شعر در مورد آینده روشن + اشعار خاص در مورد آینده خوب و مشکلات آینده

اشعار در مورد آینده روشن و زیبا

مجموعه اشعار زیبا در مورد آینده روشن و حل مشکلات در آینده را در این قسمت روزانه آماده کرده ایم.

نفس باد صبا

مُشک فشان خواهد شد

عالم پیر

دگر باره جوان خواهد شد

***

بعد نومیدی

بسی امیدهاست

از پس ظلمت،

دو صد خورشیدهاست

***

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی، آبتنی کردن در این رود است

***

شعر در مورد آینده روشن

گذشته، گذشته است و آینده نیست

میان دو نابود، پاینده چیست؟

گذشته اگر خوب اگر بد، گذشت

وز آینده کس نیز واقف نگشت

گذشته به چنگ تو ناید دگر

وز آینده ات نیز نبود خبر.

***

شعر زیبا در مورد آینده

ارنست همینگوی زمانی که مشغول نوشتنِ پیرمرد و دریا بوده است ، بارها بَدحال شده و بعد از انتقالَش به بیمارستان ، پزشکان علت را دریازدگی تشخیص داده اند ، در حالی که او در زمانِ نوشتن آن رُمان کیلومترها از دریا فاصله داشته است…
لحظه به لحظه ی زندگی ما حاصل تفکر در دنیایی ست که در آن غرق شده ایم درست یا غلط حال و آینده ی ما نتیجه ی افکار و اعمال دیروزِ ماست….

***

این یک دم عمر را غنیمت می دان
از رفته میندیش وز آینده مترس!

***

اگر می‌خواهید آینده را تعریف کنید گذشته را مطالعه کنید،
اما اجازه ندهید سایه‌های گذشته، آینده شما را تاریک کند!

***

شعر در مورد آینده روشن

نومید مکن مرا و رخ برمفروز

کاخر به تو جز درد ، امیدی دارم

سنایی

***

در نومیدی بسی امید است

پایان شب سیه سپید است

***

بعد نومیدی بسی امیدهاست

از پس ظلمت، دو صد خورشیدهاست

مولوی

***

اشعار در مورد آینده روشن

زورق بر آب می اندازند

با خوابهای طلائی

بی خبر از مرگی دوردست و نابهنگام

کسی اینجا در انتظار کسی ننشسته است

ای چشمان منتظر باران؛ دریا

آنسوی تر خواهیم رفت ؛ به کنه ژرفا

کسی اینجا یارای کسی نخواهد بود

اما باد به اتفاق از مسیر امیدواری است

گویا همه چیز بسمت مراد شکل می گیرد

گوئی کسی منتظر کسی بود

قاسم حسن نژاد

***

چرخ گردون چه بخندد چه نخندد تو بخند
مشکلی گر سر راه تو ببندد تو بخند
غصه ها فانی و باقی تو بخند
گر دلت از ستم و غصه برنجد تو بخند

***

همچون باران باشیم
رنج جدا شدن از آسمان را
در سبز کردن زندگی جبران کنیم

***

کسی که امید دارد

فقیر نیست

همیشه چیزی دارد

رسول یونان

***

از اهل زمان عار می باید داشت
وز صحبت شان کنار می باید داشت
از پیش کسی کار کسی نگشاید
امید، به کردگار می باید داشت

ابوسعید ابوالخیر

***

زندگی را ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺭﻭﻧﻖِ ﻋﻤﺮِ ، ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﮔﺬﺭﺍﺳﺖ
ﻗﺼﻪ ﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎ
ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎﺳﺖ
ﺩﻝ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ
ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﮓ ﺧﺰﺍﻥ می گیرد
ﻫﻤﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ؛
ﺟﺎﻥ ﻣﻦ
ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﭺ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ

***

گرچه هیچ نشانه نیست اندر وادی

بسیار امیدهاست در نومیدی

ای دل مبر امید که در روضه ی جان

خرما دهی ار نیز درخت بیدی

این مطالب را هم ببینید