غزل شماره ۳۲ از غزلیات حافظ؛ خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست
غزل شماره ۳۲ از غزلیات حافظ را در روزانه بخوانید. غزلیات حافظ در مناسبتهای مختلف فرهنگی و اجتماعی، مانند نوروز و جشنها، خوانده میشوند و بخشی از فرهنگ شفاهی ایرانیان را تشکیل میدهند. همچنین غزل شماره ۳۳ از غزلیات حافظ؛ خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت است را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۳۲
خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست
گشادِ کارِ من اندر کرشمههایِ تو بست
مرا و سروِ چمن را به خاکِ راه نشاند
زمانه تا قَصَبِ نرگسِ قبای تو بست
ز کارِ ما و دلِ غنچه صد گره بگشود
نسیمِ گل چو دل اندر پیِ هوایِ تو بست
مرا به بندِ تو دورانِ چرخ راضی کرد
ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست
چو نافه بر دلِ مسکینِ من گره مَفِکن
که عهد با سرِ زلفِ گرهگشایِ تو بست
تو خود وصالِ دگر بودی ای نسیمِ وصال
خطا نِگر که دل امید در وفایِ تو بست
ز دستِ جورِ تو گفتم زِ شهر خواهم رفت
به خنده گفت که حافظ برو، که پایِ تو بست؟
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۱ از غزلیات حافظ؛ آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۰ از غزلیات حافظ؛ زلفت هزار دل به یکی تاره مو ببست
تفسیر این شعر

این شعر از حافظ شیرازی، شاعر بزرگ ایرانی، به زیبایی و پیچیدگی عشق و وابستگی به معشوق میپردازد. در ادامه، شعر را به زبان ساده توضیح میدهیم:
1. آفرینش زیبایی: شاعر میگوید که خداوند زمانی که ابروی دلگشای معشوق را آفرید، کار او را به گونهای بسته است که نتواند از عشق او فرار کند. این ابرو نمایانگر زیبایی و جذابیت معشوق است که دل شاعر را به خود جلب کرده.
2. محبت و خاکساری: شاعر خود و سرو (نماد زیبایی و قامت راست) را در خاک راه معشوق نشاند. این نشاندهندهی تسلیم شدن شاعر در برابر عشق و زیبایی معشوق است. زمانه (سرنوشت) نیز به نوعی به سمت زیبایی معشوق میرود.
3. گشایش دل: شاعر اشاره میکند که نسیم گل (عشق و محبت) دل او را به سوی معشوق میکشاند و باعث میشود که دل او از غم و درد رها شود. این نشاندهندهی قدرت عشق است که میتواند گرههای دل را باز کند.
4. راضی بودن به بندگی: شاعر میگوید که چرخ روزگار او را به بند معشوق راضی کرده است، اما این رضایت بیفایده است زیرا سررشته زندگیاش به دست معشوق است و نمیتواند از او جدا شود.
5. عهد و گره زلف: شاعر از معشوق میخواهد که زلفهایش را گره نکند، زیرا این گرهها نشاندهندهی عهدی است که با عشق و زیبایی او بسته است. او نمیخواهد در این عشق گرفتار شود.
6. امید به وصال: شاعر میگوید که خود معشوق، وصال دیگری است و دل او امیدی به وفای معشوق دارد. این نشاندهندهی امیدواری شاعر به عشق و وصال با معشوق است.
7. فراق و جدایی: شاعر در یک لحظه از جور (سختی) معشوق میگوید که قصد دارد از شهر برود، اما معشوق با خنده به او میگوید که نمیتواند از عشق او فرار کند، زیرا پای او به عشق معشوق بسته است.
به طور کلی، این شعر بیانگر عمق احساسات عاشقانه حافظ است و نشان میدهد که عشق برای او یک نیروی قوی و غیرقابل فرار است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و عاطفی، پیچیدگیهای عشق و وابستگی به معشوق را به تصویر میکشد.
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۹ از غزلیات حافظ؛ ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۸ از غزلیات حافظ؛ به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










