انشا در مورد سالمندان و دوران پیری ( ۱۰ انشای جدید برای تمامی پا‌یه‌ها )

انشا در مورد سالمندان و دوران پیری ( ۱۰ انشای جدید برای تمامی پا‌یه‌ها )

در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه چندین انشا در مورد سالمندان و دوران پیری را برای شما دانش آموزان عزیز قرار داده‌ایم. انشا نه تنها یک ابزار آموزشی است، بلکه یک وسیله قدرتمند برای بیان خود، توسعه مهارت‌ها و تأثیرگذاری بر دیگران به شمار می‌رود. با تمرین و تداوم در نوشتن انشا، افراد می‌توانند به نویسندگان بهتری تبدیل شوند و توانایی‌های خود را در زمینه‌های مختلف گسترش دهند.

فهرست موضوعات این مطلب

انشا در مورد سالمندان

چرخ گردون روزگار می چرخد و کودکان را جوان می کند و جوانان را پیر! با هر چرخشش تجربه ای را به یادگار می گذارد و مویی را سپید می کند. سالمند کسی است که سال های زیادی را با روزگار سفر کرده و دیگر، رفیق دست هایش، عصایی شده که زحمت قدم های او را به دوش می کشد.

پدر بزرگ و مادر بزرگ هایمان همان سالمندانی هستند که لبخندشان تا عمق جان نفوذ می کند؛ لبخندی که بر کودکی می زنند و خاطرات کودکی شان تداعی می شود؛ لبخندی که به جوانی می زنند و یاد بهترین دوران زندگی شان می افتند، گویی همین دیروز بود که تاج جوانی بر سرشان می درخشید؛ و در نهایت لبخندی که به بی وفایی دنیا می زنند و آهی می کشند…

سالمند کسی است که شیشه ی دلش با کمترین طوفانی می شکند و قطره های دریای دلش، روانه ی چشم هایش می شوند. مبادا رهایشان کنیم و بجای محبت کردن و بوسیدن دستانشان، آزرده خاطرشان کنیم.

سالمند کسی است که تمام امیدش، فرزندانی هستند که سال های جوانی اش را به پای آن ها گذاشته و حالا دلش می خواهد چراغ خانه اش، با دورهمی های آنها گرم شود نه اینکه خانه اش در چهاردیواریِ دلگیرِ خانه ی سالمندان باشد و چشمانش خیره به درهایی که آشنایی از آن گذر نمی کند.

پدر بزرگ و مادر بزرگ هایمان سالمندان مهربانی هستند که همیشه سماور عشقشان در حال جوشیدن است تا چایی با طعم محبت به میهمانانشان بدهند؛ سفره ی دلمان را که برایشان باز می کنیم، پر می شود از خاطرات شیرینی که با ذوق و شوق روی آن می چینند.

سالمندان بهترین نعمت های خدا برای جوانانند. عمرشان با برکت و سایه شان مستدام …

انشا در مورد سالمندان و دوران پیری

انشا در مورد سالمندان و دوران پیری

سالمندی و پیر شدن از نظر اکثر مردم چیز وحشتناکی به نظر می‌رسد و می‌توان گفت همه از آن فراری هستند. اما من پیری را خیلی دوست دارم و یکی از آرزوهایم این است که این دوران جالب را تجربه کنم.

بدنه

آدم وقتی پیر می‌شود چیزهای زیادی در زندگی دیده و فهمیده و این باعث شده فلسفه عمیق تری نسبت به زندگی داشته باشد. سالمندان دانا دیگر به خیلی از مشکلات اهمیت نمی‌دهند و مثل جوانترها خودشان را به خاطر مسائل زودگذر ناراحت نمی‌کنند. فکر کنید ما در نوجوانی و جوانی چقدر بیهوده رنج می‌کشیم وقتی کوچکترین خواسته هایمان برآورده نمی‌شود یا موانعی سر راهمان سبز می‌شود. سالمندان فهمیده اند که زندگی ارزشمندتر از این است که مسائل پیش پا افتاده روزهایمان را خراب کند.

من بیخیالی دوران پیری را دوست دارم.

آهسته شدن روند زندگی در دوران سالمندی آدم را از عجله و شلوغی های سرسام آور دور می‌کند. آن وقت فرصت زیادی داری که با خانواده و دوستانت بگذرانی، مطالعه کنی، فکر کنی و حتی تجربیات و دانسته های زندگی‌ات را بنویسی. می‌توانی به هرچیز دنیا با جزئیات نگاه کنی و از خود خود زندگی لذت ببری. چیزهایی مثل دندان درآوردن نوه هایت یا گل دادن گیاهان خانه.

من دوران پیری خودم را میبینم که با سرمایه ای که در جوانی ذخیره کرده ام با خیال راحت نشسته ام و به کارهای مورد علاقه ام می‌پردازم. گذراندن وقت با خانواده و رفقا، گوش دادن به موسیقی، کتاب خواندن و نوشتن. دوران سالمندی ام را می‌بینم در حالی که کمی گوش‌هایم سنگین شده و راه رفتنم کند تر، به صداهای درونم می‌اندیشم و خودم را به خدا نزدیکتر حس می‌کنم. وقتی اطرافیانم از من راهنمایی می‌خواهند به آن‌ها یاد می‌دهم که چگونه مشکلات و غم ها را پشت سر بگذارند و وقتی آرامش و قوت قلب را در نگاهشان میبینم لبخند رضایت روی لب‌هایم نقش می‌بندد.

نتیجه

پیری دوران پختگی و جذابیت است. موهای سفید و چروک های سالمندان از نظر من بسیار زیباست؛ همانقدر که درخت‌ها در پاییز زیباترند. مسلما یک انسان بالغ و قوی دوران پیری باشکوهی خواهد داشت؛ هرچند جسمش ضعیف تر شده باشد. امیدوارم در زندگی ام تجربه های مفیدی کسب کنم و در دوران سالمندی هرآنچه آموخته ام را در اختیار دیگران قرار دهم تا زندگی پرباری داشته باشم.

انشا در مورد تکریم سالمندان

مقدمه: یه ضرب المثل معروفی هست که می گوید آنچه که جوان در آینه می بیند، پیر در خشت خام می بیند، پس بر ما فرض است که از چنین نعمت بزرگی محافظت نماییم تا علاوه بر استفاده از تجارب و اندوخته هایشان از برکت حضورشان هم بهره ببریم. سالمندان نعمت های بی کرانی هستند که خداوند به ما ارزانی داشته است.

بدنه: سالمندان یا پدربزرگان و مادر بزرگان انسان های دنیا دیده ای هستند که ما می توانیم از همه آموزه های دینی و تجارب آنها استفاده نماییم و در جهت بهتر شدن روند عمر و زندگی خویش گام مفیدی برداریم. پدر بزرگ و مادر بزرگ گنج های بی نقشه ای هستند که بی هیچ دردسری کنار ما هستند و ما می توانیم از این گنج ها رمز گشایی کنیم.

تجارب و دلسوزی های بی شمار و بی توقع این نعمت های الهی آن قدر زیاد است که گاهی می تواند یک کتاب شود. تجارب اقتصادی، فرهنگی، آداب و معاشرت و هزاران دانش دیگر که در تمام مراحل زندگی کارایی خواهد داشت. احترام گذاشتن به پدر و مادر و بزرگان از واجب ترین امور و کارهاست.

تکریم سالمندان یعنی بزرگداشت همه خوبی های دنیا و احترام گذاشتن به قوانین الهی، کاش می دانستیم که نگاه داشتن حرمت بزرگان و سالمندان اندوختن توشه ثواب است که موجب افزایش و فراوانی نعمت شده و همین فراوانی از برکت وجود و حضور سالمندان بزرگ است.

هرآنچه که سالمندان در کوله بار خود دارند با پول و ثروت قابل خریداری نیست و باید با قدرت مهر و عشق و نوع دوستی از آنان دریافت. باید با نگاه محبت آمیز از آنان خواهش کنیم که هر آنچه که در وجود خود دارند به ما منتقل کنند.

نتیجه گیری: روزهایی در زندگی هستند که هیچ راهی برای مشکلات نمی یابیم. ولی ناگهان جرقه ای و نور امیدی و سخنی از سمت پیری و پدر بزرگی و مادربزرگی در درونمان بارقه می زند و اینجاست که خدا به دست این بزرگواران در زندگی ما قدم می گذارد. قدر این بزرگواران را بدانیم و برای حضورشان نماز شکر بر پای داریم.

انشا درباره حس شنیدن صدای مادربزرگ / ۸ انشا پایه های مختلف

انشا در مورد ستاره شب / ۱۰ انشا جدید با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری

انشاء درباره احترام به سالمندان و تجربه آن ها

مقدمه: کاش می توانستم چین های روی دستت را بشمارم و بگویم که به اندازه هر چین تجربه در دستت داری و کسی نمی داند. پدر بزرگ و مادر بزرگ خواستنی بوسه بر دستتان می زنم و برای بودنتان خدا را بسیار شاکرم.

بدنه: هر قدم که بر می دارد و عصا بر زمین می زند خدا را شکر می کند و با هر قدمش از روزهای زیبای جوانی‌اش پرده بر می دارد و رازها و تجاربش را برای من باز می گوید. هر بار که می پرسم چرا کمرت خم شده و درد داری، می گوید نگران نباش تو هم روزی همان کمان را خواهی داشت و من هم با تعجب نگاهش می کنم و رد می شوم.

ولی چه قدر صورتش مهربان و دوست داشتنی بود، نورانی و پر از عشق و مهر و دلدادگی، چنان مهربان خندید و رفت که هیچ کس نفهمید چگونه قدم برداشت و رفت. روزهایی را که کنارمان زندگی می کرد به یاد دارم و می دانم که چه قدر خوب و خوش بود.

من شبها کنارش می خوابیدم و می دیدم که چه خوب با خدای بزرگ نجوا می کند و برای پدر و مادرم دعا می کند. همیشه سجاده اش باز بود و انگار برایش دوستی قدیمی و صمیمی بود.شب های خاصی دعا می خواند و نمازش فرق داشت و دعاهایش طولانی بود.

چه صورت ناز و لطیفی داشت و وقتی دست می کشید خط به خط می شد و انگار دریایی بود. چشمانش کم نور شده بود ولی مطالعه و کتابش کم نشده بود و هر بار هم می دیدم دعایی و کتابی را در جیب داشت. روزهایی را که با هم به مسجد می رفتیم را به یاد دارم که به من شیوه نشستن در صف نماز را یاد می داد و من هم گوش می دادم.

خدایا چه نعمت های بزرگی را به من داده ای که شب و روز شکر کنم باز هم کم است. روزهایی را که در کنارمان بود را در خاطرم قاب گرفتم و هنوز هم هر بار که می بینم می خندم و خوشحال می شوم. پدر بزرگ و مادر بزرگ عزیز دوستت دارم.

نتیجه گیری: سالمندان عضو جدا نشدنی از زندگی ما هستند که باید از ایشان به خوبی مراقبت نماییم و قدرشان را بدانیم و از خدا بخواهیم عمرشان با برکت و همراه با سلامتی باشد.

انشا در مورد سالمندان و دوران پیری با مقدمه بدنه نتیجه

انشا در مورد سالمندان و دوران پیری با مقدمه بدنه نتیجه

مقدمه

سالمندان کسانی هستند که سال‌های زیادی را زندگی کرده‌اند و تجربیات زیادی دارند. دوران پیری یکی از زیباترین و در عین حال سخت‌ترین دوران زندگی است. در این دوران، سالمندان نیاز به محبت و توجه بیشتری دارند.

بدنه

وقتی به سالمندان نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که چهره‌های آن‌ها پر از چین و چروک است. این چین و چروک‌ها نشانه‌های سال‌های زیادی است که آن‌ها زندگی کرده‌اند و داستان‌های زیادی را دیده و تجربه کرده‌اند. سالمندان معمولاً بیشتر از جوان‌ترها دوست دارند با ما صحبت کنند و داستان‌های جالبی از گذشته تعریف کنند.

سالمندان معمولاً خیلی آرام و مهربان هستند. آن‌ها یاد می‌دهند که باید صبر و حوصله داشته باشیم و از هر لحظه زندگی‌مان لذت ببریم. وقتی ما به آن‌ها کمک می‌کنیم یا با آن‌ها وقت می‌گذرانیم، آن‌ها خوشحال می‌شوند و احساس خوبی پیدا می‌کنند.

گاهی اوقات سالمندان ممکن است به دلیل بیماری یا تنهایی احساس غمگینی کنند. ما باید به آن‌ها توجه کنیم و بهشان محبت کنیم تا احساس تنهایی نکنند. درست مانند زمانی که ما بچه بودیم و به محبت و حمایت آن‌ها نیاز داشتیم.

نتیجه

در پایان، سالمندان بخشی از خانواده و جامعه ما هستند. ما باید یاد بگیریم که چگونه به آن‌ها احترام بگذاریم و محبت کنیم. دوران پیری یک دوران زیباست و ما می‌توانیم با محبت و توجه خود، آن را برای سالمندان خوشایندتر کنیم. بیایید همه با هم تلاش کنیم تا سالمندان را شاد کنیم و از تجربیات آن‌ها بهره‌مند شویم.

انشا پدر + 15 انشا بسیار زیبای ادبی کوتاه و بلند با موضوع پدر

انشا با موضوع عشق + 6 انشا زیبا در مورد عشق و محبت

انشا درباره سالمند

مقدمه:

وقتی کلمه سالمندان را می شنویم یاد پدربزرگ و مادربزرگ هایمان می افتیم. به نظر من سالمندان قشر نادیده گرفته شده ای هستند که ما باید بیشتر حواسمان به آنها باشد. در مطلبی خواندم سالمندان گنجینه هایی از خرد و تجربه زندگی هستند که چیزهای زیادی در مورد زندگی آموخته اند که برای ما درس زندگی است. بنابراین مهم است که از آنها مراقبت کنیم و از آنها یاد بگیریم.

بدنه:

وظیفه ما این است که با آنها با احترام و مهربانی رفتار کنیم. ما خانواده سنتی هستیم که در آن بزرگترها با توجه به سنشان مورد احترام هستند و توصیه های آنها مورد توجه همه اعضای خانواده است. ما خیلی زیاد به خانه مادربزرگ و پدربزرگمان می رویم و از هم صحبتی با آنها خیلی لذت می بریم. مادربزرگم غذاهای خوشمزه درست می کند و پدربزرگم از خاطرات و تجربه زندگی خود می گوید.

اما متاسفانه در جامعه امروزه، سالمندان دیگر ارزش و احترام زیادی در بین جوانان ندارند و اغلب در جامعه بی مراقبت به خانه سالمندان فرستاده می شوند. در حالی که من معتقدم مراقبت از سالمندان به نفع ماست و می توانیم از آنها درس زندگی بگیریم.

همه ما بالاخره در زندگی پیر می شویم و فرار از آن اجتناب ناپذیر است. افراد سالمند از آنجایی که عمر طولانی و زندگی پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشته اند با بودن در کنار آنها خودآگاه تر و عاقل تر می شویم.

در حقیقت، سالمندان قابل اعتمادترین مربیانی هستند که ما داریم. اما آنها در سنین پیری به کمک جسمی و روحی نیاز دارند و این وظیفه ما است که محبت و مراقبت از آنها را برعهده داشته باشیم.

خانه های سالمندان یک واقعیت تلخ است زیرا سالمندان در آنجا درد تنهایی را حس می کنند و مانند زندانیان از همه امکانات یک زندگی معمولی مانند غذا، پوشاک و سرپناه برخوردار هستند. در حالی که از محبت، امنیت، حمایت روانی، آسایش فرزندان و اعضای خانواده خود محروم میباشند.

نتیجه گیری:

اخر این انشا را می خواهم اینگونه تمام کنم که لطفا پدر و مادر پیر خود را به خانه های سالمندان نیندازید، زیرا در آینده ممکن است همین بلا به سر خودتان بیاید، آنچه می کاریم را درو می کنیم و بیایید این دنیا را به مکانی بهتر و زیباتر تبدیل کنیم.

انشا درباره دوران پیری

مقدمه:

مادربزرگم که 70 سالش است، به من چیزهای زیادی در مورد زندگی آموخته است. او توصیه ها و تجربیات بسیاری از زندگی خود را با من در میان می گذارد، مثلا اینکه قبل از رفتن به رختخواب هرگز از موبایلم استفاده نکنم یا غذاهای سالم و خانگی بخورم و خوب بخوابم.

بدنه:

صادقانه بگویم مادربزرگم همیشه الهام بخش بزرگی در زندگی من بوده است، او نه تنها توصیه های بسیار مثبت و مفیدی به من می کند، بلکه همیشه به من یاد داده که تا حد امکان به مردم احترام بگذارم.

زندگی مادربزرگم همیشه خوب نبود. در سال 1385، همسرش (پدربزرگ من) به شدت به سرطان مبتلا شد و مجبور شد از او مراقبت کند و سختی های بسیار دیگری نیز کشیده است. به همین دلیل، توصیه های زیادی در مورد تسلیم نشدن در زندگی، سخت کوشی و با اعتماد به نفس بودن به من آموخته است. او با وجود اینکه تنها زندگی می کند، همیشه در حال انجام فعالیت هایی گروهی مانند قالیبافی و معاشرت با دوستان و اشنایان است. من همیشه دوست دارم به او سر بزنم و درس های زیادی از او یاد بگیرم.

نتیجه:

مادربزرگ من بسیار باهوش و با اراده است و با وجود اینکه هیچ دانشی از فناوری پیشرفته ندارد، بخش بزرگی از زندگی من است و او به من انگیزه زیادی در زندگی داده است و من امیدوارم مثل مادربزرگم فردی با اراده و قوی باشم.

انشا در مورد فداکاری + 4 در مورد ایثار و فداکاری با سوال و جواب برای پایه های مختلف تحصیلی

انشا مادر | 12 انشا با موضوع مادر برای تشکر از زحمات و تقدیر

عنوان: گنجینه‌های پُربرگ پاییزی

پاییز که می‌شود، برگ‌های درختان یک‌یک زرد و نارنجی می‌شوند و آرام آرام بر زمین می‌افتند. وقتی به این برگ‌های خشکیده نگاه می‌کنم، یاد پدربزرگم می‌افتم که موهای سفیدش همچون برف روی شاخه‌های پاییزی می‌ماند. دوران پیری نیز چون فصلی از زندگی است؛ شاید از گرمای تابستان جوانی خبری نباشد، اما آرامش و عمقی خاص خود را دارد.

سالمندان، استوانه‌های صبور زندگی هستند. هر چروک صورتشان، روایتی از روزهای سخت و شیرین است؛ هر خط روی دستشان، قصه‌ای از تلاش و امید. آنها نه‌تنها ریشه‌های خانواده و جامعه‌مان هستند، بلکه حافظه زنده تاریخ و فرهنگ ما نیز به شمار می‌روند. پدربزرگم همیشه می‌گفت: «موی سفید، نشانه جهل نیست، نشانه تجربه است.»

اما افسوس که گاهی جامعه ما پرطراوت بهار و پرتب تابستان را قدر می‌داند، اما نمی‌داند زیبایی پاییز در میوه‌های شیرین تجربه و آرامش بادهای خنک آن است. بسیاری از جوانان، پیری را غروب زندگی می‌پندارند، در حالی که پیری می‌تواند طلوعی دیگر باشد؛ طلوعی که در آن انسان به خودشناسی و آرامش می‌رسد.

دوران پیری، نیازمند مهربانی، فرصت برای بودن در کنار خانواده و احترام است. سالمندان تنها به غذا و سرپناه نیاز ندارند؛ آنها به شنیده شدن، دوست داشته شدن و احترام نیاز دارند. یک تماس تلفنی، یک عیادت ساده، یک گوش شنوا برای شنیدن خاطراتشان، می‌تواند دنیایی از امید را به قلب پاییزی‌شان هدیه کند.

یادمان باشد روزی ما نیز جای آنها خواهیم نشست. روزی نوه‌هایمان به موهای سفیدمان خیره خواهند شد و شاید از روزهای جوانی‌مان بپرسند. به راستی دوست داریم آن روز چگونه با ما رفتار شود؟ بیایید امروز با سالمندان چنان رفتار کنیم که دوست داریم فردا با ما رفتار شود.

به قول سعدی بزرگ: «چو نیکی کنی با پدر، پسرت / همان باز بینی به فرخندگی»

بیایید از همین امروز، گنجینه‌های پُربرگ پاییزی زندگی‌مان را دریابیم و قدر بدانیم، پیش از آن که نسیم پاییز، آنها را برای همیشه از باغ زندگی‌مان برباید.

نتیجه‌گیری: پیری پایان راه نیست، بلکه مرحله‌ای ارزشمند و پر از درس زندگی است. درک و احترام به سالمندان، وظیفه انسانی و دینی ماست. درخت پاییزی را دوست بداریم، که روزی ما نیز برگ‌های زندگیمان خواهند ریخت.

عنوان: برگ‌های سپید تقویم زندگی

عنوان: برگ‌های سپید تقویم زندگی

هر بار که تقویم دیواری خانه‌مان را ورق می‌زنم، به این فکر می‌کنم که زمان چقدر زود می‌گذرد. برگ‌های تقویم یکی پس از دیگری جدا می‌شوند، همان طور که روزهای زندگی انسان یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته می‌شوند. دوران پیری، آخرین برگ‌های این تقویم است؛ برگ‌هایی که شاید کم‌شمار باشند، اما هر کدام گوهری ناب از خاطره و حکمت را در خود دارند.

مادربزرگم را تصور می‌کنم که پشت پنجره نشسته و به کوچه خیره می‌شود. چشمانش اگرچه دیگر مثل گذشته تیزبین نیست، اما نگاهی عمیق دارد؛ نگاهی که دریاست به هزاران قصه‌ی ناگفته. او حالا آهسته راه می‌رود، آهسته حرف می‌زند و گاهی یک جمله را چند بار تکرار می‌کند. برخی از جوانان از این رفتارها خسته می‌شوند و گمان می‌کنند پیری جز کاستی‌ها چیز دیگری نیست.

اما غافلند از اینکه مادربزرگ همان کسی است که روزگاری با دستان پینه‌بسته، گهواره نسل امروز را تکان داده است. او در روزهایی که بیمارستان و دکتر خبری نبود، با گیاهان دارویی و دعا، تب‌های سخت را خواباند. او در شب‌های بمباران، کودکان را با امنیت به زیرزمین برد. او در روزهایی که سفره خالی بود، با تدبیر، نان را قسمت کرد تا کسی گرسنه نخوابد. او اکنون از سر ناتوانی شکایت نمی‌کند، بلکه از تنهایی شکوه دارد.

آری، بزرگ‌ترین مشکل سالمندان امروز، نان شب نیست؛ بودن است. بودنِ یک نفر کنارشان، بودنِ یک گوش شنوا، بودنِ دو دست مهربان که دستان رنج‌دیده‌شان را بگیرد. ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که همه چیز سریع می‌شود؛ سرعت اینترنت، سرعت غذا خوردن، سرعت رفتن و آمدن. اما پیری آرامش می‌خواهد، مهلت می‌خواهد، فرصت می‌خواهد.

در قرآن و روایات ما بسیار سفارش شده است به نیکی به پدر و مادر، به ویژه هنگامی که به پیری می‌رسند. خدای متعال می‌فرماید: «وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا» (بگو پروردگارا، آن دو را رحمت کن، همان گونه که مرا در کودکی پرورش دادند). این آیه، زیباترین تصویر از احترام به دوران پیری است؛ پیری که خود زمانی ما را در آغوش امن خود پرورده است.

بیایید لحظه‌ای خود را جای سالمندان بگذاریم. روزی خواهد رسید که دستانمان می‌لرزد، موهایمان سفید می‌شود، صداهای اطراف را کمتر می‌شنویم و حافظه مان یاری نمی‌کند. در آن روز، چه آرزویی داریم؟ بی‌تردید آرزوی دیدن لبخندی مهربان، شنیدن صدایی صمیمی و احساس کردن حضور یک انسان باوفا را خواهیم داشت.

پس بیایید از امروز، برگ‌های سپید تقویم زندگی سالمندان را سبک نگیریم. بیایید برایشان وقت بگذاریم، خاطراتشان را بشنویم، تجربه‌هایشان را ارج نهیم و آنان را آینۀ عبرت و حکمت زندگی خود قرار دهیم. چرا که فردا، ما نیز مهمان همین روزهای پاییزی خواهیم بود؛ روزهایی که نه تابستان جوانی هست و نه بهار کودکی، اما می‌تواند آرامش‌بخش‌ترین فصل زندگی‌مان باشد، اگر قدر ببینیم.

پایان سخن: پیری را نه به چشم یک پایان، که به چشم یک شروع دوباره ببینیم؛ شروعی برای مهربانی کردن، آموختن و فهمیدن معنای واقعی زندگی.

انشا در مورد ورزش و سلامتی / ۷ انشا فواید و اهمیت ورزش

انشا صحبت های نیمکت مدرسه ( ۱۰ نگارش برای تمامی پایه‌ها )

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.