حکایت یکی از پادشاهانِ پیشین در رعایتِ مملکت سستی کرد از گلستان سعدی به همراه نثر ساده

حکایت یکی از پادشاهانِ پیشین در رعایتِ مملکت سستی کرد از گلستان سعدی به همراه نثر ساده و تفسیر در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه برای شما دوستان و علاقه‌مندان به ادب پارسی آماده شده است. در ادامه با ما باشید.

حکایت یکی از پادشاهانِ پیشین در رعایتِ مملکت سستی کرد از گلستان سعدی به همراه نثر ساده

این حکایت زیبا از سعدی

یکی از پادشاهانِ پیشین در رعایتِ مملکت سستی کردی و لشکر به سختی داشتی لاجرم دشمنی صعب روی نهاد همه پشت بدادند.

چو دارند گنج از سپاهی دریغ

دریغ آیدش دست بردن به تیغ

یکی را از آنان که غَدْر کردند با من دَمِ دوستی بود، ملامت کردم و گفتم: دون است و بی‌سپاس و سِفله و ناحق‌شناس که به اندک تغیّر ِحال از مخدومِ قدیم برگردد و حقوقِ نعمتِ سال‌ها در نوردد. گفت: ار به کرم معذور داری شاید، که اسبم در این واقعه بی‌جو بود و نمدزین به گرو، و سلطان که به زر بر سپاهی بخیلی کند، با او به جان جوانمردی نتوان کرد.

زر بده مردِ سپاهی را تا سر بنهد

و گرش زر ندهی، سر بنهد در عالم

اِذا شَبِعَ الْکَمِیُّ یَصُولُ بَطشاً

وَ خاوِی الْبَطْنِ یَبْطُشُ بِالفِرارِ

حکایت یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود از گلستان سعدی

حکایت پس بگویم من به سِر نصرانیم ای خدای رازدان از مثنوی معنوی مولانا

نثر ساده این حکایت از سعدی

حتماً. این حکایت از گلستان سعدی، باب اول («در سیرت پادشاهان»)، حکایت شماره ۲۳ است. ابتدا نثر ساده آن را می‌گویم، سپس تفسیر و ارتباط آن با ضرب‌المثل «روزه شک دار گرفتن» را می‌آورم.

 نثر ساده حکایت

یکی از پادشاهان قدیم در اداره مملکت سستی می‌کرد و لشکرش را به سختی نگه می‌داشت (به آنها حقوق و آذوقه نمی‌داد). به ناچار، دشمنی قدرتمند هجوم آورد و همه سپاه فرار کردند.

سعدی می‌گوید: اگر گنج (مال) را از سپاه دریغ داری، (آنقدر لشکر ضعیف می‌شود که) دست بردن به شمشیر برایشان سخت می‌آید (و فرار می‌کنند).

در ادامه، پادشاه یکی از آن لشکریان را که به او خیانت کرده (و فرار کرده) بود، ملامت کرد. با او دوستی و الفت قدیمی داشت. پادشاه گفت: «تو آدم پَست، بی‌سپاس، پَست‌فطرت و ناسپاسی هستی که با کمی تغییر اوضاع، از سرور قدیمی خود روی بگردانی و حقوق سال‌ها نعمت او را نادیده بگیری.»

آن لشکری گفت: «اگر تو به کرم و بزرگواری مرا معذور بداری، شاید هم درست باشد. برای اینکه اسب من در این ماجرا بی‌جو (علوفه) مانده بود و نمد زیر زین را به گرو گذاشته بودم (نه زین و یراق درستی داشتم). و سلطان وقتی در دادن پول به سپاهی بخل کند، نمی‌توان با او به جوانمردی جان نثاری کرد.»

سپس بیتی می‌گوید: 

به مرد جنگی زر بده تا جان بر سرت بگذارد. و اگر زر ندهی، او سر خود را در بیابان می‌گذارد (فرار می‌کند).

و این مصراع عربی را می‌آورد: 

«وقتی جنگجو سیر باشد، با قدرتمندی حمله می‌کند، و وقتی شکمش گرسنه است، با فرار کردن می‌جنگد.» (یعنی برای فرار کردن هم که شده، اقدام می‌کند.)

 تفسیر حکایت

این حکایت به این نکته اشاره دارد که نتیجه کار، وابسته به آمادگی و انگیزه قبلی است. پادشاه بدون اینکه سپاه را تجهیز کند (خوراک، حقوق، تجهیزات کافی ندهد)، انتظار وفاداری و دلیری دارد؛ اما وقتی دلایل وفاداری (تأمین نیازها) وجود نداشته باشد، فرار کردن منطقی است.

از نظر سعدی:

۱. مدیریت نادرست یعنی دریغ کردن از مایه دادن به کار، نتیجه‌اش شکست است. 

۲. سرزنش کردن مجری (سپاهی) وقتی علت اصلی مشکل نبوده، نادانی است. 

۳. وفاداری یک‌طرفه و بدون پشتوانه غیرعقلانی است.

 ارتباط این حکایت با ضرب‌المثل «روزه شک دار گرفتن»

ارتباط در دو سطح است:

 سطح اول: شباهت ساختاری

– پادشاه مثل کسی است که روزه را با شک می‌گیرد. یعنی نیت روشنی برای تأمین سپاه ندارد، وظایف خود را ناقص انجام می‌دهد (جو و تجهیزات نمی‌دهد)، ولی توقع روزه کامل (جنگ و جان‌نثاری) دارد.

– نتیجه‌اش همان می‌شود: «نه روزه را درست گرفت، نه گرسنگی را فایده‌ای داشت» – نه فرمانروا مملکت را حفظ کرد، نه سپاهی بهره کامل برد.

 سطح دوم: فقدان نیت و قطعیت در طرفین

ضرب‌المثل می‌گوید: اگر کاری را با تردید شروع کنی، ضرر می‌کنی. 

در این حکایت، پادشاه با تردید وارد اداره مملکت شده – ابتدا خرج نمی‌کند، بعد انتقام خیانت می‌گیرد. سپاهی هم با تردید وارد میدان می‌شود: می‌داند سلطان به او پشت کرده، پس به سلطان پشت می‌کند. هر دو طرف، «نیتشان شک دار» بوده.

 سخن پایانی:

سعدی می‌گوید: 

تا پشتوانه و مقدمات کار را محکم نکرده‌ای، از نتیجه ناراحت نشو. آنکه زر نمی‌دهد، چرا از فرار سپاه تعجب می‌کند؟ 

دقیقاً مثل آنکه روزه می‌گیری ولی نیت نداری، بعد گرسنه می‌مانی پاداشی هم نمی‌بری.

حکایت او وزیری داشت گَبْر و عِشوِه دِه از مثنوی معنوی مولانا

حکایت یکی از ملوکِ بی‌انصاف پارسایی از گلستان سعدی (تفسیر و نثر)

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.