غزل شماره ۷۶ از غزلیات شهریار؛ تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم …

غزل شماره ۷۶ از غزلیات شهریار را در روزانه بخوانید. غزلیات شهریار تحت تأثیر فرهنگ غنی ایرانی و تاریخ این سرزمین قرار دارند. او به مضامین ملی و مذهبی نیز پرداخته و این موضوعات را در شعرهایش گنجانده است. همچنین غزل شماره ۷۷ از غزلیات شهریار؛ برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردم … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۷۶ از غزلیات شهریار؛ تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم ...

غزل شماره ۷۶

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم

روزی سراغ وقت من آئی که نیستم

در آستان مرگ که زندان زندگیست

تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم

پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل

یک روز خنده کردم و عمری گریستم

طی شد دو بیست سالم و انگار کن دویست

چون بخت و کام نیست چه سود از دویستم

خود مدعی که نمرهٔ انصاف اوست صفر

در امتحان صبر دهد نمره بیستم

گر آسمان وظیفهٔ شاعر نمی‌دهد

گو نام هم به خفیه بلیسد ز لیستم

سرباز مفت این همه درجا نمی‌زند

سرهنگ گو ببخش به فرمانِ ایستم

گوهرشناس نیست در این شهر شهریار

من در صف خزف چه بگویم که چیستم

مطلب مشابه: غزل شماره ۷۵ از غزلیات شهریار؛ دامن مکش به ناز که هجران کشیده‌ام …

مطلب مشابه: غزل شماره ۷۴ از غزلیات شهریار؛ گر من از عشق غزالی غزلی ساخته‌ام …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر معروف ایرانی، شهریار، است و در آن به موضوعاتی چون زندگی، مرگ، احساسات و ناتوانی در درک ارزش واقعی انسان‌ها پرداخته شده است. بیایید بیت به بیت شعر را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم / روزی سراغ وقت من آئی که نیستم

   – شاعر به دوستش می‌گوید که تا زمانی که زنده است، او را نمی‌شناسد. وقتی که دیگر نیست، شاید کسی به یادش بیفتد.

2. در آستان مرگ که زندان زندگیست / تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم

   – در آستانه مرگ، زندگی به نوعی زندان به نظر می‌رسد. شاعر می‌گوید نمی‌تواند به خودش بگوید که زندگی‌اش بی‌معنا بوده است.

3. پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل / یک روز خنده کردم و عمری گریستم

   – شاعر با اشاره به اشک‌هایش می‌گوید که مانند گل، روزی شاد بوده اما بیشتر عمرش را در غم گذرانده است.

4. طی شد دو بیست سالم و انگار کن دویست / چون بخت و کام نیست چه سود از دویستم

   – شاعر می‌گوید که دو دهه از عمرش گذشته اما احساس می‌کند که انگار دویست سال عمر کرده است. اگر خوشبختی و رضایت نباشد، عمر چه فایده‌ای دارد؟

5. خود مدعی که نمرهٔ انصاف اوست صفر / در امتحان صبر دهد نمره بیستم

   – شاعر به خود انتقاد می‌کند و می‌گوید که در قضاوت خود نمره‌اش صفر است، اما در امتحان صبر، نمره خوبی کسب کرده است.

6. گر آسمان وظیفهٔ شاعر نمی‌دهد / گو نام هم به خفیه بلیسد ز لیستم

   – اگر آسمان به شاعر وظیفه‌ای نمی‌دهد، پس حتی نامش نیز در فهرست شاعران بزرگ قرار نخواهد گرفت.

7. سرباز مفت این همه درجا نمی‌زند / سرهنگ گو ببخش به فرمانِ ایستم

   – شاعر می‌گوید که مثل یک سرباز بی‌هدف در حال هدر دادن وقتش است و از کسی می‌خواهد که به او عذر بخشد.

8. گوهرشناس نیست در این شهر شهریار / من در صف خزف چه بگویم که چیستم

   – شاعر اشاره می‌کند که در این شهر کسی نیست که ارزش او را بشناسد و او در میان افراد بی‌ارزش (خزف) چه بگوید درباره‌ی خود.

در کل، شعر بیانگر احساسات عمیق و تفکر شاعر درباره‌ی زندگی، مرگ و ناتوانی انسان‌ها در شناخت ارزش یکدیگر است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۷۳ از غزلیات شهریار؛ از غم جدا مشو که غنا می‌دهد به دل …

مطلب مشابه: غزل شماره ۷۲ از غزلیات شهریار؛ به خاک من گذری کن چو گل گریبان چاک …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.