غزل شماره ۸۹ از غزلیات شهریار؛ به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم…

غزل شماره ۸۹ از غزلیات شهریار، با مطلعِ دلنشینِ «به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم…»، یکی از عمیقترین و تأثیرگذارترین سرودههای این شاعر بزرگ معاصر است. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ عشق، ناامیدی از دنیا و دلسپردن به مرگ به عنوان تنها راه رهایی خواهیم پرداخت. هدف آن است که خواننده، با زبانی غیر از زبان خشکِ دانشگاهی، با لایههای پنهانِ این شعرِ ماندگار آشنا شود. پیشنهاد می کنیم غزل شماره ۹۰ از غزلیات شهریار | از همه سوی جهان جلوه او میبینم… را هم بخوانید.
غزل 89 از استاد شهریار
به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم
به عشق زنده شدم تا که جاودان مانم
چو مردم از تن و جان وارهاندم از زندان
به عشق زنده شوم جاودان به جان مانم
به مرگ زنده شدن هم حکایتیست عجیب
اگر غلط نکنم خود به جاودان مانم
در آشیانهٔ طوبا نماندم از سر ناز
نه خاکیم که به زندان خاکدان مانم
ز جویبار محبت چشیدم آب حیات
که چون همیشه بهار ایمن از خزان مانم
غبار چشمهٔ حیوان حجاب ذوالقرن است
به خضر گو تو اگر پیر، من جوان مانم
چه سالها که خزیدم به کنج تنهایی
که گنج باشم و بی نام و بی نشان مانم
دریچههای شبستان به مهر و مه بستم
بدان امید که از چشم بد نهان مانم
به خشت و گل نه فرود آمدی سرم، گفتی
که در سراچهٔ امکان به لامکان مانم
به امن خلوت من تاخت شهرت و نگذاشت
که از رفیق زیانکار در امان مانم
به شمع صبحدم شهریار و قرآنش
کزین ترانه به مرغان صبحخوان مانم
غزل شماره ۸۸ از غزلیات شهریار؛ خراب از باد پائیز خمارانگیز تهرانم… با تفسیر
شعر شماره ۸۷ از غزلیات شهریار؛ گدائی در عشقت به سلطنت نفروشم💔…
تفسیر این شعر

این غزل از محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار) یکی از عمیقترین و عارفانهترین سرودههای اوست. شهریار در این شعر از مرگ و زندگی، عشق جاودان، تنهایی، گمنامی و دوری از شهرت سخن میگوید. او مرگ را نه پایان، که آغازی برای زندگی جاودان میداند و عشق را رمز این جاودانگی.
بیت اول:
«به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم / به عشق زنده شدم تا که جاودان مانم»
– شاعر هرگز به دنبال راهی برای فرار از مرگ نبوده تا در این دنیا بماند.
– بلکه با عشق زنده شده تا جاودانه بماند.
نکته: مرگ در اینجا پایان نیست، بلکه ورود به زندگی جاودان است. عشق، رمز عبور از مرگ و رسیدن به بقاست.
بیت دوم:
«چو مردم از تن و جان وارهاندم از زندان / به عشق زنده شوم جاودان به جان مانم»
– وقتی بمیرم، از تن و جان (نفس) رها شدهام و از زندان بدن بیرون آمدهام.
– آنگاه با عشق زنده میشوم و جاودانه در جان (مرتبه بالاتر وجود) میمانم.
نکته: «تن و جان» در اینجا کنایه از نفس اماره و دلبستگیهای دنیوی است.
بیت سوم:
«به مرگ زنده شدن هم حکایتیست عجیب / اگر غلط نکنم خود به جاودان مانم»
– زنده شدن به واسطه مرگ، خود حکایت عجیبی است.
– اگر اشتباه نکنم (یقین دارم) که همین گونه جاودان خواهم ماند.
نکته: اشاره به حدیث «موتوا قبل ان تموتوا» (بمیرید پیش از آنکه بمیرید) – مرگ ارادی و رهایی از نفس.
بیت چهارم:
«در آشیانهٔ طوبا نماندم از سر ناز / نه خاکیم که به زندان خاکدان مانم»
– از سر ناز و خودخواسته، در آشیانه درخت طوبی (بهشت) هم نماندم.
– من خاک (آدمی عادی) نیستم که در زندان خاکدان (دنیا) بمانم.
نکته: شاعر مقام خود را فراتر از بهشت میداند؛ او به وصال حق رسیده و بهشت را هم ناز میکند.
بیت پنجم:
«ز جویبار محبت چشیدم آب حیات / که چون همیشه بهار ایمن از خزان مانم»
– از جویبار محبت (عشق)، آب حیات نوشیدم.
– تا همیشه بهار باشم و از خزان (پژمردگی و مرگ) در امان بمانم.
نکته: «آب حیات» در عرفان، عشق الهی است که به انسان حیات جاودان میبخشد.
بیت ششم:
«غبار چشمهٔ حیوان حجاب ذوالقرن است / به خضر گو تو اگر پیر، من جوان مانم»
– غبار چشمه حیوان (آب حیات) حجاب ذوالقرنین است (ذوالقرنین نتوانست آن را ببیند).
– به خضر بگو: تو اگر پیر (در ظاهر) هستی، من جوان (در معنا) میمانم.
نکته: خضر از چشمه حیوان نوشید و جاودان شد. شاعر میگوید: من خود چشمهام، نیازی به تعقیب خضر ندارم.
بیت هفتم:
«چه سالها که خزیدم به کنج تنهایی / که گنج باشم و بی نام و بی نشان مانم»
– چه سالها که در کنج تنهایی خزیدم (پنهان شدم).
– تا گنج باشم (ارزشمند) و بینام و نشان بمانم.
نکته: اشاره به حدیث «الکنز المخفی» – گنج پنهان. عارف خود را پنهان میکند تا گوهری نایاب باشد.
بیت هشتم:
«دریچههای شبستان به مهر و مه بستم / بدان امید که از چشم بد نهان مانم»
– دریچههای شبستان (خانه شبزده) را به روی مهر و ماه بستم.
– به این امید که از چشم بد (حسد مردم و شهرت) پنهان بمانم.
نکته: شاعر از شهرت و آوازه میگریزد و تنهایی را بر هر چیز ترجیح میدهد.
بیت نهم:
«به خشت و گل نه فرود آمدی سرم، گفتی / که در سراچهٔ امکان به لامکان مانم»
– سرم به خشت و گل (دنیا) فرود نیامد (تسلیم نشد)، گفتی (به من گفتند):
– که در این سراچه امکان (جهان ممکنات) در لامکان (ماورای عالم) بمانم.
نکته: شاعر در عین بودن در جهان امکان، دل به لامکان بسته است.
بیت دهم:
«به امن خلوت من تاخت شهرت و نگذاشت / که از رفیق زیانکار در امان مانم»
– شهرت (آوازه) به امنیت خلوت من تاخت و نگذاشت.
– که از رفیق زیانکار (نفس و شیطان) در امان بمانم.
نکته: شهرت، آفت خلوت و عزلت است. شاعر از آن گریزان است.
بیت یازدهم (مقطع):
«به شمع صبحدم شهریار و قرآنش / کزین ترانه به مرغان صبحخوان مانم»
– سوگند به شمع صبحدم (روشنایی سحرگاه) و به قرآن شهریار (شعر او که چون قرآن است).
– که با این ترانه، از مرغان صبحخوان (عارفانی که سحرگاه خدا را میخوانند) باشم.
خلاصه به زبان ساده
شهریار میگوید:
من هرگز به دنبال راهی برای فرار از مرگ نبودم تا در این دنیا بمانم. با عشق زنده شدم تا جاودانه باشم. وقتی بمیرم، از زندان تن رها شدهام و با عشق، به زندگی جاودان ادامه میدهم.
زنده شدن با مرگ، خود حکایتی شگفت است. من یقین دارم که جاودان خواهم ماند. از سر ناز، در آشیانه طوبی هم نماندم. من خاکی نیستم که در زندان دنیا بمانم.
از جویبار محبت، آب حیات نوشیدم تا همیشه بهار باشم و از خزان در امان. غبار چشمه حیوان، ذوالقرنین را از دیدن آن محروم کرد. تو به خضر بگو که پیر است، من جوان میمانم.
سالها در کنج تنهایی پنهان شدم تا گنج باشم و بینام و نشان. درهای شبستانم را به روی ماه و مهر بستم تا از چشم بد پنهان بمانم.
سرم به خشت و گل دنیا فرود نیامد. گویند که در این جهان امکان، به لامکان دل بستهام. اما شهرت به خلوت من تاخت و نگذاشت از رفیق زیانکار در امان باشم.
به شمع صبحدم و به قرآن شهریار، که با این شعر از مرغان صبحخوان باشم.
نکته پایانی
این غزل شهریار، اعترافی عارفانه از رهایی از تعلقات دنیوی است. او مرگ را نه پایان، که دریچهای به حیات جاودان میداند. تنهایی، گمنامی و دوری از شهرت، ارزشهای والایی هستند که شاعر با افتخار از آنها سخن میگوید. در پایان، خود را به مرغان صبحخوان (اهل سحر و نماز و عرفان) پیوند میزند – گویی تمام این سلوک، او را به جایگاهی رسانده که سحرخیزان خدا، همدم او هستند.
غزل شماره ۸۶ از غزلیات شهریار؛ گلچین که آمد ای گل من در چمن نباشم …
غزل شماره ۸۵ از غزلیات شهریار؛ در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم …
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










