غزل شماره ۸۴ از غزلیات شهریار؛ دل شبست و به شمران سراغ باغ تو گیرم …
در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه غزل شماره ۸۴ از غزلیات شهریار را برای شما علاقه مندان به این شاعر بزرگ را قرار داده ایم. غزلیات شهریار به دلیل زیبایی و عمق معناییشان، محبوبیت زیادی در بین مردم دارند و تأثیر زیادی بر شاعران و نویسندگان بعد از خود گذاشتهاند. همچنین غزل شماره ۸۵ از غزلیات شهریار؛ در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۸۴ از استاد شهریار
دل شبست و به شمران سراغ باغ تو گیرم
گه از زمین و گه از آسمان سراغ تو گیرم
به جای آب روان نیستم دریغ که در جوی
به سر بغلطم و در پیش راه باغ تو گیرم
نه لاله ام که برویم به طرف باغ تو لیکن
به دل چو لاله بهر نوبهار داغ تو گیرم
به بام قصر بیا و چراغ چهره بیفروز
که راه باغ تو در پرتو چراغ تو گیرم
به انعکاس افق لکه ابر بینم و خواهم
چو زلف بور تو انسی به چشم زاغ تو گیرم
نسیم باغ تو خواهم شدن که شاخه گل را
ز هر طرف که بچرخی دم دماغ تو گیرم
به جستجوی تو بس سرکشیدم از در و دیوار
سزد که منصب جاسوسی از کلاغ تو گیرم
حریف بزم شراب تو شهریار نباشد
مگر شبی به غلامی به کف ایاغ تو گیرم
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۳ از غزلیات شهریار؛ یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم …
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۲ از غزلیات شهریار؛ به تیرهبختی خود کس نه دیدم و نه شنیدم …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، شهرایر است و در آن عشق و شوق به معشوق به تصویر کشیده شده است. حالا بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. دل شبست و به شمران سراغ باغ تو گیرم
در دل شب، من به دنبال باغ تو میگردم. شمران به معنای شب است و شاعر در اینجا احساس تنهایی و تاریکی را بیان میکند.
2. گه از زمین و گه از آسمان سراغ تو گیرم
گاهی از روی زمین و گاهی از آسمان به دنبال تو میگردم. این نشاندهندهی عشق عمیق و تلاش شاعر برای یافتن معشوق است.
3. به جای آب روان نیستم دریغ که در جوی
من مانند آب روان نیستم، افسوس که در جوی نمیتوانم جاری شوم. شاعر احساس میکند که در زندگیاش جریان ندارد و نمیتواند به راحتی به معشوق برسد.
4. به سر بغلطم و در پیش راه باغ تو گیرم
من به زمین میافتم و در مسیر باغ تو میگردم. این نشاندهندهی تلاش و فداکاری شاعر برای رسیدن به معشوق است.
5. نه لاله ام که برویم به طرف باغ تو لیکن
من مانند لاله نیستم که به سمت باغ تو بروم، اما در دل مثل لاله برای تو شوق دارم. شاعر احساس میکند که نمیتواند به راحتی به معشوق برسد اما همچنان عشقش را در دل دارد.
6. به بام قصر بیا و چراغ چهره بیفروز
بیا به بالای قصر و نور چهرهات را بتابان. شاعر از معشوق میخواهد که با زیباییاش روشنایی بیاورد.
7. که راه باغ تو در پرتو چراغ تو گیرم
من راه باغ تو را در نور چهرهات پیدا میکنم. این نشاندهندهی اهمیت معشوق برای شاعر است.
8. به انعکاس افق لکه ابر بینم و خواهم
در افق لکهای از ابر میبینم و خواهان تو هستم. شاعر با مشاهدهی زیباییهای طبیعت یاد معشوق میافتد.
9. چو زلف بور تو انسی به چشم زاغ تو گیرم
مانند زلفهای طلاییات، زیباییات را در چشم سیاه زاغ میبینم. اینجا شاعر از زیبایی معشوق صحبت میکند.
10. نسیم باغ تو خواهم شدن که شاخه گل را
من میخواهم مانند نسیم باغ تو باشم تا شاخه گل را لمس کنم. شاعر آرزو دارد نزدیک معشوق باشد.
11. ز هر طرف که بچرخی دم دماغ تو گیرم
هر جا که بروی، من بوی تو را حس میکنم. این نشاندهندهی عشق عمیق شاعر است.
12. به جستجوی تو بس سرکشیدم از در و دیوار
من برای یافتن تو از هر در و دیوار عبور کردهام. شاعر تلاشهای خود را برای رسیدن به معشوق بیان میکند.
13. سزد که منصب جاسوسی از کلاغ تو گیرم
شایسته است که به عنوان جاسوس کلاغ تو عمل کنم تا خبرهای تو را بگیرم. اینجا شاعر به وفاداری خود اشاره میکند.
14. حریف بزم شراب تو شهریار نباشد
هیچ کس جز شهریار نمیتواند همدم بزم شراب تو باشد. شاعر به مقام و جایگاه معشوق اشاره میکند.
15. مگر شبی به غلامی به کف ایاغ تو گیرم
مگر اینکه شبی به عنوان غلامی در خدمت تو باشم. این نشاندهندهی فداکاری و ارادت شاعر به معشوق است.
در کل، این شعر بیانگر عشق عمیق و شوق شاعر برای معشوق است که در آن تلاش برای یافتن و نزدیک شدن به او را به تصویر کشیده است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۱ از غزلیات شهریار؛ شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم …
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۰ از غزلیات شهریار؛ ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم …










