انشا درباره کشاورزی؛ ۷ انشا جدید کوتاه و بلند مقاطع مختلف تحصیلی

کشور عزیزمان ایران به دلیل قرار گرفتن در موقعیت جغرافیایی خاص، یکی از قطبهای کشاورزی منطقه است و نوشتن یک انشا درباره کشاورزی به شناخت ما از کشورمان و همچنین این شغل شریف کمک شایانی میکند. در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه چندین انشا درباره کشاورزی را برای شما دوستان قرار دادهایم. با ما باشید.
فهرست موضوعات این مطلب
انشا در مورد کشاورزی
مقدمه: شالوده و مایه رشد و گسترش دنیا کشاورزی و کار و تلاش بوده است. حتی زمانی که انسان ها در غار و جنگل زندگی می کردند از طریق کشاورزی امرار معاش می کردند تا این که به فکر ساخت ابزار و لوازم اولیه پرداختند.
بدنه: انسان با کشاورزی رشد کرده و به اهداف خود رسیده است. اولین نیاز اصلی و اساسی انسان نان بوده که از طریق کشت گندم حاصل می آید. تمامی مایحتاج انسان مانند انواع میوه، برنج، صیفی، مغزدانه ها، سیب زمینی و پیاز از طریق کشاورزی به دست می آید و چنانچه یکی از این لوازم ضروری در دسترس انسان نباشد، زندگی مختل شده و از طرفی با کاهش کاشت درخت و فضای سبز، جهان با کمبود اکسیژن مواجه شده و شروع به خشک شدن می کند.
چه بسیار درختان و گلستان ها و مزارعی که به دست فراموشی سپرده می شوند اگر چنانچه کشاورزی کم اهمیت شود. برای داشتن یک کشاورزی عالی و مطلوب باید آب و خاک مناسب در کنار هم باشند و نیروی انسانی کاردان که بتواند این داشته ها را به جای خوبی برساند.
کشاورزی زیر بنای رشد صنعت و ساخت لوازم و ابزار صنعتی شده است و از طرفی این رشد صنعت موجب افزایش شغل و رونق اقتصادی می گردد. کشاورزی موجب رشد و تحول اقتصادی می گردد و چنانچه روزی خاک و آب مساوی برای مردم جهان وجود نداشته باشد حتما جنگ سختی در خواهد گرفت.
کشاورزی که رونق داشته باشد انسان ها می توانند جانشان را حفظ کنند، با دست خود بکارند و بخورند و زندگی را ادامه دهند. اگرچه با پیشرفت علم و تکنولوژی کشاورزی هم مکانیزه شده اما هنوز پایه و اساس زندگی اولیه بر پایه کشاورزی بوده و انسان با کشاورزی زندگی خود را سر و سامان داده است.
نتیجه گیری: اگر می توانید یک نهال و درخت بکارید و برای آخرت خود عملی نیکو بفرستید. روزهای خوش را مدیون کشاورزی هستیم و خوب می دانیم که کشاورزی بهتر راه زنده ماندن است. پس به دستان کشاورز بوسه زنید و خدا را فراموش نکنید که چنین مهارتی به شما ارزانی داشته است.
مطلب مشابه: انشا درباره قضاوت؛ ۱۱ انشا درباره قضاوت کردن برای پایه های مختلف
مطلب مشابه: انشا درباره جنگ با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری (۱۲ انشا پایه های مختلف)
انشا در مورد کشاورزی در روستا

مقدمه: کشاورزی تکیه گاه زندگی انسان است و اگر روزی شرایط جهان تغییر کند و مردم مجبور باشند خودشان کار کنند و بخورند حتما باید به سراغ کشاورزی بروند.
بدنه: کشاورزی اگر نباشد نه درختی خواهد بود و نه گلی و گیاهی، نه میوه ای و نه خوراکی، هر کس دنبال یک لقمه نان برای سیر کردن شکم، نه مهمانی و نه یلدایی و نه هندوانه ای، کشاورزی که باشد همه جا سرسبز و گندمزار ها پر از دانه های سبز، جهان پر از شادی و مهر و دوستی است اما اگر کشاورزی نباشد و آب هم به انتها برسد آن روز زمان مرگ کره زمین است.
کشاورزی که باشد جهان پر از روشنی و امید و بهروزی است. اما اگر بهاری نباشد و شقایقی و زندگی، چگونه خواهد شد. مردم خوب می دانند که اگر کشاورز نباشد زندگی رونق ندارد و خوشی و سبزی سفره ها از وجود کشاورز است.
خوشی مراسمات و میوه های رنگارنگ و پر بودن سفره ها همه از کشاورزی است و سرسبزی مزرعه ها، رونق باغ و چشم چراغ خانه ها همه از برکت وجود کشاورزی است. پس حال که چنین مهارت و قدرتی از سوی خداوند در اختیار انسان قرار گرفته بهتر است در خدمت انسان و خدا و رضای او قدم برداریم.
ای انسان غافل از کاشت موادی که ممکن است موجب خسران انسان شود اجتناب کنید و از خدا بترسید. کاشت تریاک و خشخاش زندگی مردم را به نابودی و فنا می کشاند. به جای کاشتن مواد خطرناک و کشنده گندم و گل و درخت بکارید و زندگی را به مردم و دنیا هدیه کنید.
کاش قدر این همه نعمت را بدانیم و از انجام کارهایی که برای زمین خطر دارد و نسل بشر را تهدید می کند دوری کنیم. روزهایی را به یاد آورید که در کویری مانده اید که نه آبی و غذایی و نه سایه ای، پس بهتر است قدر این روزهای ناب را بدانید و برای شادابی زمین کاری کنیم. زمین امروزه درگیر کم آبی شده پس برای حفظش آب را خوب استفاده کنیم تا زنده بمانیم.
نتیجه گیری: زمین نیازمند محبت است و رسیدگی، حالا که هرچه می خوریم از برکت وجود زمین و آب است پس زمین را و داشته هایش را آلوده نکنیم و خدا را شکر گوییم که سفره ما را سبز داشته است. امیدوارم نیاید روزی که مجبور شویم علف بخوریم.
انشا در مورد کشاورزی در مزرعه و باغداری در روستا با خانواده
اکثر مردمی که در روستا ها زندگی می کنند، شغل اصلی شان کشاورزی می باشد.
ممکن است در هر منطقه محصولات قابل کشت متفاوت باشد، مثلا در شمال ایران، مزارع چای و برنج بیش تر از نقاط دیگر ایران است.
بیش ترین زمین های کشاورزی روستائیان، نزدیک رودخانه ها قرار گرفته است تا آن ها دسترسی آسان به آب، برای آبیاری محصولات داشته باشند.
البته بعضی از محصولات کشاورزی، نیازی به آبیاری ندارد و تنها آب باران برای رشد آن ها کافی است.
کار روستائیان کشاورز با شروع فصل بهار آغاز می شود، آن ها ابتدا باید زمین ها را شخم بزنند تا زمین برای کاشت محصول آماده شود.
مرحله ی بعد کاشتن بذر هاست، کشاورزان پس از بذر پاشی زمین را به طور مرتب آبیاری می کنند تا بذر ها، سبز شده و رشد کنند.
متاسفانه در این سال ها به دلیل استفاده ی بیش از حد از آفت کش ها و تغییرات آب و هوایی تعداد آفت ها افزایش یافته است و کشاورزان روستایی مجبور هستند محصولات خود را بارها سم پاشی کنند تا از خراب شدن آن ها جلوگیری کنند.
هر کشاورز روستایی با کمک تک تک اعضای خانواده کارهای مربوط به نگه داری محصولات و زمین را انجام می دهد، و همیشه تقسیم کار بین آن ها صورت می گیرد.
در زمان بر داشت محصول نیز آن ها با کمک یک دیگر به جمع آوری محصولات می پردازند.
محصولات پس از بر داشت برای فروش به شهر فرستاده می شوند و یا افرادی از شهر برای خرید عمده ی محصولات به روستاها می روند.
کشاورزی در روستا اهمیت زیادی برای هر کشور دارد.
در صورتی که کشاورزان در روستا ها، زمین یا آب کافی برای کشت و کار نداشته باشند به شهر ها مهاجرت می کنند، در نتیجه به جمعیت بی کار شهر ها اضافه می شود، که این مسئله هم به ضرر کشاورزان و هم به ضرر کشور است.
مطلب مشابه: انشا حسادت؛ ۸ انشا زیبا و جدید درباره حسودی مقاطع مختلف تحصیلی
مطلب مشابه: انشا درباره چشم؛ ۱۲ انشا توصیفی کوتاه و بلند درباره چشمان
انشا در مورد کشاورزی و باغداری

اعضای یک خانواده در کنار هم، در مزرعه مشغول کار هستند.
دو پسر خانواده، به کمک هم در حال آماده سازی زمین مزرعه بوده و دختر و پسری دیگر در حال کاشتن محصولات هستند، دختر دیگر خانواده، سطل به دست به طرف بقیه می آید تا به آن ها کمک کند.
دور تا دور مزرعه حصاری چوبی کشیده شده است و در گوشه ای از آن، خانه ی زیبای این خانواده ی روستایی قرار دارد.
خانه ای ساخته شده از ساده ترین مصالح، سنگ های پایینی دیوار به رنگ آبی می باشد که کاملا با رنگ پنجره ها هماهنگ است و زیبایی خانه را صد چندان می کند.
بیرون حصار چوبی گل های بهاری زیبایی روییده است که به رنگ سفید می باشد.
کمی دور تر خانه و مزرعه ی همسایه به چشم می خورد.
این محل بکر و صمیمی محل زندگی مردمانی است که کار اصلی شان کشاورزی می باشد، آن ها هر روز صبح تا غروب با عشق و علاقه در مزرعه کار می کنند.
در این جا پسر ها و دختر ها در کنار والدین شان وظایف خود را انجام می دهند و مسئولیت پذیری را از همان دوران کودکی یاد می گیرند.
آن ها در تمامی کارهای روز مره با هم همکاری دارند و نتیجه ی این همکاری در پایان سال بر داشت یک محصول خوب است که باعث شادی تمام خانواده می شود.
انشا در مورد کشاورزی (توصیفی)
میگویند هزاران سال پیش زنان برای نخستین بار کشاورزی را کشف کردند. در حالی که مردان نخستین، به صورت دسته جمعی برای شکار حیوانات از قبیله جدا میشدند و پس از چند روز با یک شکار بزرگ به قبیله بازمیگشتند، زنان هر روز ساعتها به جمع آوری میوهها، دانهها و ریشههای گیاهان میپرداختند و آنها را انبار میکردند تا مردم قبیله به مرور آن را مصرف کنند و در طول این مدت متوجه شدند که گرم و سرد شدن هوا، که هر چند وقت اتفاق میافتد، قانونی دارد. این ترتیب و نظم را یادداشت کردند و به تقویم دست یافتند.
با تنظیم تقویم به مرور متوجه شدند که میتوانند در فواصل ویژه زمانی در طبیعت دستکاری کنند و مثلا چیزهایی را در خاک پنهان کنند تا در آینده چند برابر آن را برداشت کنند. همین کشف کشاورزی باعث شد تا از غارها بیرون بیایند و نخستین روستاها و شهرها را پایه گذاری کنند. همین زنان با حس مادرانه خود در طول زمان قانون و قاعده کشاورزی را فهمیدند و کسی جز آنها نمیتوانست آن قدر تحمل داشته باشد که بتواند تا روییدن گیاهان و درختان و به بار نشستن آنها صبر کند و از محصول خود مراقبت نماید تا این که روزی بزرگ شدن درختان را ببیند و لذت دادن هدیههایی چنین لذیذ را به افراد خانواده یا قبیله خود حس کند. همان زنانی که از فرزندان خود با مهربانی و دقت مواظبت میکنند و از وارد آمدن کوچکترین آسیبی به آنها قلبشان به درد میآید و تمام وقت نیروی خود را به پای بزرگ شدن و به بار نشستن زندگی فرزندان میگذارند.
اکنون هزارهها از آن روزگار گذشته است و کسانی که امروز به کار پرمشقت کشاورزی میپردازند، نیک میدانند که کشاورزی هم معنی با صبر است. آنها با تمام وجود دریافته اند که وقتی دانهای را در خاک میکارند، خود آنها هستند که در خاک ریشه میدوانند و پای بست آن میشوند. دیگر مهاجرت و مسافرت برای آنها معنای خود را از دست میدهد و به جای آن مفاهیم جدیدی چون مراقبت، پاسداری همیشگی، دلسوزی و پایداری به زندگی آنها وارد میشود. از این به بعد خاک؛ امانتدار آنها و دانه و گیاه فرزند آنها میشود. چشمشان به آسمان است که چه موقع باران میباراند. هر سرما و گرمای بیهنگام، چروکی بر چهره نگران آنها میاندازد و هر تگرگ و سیلاب مویی را از موهای آنان سفید میکند. آنها به خوبی دریافتهاند که باید با طبیعت مهربان باشند تا طبیعت نیز به حمایت از آنان برخیزد.
کشاورزان گویی یکی از اجزای طبیعت هستند که دست در دست خاک و باد و آب و گرما و نور خورشید به آبادانی زمین میپردازند. با بیماری درختان بیمار میشوند و با حمله ملخها و شتهها و پرندهها چون مادری که در برابر حمله اشرار به فرزندش از جا میجهد و او را حفظ و حراست میکند، هر طور شده از فرزندان عزیزشان در مقابل مشکلات و حملات محافظت میکند.
این حس و عاطفه مادرانه نسل در نسل باقی میماند. کشاورزی درختی میکارد و فرزندان و نوادگان او نسلها پس از نسلها از میوه و سایه و فایدههای آن بهره مند میشود و این گونه است که درختان به حافظه تاریخی خانوادهها، قومها و حتی ملتها گره میخورند و حتی درختان چند هزار ساله نماد ایستادگی و قدمت کشورها میشوند.
بدین ترتیب درختان کهن دارای روح میشوند و بزرگوارانه قرنها و هزارهها سرسبز و سربلند و سرافراز مردم خود را از محبت سرشار میکنند. همان محبتی که روزی کشاورزی با تمام وجود خود به او بخشیده است. کشاورزان در میان دیگر مردمان به ساده دلی و زود باوری شهره اند. این که پارچه ای به درختی ببندند و از او انتظار برآورده شدن آرزوهای خود را داشته باشند، برای آنها عقیده ای پیش پا افتاده و خرافی است؛ در صورتی که آنان نیک میدانند وقتی یک درخت سالها و قرنها از محبت نسل در نسل کشاورزان برخوردار شوند، یک پارچه روح و سر تا پا مهربانی میشوند و تنها کاری که از آنها میتوان انتظار داشت، این است که روح بخشندگی و مهربانی را به مردمان ارزانی کنند.
کشاورزان عمر خود را به پای درختان میگذارند و نیک میدانند درختان کیستند و چه شخصیت و منش سخاوتمندانه و چه روح بزرگی دارند؛ اما برای کسانی که از درخت تنها میوههای داخل جعبه مغازههای میوه فروشی و چوبهای برش و میخ خورده میز و صندلی و لوازم خانه را دیدهاند، سخن گفتن از تقدس درختان و اتحادی که با کشاورزان دارند، کاری بیهودهتر از بیهوده است. این گونه است که کشاورزان به آشنایانی ناشناخته تبدیل میشوند که با آن که در میان ما زندگی میکنند، هیچ کس عمق درون آنها را کشف نمیکند.
امروزه کشاورزی به یک دانش تبدیل شده است و این دانش به کشاورزان کمک می کند تا محصولات بهتر و با کیفیت بیشتری تولید کنند؛ اما این امر باعث نشده است تا شخصیت و منش کشاورزان دچار دگرگونی شود. مثل این است که علم پزشکی به یاری انسانها بیاید؛ ولی ویژگی های اخلاقی آن ها هرگز تغییری نخواهد کرد. کشاورزان هر جا که باشند و از هر نژاد و جنسیت و ملیتی که باشند، زبان مشترکی دارند که از خلق و خوی زمین ناشی می شود. آنان به راستی باور دارند زمین مادر مهربان و گشاده دستی است که میبخشد و برای برخورداری از بخشندگی او باید گشاده دست بود و دست از مراقبت از طبیعت برنداشت.
مطلب مشابه: انشا درباره جنگل (۱۲ انشا درباره جنگل و طبیعت زیبای آن)
مطلب مشابه: انشا روز مادر؛ ۱۰ درباره روز مادر برای مقاطع مختلف تحصیلی
انشا در مورد کشاورزی از زبان درخت

سالهاست که اینجا ایستادهام. آرام و صبور و نظاره گر وقایع اطرافم هستم. آری! حالا که حساب میکنم، می بینم از هزار سال بیشتر شده است. هیچ گاه از ایستادن خسته نشدهام. زمین زیر پایم چندان سخاوتمند است که هر چه دارد، به رایگان در اختیارم قرار میدهد و آسمان بالای سرم چنان زیباست که تماشای آن مرا به وجد میآورد. باد میوزد و ابرهای سفید در آسمان خود را به شکلهای مختلف درمیآورند، دنبال یکدیگر میدوند و با هم بازی میکنند.
طبیعت حال و هوای عجیبی دارد. با آن که گردش فصلها تکراری است و فصلها از پی هم میآیند و میروند، باز همه چیز در آن تنوع دارد. در زمستان هیچ دو دانه برفی عینا شبیه هم نیستند و غنچههایی که در بهار به دنیا میآیند، هر کدام حال و هوا و زیبایی مخصوص به خود را دارند. تنها چیزی که در طول بیش از هزار سال ثابت مانده است، مهربانی و زحمات فراوان انسانهایی است که نسل در نسل به کار در طبیعت میپرداختهاند. بیش از هزار سال پیش آنها خود را کشتارورز مینامیدند. یعنی کسی که به کار کشت و ورز میپردازد و امروزه این کلمه را کوتاه کردهاند و خودشان را کشاورز مینامند.
درست است که آنها در زمینهای خودشان مشغول به کارند و محصول خود را میکارند و مراقبت و درو میکنند، اما هیچ گاه به سرنوشت یک تک درخت تنها و آزاد بی توجه نبودهاند. تک درختی که سالهاست با آنها دم خور بوده است و هم چون تک تک اجزای طبیعت آنها را دوست دارد.
موقع آبیاری که میشود، صبح باشد یا شب و حتی نیمه شب از خانههای خود بیرون میآیند و در زمستان و تابستان به رساندن آب به زمین تشنه همت میگمارند. موقع برداشت محصول که میشود، چشم آنها برقی خاص دارد. با آن که هر کشاورزی زمین و محصول کشاورزی خود را دارد، موقع برداشت محصول همه آنها به کمک هم زمینهای یکدیگر را درو میکنند و عصر هنگام خسته، زیر سایه من به استراحت میپردازند. محصول زمین آنها هر چه باشد، چه گندم و جو و پنبه و چه درختان میوه، باعث برکت خانه دیگر مردمان میشود و رنگ و بو و طعم را از دل طبیعت به میان آدمیان میبرد.
کشاورزان طبع بلندی دارند. آنها نان زحمت خود را میخورند و همیشه کسانی هستند که بر سر سفره آنها بنشینند و از دسترنج آنان برخوردار شوند. من، که یک تک درخت آزاد و رها هستم، و سالهاست بر این زمین ایستادگی کردهام، تنها کسی هستم که صبوری، سربلندی و پایداری آنها را درک میکنم.
انشا در مورد مزرعه ای در انتظار باران
در یک روستای دور، مزرعهای وجود داشت. این مزرعه صاحبی نداشت و در میان زمینهای دیگر، بسیار خشک به نظر میرسید. مزرعه هیچ محصولی نداشت و زمین از شدت بیآبی، ترک خورده بود. صاحبان زمینهای دیگر از این که مزارعی سرسبز و غنی داشتند، به خود افتخار میکردند. آنها هر روز به مزرعههای گندم خود سر میزدند و آنها را آبیاری میکردند. بارندگی منطقه بسیار کم بود و کشاورزان روشهای مختلفی را برای آب رساندن به زمینهایشان انتخاب کرده بودند. هیچکس نیز نمیتوانست مزرعه را از آن حال نجات دهد و او هرروز، بدتر از روز قبل خود میشد. مردم داستانهایی را درباره صاحب آن تعریف میکردند. زمانی که خشکسالی آغاز شده بود، او درآمدی نداشت تا صرف خرید گاری کند و برای مزرعه خود آب ببرد. از این رو آنقدر در خانه ماند تا سرسبزترین مزرعه روستا، به خشکترین آنها تبدیل شد. هیچ کشاورزی نیز نمیتوانست مزرعه را به حالت پیشین خود بازگرداند؛ زیرا همه تلاشها بینتیجه میماندند و زمین از حالت ترکخورده، تغییر نمیکرد.
روزها گذشتند، روزی کشاورز پیر به سمت مزرعه خود حرکت کرد. در راه با خداوند سخن میگفت و از او میخواست که بارانی ببارد و زمینش کمی شاداب و سبز شود. او در این افکار غرق بود که با صدای صاعقه، رشته افکارش پاره شد. پس از گذشت چند ثانیه، متوجه شد که باران میبارد. او بسیار خوشحال بود و به سمت مزرعه میدوید. نمیدانست باید چه کند؛ زمین را شخم بزند یا بذر بکارد؟ تصمیم گرفت بذرهایی که به همراه داشت را در گوشه و کنار مزرعه قرار دهد تا جوانه بزنند. بارش باران بسیار طولانی بود و در چند روز بعد نیز ادامه داشت. پس از آن هر چند روز یکبار بارانی شدید میبارید و مزرعه را آبیاری میکرد.
مزرعه ای که در انتظار باران بود، بسیار سیراب شد. محصولات آن در زیر باران میدرخشیدند و خودنمایی میکردند. کشاورز به یاد ضربالمثل از تو حرکت، از خدا برکت افتاد و تصمیم گرفت هیچگاه از یاد خدا غافل نشود.
مطلب مشابه: انشا در مورد ایران وطنم + تحقیق مقاله در مورد کشور ایران برای دانش آموزان










