معنی ضرب المثل دیگی که زایید سر زا هم می‌رود ( معنی لغوی، انشا و ریشه داستان )

بررسی ضرب‌المثل «دیگی که زایید سر زا هم می‌رود» به همراه معنی لغوی، ریشه‌ی داستانی و نمونه انشا. روایتی عبرت‌آموز از ملانصرالدین که طمع و تناقض‌گویی انسانی را به تصویر می‌کشد. 🍲

ضرب‌المثل «دیگی که زایید سر زا هم می‌رود» یکی از امثال طنزآمیز و پرمعنای فارسی است که به توقعاتِ نابجا، فراتر رفتن از حدودِ خود و رسواییِ ناشی از ادعاهای بی‌جا اشاره دارد. این مثل زمانی به کار می‌رود که کسی که در کاری تخصص ندارد یا به اندازه‌ی کافی توانمند نیست، دست به کاری می‌زند که از عهده‌اش خارج است و در نتیجه، نه تنها کاری از پیش نمی‌برد، بلکه خود نیز رسوا می‌شود. در این بخش، ضمن ارائهٔ معنی لغوی، ریشهٔ تاریخی و داستانی از این ضرب‌المثل، به انشایی ادبی برای درک بهتر آن می‌پردازیم.

معنی ضرب المثل دیگی که زایید سر زا هم می‌رود ( معنی لغوی، انشا و ریشه داستان )

 معنای لغوی

«دیگ» یعنی ظرفِ بزرگِ پخت‌وپز که از فلز یا سفال ساخته می‌شود. 

«زایید» یعنی بچّه به دنیا آورد. 

«سر زا» یعنی مردنِ در هنگامِ زایمان برای مادر. 

«می‌رود» یعنی از دنیا می‌رود و می‌میرد. 

معنای تحت‌اللفظی این جمله این است که «دیگی که توانست بزاید، ممکن است روزی هنگامِ زایمان نیز بمیرد». 

اما در ضرب‌المثل، این جمله به صورت کنایی و طعنه‌آمیز به کار می‌رود.

 معنای کنایی و ضرب‌المثلی

این ضرب‌المثل را در مواقعی به کار می‌برند که کسی، مطلبِ غیرقابل‌قبولی را به خاطرِ منافعِ خود می‌پذیرد. 

و چندی بعد، از بابتِ همان مطلب، ضرر و زیان می‌بیند. 

و دیگر نمی‌تواند انکار کند یا اعتراض نماید. 

در واقع، این جمله یعنی: 

«تو آن مطلبِ غیرقابل‌قبول را قبول کردی تا به سودت برسی. حالا که ضرر کردی، نباید شکایت کنی. 

چون اگر آن را قبول داشتی، باید عواقبِ آن را نیز بپذیری.» 

این مثل معمولاً در موقعیت‌هایی به کار می‌رود که کسی با قبولِ یک ادعایِ دروغ یا غیرمنطقی، به نفعِ خود عمل می‌کند. 

اما بعداً، وقتی همان ادعا علیه‌اش استفاده می‌شود، نمی‌تواند اعتراض کند. 

چون خودش آن را پذیرفته بوده است.

مطالب مشابه: معنی ضرب المثل حالا هم نوبت رقاصی من است | معنی ضرب المثل حالا من میو

 ریشه و داستان

ریشهٔ این ضرب‌المثل به دو داستانِ معروف بازمی‌گردد:

 داستانِ اوّل: ملانصرالدین و دیگِ همسایه

می‌گویند ملانصرالدین چند بار از همسایه‌اش دیگی قرض کرد. 

هر بار، یک دیگچهٔ کوچک داخلِ آن می‌گذاشت و دیگ را پس می‌داد. 

همسایه می‌پرسید: «این دیگچه از کجا آمده؟» 

ملانصرالدین پاسخ می‌داد: «دیگت آبستن بود و در خانهٔ ما زایید.» 

بار آخر، دیگی بسیار بزرگ از همسایه به عاریت گرفت. 

امّا این بار، دیگ را پس نداد. 

همسایه به درِ خانهٔ او آمد و سراغِ دیگش را گرفت. 

ملانصرالدین با خونسردی پاسخ داد: «دیگت چند روز پیش، سر زا از دنیا رفت.» 

همسایه با تعجّب گفت: «مگر دیگ هم می‌میرد؟» 

ملانصرالدین پاسخ داد: 

«دیگی که می‌تواند بزاید، حتماً روزی هم ممکن است سر زا بمیرد. 

تو خودت بارها قبول کردی که دیگت می‌زاید. 

پس باید بپذیری که ممکن است روزی نیز بمیرد.»

همسایه که حرفی برای گفتن نداشت، دست خالی به خانه بازگشت. 

زیرا خودش بارها ادّعایِ زاییدنِ دیگ را پذیرفته بود. 

و حالا نمی‌توانست انکار کند که دیگ ممکن است بمیرد.

 داستانِ دوّم: آن مرد و مرغ‌های سلطان محمود

داستان دیگری نیز نقل شده است که: 

روزی شخصی ناشناس، دو مرغ برای سلطان محمود آورد. 

و گفت: «امروز به نیتِ شراکت با سلطان، نرد بازی کردم و برنده شدم. 

شایسته دیدم که این دو مرغ را که سهمِ سلطان است، به قصر بیاورم.» 

سلطان قبول کرد و دستور داد تا مرغ‌ها را از وی بگیرند. 

تا چند روز، آن مرد هر روز چند مرغ می‌آورد. 

و هر بار همان را می‌گفت و سلطان می‌پذیرفت. 

امّا یک روز، با حالتی ناراحت و دستِ خالی نزد سلطان آمد. 

سلطان او را ناراحت دید و علّت را پرسید. 

آن مرد پاسخ داد: «امروز به شراکت با سلطان، در بازیِ نرد، هزار دینار باختم.» 

سلطان خندید و دستور داد پانصد دینارِ سهمِ خود را به او بدهند. 

و به وی گفت: «از این پس، بی‌خبر از من، به شراکتِ من قمار نکن.» 

در این داستان، آن مرد با پذیرفتنِ شراکتِ سلطان در سود، توانست مرغ‌ها را ببرد. 

امّا وقتی نوبتِ زیان رسید، ناچار شد سهمِ سلطان را نیز بپردازد. 

و نتوانست انکار کند، چون خودش شراکت را پذیرفته بود.

 تفسیر و تحلیل

 تفسیر و تحلیل

این ضرب‌المثل از چند منظر قابل بررسی است:

از منظر اخلاقی: 

این مثل به ما می‌آموزد که نباید برای منافعِ کوتاه‌مدت، ادعاهایِ دروغ یا غیرمنطقی را بپذیریم. 

چون ممکن است روزی همان ادعا، علیه‌مان استفاده شود. 

و آن‌گاه نتوانیم انکار کنیم.

از منظر روانشناسی: 

این مثل به «تناقضِ شناختی» اشاره دارد. 

یعنی وقتی کسی چیزی را می‌پذیرد، بعداً نمی‌تواند آن را انکار کند. 

حتی اگر به ضررش تمام شود.

از منظر اجتماعی: 

در جوامع، افرادی که برای رسیدن به سود، هر ادعایی را می‌پذیرند، 

ممکن است روزی با همان ادعا، ضرر کنند. 

و کسی هم به دادشان نمی‌رسد، چون خودشان آن را پذیرفته بودند.

از منظر طنز: 

این مثل، جنبهٔ طنزآمیز نیز دارد. 

زیرا دیگ را موجودی زنده فرض می‌کند که می‌زاید و می‌میرد. 

و این، نوعی نقدِ هوشمندانهٔ رفتارهایِ فرصت‌طلبانه است.

مطالب مشابه: معنی ضرب المثل آنقدر شور بود که خان هم فهمید | معنی ضرب المثل نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود

 کاربردهای امروزی

امروزه این مثل در موقعیت‌های مختلفی به کار می‌رود:

– وقتی کسی برای رسیدن به سود، یک قراردادِ ناعادلانه را می‌پذیرد و بعداً ضرر می‌کند. 

– وقتی کسی با پذیرفتنِ یک ادعایِ دروغ، به نفعِ خود عمل می‌کند و بعداً همان ادعا علیه‌اش استفاده می‌شود. 

– وقتی در محیط کار، کسی با قبولِ یک مسئولیتِ غیرمنطقی، به مقامی می‌رسد و بعداً به خاطرِ آن مسئولیت، تنبیه می‌شود. 

– وقتی در روابطِ عاطفی، کسی با پذیرفتنِ رفتارِ نادرستِ طرفِ مقابل، به آرامشِ موقّت می‌رسد و بعداً از همان رفتار آسیب می‌بیند. 

– در بحث‌های حقوقی، وقتی کسی به یک شرطِ ناعادلانه رضایت می‌دهد و بعداً نمی‌تواند اعتراض کند.

 حکایت امروزی: آن پیمانکار و قراردادِ عجیب

در یکی از شهرها، پیمانکاری بود به نام آقای کریمی. 

او همیشه به دنبالِ پروژه‌های بزرگ بود. 

یک روز، یک شرکتِ خارجی به او پیشنهاد داد که یک پل را با قیمتی بسیار پایین بسازد. 

در قرارداد نوشته شده بود که اگر پل خراب شود، پیمانکار باید تمامِ خسارت را بپردازد. 

آقای کریمی که می‌خواست پروژه را ببرد، بدونِ مطالعهٔ کافی، قرارداد را امضا کرد. 

چند ماه بعد، پل بر اثرِ سیل خراب شد. 

شرکتِ خارجی، طبقِ قرارداد، از آقای کریمی خواست که تمامِ خسارت را بپردازد. 

آقای کریمی اعتراض کرد و گفت: «این شرط، غیرمنطقی است!» 

امّا شرکت، قرارداد را به او نشان داد و گفت: 

«دیگی که زایید، سر زا هم می‌رود. 

شما خودتان این شرط را پذیرفتید. 

حالا باید عواقبِ آن را نیز بپذیرید.» 

آقای کریمی که حرفی برای گفتن نداشت، ناچار شد خسارت را بپردازد. 

و از آن روز به بعد، هرگز قراردادی را بدونِ مطالعه، امضا نکرد.

 انشا: دیگی که زایید، سر زا هم می‌رود

 مقدمه

ضرب‌المثل‌های فارسی، گنجینه‌ای از حکمت و تجربه‌هایِ بشری هستند. 

هر یک از آنها، داستانی پنهان دارند که در لابه‌لایِ کلمات، حقیقتی بزرگ را آشکار می‌سازند. 

یکی از این مثل‌هایِ جذاب و عبرت‌آموز، جملهٔ «دیگی که زایید، سر زا هم می‌رود» است. 

این عبارتِ کوتاه، روایتگرِ داستانِ کسانی است که برای منافعِ خود، ادعاهایِ غیرمنطقی را می‌پذیرند. 

و بعداً، وقتی همان ادعا علیه‌شان استفاده می‌شود، نمی‌توانند اعتراض کنند.

 بدنه

داستان از جایی آغاز می‌شود که ملانصرالدین، دیگی از همسایه قرض می‌گیرد. 

و هر بار، یک دیگچهٔ کوچک داخلِ آن می‌گذارد و پس می‌دهد. 

همسایه می‌پرسد: «این دیگچه از کجا آمده؟» 

ملانصرالدین پاسخ می‌دهد: «دیگت آبستن بود و در خانهٔ ما زایید.» 

بار آخر، دیگ را پس نمی‌دهد و می‌گوید: «دیگت سر زا از دنیا رفت.» 

همسایه اعتراض می‌کند که دیگ نمی‌میرد. 

امّا ملانصرالدین پاسخ می‌دهد: 

«دیگی که می‌تواند بزاید، حتماً روزی هم ممکن است سر زا بمیرد. 

تو خودت بارها قبول کردی که دیگت می‌زاید. 

پس باید بپذیری که ممکن است روزی نیز بمیرد.»

در داستانِ دوّم نیز، شخصی با پذیرفتنِ شراکتِ سلطان در سود، مرغ‌ها را می‌برد. 

امّا وقتی نوبتِ زیان می‌رسد، ناچار می‌شود سهمِ سلطان را نیز بپردازد. 

و نمی‌تواند انکار کند، چون خودش شراکت را پذیرفته بود.

این دو داستان، حکایتِ بسیاری از رفتارهایِ روزمرهٔ ماست. 

کسانی که برای رسیدن به سودِ کوتاه‌مدت، هر ادعایی را می‌پذیرند. 

کسانی که قراردادهایِ ناعادلانه را امضا می‌کنند، امّا بعداً از عواقبِ آن شکایت دارند. 

کسانی که با پذیرفتنِ رفتارِ نادرستِ دیگران، به آرامشِ موقّت می‌رسند، امّا بعداً از همان رفتار آسیب می‌بینند.

ضرب‌المثل «دیگی که زایید، سر زا هم می‌رود» به ما می‌آموزد که: 

هر ادعایی را که می‌پذیریم، باید عواقبِ آن را نیز بپذیریم. 

اگر برای سود، چیزی را قبول کنیم که غیرمنطقی است، 

نباید بعداً که به ضررمان تمام شد، اعتراض کنیم. 

چرا که خودمان، آن را پذیرفته بودیم.

 نتیجه‌گیری

ضرب‌المثل «دیگی که زایید، سر زا هم می‌رود» پندی است دربارهٔ مسئولیت‌پذیری و عاقبت‌اندیشی. 

این مثل به ما می‌گوید که: 

قبل از پذیرفتنِ هر ادّعا یا شرطی، خوب بیندیشیم. 

چون ممکن است همان ادّعا، روزی علیه‌مان استفاده شود. 

و آن‌گاه نتوانیم انکار کنیم. 

پس بهتر است به جای پذیرفتنِ هر چیزی برای سودِ موقّت، 

با دقت و آگاهی، تصمیم بگیریم. 

تا مجبور نشویم روزی عواقبِ پذیرش‌هایِ نسنجیده را بپذیریم.

مطالب مشابه: معنی ضرب المثل فیلش یاد هندوستان کرده | معنی ضرب المثل باز هم خطش

سخن آخر با بیتی زیبا:

چو کاری کنی از رویِ تدبیر و هوش 

نیایی به روزِ جزا در خروش 

وگرنه بپذیری هر آنچه زِ جور  ببینی همان روز عکسش زِ دور

سؤال ۱: معنی ضرب‌المثل «دیگی که زایید سر زا هم می‌رود» چیست؟

پاسخ: یعنی اگر ادعایی غیرمنطقی را به خاطر نفع خود بپذیری، نمی‌توانی بعداً از پیامدهای منطقی همان ادعا فرار کنی

سؤال ۲: ریشه‌ی این ضرب‌المثل چیست؟

پاسخ: داستان ملانصرالدین که با ترفندی دیگِ همسایه را قرض گرفت. او چند بار دیگ را همراه با دیگچه‌ای پس می‌داد و ادعا می‌کرد دیگ در خانه‌اش زاییده است. اما بار آخر، دیگ را پس نداد و گفت که دیگ، هنگام زاییدن مرده است. وقتی همسایه اعتراض کرد که دیگ نمی‌میرد، ملا پاسخ داد: «دیگی که می‌زاید، می‌میرد هم!».

سؤال ۳: «سر زا» در این ضرب‌المثل یعنی چه و چرا استفاده می‌شود؟

این ضرب‌المثل زمانی به کار می‌رود که کسی مطلب غیرقابل‌قبولی را به خاطر منافع خود می‌پذیرد و چند وقت بعد از بابت همان مطلب متضرر می‌شود؛ در این صورت نمی‌تواند انکار کند، چون خودش منطق آن را پذیرفته بود

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.