معنی ضرب المثل نمیشه بهش گفت بالای چشمت اَبروست + حکایت
معنی ضرب المثل نمیشه بهش گفت بالای چشمت اَبروست را در روزانه بخوانید. ضربالمثلها نه تنها به غنای زبان و ادبیات کمک میکنند، بلکه به عنوان ابزاری برای یادگیری، انتقال فرهنگ و تقویت روابط اجتماعی نیز عمل میکنند.

نمیشه بهش گفت بالای چشمت اَبروست
افرادی که به هیچ وجه توانایی پذیرش انتقاد را ندارند، به محض شنیدن حتی واضحترین و بدیهیترین نکات، به سرعت دچار خشم و آشفتگی میشوند. این واکنشها به حدی شدید است که حتی اگر جملهای که شنیدهاند کاملاً بیعیب و نقص و عاری از هرگونه طعنه یا کنایه باشد، باز هم نمیتوانند خود را کنترل کنند. به عنوان مثال، جملهای ساده و بیپیرایه مانند “بالای چشمت ابرو است” به وضوح نشاندهندهی این مسئله است.
این ضربالمثل به ویژه برای آن دسته از افرادی به کار میرود که به اصطلاح تاب شنیدن هیچ حرفی جز نازکتر از گل را ندارند. این افراد به محض اینکه با انتقادی کوچک یا حتی یک اشارهی غیرمستقیم به ضعفهای خود مواجه میشوند، بلافاصله قهر کرده و یا به شدت برآشفته میشوند. نه تنها آنها قادر به پذیرش انتقاد نیستند، بلکه ممکن است حتی در برابر بیمنظورترین، بیخطرترین و سادهترین جملاتی که دربارهی خود بشنوند، واکنشی تند و عصبی نشان دهند.
این نوع واکنشها نشاندهندهی یک آسیبپذیری عمیق در شخصیت این افراد است. آنها به گونهای تربیت شدهاند که هر نوع انتقاد، حتی اگر از سر محبت و خیرخواهی باشد، برایشان غیرقابل تحمل است. در واقع، این افراد به قدری حساس و آسیبپذیر هستند که حتی یک جملهی ساده میتواند دنیای ذهنی آنها را برهم بزند و احساساتی چون خشم و ناامیدی را در آنها برانگیزد. این حالت نه تنها برای خودشان مشکلساز است، بلکه برای اطرافیان نیز چالشهایی ایجاد میکند؛ زیرا دیگران باید با احتیاط بیشتری با آنها صحبت کنند تا مبادا باعث ناراحتی یا عصبانیتشان شوند.
مطلب مشابه: معنی ضرب المثل بادمجان بد آفت ندارد (با داستان و انشا)
مطلب مشابه: معنی ضرب المثل پوست خرس نزده میفروشه (داستان کامل)
حکایت این ضرب المثل
در محلهی ما، مردی زندگی میکرد به نام «آقا نادر». مردی بود که همه از او حساب میبردند؛ نه به خاطر پول یا قدرت، بلکه چون خودش فکر میکرد همیشه حق با اوست، و بقیه هم برای راحتی خیالشان، قبول کرده بودند.
آقا نادر از آن آدمهایی بود که اگر آسمان هم سبز میشد، میگفت: «من از قبل میدونستم!»
و اگر کسی میگفت «نه، آقا نادر، آسمون همیشه آبی بوده»، لبخند میزد و میگفت:
«تو هنوز تجربه نداری پسرم، یه روز میفهمی!»
هیچکس جرأت نداشت بگوید «بالای چشمت اَبروست».
یکبار پسر نانوای محل، از سر شوخی گفته بود: «آقا نادر، این نصیحتهات تموم نداره؟»
فردا صبح دیدند نانوا با پسرش قهر کرده، و پسرک را دیگر کسی در مغازه ندید.
تا اینکه یک روز، دختربچهای ششساله به نام نیلو، با موهای ژولیده و لبخندی پر از دندانهای افتاده، جلوی آقا نادر ایستاد.
نادر طبق عادت گفت:
«دخترم، باید یاد بگیری به بزرگتر احترام بذاری، وگرنه—»
اما نیلو وسط حرفش پرید و گفت:
«بالای چشمت اَبروئه!»
همهی محله ساکت شد. حتی باد هم از حرکت ایستاد.
آقا نادر برای اولین بار در زندگیاش، نمیدانست چه بگوید.
چند ثانیه فقط نگاه کرد به نیلو.
بعد لبخند زد. لبخندی خسته و واقعی.
و گفت:
«آره دخترم… حق با توئه.»
از آن روز، انگار چیزی در محله تغییر کرد.
مردم راحتتر حرف میزدند، نانوا با پسرش آشتی کرد، و آقا نادر را میشد در پارک دید که به جای نصیحت، با بچهها بادبادک هوا میکرد.
و هر وقت کسی میخواست از روی ادب سکوت کند، نیلو زیر لب میگفت:
«نگران نباش… اگه گفتی بالای چشمت اَبروئه، دنیا خراب نمیشه!»
مطلب مشابه: معنی ضرب المثل پشه را در هوا نعل کردن (منی لغوی، کنایه ای و کاربرد آن)
مطلب مشابه: معنی ضرب المثل خوابیده پارس کردن (بررسی معنی کامل)










