غزل شماره ۲۵ از غزلیات صائب تبریزی؛ نیست سنگِ کم اگر در پلهٔ میزان ترا
غزل شماره ۲۵ از غزلیات صائب تبریزی را برای شما دوستان قرار دادهایم. صائب در غزلیات خود به کارگیری تصاویر شاعرانه و تشبیهات زیبا را به خوبی انجام داده است. این ویژگیها باعث میشود که شعر او برای خواننده جذاب و تاثیرگذار باشد. همچنین غزل شماره ۲۶ از غزلیات صائب تبریزی؛ تشنهٔ خون کرد مستی چشمِ فتّانِ ترا را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۲۵
نیست سنگِ کم اگر در پلهٔ میزان ترا
کعبه و بتخانه باشد در نظر یکسان ترا
تا نبندی رخنهٔ چشم و دهان و گوش را
از درونِ دل نجوشد چشمهٔ حیوان ترا
همرهانِ سست در راهِ طلب سنگِ رهند
دل مخور، افتاد در پیری اگر دندان ترا
گرچه نگذارد کمان از خانهٔ خود پا برون
قامتِ خَم ساخت در پیری سبک جولان ترا
گوشمال آخر شود دستِ نوازش ساز را
سر مکش گر گوشمالی میدهد دوران ترا
نیست بی جمعیتِ خاطر تلاوت را ثمر
میشود سی پاره دل در خواندنِ قرآن ترا
از خجالت میشود هر دم به رنگی چهرهات
بس کز الوانِ گنه، آلوده شد دامان ترا
صبح زد از خندهرویی غوطه در خونِ شفق
تا چه گلها بشکفد از چهرهٔ خندان ترا
سوده شد از خوردنِ نان گرچه دندانهای تو
چشمِ کوتهبین پرد باز از برای نان ترا
چون به زیرِ خاک خواهی خفت، کز بس سرکشی
میفشانی گر نشیند گَرد بر دامان ترا
گر نشویی صائب از اشکِ ندامت روی خویش
جز سیهرویی نباشد حاصل از دیوان ترا
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۴ از غزلیات صائب تبریزی؛ سخت میخواهم که در آغوشِ تنگ آرم تو را
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۳ از غزلیات صائب تبریزی؛ نیست چون بال و پری تا گِرد سر گردم ترا
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، صائب تبریزی است و به موضوعاتی چون اخلاق، عشق، و تأمل در زندگی میپردازد. در ادامه، ابیات شعر را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. نیست سنگِ کم اگر در پلهٔ میزان ترا: اگر تو در زندگیات سنگینی نداشته باشی (یعنی اگر کارهای بدی نکرده باشی)، در حقیقت به هیچ چیز نمیرسی.
2. کعبه و بتخانه باشد در نظر یکسان ترا: در واقع، برای کسی که در دلش پاکی نیست، تفاوتی بین مکانهای مقدس (کعبه) و مکانهای ناپاک (بتخانه) وجود ندارد.
3. تا نبندی رخنهٔ چشم و دهان و گوش را: اگر نتوانی چشمانت را از گناه، دهانت را از حرفهای بد و گوشت را از شنیدن نادرست محافظت کنی…
4. از درونِ دل نجوشد چشمهٔ حیوان ترا: درون دلت هیچ چیزی خوب و ارزشمند نمیجوشد و فقط حیوانیت و بدیها در آن جاری میشود.
5. همرهانِ سست در راهِ طلب سنگِ رهند: اگر با افرادی که در تلاش برای رسیدن به هدف سست هستند همراه شوی، به بیراهه خواهی رفت.
6. دل مخور، افتاد در پیری اگر دندان ترا: نگران نباش، حتی اگر دندانهایت در پیری بیفتند، این موضوع مهم نیست.
7. گرچه نگذارد کمان از خانهٔ خود پا برون: اگرچه نمیتوانی از خانهات بیرون بروی…
8. قامتِ خَم ساخت در پیری سبک جولان ترا: اما میتوانی با روحیهای سبک و آزاد زندگی کنی.
9. گوشمال آخر شود دستِ نوازش ساز را: در نهایت، اگر زندگی به تو سخت بگیرد، باید از آن درس بگیری.
10. سر مکش گر گوشمالی میدهد دوران ترا: اگر زمان به تو تذکر میدهد، سر خود را پایین نگهدار.
11. نیست بی جمعیتِ خاطر تلاوت را ثمر: بدون آرامش و جمعیت خوب در دل، تلاوت قرآن نتیجهای نخواهد داشت.
12. میشود سی پاره دل در خواندنِ قرآن ترا: قلبت در هنگام خواندن قرآن به سی پاره تقسیم خواهد شد.
13. از خجالت میشود هر دم به رنگی چهرهات: از شرم و گناه، هر لحظه رنگ چهرهات عوض میشود.
14. بس کز الوانِ گنه، آلوده شد دامان ترا: زیرا دامانت به خاطر گناهانت آلوده شده است.
15. صبح زد از خندهرویی غوطه در خونِ شفق: صبح با چهرهای خندان و شاداب برمیخیزد.
16. تا چه گلها بشکفد از چهرهٔ خندان ترا: تا ببینیم چه گلهایی از چهرهی خندان تو شکوفا میشوند.
17. سوده شد از خوردنِ نان گرچه دندانهای تو: هرچند دندانهایت خراب شدهاند و نمیتوانی خوب غذا بخوری…
18. چشمِ کوتهبین پرد باز از برای نان ترا: اما چشمانت همچنان به دنبال نان (معاش) هستند.
19. چون به زیرِ خاک خواهی خفت، کز بس سرکشی: وقتی که زیر خاک خواهی خوابید (مردهای)، به خاطر سرکشیهایت…
20. میفشانی گر نشیند گَرد بر دامان ترا: حتی ممکن است گرد و غبار بر دامنت بنشیند.
21. گر نشویی صائب از اشکِ ندامت روی خویش: اگر نتوانی از اشکهای ندامت روی خود را پاک کنی…
22. جز سیهرویی نباشد حاصل از دیوان ترا: جز سیاهرویی و بدبختی چیزی نصیب تو نخواهد شد.
در کل، این شعر به تأمل در زندگی، گناهان، و تأثیرات آنها بر روح و جسم انسان میپردازد و تأکید میکند که پاکی دل و رفتار درست اهمیت زیادی دارد.
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۲ از غزلیات صائب تبریزی؛ رُتبهٔ بالِ پری باشد پَرِ تیرِ ترا
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۱ از غزلیات صائب تبریزی؛ یک نظربازست نرگس چشمِ بیمارِ ترا










