غزل شماره ۸۳ از دیوان شمس مولانا؛ ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا …

غزل شماره ۸۳ از دیوان شمس مولانا را بخوانید و از لطافت این اشعار زیبا لذت ببرید. مولانا یکی از بزرگ‌ترین عارفان تاریخ اسلام است و غزلیات او به عنوان یک منبع مهم در عرفان اسلامی شناخته می‌شوند. این اشعار به بررسی روابط میان انسان و خداوند و جستجوی حقیقت می‌پردازند. همچنین غزل شماره ۸۴ از دیوان شمس مولانا؛ چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۸۳ از دیوان شمس مولانا؛ ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا ...

غزل شماره ۸۳ از مولانای جان

ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا

آواز تو جان افزا تا روز مشین از پا

سودی همگی سودی، بر جمله برافزودی

تا بود چنین بودی تا روز مشین از پا

صد شهر خبر رفته کای مردم آشفته !

بیدار شد آن خفته تا روز مشین از پا

بیدار شد آن فتنه کاو چون بزند طعنه

در کوه کند رخنه تا روز مشین از پا

در خانه چنین جمعی در جمع چنین شمعی

دارم ز تو من طمعی تا روز مشین از پا

میر آمد میر آمد وان بدر منیر آمد

وان شکر و شیر آمد تا روز مشین از پا

ای بانگ و نوایت تر وز باد صبا خوشتر

ما را تو بری از سر تا روز مشین از پا

مجلس به تو فرخنده عشرت ز دمت زنده

چون شمع فروزنده تا روز مشین از پا

این چرخ و زمین خیمه، کس دید چنین خیمه ؟

ای استن این خیمه ! تا روز مشین از پا

این قومْ پرند از تو با کرّ و فَرند از تو

زیر و زبرند از تو تا روز مشین از پا

در بحر چو کشتیبان آن پیل همی‌جنبان

تا منزل آباقان تا روز مشین از پا

ای خوش‌نفسِ نایی بس نادره برنایی

چون با همه برنایی تا روز مشین از پا

دف از کف دست آید نی از دم مست آید

با نی همه پست آید تا روز مشین از پا

چون جان خمشیم اما، کی خسبد جان جانا ؟

تو باش زبان ما تا روز مشین از پا

مطلب مشابه: غزل شماره ۸۲ از دیوان شمس مولانا؛ معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا …

مطلب مشابه: غزل شماره ۸۱ از دیوان شمس مولانا؛ ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر زیبا از شاعر بزرگ ایرانی، مولانا، دارای مضامین عاشقانه و عارفانه است. در ادامه، ابیات آن را به زبان ساده‌تر توضیح می‌دهیم:

1. ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا

   – ای دوست زیبا و خوش‌صدا، تو مانند ماه هستی و صدایت شیرین است.

2. آواز تو جان افزا تا روز مشین از پا

   – صدای تو زندگی‌بخش است و تا روزی که به پا هستم، این حس را حفظ می‌کنم.

3. سودی همگی سودی، بر جمله برافزودی

   – همه چیز از تو سود می‌برد و بر همه چیز افزوده شده است.

4. تا بود چنین بودی تا روز مشین از پا

   – تا زمانی که تو هستی، همه چیز همین‌طور خواهد بود.

5. صد شهر خبر رفته کای مردم آشفته!

   – خبر به صد شهر رسیده که ای مردم آشفته!

6. بیدار شد آن خفته تا روز مشین از پا

   – کسی که خوابش برده بود، حالا بیدار شده و این احساس تا همیشه با من خواهد بود.

7. بیدار شد آن فتنه کاو چون بزند طعنه

   – فتنه‌ای که مانند طعنه می‌زند، بیدار شده است.

8. در کوه کند رخنه تا روز مشین از پا

   – این فتنه می‌تواند در دل کوه‌ها نیز رخنه کند.

9. در خانه چنین جمعی در جمع چنین شمعی

   – در این جمع زیبا که مانند شمع روشن است، من از تو امید دارم.

10. دارم ز تو من طمعی تا روز مشین از پا

    ▪ من از تو امید و آرزو دارم تا همیشه.

11. میر آمد میر آمد وان بدر منیر آمد

    ▪ خبر می‌رسد که یک شخص مهم و نورانی آمده است.

12. وان شکر و شیر آمد تا روز مشین از پا

    ▪ او مانند شکر و شیر است که زندگی را شیرین می‌کند.

13. ای بانگ و نوایت تر وز باد صبا خوشتر

    ▪ صدای تو زیباتر از نسیم صبح است.

14. ما را تو بری از سر تا روز مشین از پا

    ▪ تو ما را از مشکلات نجات می‌دهی.

15. مجلس به تو فرخنده عشرت ز دمت زنده

    ▪ مجلس با وجود تو شاداب و زنده است.

16. چون شمع فروزنده تا روز مشین از پا

    ▪ تو مانند شمعی هستی که نور می‌دهد.

17. این چرخ و زمین خیمه، کس دید چنین خیمه؟

    ▪ آیا کسی دیده که این دنیا مانند یک خیمه باشد؟

18. ای استن این خیمه! تا روز مشین از پا

    ▪ این خیمه (دنیا) به این شکل باقی خواهد ماند.

19. این قوم پرند از تو با کرّ و فَرند از تو

    ▪ این مردم به خاطر تو پر از شادی و نشاط هستند.

20. زیر و زبرند از تو تا روز مشین از پا

    ▪ همه چیز به خاطر تو تغییر کرده است.

21. در بحر چو کشتیبان آن پیل همی‌جنبان

    ▪ در دریا مانند یک ناخدا، من همواره در حرکت هستم.

22. تا منزل آباقان تا روز مشین از پا

    ▪ به سوی مقصد نهایی حرکت می‌کنم.

23. ای خوش‌نفسِ نایی بس نادره برنایی

    ▪ ای خوش‌نفس، تو بسیار نادر و منحصر به فرد هستی.

24. چون با همه برنایی تا روز مشین از پا

    ▪ وقتی که با دیگران هستی، زیبایی‌ات دوچندان می‌شود.

25. دف از کف دست آید نی از دم مست آید

    ▪ صدای دف (ساز) از دست می‌آید و نه از دم مست (مست شدن).

26. با نی همه پست آید تا روز مشین از پا

    ▪ وقتی نی (ساز) به صدا درمی‌آید، همه چیز ساده و معمولی می‌شود.

27. چون جان خمشیم اما، کی خسبد جان جانا؟

    ▪ حتی اگر جان ما آرام باشد، آیا جان محبوب نمی‌خوابد؟

28. تو باش زبان ما تا روز مشین از پا

    ▪ تو باید زبان ما باشی و ما را همراهی کنی تا همیشه.

این شعر به زیبایی عشق، زیبایی‌های انسانی و احساسات عمیق را بیان می‌کند و نشان‌دهنده‌ی ارتباط عمیق شاعر با معشوقش است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۸۰ از دیوان شمس مولانا؛ امروز گزافی ده آن باده نابی را …

مطلب مشابه: غزل شماره ۷۹ از دیوان شمس مولانا؛ ای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.