انشا در مورد شجاعت + چند انشا با موضوع شجاعت و دلیری برای پایه های مختلف تحصیلی

انشا با موضوع شجاعت

چند موضوع انشا در مورد شجات و دلیری برای پایه های مختلف تحصیلی دبستان و دبیرستان با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری را در این قسمت روزانه برای دانش آموزان عزیز قرار داده ایم.

انشا شجاعت به صورت توصیفی

خیلی از آدم ها می خواهند شجاع باشند. یا لااقل در بعضی اوقات شجاع به نظر برسند. اما خیلی ها هم نمی دانند بین شجاعت و حماقت بیشتر از یک مو فاصله نیست. شجاع های واقعی معمولا می دانند شجاعت به زور و بازو نیست. می دانند شجاعت مثل شمشیر دو دَم است. اگر بی موقع از آن استفاده کنند باید تاوان سنگینی بدهند.

شجاع های واقعی اهل نمایش نیستند. آن ها شجاعت را درجایی مصرف می کنند که به آن نیاز باشد. بابت شجاعت شان  هم از کسی طلبکار نمی شوند. مثل سربازانی که برای محافظت از کشورشان ، بی منت در مرزها یا در جاهایی که احتمال خطر هست مستقر شده اند.

شاید این را بدانیم، شاید هم ندانیم که شجاعت ابزاری نمی خواهد. بلکه خودش ابزار است. سربازی که به دلِ دشمن می زند . پیش از آن که تفنگ اش را به میدان جنگ بفرستد، شجاعت اش را با خودش به میدان می برد. او حتی می تواند با دست خالی هم در مقابل دشمن قرار بگیرد، چون ابزارش شجاعت است.

شجاعت به شعور احتیاج دارد. در واقع اگر موتور محرکه ی شجاعت، شعور نباشد، احتمال دارد شجاعت را به حماقت بدل کند. کم ندیده ایم افرادی را که فکر می کنند با بازوهای قوی می شود شرایط را به نفع خودشان تغییر بدهند. در حالی نمی دانند شجاعت مثل خون است که باید در رگ ها جاری باشد. بازوها می توانند نابود بشوند. اما شجاعتی که با خون عجین شده باشد هرگز از بین نمی رود. در تاریخ سرزمین ما کم نیستند انسان های بزرگی که جثه ی کوچک داشتند، اما با سری پر شور و شجاعتی وصف ناپذیر، برای عزت و پایداری و شرف مردم شان از جان و مال شان گذشتند. در فرهنگ ما شجاعت یعنی انسانی که خود را فدای آرمان های بزرگ مردم می کند.


انشا در مورد دلیری و شجاع بودن

تقریبا همه ما فکر می کنیم که انسانی شجاع هستیم ولی در واقع وقتی در موقعیت انجام کاری قرار بگیریم مشخص می شود که شجاع هستیم یا نه.

شجاعت و دلیری می تواند درباره ی هر موضوعی باشد، گاهی اوقات گذشت کردن از بعضی مسائل و وابستگی ها نیاز به شجاعت و دلیری دارد مثلا پیش می آید که ما به خاطر خانواده یا اطرافیان مان از بعضی چیز هایی که دوست داریم بگذریم که این خود نوعی شجاعت است چون هر کسی جسارت و شجاعت گذشت از خواسته هایش را ندارد.

شجاعت نیاز به شعور و فهم صحیح از مسائل و موضوعات دارد و اگر این طور نباشد حتما نتیجه ی بر عکس خواهد داشت و کاری که از نظر خود مان شاید شجاعت باشد از نظر دیگران حماقت به حساب خواهد آمد، زیرا بین شجاعت و حماقت مرز باریکی وجود دارد و باید سعی کنیم با تکیه بر شعور مان فرق این دو را تشخیص دهیم و در راه درست گام بر داریم.

انسان های شجاع دل های بزرگ و دریایی دارند که در مواقع خاص حتی از جان شان نیز برای نجات دیگران و کسانی که در خطر هستند مایه می گذارند و حس همدلی و دل رحمی همیشه در وجود شان زنده است و می دانند که کی و کجا باید به کمک دیگران بروند، آن ها با ترس و بزدلی که مخالف شجاعت و دلیری ست بیگانه هستند و به خود و توانایی های خود ایمان دارند، این موضوع به این معنی نیست که ترسی در وجود آن ها نیست بلکه آن ها به خوبی از عهده ی ترس ها بر می آیند و آن را شکست می دهند و ترس نمی تواند مانع از رسیدن به هدف در این انسان ها شود، در حقیقت شکست ترس و باز دارنده ها یعنی عین پیروزی و شجاعت .

شجاعت همراه انسان متولد نمی شود و یک صفت اکتسابی است و برای رسیدن به آن باید آزمون و خطا و تلاش بسیار صورت گیرد و کوله باری از تجربه های تلخ و شیرین کسب نموده تا بدین ترتیب در موقعیت های مختلف فرق بین شجاعت و حماقت را فهمید و خطا نکرد.

اگر ما بپذیریم که داشتن هر صفتی نیاز به تلاش و پشتکار دارد و تمرکز کنیم که فردی شجاع و دلیر باشیم حتما خواهیم توانست به شرطی که به خود و توانایی های مان ایمان داشته باشیم و به خود باوری برسیم تا در این صورت شاید روزی بتوانیم جان کسی را با تکیه بر شجاعت و تلاشی که کرده ایم نجات دهیم.


انشا در مورد شجاعت

انشا شجاعت به صورت توصیفی 

خیلی از آدم ها می خواهند شجاع باشند. یا لااقل در بعضی اوقات شجاع به نظر برسند. اما خیلی ها هم نمی دانند بین شجاعت و حماقت بیشتر از یک مو فاصله نیست. شجاع های واقعی معمولا می دانند شجاعت به زور و بازو نیست. می دانند شجاعت مثل شمشیر دو دَم است. اگر بی موقع از آن استفاده کنند باید تاوان سنگینی بدهند.
شجاع های واقعی اهل نمایش نیستند. آن ها شجاعت را درجایی مصرف می کنند که به آن نیاز باشد. بابت شجاعت شان  هم از کسی طلبکار نمی شوند. مثل سربازانی که برای محافظت از کشورشان ، بی منت در مرزها یا در جاهایی که احتمال خطر هست مستقر شده اند.
شاید این را بدانیم، شاید هم ندانیم که شجاعت ابزاری نمی خواهد. بلکه خودش ابزار است. سربازی که به دلِ دشمن می زند . پیش از آن که تفنگ اش را به میدان جنگ بفرستد، شجاعت اش را با خودش به میدان می برد. او حتی می تواند با دست خالی هم در مقابل دشمن قرار بگیرد، چون ابزارش شجاعت است.
شجاعت به شعور احتیاج دارد. در واقع اگر موتور محرکه ی شجاعت، شعور نباشد، احتمال دارد شجاعت را به حماقت بدل کند. کم ندیده ایم افرادی را که فکر می کنند با بازوهای قوی می شود شرایط را به نفع خودشان تغییر بدهند. در حالی نمی دانند شجاعت مثل خون است که باید در رگ ها جاری باشد. بازوها می توانند نابود بشوند. اما شجاعتی که با خون عجین شده باشد هرگز از بین نمی رود. در تاریخ سرزمین ما کم نیستند انسان های بزرگی که جثه ی کوچک داشتند، اما با سری پر شور و شجاعتی وصف ناپذیر، برای عزت و پایداری و شرف مردم شان از جان و مال شان گذشتند. در فرهنگ ما شجاعت یعنی انسانی که خود را فدای آرمان های بزرگ مردم می کند.
این مطالب را هم ببینید