حکایت یکی از وزرا معزول شد و به حلقه درویشان درآمد از گلستان سعدی با تفسیر
حکایت یکی از وزرا معزول شد و به حلقه درویشان درآمد از گلستان سعدی با تفسیر در روزانه برای شما آماده شده است. حکایتهای سعدی نمونهای از نثر فصیح و زیبا در ادبیات فارسی هستند. او با استفاده از زبان ساده و قابل فهم، توانسته است مفاهیم پیچیده را به شیوهای جذاب و دلنشین بیان کند. این ویژگی باعث شده که آثار او به عنوان الگوهایی برای نویسندگان و شاعران بعدی مورد استفاده قرار گیرد.

حکایت زیبا از سعدی
یکی از وزرا معزول شد و به حلقهٔ درویشان درآمد. اثر برکتِ صحبتِ ایشان در او سرایت کرد و جمعیّتِ خاطرش دست داد. مَلِک بار دیگر بر او دل خوش کرد و عمل فرمود. قبولش نیامد و گفت: معزولی به نزد خردمندان بهتر که مشغولی.
آنان که به کنجِ عافیت بنشستند
دندانِ سگ و دهانِ مردم بستند
کاغذ بدَریدند و قلم بشکستند
وز دستِ زبانِ حرفگیران رستند
ملک گفتا: هر آینه ما را خردمندی کافی باید که تدبیرِ مملکت را بشاید. گفت: ای ملک نشانِ خردمند کافی جز آن نیست که به چنین کارها تن ندهد.
همای بر همه مرغان از آن شرف دارد
که استخوان خورد و جانور نیازارد
سیهگوش را گفتند: تو را ملازمتِ صحبتِ شیر به چه وجه اختیار افتاد؟ گفت: تا فضلهٔ صیدش میخورم و ز شرِّ دشمنان در پناهِ صولتِ او زندگانی میکنم. گفتندش: اکنون که به ظلِّ حمایتش در آمدی و به شکرِ نعمتش اعتراف کردی، چرا نزدیکتر نیایی تا به حلقهٔ خاصانت در آرد و از بندگانِ مخلصت شمارد؟ گفت: همچنان از بَطْشِ او ایمن نیستم.
اگر صد سال گَبْر آتش فروزد
اگر یک دم در او افتد بسوزد
افتد که ندیم حضرتِ سلطان را زر بیاید و باشد که سر برود و حکما گفتهاند: از تلوّنِ طبعِ پادشاهان بر حذر باید بودن که وقتی به سلامی برنجند و دیگر وقت به دشنامی خلعت دهند و آوردهاند که ظرافتِ بسیار کردن هنرِ ندیمان است و عیبِ حکیمان.
تو بر سرِ قدرِ خویشتن باش و وقار
بازیّ و ظرافت به ندیمان بگذار
حکایت صد هزاران مرد ترسا سوی او از مثنوی معنوی مولانا با تفسیر و نثر ساده
حکایت یکی از پادشاهانِ پیشین در رعایتِ مملکت سستی کرد از گلستان سعدی به همراه نثر ساده
تفسیر و نثر این حکایت
یکی از وزیران شاه برکنار شد و به جمع درویشان پیوست. اثر برکت همنشینی با آنان در او نفوذ کرد و آرامش خاطر یافت. شاه بار دیگر به او روی خوش نشان داد و خواست که دوباره به کار گماشته شود. اما آن وزیر پذیرفت و گفت: «عزل شدن نزد خردمندان بهتر از مشغول شدن (به کارهای دنیوی) است.»
آنان که در گوشه عافیت نشستند،
دهان سگ و مردم را بستند (از آزار دیگران در امان ماندند)
کاغذ را دریدند و قلم را شکستند،
و از دست زبان حرفگیران (سخنچینان) رستند.
شاه گفت: «ما به خردمندی کارآمد نیاز داریم که اداره کشور را به دست گیرد.» وزیر معزول پاسخ داد: «ای شاه، نشان خردمند کارآمد همین بس که به چنین کارهایی تن ندهد.»
همای (پرندهای افسانهای) بر همه پرندگان از این جهت برتری دارد که استخوان میخورد و جان هیچ حیوانی را نمیآزارد.
به گوشدراز (روباه یا حیوانی ترسو) گفتند: «چرا ملازمت شیر را اختیار کردهای؟» پاسخ داد: «تا از باقیمانده شکارش بخورم و از شر دشمنان در پناه قدرتش زندگی کنم.» گفتند: «اکنون که در سایه حمایتش درآمدی و به شکر نعمتش معترفی، چرا نزدیکتر نمیروی تا تو را به حلقه خاصان درآورد و از بندگان مخلصش بشمرد؟» گفت: «هنوز از خشم و غضبش ایمن نیستم.»
اگر صد سال گبر آتش بیفروزد،
اگر یک دم در آن بیفتد، میسوزد.
گاه اتفاق میافتد که ندیم (همنشین) دربار پادشاه، مال و زر به دست میآورد، و گاه ممکن است سرش از تن جدا شود. حکما گفتهاند: از ناپایداری طبع پادشاهان باید بر حذر بود، که گاهی بر یک سلام و احوالپرسی رنجیده شوند و گاه با یک دشنام خلعت ببخشند. و نیز آوردهاند که بسیار ظرافتبافی و لطیفهگویی هنر ندیمان است، اما عیب حکیمان (عالمان و خردمندان).
تو بر قدر و ارزش خود استوار باش و وقار داشته باش،
بازی و ظرافت را به ندیمان واگذار.
خلاصه داستان
وزیری برکنار شده، به درویشان میپیوندد و آرامش مییابد. شاه دوباره او را به کار فرا میخواند، اما او نمیپذیرد و عزلت را بر اشتغال دنیوی ترجیح میدهد. شاه میگوید به خردمندی کارآمد نیاز دارد، اما وزیر میگوید: خردمندِ واقعی به چنین کارهایی تن نمیدهد. سپس با مثالهایی (همای، روباه و شیر) و هشدارهایی درباره ناپایداری طبیعت پادشاهان، نشان میدهد که نزدیکی به قدرت، پرخطر است و گاه به قیمت جان تمام میشود. در پایان، او را به وقار و پرهیز از ظرافتبافیِ حکیمانه توصیه میکند.
تحلیل عمیقتر
۱. نقد قدرت و سیاست
سعدی در این حکایت، فلسفهای انتقادی نسبت به قدرت را به نمایش میگذارد. وزیر معزول، نه از روی تنبلی، بلکه از سر خردمندی از بازگشت به دربار سرباز میزند. او خوب میداند که «معزولی به نزد خردمندان بهتر که مشغولی». این نگاه، یادآور سخن حافظ است: «عزلت گزیدهام که به خود رسم و کام یاب».
۲. داستان همای
«همای» در ادب فارسی نماد پادشاهی دادگر و فرخنده است. اما سعدی با تفسیری بدیع، همای را پرندهای معرفی میکند که حتی جانوری را نمیآزارد – یعنی قدرت حقیقی در بیآزاری است، نه در سلطهگری.
۳. داستان شیر و روباه
این حکایت کوتاه، فاصله هوشمندانه را به تصویر میکشد. روباه از شیر سود میبرد (خوردن باقیمانده شکار)، اما به او نزدیک نمیشود. این همان «دوریِ عاقلانه از تیررس خشم قدرت» است. مصراع «اگر یک دم در او افتد بسوزد» یادآور آتشِ خشم پادشاهان است که یک لحظه بیاحتیاطی کافی است تا نابود شوی.
۴. هشدار درباره تلوّن طبع پادشاهان
سعدی با صراحت میگوید: پادشاهان دمدمیمزاج هستند. گاه با یک سلام (تحیت و خوشآمد) برنجند و گاه با یک دشنام خلعت بخشند. یعنی معیار آنها غیرقابل پیشبینی است. در چنین شرایطی، نزدیک شدن به آنها، شبیه راه رفتن بر لبه تیغ است.
۵. فرق ندیم و حکیم
– ندیم: همنشین شوخ و بذلهگویی که کارش سرگرمکردن شاه است.
– حکیم: خردمندی که باید وقار و عزت خود را حفظ کند و در بازیهای ندیمانه شرکت نکند.
سعدی تأکید میکند: تو ای خردمند، بر قدر خود باش و وقار را رها مکن. ظرافتبافی و شوخیهای لطیف را به ندیمان بسپار.
خلاصه نهایی پیام
حکایت سعدی به ما میآموزد که:
1. عزلت و دوری از قدرت میتواند شیرینتر و عاقلانهتر از اشتغال به کارهای دنیوی باشد.
2. نزدیکی به پادشاهان (به طور کلی به قدرتهای نامتعادل) خطرناک است و ممکن است به قیمت جان تمام شود.
3. حکیم واقعی کسی است که قدرت را نشناسد و خود را به بازیهای درباری نیالاید.
4. وقار و استقلال ارزشی والاتر از زر و مقام دارد.
5. از طبع ناپایدار پادشاهان (و هر قدرت مطلقی) باید بر حذر بود، زیرا آنها دمدمیمزاج و غیرقابل اعتمادند.
این حکایت، نصیحتی تلخ و واقعبینانه به اهل خرد است که در هر دورهای میتوان آن را به نفع خود به کار گرفت: دوری از قدرت ناپایدار، به سلامت نفس و تن میارزد.
حکایت یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود از گلستان سعدی
حکایت پس بگویم من به سِر نصرانیم ای خدای رازدان از مثنوی معنوی مولانا










