غزل شماره ۲۵ از غزلیات سعدی (اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب)
غزل شماره ۲۵ از غزلیات سعدی را در روزانه قرار دادهایم. غزلیات سعدی به خاطر زبان ساده و در عین حال زیبا و روانش، همواره مورد توجه شاعران و ادیبان قرار گرفته است. او با استفاده از تشبیهات و استعارههای زیبا، احساسات انسانی را به شکلی دلنشین و عمیق بیان کرده است. همچنین غزل شماره ۲۶ از غزلیات سعدی؛ ما را همه شب نمیبرد خواب را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۲۵
اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب
هزار مؤمن مخلص درافکنی به عقاب
که را مجال نظر بر جمال میمونت
بدین صفت که تو دل میبری ورای حجاب
درون ما ز تو یک دم نمیشود خالی
کنون که شهر گرفتی روا مدار خراب
به موی تافته پای دلم فروبستی
چو موی تافتی ای نیکبخت روی متاب
تو را حکایت ما مختصر به گوش آید
که حال تشنه نمیدانی ای گل سیراب
اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد
و گر بریزد کتان چه غم خورد مهتاب
دعات گفتم و دشنام اگر دهی سهل است
که با شکردهنان خوش بود سؤال و جواب
کجایی ای که تعنت کنی و طعنه زنی
تو بر کناری و ما اوفتاده در غرقاب
اسیر بند بلا را چه جای سرزنش است
گرت معاونتی دست میدهد دریاب
اگر چه صبر من از روی دوست ممکن نیست
همیکنم به ضرورت چو صبر ماهی از آب
تو باز دعوی پرهیز میکنی سعدی
که دل به کس ندهم کُلُّ مُدَّعٍ کَذّاب
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۴ از غزلیات سعدی؛ وقتی دل سودایی، میرفت به بستانها
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۳ از غزلیات سعدی؛ رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به زیبایی احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی را بیان میکند. بیایید آن را به زبان سادهتر توضیح دهیم:
بند اول:
شاعر به معشوق میگوید که اگر تو در شهر ظاهر شوی و نقاب از چهره برداری، هزاران مؤمن مخلص (افراد با ایمان) به تو عشق میورزند. این نشاندهندهی زیبایی و جذابیت فوقالعادهی معشوق است.
بند دوم:
شاعر میپرسد که چه کسی میتواند به زیبایی تو نگاه کند، در حالی که این زیبایی باعث میشود دلها فراتر از حجابها و موانع برود. او به قدرت عشق و زیبایی اشاره میکند.
بند سوم:
شاعر میگوید که درون او هرگز از یاد تو خالی نمیشود. حالا که تو قلب شهر را گرفتهای، نگذار که آن را خراب کنی. این نشاندهندهی وابستگی عمیق شاعر به معشوق است.
بند چهارم:
شاعر میگوید که تو با موهای تابیدهات قلب من را به بند کشیدهای. او از معشوق میخواهد که روی خود را برنگرداند و او را ترک نکند.
بند پنجم:
شاعر میگوید که داستان عشق او به معشوق باید به گوش او برسد، زیرا تو نمیدانی حال کسی که تشنه عشق است چگونه است، در حالی که تو سیراب شدهای.
بند ششم:
شاعر بیان میکند که اگر چراغی خاموش شود، صبا (باد صبحگاهی) چه غمی دارد؟ و اگر کتان بریزد، مهتاب چه غمی خواهد خورد؟ اینجا اشاره به بیتفاوتی طبیعت نسبت به دردهای انسانی دارد.
بند هفتم:
شاعر میگوید که دعا کردن و دشنام دادن به یکدیگر آسان است، زیرا سوال و جواب با کسانی که خوشزبان هستند، شیرین خواهد بود.
بند هشتم:
شاعر از معشوق میپرسد که کجایی؟ چرا طعنه میزنی و ما را در غرقابی از درد رها کردهای؟ او احساس تنهایی و غم را بیان میکند.
بند نهم:
شاعر میگوید که اسیر بلا (مشکلات) را نباید سرزنش کرد و اگر تو کمکی کنی، دریاب ما را. این نشاندهندهی نیاز شاعر به حمایت معشوق است.
بند دهم:
در پایان، شاعر میگوید که اگرچه صبر او از روی دوستی ممکن نیست، اما او همچنان تلاش میکند صبر کند، مانند ماهی که از آب دور است و نمیتواند زنده بماند.
بند یازدهم:
شاعر به خود یادآوری میکند که اگر ادعای پرهیزکاری میکنی، بدان که کسی که دل به کسی نمیدهد، دروغگو است. اینجا اشاره به تناقضات در ادعاها و واقعیات دارد.
در کل، این شعر بیانگر عشق عمیق، درد جدایی و نیاز به محبت و توجه از سوی معشوق است. سعدی با زبانی شاعرانه و پر از احساسات، تجربیات انسانی را به تصویر کشیده است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۲ از غزلیات سعدی (من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را)
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۱ از غزلیات سعدی؛ تفاوتی نکند قدر پادشایی را










