متن غروب | جملات احساسی در مورد غروب خورشید | کپشن و استوری آفتاب

در این بخش روزانه متن های احساسی در مورد غروب خورشید، جملات کوتاه برای کپشن و استوری در مورد غروب زیبای آفتاب را ارائه کرده ایم.

متن و جملات غروب خورشید

Don’t forget

that beautiful sunsets

need cloudy skies.

فراموش نکن،

غروب های زیبا

نیازمند آسمان های ابری هستند.

***

برایت

دلتنگی عصر پاییز را می فرستم

مثل کلاغ های دم غروب

هیچ جا نیستم

فقط گاهی

یکی از پرهایم می افتد

***

دوستت ندارم بـه اندازه اقیانوس ؛ چون یه روز تموم می شه.

دوستت ندارم بـه اندازه خورشید، چون غروب می کنه.

دوستت دارم بـه اندازه روت کـه هیچ وقت کم نمی شه

***

هیچ خورشیدی نمی‌تواند از غروب جلوگیری کند اما دوباره برمی‌خیزد و طلوع می‌کند – مایا آنجلو

متن غروب

همین که بیدار شدی،

لبخند بزن…

جمعه ها را فقط اینگونه میشود

غافلگیر کرد…

کافیست غم به صورتت ببیند،

تا غروب‍‍ش هزار بار جانَت را میگیرد

علی قاضی نظام

***

غروب ها گواه آنند که

پایان ها هم می توانند زیبا باشند …

***

طلوع یا غروب خورشید می‌تواند با درخشندگی شعله‌ور شود و تمام شور و اشتیاق را در روح بیننده برانگیزد – مری بالوگ

متن غروب

متن زیبا در مورد غروب خورشید

حالا که تو رفته ای می فهمم

دست های تو بود

که به نان طعم می داد

پنیر را به سفیدی برف می کرد

و روز می آمد و سر راهش با ما می نشست

حالا که تو رفته ای

ملال غروب‍‍ی ، نان را قاچ می کند

و برگ درختان

به بهانه ی پاییز

ناپدید می شوند …

شمس لنگرودی

***

روزهایم هم چون برگهای پاییز غروب کـه میشود
میوفتد . . .
نمیدانم درخت زندگی ام چند برگ دارد. . . ؟
فقط میدانم پاییز اسـت

***

زمانی که خورشید غروب می‌کند، هیچ شمعی نمی‌تواند جایگزین آن شود – جورج مارتین

متن غروب

نگران نباش برو
من تنها نیستم
تنهایی هست، دلتنگی هم قول آمدن داده
غروب هم هست
من می میرم، تو برو نگران من نباش

***

همه ی در انتظار غروب خورشید آسمان من اند…
نمیدانند ناخدای بی نام بی تو راه را گم می‌کند
چون بـه چشمک ستاره ی قطبی دل نبسته اسـت

***

متن غروب

جملات و عکس نوشته درباره غروب آفتاب

من هیچ کس را آن سوی دیوارها نداشته باشم شاید
اما در این غروب کسالت بار
هیچ چیز به اندازه ی تلفنی از زندان
خوشحالم نمی کند
و مردی که اعتراف کند
گاهی
به جای آزادی
به من می اندیشد

***

خیال نکن اکر برای کسی تمام شدی..
امیدی هست…
خورشید…
از انجا کـه غروب می‌کند..
هیچگاه طلوع نمی‌کند

***

متن غروب

اگر من بزرگ نمی‌شدم، پدربزرگ هنوز زنده بود، مو های مادرم سفید نمیشد

مادربزرگ در ایوان خانه باز میخندید،

تنهایی معنایش همان تنها بودن در اتاقم بود

غروب جمعه برایم دلگیر نبود

چقدر گران به پایان رسید بزرگ شدن من

***

دوستت دارم تمام و کمال
از شرق پیشانیت
تا غروب لبخندت
از جنوب چشمهایت
تا شمال نفس هایت
دوستت دارم تمام و کمال

***

روزهایم
هم چون برگ های‌ پاییز
غروب کـه میشود میوفتد …
نمیدانم درخت زندگیم چند برگ دارد…؟!
فقط می‌دانم پاییز اسـت

***

روزهایم

همچون برگ های پاییز

غروب که می شود می افتد

نمی دانم درخت زندگیم چند برگ دارد

فقط می دانم پاییز است

***

اولین بار نیست

که این غروب لعنتی غمگین‌ات کرده است

آخرین بار نیز نخواهد بود.

به کوری چشمش اما

خون هم اگر از دیده ببارد

بیش از این خانه‌نشین‌مان

نخواهد کرد ..

کفش و کلاه کردن از تو

خنده به لب آوردن‌ات از من

***

متن غروب

متن خاص و زیبا در مورد غروب

روزهای اول اردیبهشت است

و تقویم دل

گره خورده به غروب های بهار

به دلشوره های مزمن من

به چارفصل رنگ بازی چشم های تو

***

عشق

نام دیگر تو بود

وقتی خواب شیرین داشتن ات را

از سر این فرهاد گرفتی

حالا همه ی غروب های دنیا

پشت این کوه تنهایی می افتد.

***

هنگامی که دستان مهربانش

را به دست می گیرم

تنهایی غم انگیزش را در می یابم

اندوهش غروبی دلگیر است

در غربت و تنهایی

همچنان که شادیش

طلوع همه آفتاب هاست

***

این زندگی نیست کـه می‌گذرد؛
این ما هستیم کـه رهگذریم…
” پس با هر طلوع و غروب لبخند بزن ”
“مهربان باش و محبت کن”
“حتی تاریک‌ترین شب نیز پایان خواهد یافت و
خورشید خواهد درخشید”
روزهای خوب خواهد آمد

***

گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر

چون ماه شبی می کشم از پنجره سر

اندوه که خورشید شدی تنگ غروب

افسوس که مهتاب شدی وقت سحر

***

پیش چشمت خطاست شعر قشنگ

چشمت از شعر من قشنگ تر است

من چه گویم که در پسند آید

دلم از این غروب تنگ تر است

***

متن غروب

نم باران،
لب دریا
غم تو
تنگ غروب
دل من تنگ تو شد
کاش که پیدا بشوی

***

غروب پاییز یه غروب دیگس
غروب پاییز یه تصویری دیگس
غروب پاییز دریا، یه نقاشی خاص دیگس
قدم زدن دوعاشق ریختن برگا
غروب پاییز… یه حس حال دیگس

***

ڪشنده تر از
ساعت دوازده شب بہ بعد
اون غروب
لعنتیہ ڪه
یھو با تمام وجود
دلت بودنشو
مےخواد ولی ️نیست

***

حالا که تو رفته ای می فهمم
دست های تو بود
که به نان طعم می داد
پنیر را به سفیدی برف می کرد
و روز می آمد و سر راهش با ما می نشست
حالا که تو رفته ای
ملال غروب‍‍ی، نان را قاچ می کند
و برگ درختان
به بهانه ی پاییز
ناپدید می شوند

شمس لنگرودی

***

عشق را در انتظار تلخ و بی پایان خود
در غروب جمعه‌ ای دلگیر پیدا می‌ کنی

ساناز رئوف

***

متن غروب

شعر درباره غروب تنهایی

تنها یک لحظه طول کشید
غروبی که مرا در خود گم کرد
و حسی که تا ابد نامم را فریاد کشید

***

روزهایم
هم چون برگ های‌ پاییز
غروب کـه میشود میوفتد
نمیدانم درخت زندگیم چند برگ دارد..؟!
فقط میدانم پاییز اسـت

***

همه در انتظار غروب خورشید آسمان من اند
نمی دانند ناخدای بی نام بی تو راه را گم می کند
چون به چشمک ستاره ی قطبی دل نبسته است

***

وقتی که تنگه غروب
بارون به شیشه میزنه
همه غصه های دنیا توی سینه منه

***

دیروز غروب
پیاده روهای غمگین را قدم میزدم
عابران بی تفاوت از کنارم
سکوتم را لگد می کردند
زیر هجوم افکارم
تو را آرزو کردم
کاش یکی ازاین عابران بودی
هیچ نگاهی آشنا نبود
جز کودک فال فروشی که نگاه غمگینش بغض مرا به انفجار رساند

***

درست همان لحظه
که غرق آرزوهایت هستی
ساحل، زیر پایت را خالی می کند
خوب غروب را نگاه کن
شاید
آه
و
بغض
مرا ببینی…

این مطالب را هم ببینید