معنی ضرب المثل مثل سگ پشیمان شدن به همراه داستان، انشا و تفسیر

معنی و ریشهٔ ضرب‌المثل «مثل سگ پشیمان شدن» به همراه داستان، انشا و تفسیر روان. آشنایی با مفهومی عمیق دربارهٔ حسرت دیرهنگام و عواقب کارهای نسنجیده.

ضرب‌المثل «مثل سگ پشیمان شدن» از امثال بسیار رایج و پرمغز زبان فارسی است که به پشیمانیِ دیرهنگام و بی‌نتیجه اشاره دارد. این مثل هنگامی به کار می‌رود که کسی پس از انجام کاری نادرست یا از دست‌رفتن فرصتی، دچار پشیمانیِ شدیدی می‌شود، اما دیگر دیر شده و پشیمانی، سودی ندارد. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ معنی دقیق این ضرب‌المثل، داستان و ریشهٔ آن، یک انشای ادبی و آموزنده، و تفسیر اخلاقی برای درک بهتر آن گردآوری کرده‌ایم. هدف آن است که خواننده بداند پشیمانی، اگر به‌هنگام نباشد، جز حسرت، چیزی به همراه نخواهد داشت.

معنی ضرب المثل مثل سگ پشیمان شدن به همراه داستان، انشا و تفسیر

معنی اصلی: 

کسی که از روی طمع، برای به دست آوردنِ چیزِ بیشتری، داشتهٔ خود را از دست می‌دهد؛ مانند سگی که استخوان در دهان دارد و با دیدنِ عکسِ آن در آب، خیال می‌کند استخوانِ دیگری هست. دهان را باز می‌کند تا آن را بگیرد، ولی استخوانِ خودش در آب می‌افتد و هم استخوانِ خود را از دست می‌دهد، هم به آن استخوانِ خیالی نمی‌رسد.

معنی امروزی و گستردهتر: 

امروزه این مثل برای هر پشیمانیِ بزرگی که جبرانش سخت یا غیرممکن باشد، به کار می‌رود. هرگاه کسی به خاطر اشتباهی بزرگ، حسرت بخورد و نتواند گذشته را بازگرداند، می‌گویند «مثل سگ پشیمان شد.»

 ریشهٔ داستانی (از جامی)

در سلسلةالذهبِ جامی، این داستان بدینگونه آمده:

 سگکی می‌شد استخوان به دهان 

 کرده ره برکنار آب روان 

 بسکه آن آب صاف و روشن بود 

 عکس آن استخوان در آب نمود 

 برد بیچاره سگ گمان که مگر 

 هست در آب استخوان دگر 

 لب چو بگشود سوی او بشتاب 

 استخوانش فتاد اندر آب 

 نیست را هستی توهم کرد 

 بهر آن نیست، هست را گم کرد 

ترجمهٔ ساده: 

سگی در حال عبور از کنارِ رودخانه بود و استخوانی در دهان داشت. آب آنقدر صاف و زلال بود که عکسِ استخوانِ داخلِ دهانش در آب افتاد. سگ فکر کرد که استخوانِ دیگری در آب است. برای اینکه آن را بگیرد، دهانش را باز کرد و به سوی آب هجوم برد، اما استخوانِ خودش در آب افتاد و از دست رفت. او به خاطر چیزی که وجود نداشت، داشتهٔ خود را از دست داد.

معنی ضرب المثل مگر شتر خالی نمی‌رود به همراه تفسیر، انشا و داستان

معنی ضرب المثل مگه شاه داره با لَلَش بازی میکنه؟ به همراه تفسیر، حکایت و نکات جالب

 حکایتِ امروزی: آن مرد و شتر

در روزگاری نه چندان دور، بازرگانی بود به نام حاجی کریم. او صد شتر داشت و با کاروانش از شهری به شهر دیگر می‌رفت و کالا حمل می‌کرد. روزی در بازاری، به او پیشنهاد دادند که اگر شترهایش را به یک کارواندارِ دیگر بفروشد، می‌تواند شترهای بزرگتر و بیشتری بخرد و سودِ کلانی ببرد.

حاجی کریم که طمعِ شترهای بیشتر، چشمش را کور کرده بود، همهٔ شترانِ سالم و کارکشتهٔ خود را فروخت و منتظرِ شترهای جدید ماند. اما آن کارواندار کلاهبردار بود و با پولهایش گریخت. حالا حاجی کریم نه شترهای قدیمی داشت و نه پولی، نه شترهای جدید.

روزی بر لبِ جویِ آب نشسته بود و به آب زلال نگاه می‌کرد. اشک از چشمانش جاری شد. دوستی قدیمی از کنارش گذشت و گفت: «چرا اینقدر پشیمانی، حاجی کریم؟»

گفت: «مثل همان سگِ داستانِ جامی شدم. عکسِ شترهای بزرگتر را در آبِ طمع دیدم، استخوانِ شترهایِ خودم را از دهان انداختم و حالا هیچی ندارم.»

دوستش گفت: «پشیمانیِ سود ندارد، اما عبرتی برای دیگران شدی.»

 انشا: مثل سگ پشیمان شدن

 مقدمه

در میان گنجینهٔ ضربالمثلهای فارسی، یکی از تأثیرگذارترین و هشداردهندهترین آنها، «مثل سگ پشیمان شدن» است. این عبارتِ کوتاه، روایتگرِ تراژدیِ انسانیِ همیشگی است: طمعی که داشته‌ها را می‌بلعد، و حسرتی که دیر هنگام می‌رسد.

 بدنه (بررسی و تحلیل)

داستانِ این مثل، از شعرِ نورالدین عبدالرحمن جامی، شاعرِ بزرگ قرن نهم هجری، برگرفته شده است. سگی استخوانی در دهان دارد و از کنارِ آبِ زلالی می‌گذرد. عکسِ استخوان در آب می‌افتد و سگ گمان می‌کند که استخوانِ دیگری در آب است. طمعِ استخوانِ بیشتر، او را فریب می‌دهد. دهان را باز می‌کند، استخوانِ خود را در آب می‌اندازد و سرانجام، هیچ‌چیز به دست نمی‌آورد جز پشیمانیِ محض.

این داستانِ ساده، تصویرِ گویایی است از رفتارِ بسیاری از انسانها در طولِ تاریخ. چه بسیار بازرگانی که برای سودِ بیشتر، سرمایهٔ خود را از دست داد. چه بسیار دانشجویی که با ترکِ رشتهٔ خود به خاطرِ رشته‌ای دیگر، هر دو را از دست داد. چه بسیار عاشقی که به خاطرِ طمعِ عشقی تازه، محبتِ سال‌ها را نابود کرد.

امروزه، این مثل فقط برایِ طمعِ مالی به کار نمی‌رود. هر اشتباهِ بزرگی که پشیمانیِ عمیق به همراه داشته باشد، مصداقِ این ضربالمثل است. مردی که به خاطرِ غرور، خانوادهاش را ترک میکند و سالها بعد، در تنهاییِ شبها، حسرتِ روزهایِ خوشِ گذشته را میخورد، مثل سگ پشیمان است. مدیری که با تصمیمِ عجولانه، شرکت را به ورشکستگی می‌کشاند و بعد میفهمد که راهِحلِ سادهتری وجود داشته، مثل سگ پشیمان است.

این مثل به ما میآموزد که قناعت و قدرشناسی، بهتر از طمعِ بیجاست. استخوانی که در دهان داری، ارزشش از استخوانِ خیالیِ در آب، بسیار بیشتر است، چون مالِ خودت است و مطمئن. چه بسا دنبالِ چیزی می‌گردیم که اصلاً وجود ندارد، و در این راه، نعمتهایِ موجود را از کف میدهیم.

 نتیجه گیری

ضرب المثل «مثل سگ پشیمان شدن» پندی است که در آن، طمع، غفلت، و حسرت، سه ضلعِ مثلثِ شکست را تشکیل میدهند. این مثل به ما هشدار میدهد که پیش از هر تصمیمِ بزرگ، به داشته‌هایمان بنگریم و ارزشِ آنها را بدانیم. چرا که گاهی، آنچه در دست داریم، از هر خیالِ دور و درازی بهتر است.

معنی ضرب المثل آب به آب میخورد زور برمی‌دارد (انشا، داستان و مفاهیم)

معنی ضرب المثل یکی به نعل میزنه یکی به میخ + انشا و داستان

سخنِ آخر را با این بیت از جامی می‌گوییم:

 ندهد هیچ کس به من پنداش 

 که ببین هست خویش و دریا باش 

 نیست را هستی توهم مکن 

 که پشیمانی اَزَش بیش از این است

منظور از این ضرب‌المثل چیست؟

پاسخ: حسرت بعد از اشتباه.

ریشهٔ تاریخی آن چیست؟

پاسخ: داستان سگ و سایه.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.