حکایت آن وزیرک از حسد بودش نژاد تا به باطل گوش و بینی باد داد از دیوان شمس مولانا
حکایت «آن وزیرک از حسد بودش نژاد / تا به باطل گوش و بینی باد داد» از دفتر اول مثنوی معنوی، روایتی کوتاه اما عمیق از نابودی انسان به دست حسد و تباهیِ قوای ادراکی در اثر این رذیلهٔ اخلاقی است. مولانا در این حکایت، وزیری حسود را به تصویر میکشد که «گوش و بینی خود را به باطل باد میدهد»؛ یعنی قوهٔ شنیدن حقیقت و استشمام بویِ معرفت را از خود سلب میکند. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این حکایت و تفسیر روان و ساده از ابیات آن، به بررسی مفهوم «بینی کردن» (تکبر و خودبینی)، پیامدهای حسد، و نشانههای نفاق در چهرهٔ دیننمایانِ فریبکار خواهیم پرداخت.

حکایت زیبای مولانا
آن وزیرک از حسد بودش نژاد
تا به باطل گوش و بینی باد داد
بر امید آنکِ از نیش حسد
زهر او در جان مسکینان رسد
هر کسی کو از حسد بینی کند
خویش را بیگوش و بی بینی کند
بینی آن باشد که او بویی بَرد
بوی او را جانب کویی بَرد
هر که بویش نیست بی بینی بود
بوی آن بویست کان دینی بود
چونک بویی بُرد و شکر آن نکرد
کفر نعمت آمد و بینیش خورد
شکر کن مر شاکران را بنده باش
پیش ایشان مُرده شو پاینده باش
چون وزیر از رهزنی مایه مساز
خلق را تو بر میاور از نماز
ناصح دین گشته آن کافر وزیر
کرده او از مکر در گوزینه سیر
حکایت تنی چند از روندگان در صحبتِ من بودند از گلستان سعدی با تفسیر
حکایت قصه دیدن خلیفه لیلی را از مثنوی معنوی مولانا + تفسیر
تفسیر و نثر ساده این حکایت

آن وزیر (شریر) ریشه در حسادت داشت. او از روی حسادت، گوش و بینی خود را به باطل و دروغ باد داد (یعنی حقایق را نادیده گرفت و به حرف باطل گوش سپرد). به این امید که از نیش حسادت، زهر آن به جان بینوایان برسد.
هر کسی که از روی حسادت، خود را به کوری و کر کردن بزند (با اینکه میبیند و میشنود، انکار کند)، در حقیقت خود را بیگوش و بیبینی کرده است.
بینی (بویایی) آن چیزی است که بو ببرد و آن بو او را به سوی کوی و خانهای رهنمون شود. هر کس بویی ندارد (حقایق را استشمام نمیکند)، او بیبینی است. آن بوی حقیقی، بویی است که همراه با دین و دیانت باشد.
وقتی کسی بویی ببرد و شکر آن نعمت را به جای نیاورد (نعمت درک حقیقت را ناسپاسی کند)، کفران نعمت کرده و بینیاش در این راه خورده میشود (نابود میگردد).
پس شکر نعمت را به جای آور، بنده شاکران باش، پیش آنان (اهل معرفت و شکرگزاران) بمیر (از خودخواهی دست بردار) تا پاینده و جاوید بمانی.
ای وزیر (حسود)، از راهزنی و دزدی (دزدیدن حق مردم و گمراه کردنشان) سرمایه فراهم مکن. مردم را از نماز و عبادت به در مکن (آنها را از راه حق بازمدار).
آن وزیر کافر، خود را «ناصح دین» (خیرخواه دین) جا زده بود. او با نیرنگ و مکر خود، اطرافیان (گوزینه = نوعی پرنده یا به معنی مردم عادی) را سیراب کرد (با حرفهای باطل خود آنها را گمراه ساخت).
خلاصه داستان
مولانا در این حکایت، وزیری حسود را به تصویر میکشد که از روی ریشه نژادی و ذاتی در حسادت، گوش و بینی خود را به باطل داده است. او نعمت درک حقیقت را ناسپاسی میکند و به جای شکر، با نیرنگ و مکر، مردم را از مسیر حق (نماز و عبادت) بازمیدارد. مولانا هشدار میدهد که کفران نعمت و حسد، انسان را از بوی حقیقت محروم میکند و به جای «دین»، به «بیدینی» میکشاند.
تحلیل عمیقتر
۱. ریشه نژادی حسد
مولانا میگوید «از حسد بودش نژاد» یعنی حسد به ذات و خصلت ذاتی او تبدیل شده است. این نکته مهمی است: گاهی صفت رذیله چنان در انسان رسوخ میکند که جزئی از وجود او میشود.
۲. گوش و بینی به باطل دادن
عبارت «گوش و بینی باد داد» کنایه از نادیده گرفتن حقیقت و فدا کردن ابزار درک (گوش برای شنیدن حق، بینی برای استشمام بوی ایمان) به خاطر باطل و هوای نفس است.
۳. بو و بوییدن در عرفان مولانا
مولانا بارها از «بو» به عنوان نماد درک شهودی و باطنی حق یاد کرده است. این بو، بوی «دین» است – یعنی حقیقتی که از راه حس ظاهری به دست نمیآید، بلکه با دل استشمام میشود. کسی که این بو را نبرد، «بیبینی» است (هم از نظر درک حقیقت و هم از نظر معنوی ناقص).
۴. شکر نعمت و بندگی شاکران
شکر نعمت در اینجا یعنی استفاده درست از نعمت درک و هدایت. شاکران، اولیای الهی و مؤمنان راستین هستند. برای جاودانگی (پایندگی) باید «پیش ایشان مرده شد» – یعنی خودخواهی و کبر و حسد را در وجود خود کشت.
۵. راهزنی دینی
عبارت «از رهزنی مایه مساز» یعنی از دزدی راه (گمراه کردن مردم و دزدیدن دینشان) سرمایه و ثروت جمع نکن. «خلق را تو برمیار از نماز» یعنی مردم را از مسیر عبادت و حقیقت بازمدار. این به وضوح اشاره به عالمان دینفروش و مدعیان دروغینی دارد که مردم را به نفع خود گمراه میکنند.
۶. ناصح دین نما
آخرین بیت کلیدی است: وزیر کافر، خود را «ناصح دین» (خیرخواه دین) جا زده بود، اما با مکر و نیرنگ خود مردم ساده (گوزینه) را سیراب کرد (از حرفهای باطل خود سیرشان کرد). این به شدت یادآور آیه «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ» است (و چون به آنان گفته شود در زمین فساد نکنید، گویند ما فقط اصلاحگریم).
خلاصه نهایی پیام (به زبان ساده)
این حکایت مولانا به ما میآموزد که:
1. حسادت ریشه همه فسادهاست – آدم حسود نه تنها خودش را نابود میکند، بلکه دیگران را هم گمراه میکند.
2. نعمت درک حقیقت را شکر کن – اگر خدا به تو قدرت شناخت حق را داده است، از آن در راه باطل استفاده نکن.
3. همنشین شاکران باش – پیش آنان خود را بکش تا زنده شوی (خودخواهی و کبر را کنار بگذار تا به حیات حقیقی برسی).
4. از گمراه کردن مردم سرمایه جمع نکن – هر کس مردم را از عبادت و مسیر حق بازدارد، کافر است، هرچند خود را ناصح دین بنامد.
5. مراقب فریبکاران دیننما باش – کسانی که ظاهراً خیرخواه دیناند، اما باطنشان پر از مکر و فریب و خودخواهی است.
حکایت یکی از رفیقان شکایتِ روزگارِ نامساعد به نزد من آورد از گلستان سعدی با تفسیر
حکایت یکی از وزرا معزول شد و به حلقه درویشان درآمد از گلستان سعدی با تفسیر










