شعر دریا + مجموعه اشعار زیبای عاشقانه با موضوع دریا و ساحل

در این بخش زیباترین اشعار با موضوع دریا، سال دریا، شعر عاشقانه قدم زدن در کنار دریا، گرفتن دست یار در کنار دریا و شعر کوتاه دریا را تقدیم به شما کرده ایم و امیدواریم از این مجموعه شعر دریا لذت ببرید.

اشعار زیبای عاشقانه با موضوع دریا و ساحل

از این دریا تا این عکس

که در آلبوم کدر شده است

راهی نیست

فقط باید صبور بود

تا آواز این مرغ دریایی

به پایان برسد

تا

ما یاد همه‌ی کافه‌های جوانی را

به دریا بریزیم

دست‌های ما

خالی است.

***

شعر در مورد دریا

چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست !
درین ساحل که من افتاده ام خاموش .
غمم دریا , دلم تنهاست .
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست !
خروش موج , با من می کند نجوا ,
که : هر کس دل به دریا زد رهایی یافت !
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت …
مرا آن دل که بر دریا زنم , نیست !
ز پا این بند خونین بر کنم نیست ,
امید آنکه جان خسته ام را ,
به آن نادیده ساحل افکنم نیست !

***

شعر نو درباره دریا

يک شب، باد با تو خوانده بود

يک شب که تو بر دامنت می گريستی

پرنده از تو می گفت

موج از انبوه زخم نمک

آب از تهی شدن

اما کسی مرا به فصل تنهايی تو نخوانده بود.

***

شعر دریا

شعر زیبا درباره دریا

لب دریا… نسیم و آب و آهنگ …

شکسته… ناله های موج … بر سنگ.

مگر دریا دلی … داند … که ما را…

چه توفان ها ست … در این سینه تنگ !

تب و تابی ست … در موسیقی آب

کجا … پنهان شده ست … این روح بی تاب

فرازش … شوق هستی … شور پرواز…

فرودش : غم … سکوتش : مرگ ومرداب …!

سپردم … سینه را … بر سینه کوه

غریق بهت جنگل های انبوه …

غروب بیشه زارانم … در افکند

***

شعر در مورد دریا

صدای موجت ای دریا !
برایم شعر زیبایی ست
پراز راز و پراز لذت
همانند معمایی ست

صدف می ریزی از خوبی
به روی ساحلت هرروز
و بوی تازه می گیرد
ازاین خوبی، دلت هرروز

در آغوش تو ماهی ها
تمام لحظه ها شادند
به زیر آب و روی آب
همیشه شاد و آزادند

پرستوهای دریایی
که خیلی عاشق موجند
نشسته گاه برساحل
و گاهی نیز در اوجند

تو ای دریا ! برای ما
بخوان شعر قشنگت را
به روی ماسه جاری کن
صدای رنگ رنگت را

***

شعر دریا

ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی

یک چشمه و صد دریا فری و فریبائی

***

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق

کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی

***

دریا ز پی بخت بداز دیده چه ریزم

چون بخت بد خویش به دریا نتوان شست

***

همه می‌گویند:

چه مهربان است این مَرد!

و کسی نمی‌داند

لبخند تو است روی لبهام

وقتی آ‌ن‌سوی دریاها

یادم میکنی

***

شعر دریا

از برکه

به دریا بزن!

تنهایی‌اَت

بزرگ شده است مرد

***

هر روز

غرق می‌شوم

در این شهر بی دریا

و شب

خودم را بالا می‌کشم

روی تخت خواب

با صدف‌هایی در دستم

و تکه‌های تور

چسبیده به تنم

***

ماهی ِ تُنگ کوچکی هم اگر بودم

فراموشم نمی‌شد دریا…

هیچ موجودی

نداشته‌هایش را فراموش نمی‌کند

***

مرغ دریا خبر از یک شب دریایی داشت

گشت فریاد کشان بال به دریا زد و رفت

***

چه دریاچه ای بود

نگاهت

و من نمی دانستم تا کجاها

همراه خنده ات

در آن پارو خواهم زد.

***

شعر دریا

دلتنگی

رودی نیست که به دریا بریزد!

دلتنگی

ماهی کوچکی ست

که برکه اش را

از چهار طرف

سنگچین کرده باشند…!

این مطالب را هم ببینید