شعر با موضوع خنده 😆؛ زیباترین اشعار درباره خندیدن
شعر با موضوع خنده را برای شما عزیزان در سایت ادبی و هنری روزانه آماده کردهایم. شعر با موضوع «خنده» در ادبیات فارسی (و اصولاً در فرهنگ انسانی) از اهمیت بسیار ویژهای برخوردار است، چون خنده یکی از عمیقترین و چندلایهترین تجربههای بشری است. این موضوع در شعر فارسی هم به صورت مستقیم و هم به صورت نمادین و عرفانی بارها مورد توجه شاعران بزرگ قرار گرفته.

اشعار با موضوع خنده
خنده های تو
دل ضربه های فراموش شده ی من است
مجبور نیستی بخندی
مجبور نیستی دلم را
هر بار از جا بکنی
ببین!
من فکر میکنم
جاذبهی تو از خاک نبوده
از آسمان بوده
از سیب نبوده
از دستهات بوده
از خندههات
موهات
و نگاه برهنهات
که بر تنم میریخت
خنده کن تا جای خون در من عسل جاری کنی
بهترین محصول ها مخصوص کندوهای توست
مهربانی ات را با گل ها در میان بگذار
با سنگ ها
با رودی که می رود
با خنده کودکان عراقی
مهربانی ات را با جنگ در میان بگذار
صدای تو چشمه ای خواهد شد
و انسان را با انسان
آشتی خواهد داد.
من تمام خنده های جهان را گم کرده ام
پر شده ام از این همه تاریکی…
اولین بار نیست
که این غروب لعنتی غمگینات کرده است
آخرین بار نیز نخواهد بود.
به کوری چشمش اما
خون هم اگر از دیده ببارد
بیش از این خانهنشینمان
نخواهد کرد ..
کفش و کلاه کردن از تو
خنده به لب آوردنات از من ..
تو مرا به عصر حجر برمی گردانی
زمانی که آدم
چای را
با خنده حوا شیرین می کرد.
تـــو
به افتادن من
در خیابان خنــــدیدی و
من همه حواسم
به چشمان مردم شهـــر بود
که عاشق خنده ات نشوند…
من اعتراض دارم
و تا وقتی
“روز جهانی خنده های تو” را
به تقویم اضافه نکنند
من امسال را تحویل نمی دهم
عید باید روز خنده های تو باشد
و آن روز به خانه ام بیایی
و آغوشت را به من عیدی دهی
و چنان سخت در آغوشم گیری
و هوای خنده هایت برَم دارد
که جدایی در تقویم جهان بمیرد.
مطلب مشابه: شعر طنز + مجموعه اشعار خنده دار و بامزه با موضوعات اجتماعی
مطلب مشابه: داستان های خنده دار؛ 17 داستان بامزه شیرین و کوتاه

آرامم !
هم جنس نگاهت ٬
هم رنگ دستهایت !
گاه سرخ و گاهی سبز …
مهم نیست که شانه هایت پوشالی ست و آغوشت خیال
دستهایت اینجاست !
نگاهت٬ صدایت٬ خنده ات !
دیگر چه می خواهم؟
هیچ !!
دستهایت را در دستهایم جا گذاشته ای
خنده های تو تنها چیزی ست
که خدا
با دست هایش خلق کرد
شعرهای عاشقانه درباره خنده
عشق
همین خنده های ساده توست
وقتی
با تمام غصه هایت
می خندی
تا از تمام غصه هایم
رها شوم
بخند، که سِکانسِ “عشقِ”
با طُ “عاشقانهِ” تر میشَود…
بخند
دلم غزل میخواهد…
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
حمید مصدق
برای من آرامش همون فرِ ریز موهاته
خنده ی آروم بینه حرفات
نفس عمیقِ گرمت دم گوشم
برای من
آرامش همون منحنیِ روشنِ لبخندته که چشاتو یه ریزه میکنه
حتی وقتی نیستی و نمیبینمش
لبخند بزن دلبر، لبخند تو شیرین است
دارو به چه کار آید؟ لبخند تو تسکین است
صدای خنده های تو
افتادن تکه های یخ است
در لیوان بهارنارنج
بخند!
می خواهم گلویی تازه کنم!
لبخند بزن
زندگی همین لحظه جاریست
شاد باش
بخاطر خودت و احساست
زندگی برای توست
لبخند تو خلاصه ی خوبی هاست
لختی بخند خنده ی گل زیباست
بخند
تو می خندی و مرا انگار
تمام غصه های جهان دور میشوند…
لبخند که میزنی
در چال گونه ات
همچون ستاره ای درآسمان
گم می شوم
بخند
خنده ی تو
اتفاق زیبایی ست
گرچه
کوچک وساده
همیشه پاینده است ….
از پشت پلک های تُ
شروع می شود
بهار
آنگاه که چشم می گشایی بر صبح
لبخندت
آغاز می کند زندگی
و بودن را
و تنفست نوید می دهد
تولدی دوباره را
خنده هایت باغی از یاقوت و مروارید باز
هی ببین این لحظه ماه مهربان خندید باز
امیر مرزبان
کپشن درباره لبخند زدن
عاشق احساسی هستم
که با دیدن لبخند تو
پیدا می کنم
لبخند که می زنی
توی دلم انگار اناری ترک بر می دارد
با نگاه تو
ناتمام می مانند تمام شعرهای دنیا
می دانی!
همه این قصه ها
از شهرزاد چشم های تو شروع شد
و الا عاشق ها
عقلشان به این چیزها قد نمی دهد…
تو به شیرینیه اون لبخندی هستی که
هر بار بهت فکر میکنم میاد رو لبام
لرزه بر جانم فتاد از چشم سحرآمیز او
وز نگاه گرم و لبخند فریب انگیز او
چگونه کلامت را
لبخندت را
بوسه هایت را
زنگ صدایت را
صدای پای آمدنت را
شعر نکنم
خودم را بی تو دلخوش میکنم
جانا به هر نوعی
گَهی با اشکِ جانفرسا
گَهی لبخند مصنوعی
لبخندت
تفسیر شعرای مولاناست
با تو دلم گرمه
بی تو جهان تنهاست…
خورشید من
پشت ابر نمان
بخند
دل آفتابگردان ها
به لبخند تو خوش است…
زاینده ترین
رود روان باش و بخند
چون باد صبا
مشک فشان باش و بخند
دم آمده
چای صبح با طعم عسل
آسوده ی
غم های جهان باش و بخند…
به دیدارم بیا هر شب
دلم تنگ است
بیا ای روشن ای روشن تر از لبخند
شبم را روز کن
اخوان ثالث
از دلتنگی هایت
از غزل عشق نافرجامت
و
از ظلمت دنیایت بدون او
مرا باکی نیست
فقط
به وقت دیدنم کمی بخند
که تنها اغوش لبخندت
مرهمیست بر این دل رنجور…
تلفیق دو عطر زندگی یعنی این
لبخند دو چتر زندگی یعنی این
پاییز برای عشق فصل خوبی ست
نقطه سر سطر زندگی یعنی این
امید صباغ نو
به تو فکر می کنم و
بی اختیار لبخند می زنم
تو منظره همان دشتی
که بارها سرتاسر رویاهایم را
دیوانه وار در آن دویده ام
مهسا چراغعلی
لبخند تو چیزی شبیه عطر نان است
قدری بخند ای خنده هایت جان عاشق
معصومه صابر
بجز دستت به دستانم پلی نیست
شبیه گیسوانت سنبلی نیست
بخند آرام و پر کن از بهارم
به زیبایی لبخندت گلی نیست…
این درخششِ لبخند، ناگاه بی درنگ
به آواز در نخواهد آمد هرگز
اگر بخواهی یکدیگر را دوست خواهیم داشت
با لب های تو در سکوت
مطلب مشابه: شعر شاد + مجموعه اشعار کوتاه و بلند با موضوع شادی و خوشحالی
مطلب مشابه: شعر عاشقانه شاد؛ مجموعه اشعار عاشقانه زیبا برای عشقم

گوشه های لبت
به بهشت می رساند مرا
و ترانه قلبت دنیا را
به لبخندی آلوده می کند
که یک لحظه به دنیا می آید
و برای همیشه خاطره اش
در ذهن جاذبه ماه و دریا می ماند
و هیچ آسمانی
توان اندازه کردنِ گرمای آن را
نخواهد داشت
هر روز بی تو
یک روز از دست رفته است
که لبخندی به وسعت زندگی
در آن می میرد
پرویز صادقی
اشعار خنده
بخندید ای دوستان که وقت خنده است
دل شاد کنید که وقت گریه به سر آمد خندهٔ ما نه از آن است که ما دیوانهایم
بلکه از آن است که ما عاشق و مستیم بخند تا جهان با تو بخندد ای دوست
گریه مکن که گریه جهان را تیره کند
خندهٔ تو آفتاب صبحگاهی است
که ز شرم روی او شب رفت در غار دل من ز خندهات آرام گرفت
جان من ز لبِ تو کام گرفت خندید گل و گفت با من که سعدی
تو هم بخند که بهار است و بهار
لبش خنده زد و گفت ای حافظ
تو هم بخند که ما همه مستیایم می بده تا بخندیم و ننگریم
که گریه کردن کار زاهدان است خندهٔ یار مرا کشت و زنده کرد
در خندهٔ او هزار جان فدا کنم
خندیدم به حال این مردم نادان
که خدا را میپرستند و گدا را میرانند خندیدم به مفتی که فتوا میدهد
و خودش در خمرهٔ می غوطهور است خندهام گرفت از این روزگار تلخ
که دروغ را صداقت مینامند
دخترک خندید و گفت: عمو جان
چرا اینقدر غمگینی تو؟ گفتم: عشق تو مرا دیوانه کرد
گفت: دیوانه که دیوانه بخندد!
بخند، حتی اگر صدایت میلرزد
بخند، حتی اگر اشکت میریزد در این دنیای پر از مرگ و سکوت
خندهٔ تو یعنی هنوز زندهای
خندهات را دریغ مکن
دستِت را دریغ مکن
لبِت را دریغ مکن ما با خندهات
جهان را دوباره میسازیم
خندهای زد گلِ سرخِ کنارِ پنجره
گفت: ای دوست، چرا غمگینی؟ من هر روز میخندم
تو هم بخند، که زندگی کوتاه است
در این شهر که گریه ارزان است
خنده گرانترین کالاست بخند، حتی اگر به زور
بخند، تا بگویند هنوز زندهای
به آسمان سلام کن
به خورشید لبخند بزن
عزیزنم
با فنجانی عشق
صبحت را آغاز کن
برخیز
ببین روبرویت نشسته ام
صبح در چشمان تو زیباست..
تمام خنده هایم را نذر کرده ام
تا تو همان باشی
که صبح یکی از روزهای خدا
عطر دستهایت،
دلتنگی ام را به باد می سپارد
بچه ها خنده خنده به گنجشک ها سنگ می زنند
و آنها جدی جدی میمیرند!
آفتاب تکیه داده به شانه ات
آینده به اِتکای خنده ات پیشِ روم ایستاده
آنچه در تو
نشانِ ماندن در من است
خلاصه شده در سه حرف
عشق …
وَ تمام …
نمی دانم
تاثیر خنده های توست
یا ور رفتن با گل های باغچه
که آینه مدتی است
جوان تر از
پارسال نشانم می دهد
بخند
خنده های تو
ترکیدن شاهوار کوهستان های انار است
و چشمه های خون دلم که روح مرا خیس می کند
مطلب مشابه: شعر در مورد خوشحال بودن و اشعار در مورد شادی و خوشحال نمودن دیگران
مطلب مشابه: متن شاد باش و زندگی کن (40 جملات، شعر و عکس نوشته شادی)

برای صبح شدن
نه به خورشید نیاز است
نه خنده های باد؛
چشم هایت را که باز کنی،
موهایت که پریشان بشود،
زندگی
عاشقانه طلوع خواهد کرد…!
نه کنجکاو دیدن بهشتم
نه نگران جهنم
چرا که من
هم خنده های مادرم را دیده ام
و هم گریه هایش را
چه دریاچه ای بود
نگاهت
و من نمیدانستم تا کجاها
همراه خنده ات
در آن پارو خواهم زد
من به خاطر خنده هایش مُردم
او به مُردنم خندید
خُب
فرق داشتیم
خنده های تو
خدا را بنده نیستند
هر بار می خندی
پاره می شود بند دلم
خنده های تو
رحم و مروت سرشان نمی شود
بیچاره دلم
عشق
همین خنده های ساده توست
وقتی
با تمام غصه هایت
می خندی
تا از تمام غصه هایم
رها شوم
خندههای تو
کودکیام را به من میبخشد
و آغوش تو
آرامشی بهشتی
و دستهای تو
اعتمادی که به انسان دارم
چقدر از نداشتنت میترسم بانو
برای خندیدن
هنوز راههای زیادی پیدا میشود
میتوانی جلوی آینه بایستی و
برای خودت شکلک دربیاوری
این کار فقط یکبار خندهدار است
صدای خنده های تو
افتادن تکه های یخ است
در لیوان بهار نارنج
بخند
می خواهم
گلویی تازه کنم
در شب من خنده ی خورشید باش
آفتاب ظلمت تردید باش
ای همای پرفشان در اوج ها
سایه ی عشق منی جاوید باش
ای صبوحی بخش می خواران عشق
در شبان غم صباح عید باش
آسمان آرزوهای مرا
روشنای خنده ی ناهید باش
با خیالت خلوتی آراستم
خود بیا و ساغر امید باش
دنیا که به پایان برسد
رویاها
دنیایی دیگر خواهند ساخت
و خنده تو
جای آفتاب را خواهد گرفت
من کی خندم تات نبینم خندان
جان بنده آن خنده بیکام و دهان
افسوس که خنده ترا می بینند
و آن خنده تو ز چشم خلقان پنهان
فصلیست چو وصل دوست فرخنده شده
از مردن تن چراغ دل زنده شده
از خنده برق ابر در گریه شده
وز گریه ابر باغ در خنده شده
جانم ز طرب چون شکر انباشته ای
چون برگ گل اندر شکرم داشته ای
امروز مرا خنده فرو می گیرد
تا در دهنم چه خنده ها کاشته ای
زندگی باید کرد گاه با گلی سرخ
گاه با یک دل بی قرار
گاه باید رویید در پس یک باران
گاه باید خندید با غمی بی پایان
مطلب مشابه: شعر خوشبختی با اشعار زیبا و جملات در مورد شادی و حس خوب










