حکایت گروهی حکما به حضرتِ کسری در، به مصلحتی سخن همی گفتند از گلستان سعدی

حکایت «گروهی حکما به حضرتِ کسری در، به مصلحتی سخن همی گفتند…» از باب اول گلستان سعدی (در سیرت پادشاهان)، روایتی است کوتاه اما پرمغز از آداب سخن گفتن با بزرگان و اهمیتِ ادب و سکوتِ بههنگام . در این حکایت، گروهی از حکیمان، برای ارائهٔ مصلحتی به نزد کسری (انوشیروان یا خسرو پرویز) میروند و در آنجا، به دلیل رعایت نکردنِ ادبِ سخن و یا گفتنِ سخنی که شایستهٔ آن مجلس نبوده، از سوی کسری پاسخِ قاطعی میشنوند و با این پاسخ، به این نکتهی ظریف و آموزنده پی میبرند که «هر سخنی، جای خود را دارد و هر کلامی، محفلی خاص» . سعدی در این حکایت، با بیانی شیوا و تأثیرگذار، به ما میآموزد که «سخن، مانند تیر است؛ اگر بههنگام و بر هدف نباشد، نه تنها مفید نیست، که میتواند جفا و زیان نیز به بار آورد».
فهرست موضوعات این مطلب
حکایت شنیدنی از سعدی
گروهی حکما به حضرتِ کسریٰ در، به مصلحتی سخن همی گفتند و بزرگمهر که مهترِ ایشان بود خاموش.
گفتندش: چرا با ما در این بحث سخن نگویی؟
گفت: وزیران بر مثالِ اطبّااند و طبیب دارو ندهد جز سَقیم را. پس چو بینم که رای شما بر صواب است، مرا بر سرِ آن سخن گفتن حکمت نباشد.
چو کاری بی فُضولِ من بر آید
مرا در وی سخن گفتن نشاید
و گر بینم که نابینا و چاه است
اگر خاموش بنشینم گناه است
تفسیر و نثر ساده این حکایت
گروهی از حکیمان در حضور پادشاه کسرا (انوشیروان) برای مشورتی دربارهی مصلحتی سخن میگفتند. اما بزرگمهر (وزیر دانا و خردمند) که بزرگتر و مهتر آنها بود، خاموش بود و سخن نمیگفت.
به او گفتند: «چرا با ما در این بحث سخن نمیگویی؟»
بزرگمهر پاسخ داد: «وزیران مانند پزشکاناند و پزشک دارو نمیدهد مگر به کسی که بیمار باشد. پس چون میبینم که رأی و نظر شما بر صواب و درست است، سخن گفتن بر سر این موضوع برای من حکمت و ضرورتی ندارد.»
چون کاری بدون دخالت من به انجام برسد،
سخن گفتن دربارهی آن برای من روا نیست.
و اگر ببینم که نابینا (نادان) و چاه (خطر) پیش روی است،
اگر خاموش بنشینم، گناه است.
حکایت های بیشتر از سعدی: حکایت کسی مژده پیش انوشیروانِ عادل آورد از گلستان سعدی با تفسیر
حکایت های بیشتر از سعدی: حکایت دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زورِ بازو نان خوردی از گلستان سعدی
تفسیر حکایت سعدی
حکیمان در حضور انوشیروان مشورت میکردند، اما بزرگمهر (وزیر دانا) خاموش بود. وقتی از او پرسیدند که چرا سخن نمیگوید، پاسخ داد که وزیران مانند پزشکاناند و فقط به بیماران دارو میدهند. پس وقتی میبیند که رأی دیگران درست است، سخن گفتن او ضرورتی ندارد. او با دو بیت، به این نکته اشاره کرد که اگر کاری بدون او انجام شود، سخن گفتن جایز نیست، اما اگر خطری را ببیند، خاموشی گناه است.
شخصیتها و نمادها
– بزرگمهر → نماد خردمندی که به موقع سخن میگوید و به موقع خاموش میماند.
– حکیمان → نماد کسانی که در بحث و مشورت شرکت میکنند.
– انوشیروان → نماد پادشاهی که به مشورت اهمیت میدهد.
– پزشک و بیمار → نماد ضرورت سخن گفتن در جای خود.
– نابینا و چاه → نماد خطری که باید از آن جلوگیری کرد.
تحلیل عمیقتر

۱. سخن گفتن به موقع
بزرگمهر نشان میدهد که سخن گفتن باید در جای خود و به موقع باشد. اگر سخن مفید نیست، خاموشی بهتر است.
۲. خاموشی حکیمانه
خاموشی بزرگمهر، از روی نادانی نبود، بلکه از روی خردمندی بود. او میدانست که وقتی رأی دیگران درست است، نیازی به سخن گفتن ندارد.
۳. پزشک و بیمار
بزرگمهر وزیران را به پزشکان تشبیه میکند که فقط به بیماران دارو میدهند. سخن گفتن نیز باید برای درمان و رفع مشکل باشد.
۴. مسئولیت در برابر خطر
اگر بزرگمهر خطری را میدید، خاموشی گناه بود. اما چون خطری ندید، خاموش ماند.
۵. خردمندی
تشخیص زمان سخن گفتن و خاموشی، نشانهی خردمندی است. بزرگمهر با این رفتار، خردمندی خود را نشان داد.
حکایت های بیشتر از سعدی: حکایت با طایفهٔ بزرگان به کشتیدر، نشسته بودم از گلستان سعدی + تفسیر
حکایت های بیشتر از سعدی: حکایت یکی از پسرانِ هارونالرَّشید پیش پدر آمد از گلستان سعدی ( تفسیر و نثر ساده )
خلاصه نهایی پیام (به زبان ساده)
این حکایت سعدی به ما میآموزد که:
۱. سخن گفتن باید به موقع و در جای خود باشد.
۲. اگر سخن مفید نیست، خاموشی بهتر است.
۳. مانند پزشک که فقط به بیمار دارو میدهد، سخن گفتن نیز باید برای درمان باشد.
۴. اگر خطری ببینی، خاموشی گناه است.
۵. تشخیص زمان سخن گفتن و خاموشی، نشانهی خردمندی است.
سعدی در این حکایت، با نگاهی اخلاقی و عرفانی، به ما یادآوری میکند که خردمندی در دانستن زمان سخن گفتن و خاموشی است.
سؤال ۱: چرا بزرگمهر در حضور انوشیروان و در میان بحث حکما خاموش بود و از سخن گفتن خودداری کرد؟
پاسخ: به دلیل این که حکیمان را به طبیب تشبیه کرد که دارو را تنها به بیمار (کسی که به آن نیاز دارد) میدهد. وقتی دید رأی دیگر حکما درست است، سخنگویی خود را بیحکمت دانست
سؤال ۲: پاسخ بزرگمهر به پرسش حکما در این حکایت چگونه بود و از کدام تشبیه برای تبیین دیدگاه خود استفاده کرد؟
پاسخ: وزیران را به طبیبان تشبیه کرد که دارو را جز برای بیمار تجویز نمیکنند. پس اگر رأی دیگران درست باشد، سخن گفتن او بیهوده است و حکمتی ندارد .
سؤال ۳: ابیات پایانی حکایت چه پیامی دربارهٔ وظیفهٔ حکیم در برابر خطا و صواب دارند؟
پاسخ: اگر کاری بدون مداخلهٔ من به سامان میرسد، سخن گفتن من در آن روا نیست. اما اگر کوری و چاهی (خطا و خطر) را ببینم، خاموشنشستن گناه است










