غزل شماره ۳۹ از غزلیات حافظ؛ باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟
غزل شماره ۳۹ از غزلیات حافظ را در روزانه بخوانید. غزلیات حافظ به موضوعاتی چون عشق الهی و عشق زمینی پرداخته و این دو را به شکلی هنرمندانه در هم آمیخته است. این موضوعات برای بسیاری از خوانندگان جذاب و قابل تأمل هستند. همچنین غزل شماره ۴۰ از غزلیات حافظ؛ اَلمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده باز است … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۳۹
باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟
شمشادِ خانهپرورِ ما از که کمتر است؟
ای نازنینپسر، تو چه مذهب گرفتهای؟
کِت خونِ ما حلالتر از شیرِ مادر است
چون نقشِ غم ز دور بِبینی شراب خواه
تشخیص کردهایم و مداوا مقرّر است
از آستانِ پیرِ مغان، سر چرا کشیم؟
دولت در آن سرا و گشایش در آن در است
یک قِصّه بیش نیست غمِ عشق، وین عجب
کز هر زبان که میشنوم، نامکرّر است
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
شیراز و آبِ رکنی و این بادِ خوش نسیم
عیبش مکن که خالِ رُخِ هفت کشور است
فرق است از آبِ خِضر که ظُلمات جای او است
تا آبِ ما که مَنبَعش الله اکبر است
ما آبرویِ فقر و قناعت نمیبریم
با پادشه بگوی که روزی مقدّر است
حافظ چه طُرفه شاخ نباتیست کِلکِ تو
کِش میوه دلپذیرتر از شهد و شکّر است
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۸ از غزلیات حافظ؛ بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست …
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۷ از غزلیات حافظ؛ بیا که قصرِ اَمَل سخت سستبنیادست …
تفسیر این شعر

این شعر از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، با مضامین عشق، زیبایی، و فلسفه زندگی سروده شده است. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟
باغ من به چه چیزی نیاز دارد که سرو و صنوبر داشته باشد؟ (یعنی زیباییهای طبیعی دیگر برای من مهم نیستند.)
2. شمشادِ خانهپرورِ ما از که کمتر است؟
شمشاد (نوعی درخت) که در خانه ما رشد کرده است، از دیگر درختان کمتر نیست.
3. ای نازنینپسر، تو چه مذهب گرفتهای؟
ای پسر عزیز، تو چه دینی را انتخاب کردهای؟
4. کِت خونِ ما حلالتر از شیرِ مادر است
خون ما (عشق و وابستگی ما) از شیر مادر نیز پاکتر و مقدستر است.
5. چون نقشِ غم ز دور بِبینی شراب خواه
وقتی غم را از دور ببینی، شراب بنوش (یعنی برای فراموشی غمها به خوشیها روی بیاور).
6. تشخیص کردهایم و مداوا مقرّر است
ما توانستهایم مشکل را تشخیص دهیم و راه درمان آن را مشخص کردهایم.
7. از آستانِ پیرِ مغان، سر چرا کشیم؟
چرا باید از درگاه پیر مغان (رئیس درویشان) دور شویم؟
8. دولت در آن سرا و گشایش در آن در است
خوشبختی و گشایش در آن مکان (آستان پیر) وجود دارد.
9. یک قِصّه بیش نیست غمِ عشق، وین عجب
غم عشق فقط یک داستان است، و این عجیب است که از هر زبانی میشنویم، تکراری نیست.
10. کز هر زبان که میشنوم، نامکرّر است
هر بار که غم عشق را میشنوم، مثل یک داستان جدید به نظر میرسد.
11. دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
دیروز وعده وصال (دیدار) داد و در سرش شراب بود (یعنی مست بود).
12. امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
امروز نمیدانم چه خواهد گفت و در دلش چه میگذرد.
13. شیراز و آبِ رکنی و این بادِ خوش نسیم
شیراز و آب رکنی (آب خوش) و این نسیم خوشبو را ستایش میکند.
14. عیبش مکن که خالِ رُخِ هفت کشور است
عیب نکن، چون خال صورت او زیباتر از تمام کشورهاست.
15. فرق است از آبِ خِضر که ظُلمات جای او است
آب خضر (آب حیات) با آب ما متفاوت است؛ چون آنجا تاریکی وجود دارد.
16. تا آبِ ما که مَنبَعش الله اکبر است
اما آب ما منبعش “الله اکبر” است (یعنی مقدس و نورانی است).
17. ما آبرویِ فقر و قناعت نمیبریم
ما آبرویمان را از فقر و قناعت نمیزنیم.
18. با پادشه بگوی که روزی مقدّر است
به پادشاه بگو که روزی مقدر (تقدیر شده) برای ما وجود دارد.
19. حافظ چه طُرفه شاخ نباتیست کِلکِ تو
حافظ میگوید: چقدر عجیب است که شاخ نبات (نماد شیرینی) تو چقدر خوشطعم و دلپذیر است.
20. کِش میوه دلپذیرتر از شهد و شکّر است
میوهای که تو داری، شیرینتر از عسل و شکر است.
در کل، این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق، زیباییهای طبیعی، و فلسفه زندگی است. حافظ با زبانی شاعرانه به زیباییهای عشق و زندگی اشاره میکند و ارزشهای معنوی را نیز بیان میکند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۶ از غزلیات حافظ؛ تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست …
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۵ از غزلیات حافظ؛ برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست …










