لازماند، و تفکر برای احساسات.
کجذهنی و سوءتفاهمی که کودکان خشن و مهاجم با خود به آینده میبرند، یکی از عواملی است که فرجام کار ناخوشایند آنها را تضمین میکند. مطالعهٔ تعدادی از مهاجمان جوانِ محکوم به جرایم خشونتبار و دانشآموزان دبیرستانی خشن و مهاجم، نشاندهندهٔ رویکرد مشترک این دو گروه است: زمانیکه با کسی مشکل پیدا میکنند، یکباره با دشمنی به او نگاه میکنند و بدون اینکه بهدنبال اطلاعات بیشتری باشند و سعی کنند مشکل را بهصورت دوستانه حلوفصل کنند، او را دشمن خود میانگارند. در ضمن، بههیچوجه به نتایج منفی راهحل خصمانه فکر نمیکنند. به عقیدهٔ آنها، «اگر در اثر عصبانیت دیوانه شوید، زدن دیگران اشکالی ندارد!»، «اگر در جنگ و دعوا کم بیاوری، همه فکر میکنند بزدل و ترسو هستی!» و «کسانی که بهشدت کتک میخورند، خیلی هم رنج نمیبرند!» و با این توجیهات بیمنطق، رفتار خشن و تهاجمی خود را موجه تلقی میکنند.
وجود پدر و مادرهای با هوش هیجانی به خودی خود نعمت بسیار بزرگی برای بچههاست. روشهای تعامل احساسی زن و شوهر برخوردهای مستقیم آنها با بچهها، درسهای عمیق و ماندگار به بچهها میدهد، زیرا بچهها بسیار زیرک و تیز فهماند و خود را با ظریفترین تعاملات احساسی و عاطفی خانواده میزان میکنند.
هنر اداره کردن روابط ناشی از مهارت ما در اداره کردن هیجانها و عواطف دیگران است.
این انفجارهای هیجانی را گروگانگیری عصبی مینامیم.

شالودهٔ همدلی بر خودشناسی قرار دارد؛ هرچه ما نسبت به هیجانها و احساسات خود آگاهتر باشیم، مهارت بیشتری در خواندن احساسات دیگران خواهیم داشت
هوش میانفردی توانایی درک و فهم افراد دیگر است: چهچیز آنها را تحریک میکند و به آنها انگیزه میدهد، آنها چگونه کار میکنند، چگونه میتوان بهصورت گروهی با آنها کار و مشارکت کرد. بهنظر میرسد فروشندگان، سیاستمداران، آموزگاران، درمانگران، و رهبران مذهبی موفق از درجهٔ بالای هوش میانفردی برخوردارند. هوش درونفردی … توانایی و استعدادی به هم پیوسته است که بهسوی درون انسان هدفگیری شده است. این توانایی و استعدادی است که بهوسیلهٔ آن میتوانیم الگویی دقیق و واقعی از خودمان را شکل دهیم و از آن بهنحوی مؤثر و کارامد در زندگی استفاده کنیم.
یکی از وظایف اصلی غم و اندوه کمک به تعدیل عملکرد بدن در مقابل یک زیان مهم است، نظیر مرگ یکی از نزدیکان یا ناکامی بزرگ. اندوه موجب کاهش انرژی و شور و شوق فعالیت، بهویژه تفریح و سرگرمی و نشاط میشود و پس از عمیقتر شدن و تبدیل شدن به افسردگی، سوختوساز بدن را کند میکند. این کنارهگیری درونگرایانه فرصتی فراهم میکند تا برای زیان وارده یا امید از دست رفته سوگواری کنیم، نتایج و پیامدهای آن برای زندگیمان را درک کنیم، و برای فعالیتهای جدید پس از بازگشت انرژی خود برنامهریزی داشته باشیم. این کاهش انرژی به احتمال زیاد انسانهای غمگین و آسیبپذیر اولیه را نزدیک خانه نگاه میداشت که امنیت بیشتری داشت. این تمایلات و انگیزههای زیستشناختی و طبیعی برای عمل، با وضعیت زندگی اجتماعی و فرهنگ خاص هر کس شکل ویژهای به خود میگیرد.
بهگفتهٔ کاگان دستِ کم چهار نوع طبع و مزاج وجود دارد: کمرو (ترسو)، گستاخ (جسور)، امیدوار (خوشبین)، و سودایی (افسرده) که هریک از آنها ناشی از الگو و ساختار جداگانه و متفاوتی از فعالیت مغزی است.
خوشبینی هم مثل امید موجب میشود انسان انتظار قوی داشته باشد که بهرغم موانع و سرخوردگیها، اوضاع و احوال روبهراه و بر وفق مراد خواهد شد. از دیدگاه هوش هیجانی، خوشبینی رویکردی است که از سستی، ناامیدی، یا اندوه انسان در شرایط ناگوار جلوگیری میکند.
تشخیص خلقوخوی غلط برابر است با خواست رها شدن از آن.
انسانیت ما بیش از هر چیز در احساسات ما جلوهگر است.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب عادت های کوچک نوشته استفان گایز
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب ذهنیت برنده اثر جیمز کلیر (کتابی برای خودشناسی)

نبودِ سازگاری در کودکی ممکن است هزینههای عاطفی و هیجانی زیادی را در طول زندگی کودک به همراه داشته باشد که البته این هزینهها محدود به شخص او نمیشود. مطالعهٔ زندگی مجرمانی که مرتکب وحشیانهترین و خشنترین جرایم شدهاند، نشان میدهد که همهٔ آنها در کودکی در پرورشگاههای مختلف سرگردان بودهاند یا در یتیمخانهها بزرگ شدهاند. درنتیجه، جای عاطفه در زندگیشان همیشه خالی بود و فرصت زیادی برای سازگارسازی خود نداشتهاند. درحالیکه بهنظر میرسد غفلت عاطفی موجب کاهش همدلی شود، نتیجهٔ متناقضی از سوءِ استفادهٔ هیجانی و عاطفی عمیق و مداوم، از جمله تهدیدهای وحشیانه و سادیستی، تحقیرها، یورشهای صریح و بیشرمانه بهدست میآید. کودکانی که در معرض این تهاجمها و یورشها قرار میگیرند، ممکن است نسبت به عواطف و هیجانهای اطرافیان خود بیشحساس شوند، و به مصداق «مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد» در مقابل هر حرکت بهظاهر تهدیدآمیز واکنش نشان دهند.










