شعر در مورد محبت و مهربانی زیادتر از حد و جملات سنگین با معنی

شعر و متن درباره محبت زیادی

شعر و جملات درباره محبت کردن و مهربانی بیش از حد را ارائه کرده ایم.

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود

زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت

***

اگر انسانِ نخستین بودم

برای گفتن از عشق

لب های تو را بر دیوار غار نقاشی می کردم.

برای محبت،

دستانت را

و برای زیبایی،

موهایت را …

برای جنگ،

برای جنگ حتما چشمانت را می کشیدم.

***

شعر در مورد محبت و مهربانی زیادتر از حد

دلی دیرم خریدار محبت

کز او گرم است بازار محبت

لباسی دوختم بر قامت دل

زپود محنت و تار محبت

***

زیبا

هنوز عشق

در حول و حوش چشم تو می چرخد

از من مگیر چشم

دست مرا بگیر و کوچه های محبت را

با من بگرد

یادم بده چگونه بخوانم

تا عشق در تمامی دل ها معنا شود

یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت

در تندباد عشق نلرزد

***

متن درباره مهربانی بیش از حد

در عشق جنونیست که تدبیر ندارد

دیوانهء این بادیه زنجیر ندارد

ناصح! منم آ ن سوختهء عشق که هرگز

در من سخن سرد تو تاثیر ندارد

بی سوز محبت نشوی محرم اسرار

داغیکه مرا سوخته تفسیر ندارد

وصفت چه نویسم که ملامت نکند عشق؟

حسن تو خیالیست که تصویر ندارد

در حلقهء آنانیکه محبت نشناسند

بارق بجز از عشق تو تقصیر ندارد

***

من درلجن زار عمرگم شده ام وچه فاجعه ای

چه شبها که چشمان مه آلودم به آرامش سوره های نورمی گریخت ودرپناه آیه هایش بردامن آسایش می نشست .

آه

به انتظاری ملتهب ودردناک گرفتارم سخنانم آنچنان برهم انباشته ودرهم فشرده شده که همچون عقده ای که راه نفس رابرمن بسته کمربه قفلم بسته است گاه خفقان

چنان روحم رامی فشارد که احساس مرگ میکنم …

دل درگرو دردی کشنده غریبانه به خود می پیچد .

نفسهایم خسته است

محوشده درنیاز

من همان زندانی خاکم

از این کوچه های پرازبوی تکرار مرابدرآر
از میان آدمیان پرازهیچ مرابیرون کش

هر چه هست کف است وسراب

دیری است وضوی محبت ازچشمه ی ناب ونیلوفری نیایش گرفته ام

دیر زمانی است درکنارساحل مهردرزیرسایبان عشق نشسته ام به خود می اندیشم وبه درون می خزم ودراعماق دردوجودی دل گم میشوم

امشب تنها و دلتنگ به بانگ الست بربکم درافق بی نهایت شوق می اندیشم وبه ترنم زیبای قالو بلی درجاده ی بی انتهای عشق گوش جان می سپارم .

من که اینگونه نبودم …

می ام اوداد به دست …

خدانگهدار

***

شعر در مورد محبت و مهربانی زیادتر از حد

گاهی سازها را در افق امواج ها می چینند

وشبنم نگاهت را درسایبان تاریکی

رها کرده ای مردزلف هایت را

گناهی جز سایه سار محبت را در آسمان

شب های ناملایم وخشن

روزگار پژمرده در چنگال ستبر روز مرهگی

گرفتار جنونی سیری ناپذیر

شده ای ومی نالی از آسمان

ولی سازی نیست که در دست بگردانی وپولی در دستانت بگذاری.

***

جملات در مورد مهربانی بیش از حد

تو رو بردم یا که باختم تو قمار روزگار

من دلم رو به تو دادم برا عشق و یادگار

تو رو من دزدیدمت نه از زمین ازآسمون

از لای فرشته ها از توی قلب کهکشون

تو رو من گرفتمت از فال حافظ از خدا

دیگه یک لحظه نمیخوام که بشم از تو جدا

من دیگه محبت رو از هیچکی قرض نمیکنم

راست میگم من تو رو با هیچی عوض نمیکنم

تو رو من عیدی گرفتم روز عید از لا کتاب

تو فقط مال منی برا دعاهام یه جواب

تو رو من نشوندمت اول سطر زندگیم

اول بچگیمو آخرسر سپردگیم

تو جواب نذرمی از روزای نذری پزون

من تو رو گرفتمت از بوی بارون خزون

من دیگه محبت رو از هیچکی قرض نمیکنم

راست میگم من تو رو با هیچی عوض نمیکنم

تو رو من آوردمت از پیش گلاو شاپرکا

از بین فرشته ها از خبر قاصدکا

تو همونی که میگفتم اسمش و هی زیر لب

با تو من نمیدونم کی روز و کی میشه شب

تو تمام خوبیای به خدا مال منی

کاش میدونستی برام تنها دلیل بودنی

من دیگه محبت رو از هیچکی قرض نمیکنم

راست میگم من تو رو با هیچی عوض نمیکنم

***

سیه چشمی، به کار عشق استاد،

به من درس محبت یاد می داد!

مرا از یاد برد آخر، ولی من

بجز او، عالمی را بردم از یاد

***

ای دوست

امروز دورازتوتنهای تنها درآتش اشتیاق دیدارت شمع وجودم میسوزد وژاله های خسته قلبم در فضایی ازگرد وغبار می رقصند

من ازشوق دیدارت درآن سوی آسمانها بغضهایم درگلو مانده و اشکهایم مانده درغبار وخنده هایم برلب خشکیده وغم درسرای قلبم آشیانه کرده است امروز

تنهائیم رابه ساحل وبغضهایم رابه موج هایش می سپارم وشبنم اشکم را به ستارگان می بخشم وشکوه از طول انتظار نمی کنم ودرآن سوی کهکشانها به سجاده ی فراق نامت راترنم می نمایم ولب بر قدح رضایت گذاشته ام .

سرشک ریز کوی محراب شده ام ودرد طلب وادی بی انتهای طلب .

در فضای سحرگاهان جرعه نوش قدحت گشته ام وخانه دلم راازمشک ذکرت مشکین نموده ام وپیمانه ی شراب را ازجام باقی عشق تو می نوشم ودرآستانه روز نماز شب رابا غزل خون میخوانم .

افسوس مرغ دورپرواز اندیشه ام رانیروی پرگشودن تاقاف قربش نیست .

دیری ست وضوی محبت ازچشمه ی ناب ونیلوفر

***

مادر، صفا و صمیمیت و صداقت،

گلابِ گلبرگ های وجود توست.

عشق و ایمان در پیشانی بلند تو، موج می زند.

چشمانت چلچراغ محبت است

***

ما در جوار یکدیگر زندگی می کنیم،

پس اولین مقصود ما در زندگی این است که به یکدیگر محبت کنیم

و اگر نمی توانیم، دست کم دیگران را آزار ندهیم.

***

جملات درباره مهربانی بیش از حد

آواز مهربانی تو با من

در کوچه باغهای محبت

مثل شکوفه های سپید سیب

ایثار سادگی است

افسوس آیا چه کس تو را

از مهربان شدن با من

مایوس می کند؟

***

مهر و وفا کو تا که قربانش شوم من// کو خانۀ عشقی که دربانش شوم من

بی رونق و سرد است بازارمحّبت// دیگر نروید گل به گلزار محّبت

چشمی نمی گردد دگراز زهجر بی نور// کو پیرکنعانی که گردد دیده اش کور

دیگر کسی همچون علی شیر خدا نیست//ازظلم و جوراشقیا فرقش دوتا نیست

پژواک ضرب تیشه ای دربیستون نیست // فرهاد عاشق راهی دشت جنون نیست

دیگر دلی از اشک مظلومی نلرزد// گفتار و پندار نکو یک جو نیارزد

«جاوید» شد در آدمی حرمان و حسرت // شد تا ابد درحسرت عشق و محبّت

***

ای کاش می شد با محبت آشنا شد// یا مدتی مستأجر کوی وفا شد

ای کاش می شد چون پرستوبال و پر زد// بر بی کران آسمان مهرسر زد

ای کاشکی درب قفسها باز می شد// آزادی مرغان عشق آغاز می شد

آیا شود دیگر کسی مانند یعقوب// گرددزهجر یوسفش از دیده معیوب؟

دیگر کسی جز حیدر کرّار آیا // خوابد به بستر تا دهد درس وفا را؟

آیا شود فرهاد را دربیستون دید؟// یا بار دیگر پیکر شیرین تراشید؟

آیا شود با آن ید بیضای موسی// یا با دم جانبخش وروح افزای عیسی

جانی دوباره برتن اهل زمین داد؟// یا بارِدیگر مژدۀ فتح المبین داد؟

***

ای کاش می شد با محبت آشنا شد

یا مدتی مستأجر کوی وفا شد

ای کاش می شد چون پرستوبال و پر زد

بر بی کران آسمان مهرسر زد

ای کاشکی درب قفسها باز می شد

آزادی مرغان عشق آغاز می شد

آیا شود دیگر کسی مانند یعقوب

گردد ز هجر یوسفش از دیده معیوب؟

دیگر کسی جز حیدر کرّار آیا

خوابد به بستر تا دهد درس وفا را؟

آیا شود فرهاد را دربیستون دید؟

یا بار دیگر پیکر شیرین تراشید؟

آیا شود باآن ید بیضای موسی

یا با دم جانبخش وروح افزای عیسی

جانی دوباره برتن اهل زمین داد؟

یا بارِدیگر مژدۀ فتح المبین داد؟

***

مهرووفا کو تا که قربانش شوم من

کو خانۀ عشقی که دربانش شوم من

بی رونق و سرد است بازارمحّبت

دیگر نروید گل به گلزار محّبت

چشمی نمی گردد دگراز زهجر بی نور

کو پیرکنعانی که گردد دیده اش کور

دیگر کسی همچون علی شیر خدا نیست

از ظلم و جوراشقیا فرقش دوتا نیست

پژواک ضرب تیشه ای دربیستون نیست

فرهاد عاشق راهی دشت جنون نیست

دیگر دلی از اشک مظلومی نلرزد

گفتار و پندار نکو یک جو نیارزد

«جاوید» شد در آدمی حرمان و حسرت

شد هم چنین دور از صفا و فیض رحمت

مطالب مشابه را ببینید!

متن عاشقانه قشنگ و بی نظیر { 50 جمله کپشن، بیو، استوری و وضعیت رمانتیک } بیو شاخ شکن سنگین { 150 متن کوتاه Bio شاخ شکن سنگین جدید } متن خاص برای استوری انگلیسی [ جملات ویژه زیبا استوری انگلیسی با ترجمه ] دلنوشته غمگین برای خودم { جملات قشنگ احساسی غم انگیز در مورد شخصیت من } متن استوری با موضوعات خاص و خفن + عکس نوشته های مفهومی زیبا بیو عاشقانه و شیک اینستاگرام [ 80 متن بی نظیر و کمیاب احساسی Bio ] اشعار تبریک عید غدیر و شعر کوتاه و بلند ولایت امام علی (ع) متن و جملات عاشقانه کوتاه + دلنوشته های احساسی و رمانتیک عشق متن دوست داشتن عاشقانه + عکس های عاشقانه دوست داشتن متن عمیق عاشقانه [ 60 جمله عمیق و خاص رومانتیک برای عشق ]