اشعار موی زیبا (شعر کوتاه و زیبا در مورد گیسو و موی بلند، صاف و فر یار و همسر)

اشعار زیبا در مورد موهای زیبا

در این مطلب مجموعه اشعار در مورد موی زیبا (با انواع شعر کوتاه و زیبا در مورد گیسوان بلند، موی فر، موی مشکی و موهای زیبای یار و همسر) را گردآوری کرده ایم.

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم…

زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم

طره را تاب مده تا ندهی بر بادم…

***

آهی کشید غم زده ی پیر سپید مو
افکند صبحگاه در آیینه چون نگاه
در لابلای موی چو کافور خویش دید:
یک تار مو سیاه!
در دیدگان مضطربش اشک حلقه زد
در خاطرات تیره و تاریک خود دوید
سی سال پیش نیز در آیینه دیده بود:
یک تار مو سپید!

در هم شکست چهره ی محنت کشیده اش
دستی به موی خویش فرو برد و گفت: وای!
اشکی به روی آیینه افتاد و ناگهان
بگریست های های!

دریای خاطرات زمان گذشته بود
هر قطره ای که بر رخ آیینه می چکید
در کام موج، ضجه ی مرگ غریق را
از دور می شنید،

طوفان فرو نشست ولی دیدگان پیر
می رفت باز در دل دریا به جستجو:
در آب های تیره ی اعماق خفته بود
یک مشت آرزو!

فریدون مشیری

***

دو شکر چون عقیق آب داده

دو گیسو چون کمند تاب داده

خم گیسوش تاب از دل کشیده

به گیسو سبزه را بر گل کشیده…

***

هر سر موی تو را پیوندی از گیسوی تست

حلقه‌ها در حلق من از حلقه‌های موی تست

پای مقصودم به هر راهی که پوید راه عشق

روی امیدم به هر سویی که باشد سوی تست

خانه‌پرداز سلامت عشق جان‌فرسای ماست

فتنه‌انگیز قیامت قامت دل‌جوی تست

***

اشعار موی زیبا

عشق

مثل رد دست تو روی هواست

نمی توانم به کسی ثابتش کنم

یا نشانش دهم

حالم که خوب است

یعنی دستانت

از شب گیسوانم عبور کرده است

گیسوانم نفس می کشند

***

شعر زیبا برای موی فر

موهایم فِر نیست تا از

پیچ و خم هایِ آن شعر بگویی

و من باز در رویایِ دستانت

سر به بالین بگذارم و به خواب بروم

موهایم لَخت نیست تا برایشان

از آبشار بگویی و عطرشان را بو بکشی ،

موهایِ من موج دارد

تاب دارد

از جنس زندگی‌ ام است…

نه پر پیچ و خم نه یک نواخت و صاف ،

آهای آقایِ شاعر کمی هم از من بگو. . .

یگانه وکیلی

***

عروسانه بر شد بران جلوه‌گاه

پرندی سیه بسته بر گرد ماه

برآموده چون نرگس و مشک و بید

به موی سیه مهره‌های سپید

صلیبی دو گیسوی مشگین کمند

در آن مهره آورده با پیچ و بند

به نظارگان گفت گیسوی من

ببینید در طاق ابروی من

نمودار اکسیر پنهانیم

ببینید در صبح پیشانیم

نیوشندگان را در آن داوری

غلط شد زبان زان زبان آوری

یکی گفت اشارت بدان مهره بود

که شفاف و تابنده چون زهره بود

یکی راز پوشیده از موی جست

که آن مهره با موی دید از نخست

گرفتند هر یک پی آن پیشه را

خلافی پدید آمد اندیشه را

از آن قصه هر یک دمی می‌شمرد

به فرهنگ دانا کسی پی نبرد…

***

اشعار موی زیبا

وه آن تویی و یا مه گردون و یا خیال

ماهی که گاه گاه به بالای بام تست

جانم فدای زلف تو آندم که پرسمت

کاین چیست موی بافته، گویی که دام تست

امیر خسرو دهلوی

***

هر صبح

دل خوشم

به نسیمی

از نفس های تو

و دستانت

که آرام آرام

در لا به لای موهایم

به حرکت در می‌آید …

***

شعر مولانا درباره زیبایی موی یار

پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش

وگر برناورم فردا سر خویش از گریبانش

الا ای شحنه خوبی ز لعل تو بسی گوهر

بدزدیدست جان من برنجانش برنجانش

گر ایمان آورد جانی به غیر کافر زلفت

بزن از آتش شوقت تو اندر کفر و ایمانش

پریشان باد زلف او که تا پنهان شود رویش

که تا تنها مرا باشد پریشانی ز پنهانش

منم در عشق بی‌برگی که اندر باغ عشق او

چو گل پاره کنم جامه ز سودای گلستانش

در آن گل‌های رخسارش همی‌غلطید روزی دل

بگفتم چیست این گفتا همی‌غلطم در احسانش

یکی خطی نویسم من ز حال خود بر آن عارض

که تا برخواند آن عارض که استادست خط خوانش

ولیکن سخت می‌ترسم از آن زلف سیه کاوش

که بس دل در رسن بستست آن هندو ز بهتانش

به چاه آن ذقن بنگر مترس ای دل ز افتادن

که هر دل کان رسن بیند چنان چاهست زندانش

مولانا

***

به چه مانند کنم

موی پریشان تو را

به دل تیره شب

به یکی هاله دود

یا به یک ابر سیاه

که پریشان شده و ریخته بر چهره ماه

به نوازشگر جان

یا بدان شعله شمعی

که بلرزد ز نسیم

به چه مانند کنم تو بگو

مهدی سهیلی

***

مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت…

و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی

برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت

من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل

من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت…

***

اشعار موی زیبا

چه خیال های تا به تایی

که با موهای تو

نبافته ام…

***

شعر برای مو و گیسوی بلند یار

یادم آمد هنـوز

شعــری برای موهایت

تمــام نـکرده ام

هربار

در پریشــانی اش

خود گـم شــدم ….

***

زهی زیبا جمالی این چه روی است

زهی مشکین کمندی این چه موی است

ز عشق روی و موی تو به یکبار

همه کون مکان پر گفت و گوی است

از آن بر خاک کویت سر نهادم

که زلفت را سری بر خاک کوی است

چو زلفت گر نشینم بر سر خاک

نمیرم نیز و اینم آرزوی است

چه جای زلف چون چوگانت آنجا

که آنجا صد هزاران سر چو گوی است

برو ای عاشق دستار بگریز

که اینجا رستخیز از چار سوی است…

تو کار خویش می‌کن لیک می‌دان

که کار او برون از رنگ و بوی است

به خود هرگز کجا داند رسیدن

اگر عطار را عزم علوی است

عطار نیشابوری

***

عشق

مثل رد دست تو روی هواست

نمی توانم به کسی ثابتش کنم

یا نشانش دهم

حالم که خوب است

یعنی دستانت

از شب گیسوانم عبور کرده است

گیسوانم نفس می کشند

***

شنیده‌ام موی بلند

زنان عاشق را زیباتر می کند

برای همین است

موهایم را کوتاه کرده‌ام

این وصله‌ها به آغوش تنهای من نمی‌چسبد

***

اشعار زیبا برای گیسوی زیبای یار

هیچ چیزی از تو نمی‌خواستم

عشق من!

فقط می‌خواستم

در امتداد نسیم

گذشته‌ را به انبوه گیسوانت ببافم

تار به تار

گره بزنم به اسطوره‌های نارنجی

که هنگام راه رفتن

ستاره‌های واژگانم

برایت راه شیری بسازند

***

موهایم سفید شد

در انتظار کسی که

قرار بود با عاشقی

رو سفیدم کند ..

***

در لابه لای موهایم

موهای سفیدی وجود دارند

که نشان از نبودنت میزنند

و چقدر زیادند این نبودن هایت

اسرا مرادی

***

عشوه های ناز تو غم

می برد از دل من

آسمانی را به دیدن می برد

باز از کنار چشم من

سایهء موی زیبای تورا در باددیدم

در تماشای رخت

پرده به گل های جهانی می کشیدم

و تو را در نظر خویش چنان می دیدم

که از این برتر نیست

شاید این چشم سیاهم

به تماشای چنین ماه سپیدی

لایق نیست

***

چشم خود گفتم به بندم تا ببینم روی دوست

محتسب داند که من آشفته‌ام چون موی دوست

در جوانی رنج تن من برده‌ام اکنون دلا

باش تا من هم ببوسم آن لب خوشبوی دوست

این مطالب را هم ببینید