غزل شماره ۸۹ از غزلیات صائب تبریزی | ساختم از قتل نادِم دلربای خویش را…

غزل شماره ۸۹ از غزلیات صائب تبریزی

غزل شماره ۸۹ از غزلیات صائب تبریزی، با مطلعِ پرمغزِ «ساختم از قتل نادِم دلربای خویش را…»، نمونهای بارز از سبک هندی و هنرِ شاعر در آفرینشِ معانیِ بکر و تازه است. در این بخش از سایت روزانه، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تک‌بیت‌های آن، به بررسی درونمایهٔ عشقِ یک‌سویه، ندامتِ معشوق از جفای خویش و سازشِ عاشق با سرنوشتِ خود خواهیم پرداخت. هدف آن است که خواننده با زبانی غیر از زبانِ خشکِ دانشگاهی، با لایه‌های پنهانِ این شعرِ ماندگار آشنا شود. پیشنهاد می کنیم همچنین غزل شماره ۹۰ از غزلیات صائب تبریزی؛ روح پاک من کند پاکیزه گوهر تیغ را… هم بخوانید.

غزل زیبای صائب تبریزی

ساختم از قتل نادِم دلربای خویش را

عاقبت زان لب گرفتم خونبهای خویش را

فکرِ دلهای پریشان کی پریشانش کند؟

آن که در پا افکند زلفِ دوتای خویش را

شبنمِ بیگانه‌ای این غنچه را در کار نیست

تر مکن از باده لعلِ جانفزای خویش را

آه و دودش سنبل و ریحانِ جنّت می‌شود

در دلِ هر کس که سازی گرم‌ جای خویش را

از خزان هرگز نگردد نوبهارش روی زرد

گر خمیر از اشکِ من سازی حنای خویش را

گر به این سامانِ خوبی روی در مصر آوری

ماهِ کنعان رو‌نما سازد بهای خویش را

گل نخواهی زد، چه جای سنگ بر دیوانگان

گر بدانی لذتِ جور و جفای خویش را

یوسفِ سیمین‌بدن را تابِ این زنجیر نیست

باز کن ای سنگدل بندِ قبای خویش را

بعد ازین آیینه را بر طاقِ نسیان می‌نهی

گر ببینی در دلِ پاکم صفای خویش را

گر‌چه می‌دانم شکایت را در او تأثیر نیست

می‌کنم خالی دلِ درد‌آشنای خویش را

ناله‌ام تا بود کم، صائب اثر بسیار داشت

بی‌اثر کردم ز بسیاری، نوای خویش را

غزل شماره ۸۸ از غزلیات صائب تبریزی «حسن چون آرد به جنگ دل سپاه خویش را»

غزل شماره ۸۷ از غزلیات صائب تبریزی / غنچه‌سان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش را

تفسیر این شعر

صائب تبریزی

صائب تبریزی، شاعر برجسته سبک هندی، در این غزل با بیانی ایهام‌آمیز، تصاویر بدیع و نگاهی عارفانه-عاشقانه، از رابطه عاشق و معشوق سخن می‌گوید. او از اینکه معشوق او را «قتل» (نابود) کرده، رضایت دارد و «خون‌بهای» خود را از لبان او می‌ستاند. در ادامه، به قدرت دل پریشان عاشق، ارزش اشک و آه، و بی‌نیازی از صلح با دیوانگان اشاره می‌کند. در پایان، از تاثیر ناله و فریاد می‌گوید و هشدار می‌دهد که بسیاری از ناله، اثر آن را از بین برده است.

این غزل سرشار از تضادها، پارادوکس‌ها و تصاویر ناب سبک هندی است:

– قتل/خون‌بها

– دل پریشان/زلف دوتا

– شبنم بیگانه/بادۀ لعل جانفزا

– آه و دود/سنبل و ریحان

– خزان/بهار

– یوسف/زنجیر

– ناله کم/ناله بسیار

شاعر با لحنی عاشقانه و در عین حال مغرورانه، از مقام خود در عشق سخن می‌گوید و معشوق را به دیدن صفای دل خود فرا می‌خواند.

بیت اول:

«ساختم از قتل نادم دلربای خویش را / عاقبت زان لب گرفتم خونبهای خویش را»

– من از اینکه معشوقِ دلربای خود را «قتل» کرده‌ام (نابود ساخته‌ام)، پشیمان نیستم؛ با آن کنار آمده‌ام.

– سرانجام از آن لب‌های معشوق، «خون‌بهای خود را گرفتم» – یعنی بوسه یا وصال.

نکته: «قتل نادم دلربا» یعنی کشتن معشوق بدون پشیمانی (یا شاید کشته شدن عاشق به دست معشوق). خون‌بها از لبان معشوق گرفتن، کنایه از رسیدن به لذت وصال است.

بیت دوم:

«فکرِ دلهای پریشان کی پریشانش کند؟ / آن که در پا افکند زلفِ دوتای خویش را»

– فکر و اندیشه، کجا می‌تواند دل‌های پریشان را پریشان کند؟

– پریشان کننده حقیقی کسی است که زلف دوتای خود را به پای (عاشق) افکنده است – یعنی همان معشوق با زلف پریشانش.

نکته: عقل و فکر (اندیشه) نمی‌تواند پریشانی عشق را ایجاد کند؛ این خود معشوق است با زلف پریشانش که عاشق را پریشان می‌کند.

بیت سوم:

«شبنمِ بیگانه‌ای این غنچه را در کار نیست / تر مکن از باده لعلِ جانفزای خویش را»

– شبنم بیگانه (قطره آب دیگران) کاری با این غنچه (دل عاشق) ندارد.

– تو لب لعل جان‌افزای خود را با باده (شراب) تر و خیس مکن (یا: لب خود را با شراب تر کن).

نکته: عاشق تنها تشنه لب معشوق است، نه شبنم دیگران. «باده» اشاره به شراب عشق یا شراب حقیقی در مجالس بزم دارد.

بیت چهارم:

«آه و دودش سنبل و ریحانِ جنّت می‌شود / در دلِ هر کس که سازی گرم‌ جای خویش را»

– آه و دود عاشق (آتش درون و دود آن) برای هر کس که در دلش جای خود را گرم کنی (محبوب او باشی)، به سنبل و ریحان بهشت تبدیل می‌شود.

نکته: یعنی رنج عشق برای محبوب، نه تنها تلخ نیست، بلکه خوشبو و خوشایند است. آتش عشق، گلستان می‌شود.

بیت پنجم:

«از خزان هرگز نگردد نوبهارش روی زرد / گر خمیر از اشکِ من سازی حنای خویش را»

– بهارِ او (معشوق) هرگز از خزان، رویش زرد نمی‌شود (پژمرده نمی‌گردد).

– اگر تو حنای خود را از اشک من (به جای آب) خمیر کنی.

نکته: اشک عاشق برای معشوق نه مایه زوال، که مایه طراوت است. اشاره به رسم حنا بستن با آب – اما عاشق اشک خود را پیشکش می‌کند.

بیت ششم:

«گر به این سامانِ خوبی روی در مصر آوری / ماهِ کنعان رو‌نما سازد بهای خویش را»

– اگر با این سامان و آرایش زیبا به سوی مصر روی آوری، ماه کنعان (یوسف) قیمت خود را آشکار خواهد کرد.

نکته: خطاب به معشوق: تو آنچنان زیبایی که اگر به مصر بروی، یوسف (که ماه کنعان بود) در برابر تو حقیر می‌شود و قیمت واقعی خود را می‌فهمد.

بیت هفتم:

«گل نخواهی زد، چه جای سنگ بر دیوانگان / گر بدانی لذتِ جور و جفای خویش را»

– تو هرگز گل نخواهی زد (سنگ پرتاب نخواهی کرد)، پس چه جای سنگ زدن بر دیوانگان (عاشقان) است؟

– اگر لذت جور و جفای خود را بدانی.

نکته: اگر معشوق بداند که سنگ زدن به عاشق (جور و جفا) خود لذتی دارد، دیگر سنگ نمی‌زند – چون عاشق از آن لذت می‌برد. یا برعکس: دیگر نیازی به خشونت نیست.

بیت هشتم:

«یوسفِ سیمین‌بدن را تابِ این زنجیر نیست / باز کن ای سنگدل بندِ قبای خویش را»

یوسف سیمین‌بدن (معشوق زیبارو) طاقت این زنجیر را ندارد.

– ای سنگدل، بند قبای خود را باز کن (گره از کار من بگشای).

نکته: «زنجیر» می‌تواند زلف معشوق باشد که خود را در آن گرفتار کرده، یا بند قبایی که معشوق پوشیده. عاشق می‌گوید: حتی یوسف هم تاب این زنجیر تو را ندارد.

بیت نهم:

«بعد ازین آیینه را بر طاقِ نسیان می‌نهی / گر ببینی در دلِ پاکم صفای خویش را»

– پس از این، آیینه را بر طاق فراموشی می‌گذاری (خود را نمی‌بینی)؟

– اگر صفای خود را در دل پاک من ببینی.

نکته: معشوق خود را در آیینه نمی‌بیند، اما عاشق آیینه‌ای است که تمام زیبایی معشوق در او نمایان است. اگر معشوق صفای خود را در دل عاشق ببیند، دیگر آیینه را فراموش می‌کند.

بیت دهم:

«گر‌چه می‌دانم شکایت را در او تأثیر نیست / می‌کنم خالی دلِ درد‌آشنای خویش را»

– اگرچه می‌دانم شکایت از معشوق در او اثری ندارد.

– اما دلی را که با درد آشناست، از درد خالی می‌کنم (شکایت می‌کنم تا خود را سبک کنم).

نکته: عاشق می‌داند شکایت بی‌فایده است، اما برای تخلیه دل، ناچار به شکایت است.

بیت یازدهم (مقطع):

«ناله‌ام تا بود کم، صائب اثر بسیار داشت / بی‌اثر کردم ز بسیاری، نوای خویش را»

– وقتی ناله من کم بود، ای صائب، اثر بسیار داشت.

– من با زیادی ناله، صدای خود را بی‌اثر کردم.

نکته: این بیت مقطع، پیام اخلاقی و هنری غزل است: ناله و فریاد اگر کم باشد، اثر دارد؛ اگر زیاد شود، عادی می‌گردد و کسی به آن توجه نمی‌کند. شاعر به خود هشدار می‌دهد که زیادی ناله، اثر آن را از بین می‌برد.

خلاصه به زبان ساده

صائب می‌گوید:

من با قتل معشوقم کنار آمدم و سرانجام از لبان او خون‌بهای خود را گرفتم. 

فکر و اندیشه نمی‌تواند دل‌ها را پریشان کند؛ این خود معشوق است با زلف دوتایش که پریشان می‌کند. 

شبنم بیگانه به کار این غنچه نمی‌آید؛ تو لب لعل خود را با باده تر کن، نه با آب دیگران. 

آه و دود عاشق، در دل هر کس که جای خود را گرم کند، به سنبل بهشت بدل می‌شود. 

بهار معشوق هرگز از خزان زرد نمی‌شود، حتی اگر حنایش را با اشک من خمیر کنی. 

اگر با این زیبایی به مصر روی، یوسف هم قیمت واقعی خود را می‌فهمد. 

تو که گل نمی‌زنی، چه جای سنگ زدن بر دیوانگان است، اگر لذت جور و جفای خود را بدانی. 

یوسف سیمین‌بدن طاقت این زنجیر را ندارد؛ بند قبایت را بگشا. 

آیا پس از این آیینه را فراموش می‌کنی، اگر صفای خود را در دل پاک من ببینی؟ 

می‌دانم شکایت در تو اثر ندارد، اما دلم را که با درد آشناست، خالی می‌کنم. 

ای صائب، ناله من وقتی کم بود، اثر بسیار داشت. زیادی ناله، صدایم را بی‌اثر کرد.

نکته پایانی

این غزل نمونه‌ای کامل از نگاه پارادوکسیکال صائب به عشق است: 

– قتل معشوق، خود خون‌بهاست. 

– آتش عاشق، بهشت محبوب است. 

– اشک عاشق، حنای معشوق. 

– ناله کم اثر دارد، ناله بسیار بی‌اثر می‌شود.

صائب در این غزل، هنر «کم گوی و گزیده گوی» را به ما یادآوری می‌کند: فریاد و ناله اگر به اندازه باشد، تاثیر می‌گذارد؛ اگر بسیار شود، عادی می‌گردد و کسی به آن توجه نمی‌کند – درست مانند شعر که اطناب ممل، آن را بی‌اثر می‌کند.

غزل شماره ۸۶ از غزلیات صائب تبریزی؛ من که خواهم محو از عالم نشانِ خویش را …

غزل شماره ۸۵ از غزلیات صائب تبریزی؛ من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.