حکایت پس بگویم من به سِر نصرانیم ای خدای رازدان از مثنوی معنوی مولانا
حکایت پس بگویم من به سِر نصرانیم ای خدای رازدان از مثنوی معنوی مولانا در این بخش از سایت روزانه آماده شده است. این حکایت بسیار عمیق و زیبا جزو حکایتهای معروف و مهم مولانا از مثنوی معنوی است.

حکایت مولانا
پس بگویم من به سِر نصرانیم
ای خدای رازدان میدانیم
شاه واقف گشت از ایمان من
وز تعصب کرد قصد جان من
خواستم تا دین ز شه پنهان کنم
آنک دین اوست ظاهر آن کُنم
شاه بویی برد از اسرار من
متّهم شد پیش شه گفتار من
گفتْ گفتِ تو چو در نان سوزنست
از دل من تا دل تو روزنست
من از آن روزن بدیدم حال تو
حال تو دیدم ننوشم قال تو
گر نبودی جان عیسی چارهام
او جهودانه بکردی پارهام
بهر عیسی جان سپارم سَر دهم
صد هزاران منّتش بر خود نهم
جان دریغم نیست از عیسی ولیک
واقفم بر علمِ دینش نیکنیک
حیف میآمد مرا کان دینِ پاک
درمیان جاهلان گردد هلاک
شکر ایزد را و عیسی را که ما
گشتهایم آن کیش حق را رهنما
از جهود و از جهودی رَستهایم
تا به زنّاری میان را بستهایم
دور دورِ عیسیَست ای مردمان
بشنوید اسرارِ کیش او بجان
کرد با وی شاه آن کاری که گفت
خلق حیران مانده زان مِکرِ نهفت
راند او را جانب نَصرانیان
کرد در دعوت شروع او بعد از آن
حکایت یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود از گلستان سعدی
حکایت او وزیری داشت گَبْر و عِشوِه دِه از مثنوی معنوی مولانا
نثر ساده و پیام این حکایت
این حکایت اشاره به داستانی دارد از یک مردِ مسیحی (نصرانی) که در زمان پادشاهی مسلمان یا یهودی، ایمان خود را پنهان میکند.
خلاصه داستان:
مردی میگوید: من در نهان مسیحی هستم. پادشاه از ایمان من آگاه شد و به خاطر تعصّب دینی، قصد جان من کرد. من خواستم دینم را از شاه پنهان کنم، اما او به راز من پی برد و سخنانم برایش محکوم شد.
شاه به من گفت: «حرف تو مانند سوزنی در درون نان است — از دل من تا دل تو راهی (روزنه) وجود دارد و من از آن روزنه حال تو را دیدهام. حال که حالت را دیدهام، سخنَت را باور نمیکنم.»
آن مرد میگوید: اگر جانِ عیسی (یعنی روح مسیح) مرا یاری نمیکرد، پادشاه مرا مثل یک یهودی (با بیرحمی) پاره پاره میکرد. من به خاطر عیسی جان میدهم، سر میدهم و هزاران بار او را شکر میکنم. جانی که برای عیسی بدهم، برایم عزیز نیست.
اما من به خوبی میدانم که دین عیسی چیست؟ تأسف میخورم که آن دین پاک، در میان نادانان نابود شود. پس شکر خدا و عیسی را که ما راه نمای آن آیین حق شدهایم. از یهود و یهودیدوستی رستهایم و کمر به زنار (نشان مسیحیان) بستهایم.
مردمان! این روزگار، روزگار عیسی است. راز آیین او را به جان بشنوید.
پادشاه همان کار (اخراج یا آزار) را با او کرد که گفت. مردم از آن مکر پنهان حیران ماندند. او را به سوی مسیحیان راند و او پس از آن، به دعوت (تبلیغ مسیحیت) پرداخت.
پیام حکایت (بر اساس نگاه مولانا)
این حکایت را مولانا در دفتر سوم مثنوی معنوی آورده و ظاهراً اشاره به ماجرای یک مسیحیِ مخلص دارد که دین خود را پنهان میکند. اما پیام اصلیِ مثنوی فراتر از ظاهر ماجراست:
۱. «از دل من تا دل تو روزن است»
این بیت معروف نشان میدهد که میان دلهای آگاه، پرده و حجاب نیست. انسانِ حقیقتجو و صاحبدل، اسرار درون دیگران را میبیند. این اشاره به «بیحجابی اهل دل» دارد.
۲. پنهانکاری در دین، رواست اگر ترس باشد (تقیه)
اما آنچه مولانا بر آن تأکید دارد، رهایی از تعصب و ریاستزدگی دینی است. دینِ پاک نباید در دست جاهلان نابود شود.
3. جان دادن در راه عیسی (=عشق الهی)
در دیدگاه عرفانی مولانا، «عیسی» رمز «جانِ دمنده» و «روحِ بخشنده» است. پس جان سپردن برای عیسی، کنایه از فنا در عشق حقیقی و دم مسیحایی است.
۴. «دورِ عیسیست ای مردمان»
این یعنی زمانِ حیاتِ دوباره، زندهشدن دلها و دمیدن روح تازه در کالبدِ مردهٔ جانهاست.
۵. نقد تعصب کورکورانه
شاهِ داستان به خاطر تعصب (نژادی یا دینی) قصد جان کسی دارد که شاید مومنتر و پاکدلتر از خود اوست.
خلاصه پیام به زبان ساده
درون آدمهای حقیقتجو، همیشه با یکدیگر مرتبط است. پنهان کاری پیش صاحبدلان ممکن نیست. از تعصب باید رست، تا دینِ پاک (که همان عشق و راستی است) در میان جاهلان نابود نشود. زمان ما، زمان دمی دوباره از روح مسیح است — یعنی حیاتِ واقعی، عشق و آگاهی.
همچنین مولانا از زبان آن مرد میگوید: اگر جانِ عیسی نبود، من هلاک میشدم؛ یعنی تا «روحِ حیاتبخشِ الهی» یاری نکند، هیچ کس نمیتواند در برابر ستیزهگری و تعصب بایستد.
نتیجه اخلاقی حکایت (کوتاه):
– با دل پاک و عشق حقیقی، میتوان از آزارِ متعصبان جان سالم به در برد.
– زمانه، زمانه زندهشدن دلها با دم مسیحایی است، نه زمان کینه و کشتارِ دینی.
– مومنان واقعی نیازی به نشان دادن ایمان ندارند — صاحبدلان از روزن دل، یکدیگر را میبینند.
حکایت یکی از ملوکِ بیانصاف پارسایی از گلستان سعدی (تفسیر و نثر)
حکایت بود شاهی در جُهودان ظلمساز از مثنوی معنوی مولانا + تفسیر










