معنی ضرب المثل آشی برایت یا برایش بپزم که یک وجب روغن داشته باشد! + تفسیر و داستان

بررسی ضرب‌المثل «آشی برایت بپزم که یک وجب روغن داشته باشد» به همراه معنی، ریشه تاریخی در دوره ناصرالدین‌شاه و کاربرد امروزی آن. داستانی از حیله‌های آشپزباشی و خرجی که برای درباریان داشت. 🍲

ضرب‌المثل «آشی برایت یا برایش بپزم که یک وجب روغن داشته باشد!» از امثال پرمغز و کناییِ زبان فارسی است که به مراعاتِ حالِ طرف مقابل و توجه به توانایی‌ها و ظرفیت‌های دیگران در انجامِ کارها اشاره دارد. این مثل زمانی به کار می‌رود که کسی، در انجامِ کاری، به جایِ توجه به توانایی‌هایِ واقعیِ طرف مقابل، به خواسته‌هایِ خود یا دیگران، بی‌توجه به شرایطِ او، اصرار می‌ورزد و از او انتظارِ کاری دارد که از عهده‌اش خارج است. در این بخش، ضمن ارائهٔ معنی لغوی، ریشهٔ تاریخی و داستانی از این ضرب‌المثل، به انشایی ادبی برای درک بهتر آن می‌پردازیم.

معنی ضرب المثل آشی برایت یا برایش بپزم که یک وجب روغن داشته باشد! + تفسیر و داستان

 معنای لغوی

«آش» یعنی غذایی که از حبوبات، سبزیجات و رشته تهیه می‌شود. 

«برایِت» یعنی برای تو. 

«یا برایِش» یعنی یا برای او. 

«بپزم» یعنی بپزم و تهیه کنم. 

«یک وجب» یعنی به اندازهٔ فاصلهٔ میانِ سرِ انگشتِ شست تا سرِ انگشتِ کوچک. 

«روغن» یعنی چربی که برای پخت و پز استفاده می‌شود. 

معنای تحت‌اللفظی این جمله این است که «آشی برایت یا برایش بپزم که یک وجب روغن روی آن باشد». 

اما در ضرب‌المثل، این جمله به صورت کنایی و تهدیدآمیز به کار می‌رود.

 معنای کنایی و ضرب‌المثلی

این ضرب‌المثل را برای تهدید استفاده می‌کنند. 

حال تهدید به افشای حقایقی که از کسی می‌دانند. 

یا هر نوع تهدید دیگری که برای طرف مقابل، دردسرساز باشد. 

در واقع، این جمله یعنی: 

«مواظب باش! اگر این کار را بکنی، گرفتاری بزرگی برایت درست می‌کنم.» 

«چیزی برایت آماده می‌کنم که حسابی اذیت شوی.» 

«طوری خرجِ تو را می‌دهم که پشیمان شوی.» 

این مثل معمولاً در موقعیت‌هایی به کار می‌رود که شخصی از دیگری خشمگین است. 

و می‌خواهد او را بترساند. 

که اگر رفتارِ نادرستِ خود را ادامه دهد، 

عواقبِ سختی در انتظارش خواهد بود.

مطالب مشابه: معنی ضرب المثل آسیاب باش، درشت بستان نرم بازده + ریشه و داستان

 ریشه و داستان

ریشهٔ این ضرب‌المثل به دورانِ ناصرالدین شاه قاجار بازمی‌گردد. 

در کتاب «سه سال در دربار ایران» نوشتهٔ دکتر فووریه، پزشک مخصوص ناصرالدین شاه، 

این داستان نقل شده است: 

ناصرالدین شاه، سالی یک بار، آن هم روزِ اربعین، آشِ نذری می‌پخت. 

و خودش در مراسمِ پختنِ آش حضور می‌یافت تا ثواب ببرد. 

در حیاطِ قصر، اغلبِ رجالِ مملکت جمع می‌شدند. 

و برای تهیهٔ آشِ شله‌قلمکار، هر کسی کاری انجام می‌داد. 

بعضی سبزی پاک می‌کردند. 

بعضی نخود و لوبیا خیس می‌گذاشتند. 

عده‌ای دیگ‌های بزرگ را روی اجاق می‌گذاشتند. 

و خلاصه، هر کس برای تملق و تقرب به ناصرالدین شاه، مشغولِ کاری بود. 

خودِ اعلی‌حضرت نیز بالای ایوان می‌نشست و قلیان می‌کشید. 

و از آن بالا، نظاره‌گرِ کارها بود. 

سرآشپزباشیِ ناصرالدین شاه، مثلِ یک فرماندهٔ نظامی، امر و نهی می‌کرد. 

به دستورِ او، در پایانِ کار، کاسه‌ای آش به درِ خانهٔ هر یک از رجال فرستاده می‌شد. 

و او می‌بایست آن کاسه را، پس از خالی کردن، از اَشرفی پر کند. 

و به دربار بازگرداند. 

کسانی را که می‌خواستند خیلی تحویل بگیرند، 

رویِ آشِ آنها روغن بیشتری می‌ریختند. 

که این، البته به ضررِ آنها نیز بود. 

چون آن که کاسهٔ کوچکی از دربار برایش فرستاده می‌شد، 

اَشرفیِ کمتری در کاسه پس می‌فرستاد. 

و آن که مثلاً یک قدحِ بزرگِ آش، که روغنِ زیادی هم رویش ریخته شده، دریافت می‌کرد، 

حسابی بدبخت می‌شد. 

به همین دلیل، در طولِ سال، 

اگر آشپزباشی مثلاً با یکی از اعیان یا وزرا، دعوایش می‌شد، 

برای تهدیدِ او می‌گفت: 

«آشی برایت بپزم که یک وجب روغن رویش باشد!» 

یعنی طوری خرجِ تو را می‌دهم که حسابی اذیت شوی. 

و باید کلی اَشرفیِ ناباب بپردازی.

مطالب مشابه: معنی ضرب المثل نیم‌ غاز بابام را می‌خواهم ( ریشه، معنی لغوی و انشا )

 تفسیر و تحلیل

تفسیر و تحلیل

این ضرب‌المثل از چند منظر قابل بررسی است:

از منظر تاریخی: 

این مثل، نشان‌دهندهٔ یکی از رسومِ دورانِ قاجار است. 

که در آن، رجالِ دربار، برای تقرب به شاه، هر کاری می‌کردند. 

و گاهی نیز با تهدیدهایِ پنهان، مجبور به پرداختِ پول‌هایِ گزاف می‌شدند.

از منظر روانشناسی: 

این مثل به «ترس و تهدید» اشاره دارد. 

که در آن، شخصِ تهدیدکننده، با ایجادِ ترس، 

طرفِ مقابل را وادار به اطاعت می‌کند.

از منظر اجتماعی: 

این مثل، نقدی است به روابطِ نابرابرِ قدرت. 

که در آن، افرادِ قدرتمند، با استفاده از تهدید، 

ضعیف‌ترها را کنترل می‌کنند.

از منظر طنز: 

این مثل، جنبهٔ طنزآمیز نیز دارد. 

زیرا آش را به عنوانِ ابزاری برای تهدید استفاده می‌کنند. 

و روغنِ زیاد رویِ آش، نمادی از گرفتاریِ بیشتر است.

 کاربردهای امروزی

امروزه این مثل در موقعیت‌های مختلفی به کار می‌رود:

– وقتی کسی را تهدید می‌کنند که اگر کاری بکند، آسیب می‌بیند. 

– وقتی شخصی از دیگری خشمگین است و می‌خواهد او را بترساند. 

– وقتی در محیطِ کار، مدیری کارمندش را تهدید می‌کند. 

– وقتی در خانواده، یکی از اعضا، دیگری را تهدید می‌کند. 

– وقتی در روابطِ اجتماعی، کسی با یک رازِ بزرگ، طرفِ مقابل را تهدید می‌کند.

مطالب مشابه: معنی ضرب المثل در دیزی باز است حیای گربه کجاست ( معنوی لغوی، انشا و ریشه )

حکایت امروزی: آن مدیر و کارمندِ سهل‌انگار

در یکی از شرکت‌های بزرگ، مدیری بود به نام آقای حسینی. 

او مدیرِ بسیار سخت‌گیری بود. 

یک روز، یکی از کارمندانش به نامِ آقای جباری، 

پروژهٔ مهمی را به موقع تحویل نداد. 

آقای حسینی با عصبانیت، او را به دفترش فراخواند. 

و با صدایِ بلند گفت: 

«آقای جباری! می‌دانی چه کارت می‌کنم؟» 

«آشی برایت می‌پزم که یک وجب روغن رویش باشد!» 

«به طوری خرجِ تو را می‌دهم که دیگر هیچ‌وقت، پروژه‌ات را دیر تحویل ندهی!» 

آقای جباری که از این تهدید ترسیده بود، 

از مدیرش عذرخواهی کرد. 

و قول داد که دیگر چنین اشتباهی تکرار نشود. 

از آن روز به بعد، آقای جباری همیشه پروژه‌هایش را زودتر از موعد تحویل می‌داد. 

و دیگر هیچ‌گاه، مدیرش او را تهدید نکرد.

 انشا: آشی برایت بپزم که یک وجب روغن رویش باشد!

 مقدمه

ضرب‌المثل‌های فارسی، هر یک داستانی پنهان دارند. 

که در لابه‌لایِ کلمات، حقیقتی بزرگ را آشکار می‌سازند. 

یکی از این مثل‌هایِ جذاب و تهدیدآمیز، 

جملهٔ «آشی برایت بپزم که یک وجب روغن رویش باشد!» است. 

این عبارتِ کوتاه، روایتگرِ داستانِ کسانی است که با تهدید، 

دیگران را به اطاعت وادار می‌کنند.

 بدنه

داستان از دورانِ ناصرالدین شاه آغاز می‌شود. 

روزی که آشپزباشی، با تهدیدِ رجال، از آنها پول می‌گرفت. 

او با ریختنِ روغنِ زیاد رویِ آشِ کسی، 

او را مجبور می‌کرد که پولِ بیشتری به دربار بپردازد. 

و اگر کسی از او ناراضی بود، 

او را با همین جمله تهدید می‌کرد: 

«آشی برایت می‌پزم که یک وجب روغن رویش باشد!»

امروزه نیز، این مثل، در بسیاری از موقعیت‌ها به کار می‌رود. 

وقتی کسی با تهدید، دیگری را کنترل می‌کند. 

وقتی شخصی با ایجادِ ترس، طرفِ مقابل را وادار به اطاعت می‌کند. 

وقتی مدیری با تهدید، کارمندش را به کار وادار می‌سازد. 

ضرب‌المثل «آشی برایت بپزم که یک وجب روغن رویش باشد!» 

به ما می‌آموزد که: 

تهدید، یکی از ابزارهایِ کنترلِ دیگران است. 

اما کسانی که از تهدید استفاده می‌کنند، 

معمولاً روابطِ خوبی با دیگران ندارند.

 نتیجه‌گیری

ضرب‌المثل «آشی برایت بپزم که یک وجب روغن رویش باشد!» 

پندی است دربارهٔ روابطِ انسانی و قدرت. 

این مثل به ما می‌گوید که: 

تهدید، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت مؤثر باشد، 

اما در بلندمدت، روابط را تخریب می‌کند. 

و بهتر است به جای تهدید، با منطق و محبت، 

دیگران را به انجامِ کارها ترغیب کنیم.

مطالب مشابه: معنی ضرب المثل دیگی که زایید سر زا هم می‌رود ( معنی لغوی، انشا و ریشه داستان )

سخن آخر با بیتی زیبا

مکن تهدید و اَیذا با کسی هیچ 

که روزی ناامید از تو شود پیچ 

چو آشِ تلخ از روغن نگیرد 

دلِ مردم ز تهدید نپذیرد

سؤال ۱: معنی این ضرب‌المثل چیست؟

پاسخ: یک تهدید غیرمستقیم برای دردسر یا خرج سنگین ایجاد کردن برای کسی .

سؤال ۲: ریشه تاریخی این ضرب‌المثل چیست؟

پاسخ: مربوط به دوره ناصرالدین‌شاه و مراسم پخت «آش شله‌قلمکار» است که به هر درباری کاسه‌ای آش می‌دادند و او را مجبور می‌کردند کاسه را از سکه پر کند .

سؤال ۳: «یک وجب روغن» در این مثل یعنی چه؟

پاسخ: هر چه روغن روی آش ضخیم‌تر بود، یعنی فرد مورد توجه بیشتری بود و باید سکه بیشتری در کاسه می‌گذاشت .

سؤال ۴: امروزه این ضرب‌المثل در چه موقعیتی به کار می‌رود؟

پاسخ: وقتی بخواهیم به کسی بفهمانیم کارش عواقب دارد و برایش حساب‌شده هزینه درست می‌کنیم .

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.