انشا پدر + 15 انشا بسیار زیبای ادبی کوتاه و بلند با موضوع پدر

انشا با موضوع پدر

پدر برای بسیاری از ما ترکیبی از آرامش، تلاش بی‌صدا، راهنمایی و پناه امن خانه است. نوشتن انشا درباره پدر فرصتی است تا دانش‌آموز با زبان خودش از خاطره‌ها، زحمت‌ها، محبت‌ها و آرزوهایی بگوید که شاید در گفت‌وگوهای روزمره کمتر بیان می‌شوند. در این صفحه مجموعه‌ای متنوع از انشاهای کوتاه، ساده، ادبی و احساسی درباره پدر را برای پایه‌های تحصیلی مختلف آماده کرده‌ایم.

می‌توانید متن مناسب را با توجه به موضوع تکلیف، سن دانش‌آموز و لحن دلخواه انتخاب کنید یا از ایده‌های آن برای نوشتن انشای شخصی خودتان الهام بگیرید. برای تکمیل موضوع‌های خانوادگی نیز انشا درباره مادر و انشا درباره برادر نیز می‌توانند کاربردی باشند. در انتهای مطلب هم پنج انشای تازه و اختصاصی با زاویه‌دیدهای متفاوت افزوده شده است.

فهرست موضوعات این مطلب

انشا کوتاه و زیبا با موضوع پدر

پدر خوب و مهربان مـن، هرگز زحمت هایي کـه برایم کشیدی را فراموش نمی‌کنم. بخاطر خواهم داشت روزهایی کـه خسته از کار روزانه بـه خانه می آمدی و باز برایم فرصت داشتی و بـه رویم لبخند می زدی، مرا در آغوش می‌گرفتی و می پرسیدی روزم چطور بوده و مـن تمام روز را برایت تعریف میکردم تـو صبورانه بـه آنها گوش می کردي.

پدرم از تـو ممنونم کـه در سختی ها و مشکلاتم مانند کوه پشتم هستی و حمایتم میکنی، بابت اشتباهاتم سرزنشم نمیکنی و بجای آن بـه مـن فرصت جبران می‌دهی. پدر از تـو معذرت می‌خواهم کـه بعضی وقت ها از همه ی چیز ایراد می‌گیرم و فکر می‌کنم مرا درک نمی کني و تـو ایراد گرفتن هاي گاه و بی گاه مرا تحمل میکنی و خم بـه ابرو نمی آوری و بعد مـن متوجه میشوم کـه چقدر ناسپاس بوده ام.

دلم میخواست می شد کم تر کار کنی و بیش تر کنارمان باشی اما می‌دانم این کم تر خانه بودنت هم بخاطر مـا اسـت و برای ساختن زندگی آسان برای خانواده ست کـه مجبوری این طور کار کنی. تـو بهترین پدر دنیا هستی این جمله را هرروز بـه تـو میگویم. تـو کـه تمام زندگی ات را وقف مـا کردی و از هیچ تلاشی برای خوشی مـا دریغ نکردی و تمام مشکلات رابه دوش کشیدی تا مـا آسان باشیم.

بهترین انشا در مورد پدر و مادر

پدر یعنی عشق…یعنی محبت بی منت…یعنی تمام هستیم…بهانه زندگیم.
برای یک دخترپدریعنی همه چیزیعنی همه کس یعنی سایه سر…یعنی همدم وهمراه…یعنی کسی حق نداره به دخترم کمترازگل بگویید.
پدربرای پسراولین قهرمان وبرای دختراولین عشق است.پدرتنهارفیقی است که می شودبدون شک روی حرفهایش حساب کرد.پدرقشنگ ترین کلمه توی دنیاست که هیچ مترادفی نمی توان برایش پیداکرد.
یک روزبه من گفتند:(باپدرجمله بساز.)گفتم:(باپدرجمله نمی سازم دنیایم رامی سازم.)
پدرم تنها کسی است که باعث می شودبدون شک باور کنم که فرشته هاهم می توانندمردباشند.
پدرم من را دوست داشته باش حتی اگر لیاقت دوست داشتنت رانداشته باشم حتی اگردرتنهاییت کنارت نبودم.توتنهامردی خواهی بودکه دوست داشتنت بدون طمع است وبوسه هایت بوی گل می دهد.
باپدرم جدول حل می کردم گفتم:(نوشته دوست.عشق.محبت وسه حرفیه که حرف اولشم(پ)وحرف آخرش هم(ر)است.)پدرم گفت:(میشه پدر.)تازه فهمیدم همه توصیف پدربوده وچقدرهم کلمه زیباوبیانگرسخنان بسیار است.
چقدرجای سوره ای به نام(پدر)خالیست که اینگونه آغازشود:
قسم برپینه دستانت که بوی نان می دادوقسم برچشمان همیشه نگرانت…قسم بر بغض فروخورده ات که شانه کوه رالرزاندوقسم برغربتت،وقتی هیچ بهشتی زیرپاییت نیست.

انشا ادبی درباره پدر عزیز

ای پدرم موهای سپیدت یک دنیا خرابم می کند و آن زانوهایت که هر شب از درد برایشان آواز سر میدهی،برایم دردمند است.

آخر ای پدرم تو را به چه مانند کنم که زیباترین تعریف تو باشد اما میدانم ان قدر از روزگار زخم ها خورده ای که التیام دادنشان کار دشواری است پدرم:
انگاه که معلم درس بابا نان داد را برایم معنی کرد فهمیدم که نان دادن همان زندگی دادن است و نان دادن تو همان عشق اوست۰
وچه خوب است که تو را دیدن ٬هر روز تو را شنیدن و در عشق تو و در قلب تو همیشه جاری بودن
قهرمانم؛
میدانی دست هایم را خیلی دوست دارم زیرا یاداور دستان پینه بسته توست
زخم هایی که شاید هر کدامشان برای ارامشم بریده شده اند
ای رستم شاهنامه ی زندگی ام:
تو را در اوج خلوت و تنهایی ام صدا میزنم چون تو را بدین گونه معنا کردم

پدر یعنی نفس یعنی صداقت
پدر یعنی ستون صبر و طاقت
پدر یعنی شکوهی جاودانه
پدر یعنی نخستین عاشقانهانشا روز پدر : 10 انشا در مورد پدر مناسب پایه های سوم تا هشتم

انشا درباره پدر مناسب نوجوانان

پدر خوب و مهربان من، هرگز زحمت هایی که برایم کشیدی را فراموش نمی کنم. به خاطر خواهم داشت روزهایی که خسته از کار روزانه به خانه می آمدی و باز برایم فرصت داشتی و به رویم لبخند می زدی، مرا در آغوش می گرفتی و می پرسیدی روزم چطور بوده و من تمام روز را برایت تعریف می کردم تو صبورانه به آن ها گوش می کردی.

پدرم از تو ممنونم که در سختی ها و مشکلاتم مانند کوه پشتم هستی و حمایتم می کنی، بابت اشتباهاتم سرزنشم نمی کنی و به جای آن به من فرصت جبران می دهی.

پدر از تو معذرت می خواهم که بعضی وقت ها از همه چیز ایراد می گیرم و فکر می کنم مرا درک نمی کنی و تو ایراد گرفتن های گاه و بی گاه مرا تحمل می کنی و خم به ابرو نمی آوری و بعد من متوجه می شوم که چقدر ناسپاس بوده ام.

دلم می خواست می شد کم تر کار کنی و بیش تر کنارمان باشی اما می دانم این کم تر خانه بودنت هم به خاطر ما است و برای ساختن زندگی راحت برای خانواده ست که مجبوری این طور کار کنی.

” تو بهترین پدر دنیا هستی ” این جمله را هر روز به تو می گویم. تو که تمام زندگی ات را وقف ما کردی و از هیچ تلاشی برای خوشی ما دریغ نکردی و تمام مشکلات را به دوش کشیدی تا ما راحت باشیم.

کاش می توانستم بگویم چقدر دوستت دارم و کاش خجالت نمی کشیدم از اینکه دستانت را ببوسم.

مطلب مشابه: انشا در مورد زندگی + 6 انشا در مورد اهداف زندگی و موفقیت در زندگی

انشا پدر

انشا زیبا با موضوع پدر

من پدرم را خیلی دوست دارم. او با من بسیار مهربان است و هر وقت از سر کار به خانه می آید مرا بغل می کند و می بوسد و با من بازی می کند.

زمانی که من کار اشتباهی انجام می دهم و مادرم از دست من عصبانی می شود، پدرم به او می گوید اشکالی ندارد او هنوز بچه است و ممکن است اشتباه کند. او بعد از این که با مادرم صحبت می کند برای من توضیح می دهد که چرا نباید آن کار را انجام می دادم و من به او قول می دهم دیگر آن اشتباه را تکرار نکنم.

پدرم هر روز صبح زود از خواب بیدار می شود و سر کار می رود و شب به خانه بر می گردد. او به خاطر ما کار می کند تا ما بتوانیم وسایلی که دوست داریم را بخریم.

آخر هفته که پدرم سر کار نمی رود ما را به پارک و شهر بازی می برد و برایمان خوراکی های خوشمزه می خرد. در آن جا به همه مان خیلی خوش می گذرد.

من فکر می کنم پدر من می تواند همه مشکلات را حل کند اما مادرم می گوید فقط خدا می تواند این کار را انجام دهد و ما آدم ها ممکن است نتوانیم همه ی مشکلات را حل کنیم، اما خدا این قدرت را به پدرها داده است تا جایی که می توانند از ما حمایت کنند.

پدرها برای ما بچه ها هر کار انجام می دهند تا ما راحت زندگی کنیم و خوب باشیم ما هم باید همیشه به پدرهایمان احترام بگذاریم و به حرف های آن ها گوش کنیم.انشا روز پدر : 10 انشا در مورد پدر مناسب پایه های سوم تا هشتم

انشا ادبی در مورد پدر

خاطراتم را که مرور می کنم و برگ برگ دوران کودکی ام را ورق می زنم، در کنار محبت و عشق بی دریغ مادرم کسی همیشه هست که آرامش را در لحظه لحظه زندگی ام تزریق کرده … کسی که قلبی به وسعت عشق دارد و آرامشی به گستردگی یک دریا.

پدر …. قهرمانیست که هرگز مدالی در گردنش نینداخته اند، کوهی استوار که همیشه کنارم بوده و در دشواری های زندگی دلم قرص بوده به بودنش.

مردی فداکار که بی هیچ منت یک عمر زحمت کشیده، رنگ موهایش به سپیدی گراییده و دستانش زبر و ضخیم شده است اما دریغ از یک بار گله یا شکایت، دریغ از حرفی که بوی منت دهد، دریغ از یک لحظه دست از تلاش کشیدن …

بچه تر که بودم وقتی بیمار می شدم هیچ وقت پدر در کنارم نبود، یادم هست مادر چقدر غصه من را می خورد، یادم هست پروانه وار دورم می چرخید و می دیدم شب تا صبح کنارم می خوابید … اما پدر هیچوقت نبود!

پدر! آن روزها تو را با “نبودن” تعریف می کردم چون همیشه زمانی می آمدی که من خواب بودم و وقتی می رفتی که من هنوز بیدار نشده بودم، همیشه در سکوت خودم با تو حرف می زدم و همیشه طلبکار تو می شدم! “بابا چرا هیچوقت نیستی؟!”

اما امروز درک می کنم که چه معنایی داشتند همه این نبودن ها!

تو کار کردی و کردی تا من در رفاه بزرگ شوم، تا هیچوقت آرزوی داشتن چیزی که دوست داشتم بر دلم نماند، تا جشن تولدم را با دوستانم جشن بگیرم … تو عرق ریختی تا من راحت و آسوده باشم و بی هیچ ترس و نگرانی درس بخوانم و شاگرد اول شوم!

آنقدر کار کردی و کردی تا کمرت خمیده شد و دستانت لرزان، چشمانت کم سو شد و قدم هایت آرام، من فدای کمر خمیده و دستان لرزانت که همه فدای راحتی های من شده است.

من فدای بزرگ مرد زندگی ام شوم که با همان اندک لحظه هایی که در خانه بوده برایم زیباترین خاطرات زندگی ام را به تصویر کشیده است.

دوستت دارم پدر خوبم!

***

انشا درباره پدر

بعضی اسامی انواع مختلف ندارند. حتی معنای مختلفی هم ندارند. یکی هستند و فقط می شود یک جورِ مشترک و واحد به آن نگاه کرد. هر جا هم که باشند، با هر شکل و قیافه ای، با هر رنگ پوستی، با هر شغلی ؛ به یک اسم خوانده می شوند. پدر !

پدر، یک اسم نیست . حداقل برای من که می بینم پدرم علاوه بر زحمتی که در بیرون از خانه می کشد، در خانه هم با مهربانی رفتار می کند، معنی اش خیلی بزرگ است. مثل وجود خودش که باعث دل گرمی و آرامش است. برای پدرانی که در سکوت و بدون چشم داشت برای خانواده زحمت می کشند، چه معنی دیگری می توان پیدا کرد؟

برای پدری که غُصه هایش مال خودش است و شادی هایش مال خانواده، چه جمله ای شایسته است؟. جمله ای که همه ی خوبی ها ی او را در بر بگیرد؟. جمله ای که آخرِ همه ی حرفهایی باشد که توانسته باشی بگویی!

من فکر می کنم خداوند پدر را آفریده تا او در سخت ترین روزهای زندگی شانه هایش را بی منت در اختیار فرزندان اش قرار بدهد. شانه هایی که ایمان دارم ملائک هم آن ها را دوست دارند. زیرا از جنسِ عشق آفریده شده است.

چقدر خوب است همه ی بچه ها و حتی بزرگ تر ها از نعمتِ داشتن ِ پدری خوب بهره مند باشند. پدری که آن ها را دوست دارد و برای این دوست داشتن انتظاری به جر دیدن لبخند ما را ندارد.

دلم می خوادهد روزی که پدر شدم، دست هایم را رو به آسمان بگیرم و از خدا بخواهم که هیچ وقت پدری از فرزندش ناسپاسی نبیند. هیچ وقت… هیچ وقت پدری بی وفایی های روزگار را نچشد. دستش گشاده باشد و روزی اش وسیع. از خدا بخواهم که همه ی پدرها همیشه خوش حال باشند.

مطلب مشابه: انشا در مورد خانواده + مجموعه انشا زیبای ادبی کوتاه و مقاله در مورد خانواده من

انشا درباره دستان زحمتکش پدرم

بهشت زیر پای پدران نیست. اما بی ریانه برایمان زحمت می‌کشند. تمام طول روز کار میکند و سختیهای زندگی را تنهایی بـه دوش می‌کشد تنها برای یک لبخند مـا. بهشت زیرپای پدران نیست بلکه در دستان آنها اسـت. همان دستان پینه بسته ایی کـه کار میکنند تا مـا با اشاره ای هر وسیله ایی کـه دلمان میـــخواهد بخریم.

بهشت در نگاه پدر اسـت همان نگاه خسته ایی کـه ازآن ایثار و فداکاری و از خودگذشتگی می بارد، هم چون ابر از وجودش می کاهد و هم چون بارانی بر سرمان می بارد تا مثل بذری از دل خاک جوانه بزنیم و رشد کنیم ولی همان‌ گونه مانند ابری بالای سرمان می‌ماند و از دور حواسش هر لحظه بـه مـا اسـت.

در سرما کنار می‌رود تا نور خورشید برما بتابد در گرما مانند چتری بالای سرما میماند تا از گرما دور بمانیم ودر هنگام عطش هم چون بارانی خنکای آب را در وجودمان تزریق می‌کند. پدرها در هنگام سختی اشک نمی ریزنند شیون نمیکشند بلکه عرق می ریزند، آه میکشند. پدر مانند کوهی محکم همیشه تکیه گاه میماند.

پدر همیشه کمر خمیده ی خودرا پشت لبخند محکم خود پنهان میکند. پدرها قهرمان قصه ی همه ی ی بچه هاهستند. مراقب قهرمان زندگی‌تان باشید. خیلی از پدرهای سرزمین مـن هم پدر هستند هم مادر. اینها در زندگی اسطوره اند. اسطوره هایی کـه هرگز در ذهن و قلب ها نمی میرند. پدرها و مادر ها فرشته هایی هستند کـه بال ندارند.

انشای زیبا با موضوع پدر زحمت کش

مقدمه

وقتی چشم به جهان گشودم، قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی‌ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم، لبخند زیبائی بر چهره خسته‌ات نشست و دنیای تو سبز شد و با گریه‌ام لرزید و طوفانی گشت. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد. این چند سطر را می‌نویسم به پاس تمام ناگفته‌های این سال‌ها.

متن انشا

صبح‌ها پیش از خورشید برمی‌خیزد و از خانه بیرون می‌رود و وقتی برمی‌گردد مدت‌هاست که خورشید به خواب رفته‌است. بیشتر وقت‌ها خیلی خسته است، آنقدر خسته که از ما می‌خواهد فقط ۱۰ دقیقه به او مهلت دهیم و سر و صدا نکنیم تا چشم روی هم بگذارد. بیشتر وقت‌ها نیز با وجود همه‌ خستگی‌ها، با ما همراهی می‌کند؛ در مهمانی‌ها، دورهمی‌ها، جشن‌ها و خدایی نکرده مصیبت‌ها. گاهی آنقدر سرش شلوغ است که فرصتی برای گله از پادرد و کمر درد نمی‌ماند و با همان چند قرص مسکن سر می‌کند!
گاهی در طوفان‌های زندگی، دلهره و نگرانی را در عمق چشمان او می‌بینم که بلافاصله لبخندی گرم جایگزین آن می‌شود و بازگشت دوباره‌ همان شکوه و صلابت مردانه‌ همیشگی‌اش؛ هیچوقت ندیدم گله کند، همیشه شاکر است و راضی به رضای خدا.
از موفقیت‌های ما آنقدر خوشحال می‌شود که گویی همه‌ دنیا را به او داده‌اند. گاهی شب‌ها زیر لب دعا می‌خواند برای همه‌ اهل خانه، فامیل، دوستان و همسایه‌ها. بچه‌های او گویی همه‌ زندگی‌اش هستند، چراکه چیزی از زندگی برای خود نمی‌خواهد؛ فقط همین که نان حلالی سر سفره باشد و تن سالمی؛ همین که فرزندان او عاقبت به خیر و آسوده‌خاطر باشند … همین که همه در کنار هم سلامت و شاکر خدا باشیم … همین‌ها برای او بس است.
این، داستان زندگی یک پدر است، داستان زندگی پدر‌های زیادی در سرزمین من؛ کسانی که گاهی حضور پرمهرشان را چنان از یاد می‌بریم که فراموش می‌کنیم به خاطر داشتن چنین گنج‌هایی ثروتمندترین آدم‌های روی زمین هستیم!

نتیجه

پدر عزیزم، جبران محبت‌های بی‌دریغ تو قطعا ممکن نیست، اما با نوشتن این چند سطر خواستم بدانی که به اندازه‌ تمام رنج‌های این سال‌ها، به پاس تمام خستگی‌ها و شب‌بیداری‌ها و به پاس تمام نگرانی‌های پدرانه‌ات، قدردان تو هستم و دوستت دارم. از خداوند بزرگ به خاطر سرمایه‌ با ارزشی چون تو، بی‌نهایت سپاسگزارم و امیدوارم عمرت طولانی و سایه‌ پر مهرت همیشه بر سر ما باشد.

انشا با موضوع تشکر و قدردانی از پدر

پدر را نمی‌توان با کلمات توصیف کرد زیرا زبان از وصف مقام پدر ناتوان و قاصر اسـت. پدر سمبل صبر و تلاش اسـت، کسیکه در لحظات دشوار زندگی هم چون کوه کنار فرزندش ایستاده و برای موفق شدن او از آرزوها و رویاهایی کـه در سر داشته گذشته اسـت. پدر ترکیب زیبایی از عشق و مهر و عطوفت با صبر و تلاش و قدرت اسـت.

او شیر مردی اسـت کـه همیشه ودر هر شرایطی تنها آرزویش دیدن خنده فرزندانش بوده و برای این‌کـه فرزندش خوب بپوشد و خوب بگردد و هیچ کم و کسری در زندگی حس نکند نیازهای خودش را فراموش کرده و لحظه بـه لحظه زندگی اش رابا فداکاری و از خود گذشتگی سپری نموده اسـت. پدر یعنی عشق بـه خانواده کاری کند.

صبح ها، زمانی کـه هوا گرگ و میش اسـت از خانه بیرون بروی و شبها با نگاهی خسته اما پرفروغ، لبخندی بـه پهنای صورت و دست هایي کـه اثر پینه و زخم روی آن می‌ماند بـه خانه برگردی. خداوند رابه خاطر حضور پدر کـه آرامش بخش و تکیه گاه محکم مـن اسـت شاکر هستم. کودکی هایم پر اسـت از خاطرات خوشی کـه پدرم برایم ساخته، خاطراتی کـه در ذهن و قلبم حک شده.

پدرم قهرمان مـن اسـت و همیشه هم قهرمان زندگی ام باقی خواهد ماند زیرا او بود کـه هیچگاه نگذاشت حسرت چیزی در دلم بماند، او بود کـه با صبوری چیزهای زیادی بـه مـن یاد داد، او بود کـه باوجود خستگی هاي روزانه و مشغله زیاد همیشه برای مـن وقت داشت و بـه حرف هایم با دل و جان گوش داده اسـت. پدرم …. چـه بی منت و عاشقانه برای فرزندانت تلاش می‌کنی، دوستت دارم و دستانت را می بوسم.

مـن پدرم را خیلی دوست دارم چون او بسیار مهربان اسـت و از زمانی کـه بدنیا آمدم همیشه بـه همراه مادرم از مـن مراقبت کرده و هرچه نیاز داشتم برایم تهیه کرده اسـت. پدرها از صبح خیلی زود تا شب کار میکنند و زحمت می‌کشند کـه بتوانند نیازهای فرزندان خودرا تامین کنند تا آنها بتوانند درس بخوانند ودر آینده فرد موفقی در جامعه شوند.

دست پدر بخاطر کار زیاد زخم میشود و پینه می بندد اما هیچ وقت شکایتی نمیکند و همیشه با مهربانی و محبت با فرزند خود رفتار میکند. وقتی پدرم مـن را بغل میکند احساس می‌کنم از هیچ چیز نمیترسم و میتوانم درکنار پدرم از عهده هرکاری بربیایم. پدر مـن در طول روز سرکار اسـت و فقط شبها در خانه اسـت.

اما همان چندساعتی کـه بـه خانه می‌آید با خودش خنده و شادی و بازی می آورد و با این‌کـه بسیار خسته اسـت در مرور درس و مشق هایم بـه مـن کمک می‌کند. مـن پدرم راکه “بابا” صدایش میکنم خیلی دوست دارم و دعا می‌کنم همیشه سلامت باشد و سعی میکنم خوب درس بخوانم و موفق شوم تا او همیشه از مـن راضی باشد و بـه مـن افتخار کند.

مطلب مشابه: انشا در مورد خوشبختی + 5 انشا بسیار زیبا و ادبی در مورد خوشبخت شدن

 انشا پدر درباره روز پدر

خاطراتم را که مرور میکنم و برگ برگ دوران کودکی ام را ورق میزنم، در کنار محبت و عشق بی دریغ مادرم کسی همیشه هست که آرامش را در لحظه لحظه زندگی ام تزریق کرده … کسی که قلبی به وسعت عشق دارد و آرامشی به گستردگی یک دریا. پدر …. قهرمانیست که هرگز مدالی در گردنش نینداخته اند، کوهی استوار که همیشه کنارم بوده و در دشواری های زندگی دلم قرص بوده به بودنش.

 

مردی فداکار که بی هیچ منت یک عمر زحمت کشیده، رنگ موهایش به سپیدی گراییده و دستانش زبر و ضخیم شده است اما دریغ از یک بار گله یا شکایت، دریغ از حرفی که بوی منت دهد، دریغ از یک لحظه دست از تلاش کشیدن … بچه تر که بودم وقتی بیمار میشدم هیچوقت پدر در کنارم نبود، یادم هست مادر چقدر غصه من را می‌خورد.

 

یادم هست پروانه وار دورم می چرخید و می‌دیدم شب تا صبح کنارم می خوابید … اما پدر هیچوقت نبود! پدر! آن روزها تو را با “نبودن” تعریف می کردم چون همیشه زمانی می آمدی که من خواب بودم و وقتی می رفتی که من هنوز بیدار نشده بودم، همیشه در سکوت خودم با تو حرف می زدم و همیشه طلبکار تو می شدم! “بابا چرا هیچوقت نیستی؟!”

 

اما امروز درک می کنم که چه معنایی داشتند همه ی ی این نبودن ها! تو کار کردی و کردی تا من در رفاه بزرگ شوم، تا هیچوقت آرزوی داشتن چیزی که دوست داشتم بر دلم نماند، تا جشن تولدم را با دوستانم جشن بگیرم … تو عرق ریختی تا من راحت و آسوده باشم و بی هیچ ترس و نگرانی درس بخوانم و شاگرد اول شوم!

 

آنقدر کار کردی و کردی تا کمرت خمیده شد و دستانت لرزان، چشمانت کم سو شد و قدم هایت آرام، من فدای کمر خمیده و دستان لرزانت که همه ی ی فدای راحتی های من شده است. من فدای بزرگ مرد زندگی ام شوم که با همان اندک لحظه هایی که در خانه بوده برایم زیباترین خاطرات زندگی ام را به تصویر کشیده است. دوستت دارم پدر خوبم!

مطلب مشابه: انشا درباره مادر + چند انشا ساده و ادبی در توصیف مادر برای پایه های مختلف تحصیلی

انشا ادبی زیبا درباره پدر مناسب نوجوانان

پدر را نمی توان با کلمات توصیف کرد زیرا زبان از وصف مقام پدر ناتوان و قاصر است. پدر نماد صبر و تلاش است، کسی که در لحظات دشوار زندگی همچون کوه کنار فرزندش ایستاده و برای موفق شدن او از آرزوها و رویاهایی که در سر داشته گذشته است.

پدر ترکیب زیبایی از عشق و مهر و عطوفت با صبر و تلاش و قدرت است، او شیر مردی است که همیشه و در هر شرایطی تنها آرزویش دیدن خنده فرزندانش بوده و برای این که فرزندش خوب بپوشد و خوب بگردد و هیچ کم و کسری در زندگی حس نکند نیازهای خودش را فراموش کرده و لحظه به لحظه زندگی اش را با فداکاری و از خود گذشتگی سپری نموده است.

پدر یعنی “عشق به خانواده” کاری کند صبح ها، زمانی که هوا گرگ و میش است از خانه بیرون بروی و شب ها با نگاهی خسته اما پرفروغ، لبخندی به پهنای صورت و دست هایی که اثر پینه و زخم روی آن می ماند به خانه برگردی.

خداوند را به خاطر حضور پدر که آرامش بخش و تکیه گاه محکم من است شاکر هستم. کودکی هایم پر است از خاطرات خوشی که پدرم برایم ساخته، خاطراتی که در ذهن و قلبم حک شده و طوفان حوادث و گذر عمر هرگز اثر آن را پاک نخواهد کرد.

پدرم قهرمان من است و همیشه هم قهرمان زندگی ام باقی خواهد ماند زیرا او بود که هیچگاه نگذاشت حسرت چیزی در دلم بماند، او بود که با صبوری چیزهای زیادی به من یاد داد، او بود که با وجود خستگی های روزانه و مشغله زیاد همیشه برای من وقت داشت و به حرف هایم با دل و جان گوش داده است.

پدرم …. چه بی منت و عاشقانه برای فرزندانت تلاش می کنی، دوستت دارم و دستانت را می بوسم.

انشا در مورد روز پدر

ای پدرم مو های سپیدت یک دنیا خرابم میکند و آن زانوهایت که هر شب از درد برایشان آواز سر میدهی،برایم دردمند است. آخر ای پدرم تو را به چه مانند کنم که زیباترین تعریف تو باشد اما میدانم آن قدر از روزگار زخم ها خورده ای که التیام دادنشان کار دشواری است پدرم: انگاه که معلم درس بابا نان داد را برایم معنی کرد فهمیدم که نان دادن همان زندگی دادن است و نان دادن تو همان عشق اوست.

چه خوب است که تو را دیدن ٬هر روز تو را شنیدن و در عشق تو و در قلب تو همیشه جاری بودن قهرمانم؛ میدانی دست هایم را خیلی دوست دارم زیرا یاداور دستان پینه بسته توست زخم هایی که شاید هر کدامشان برای ارامشم بریده شده اند ای رستم شاهنامه ی زندگی ام: تو را در اوج خلوت و تنهایی ام صدا میزنم چون تو را بدین گونه معنا کردم…

 

پدر یعنی نفس یعنی صداقت

پدر یعنی ستون صبر و طاقت

پدر یعنی شکوهی جاودانه

پدر یعنی نخستین عاشقانه

مطلب مشابه: انشا با موضوع نیکوکاری + موضوع انشا نیکی و کمک کردن به دیگران

انشا در مورد پدر قهرمان زندگی من

مقدمه: برنامه زندگی روی محور پدر می چرخد، ساعت خانه با مهر پدر می کوبد و هربار که بوی نان تازه به مشام می رسد پدر را می بینم که دست پر وارد می شود. پدر که باشد خیال همه راحت است و هیچ کس نگران نیست. دوست داشتن و نگاه کردن به روی پدر عبادت است. دستان خسته و پینه بسته اش را چون مهر بر پیشانی می گذارم و نماز عشق می خوانم. من به وجودت افتخار می کنم ای همه خوبی و وفا.

بدنه: روی تو را که می بینم شاد می شود دلم، کوک می شود کیفم، رو به راه می شود کارم، تو که باشی برنامه من و اهل خانه روی نظم است و همه به وظایف آشنایند. تو را که می بینم یاد خدا در من غوغا می کند و دست به آسمان بر می دارم و دعا می کنم و هزار هزار شکر که چون تویی را به من داده است. فرشته ای با دستان خسته و پینه بسته، پیشانی که از داغی آفتاب سوخته و حرف فراوان برای گفتن دارد.

پدر جانم روح خانه با حضور تو سبز است و بی تو خانه سوت و کور است. گاهی صدایی که بر سرم کشیده شود را نیز دوست می دارم. و تو را چون یک بت می پرستم.تو همه غرور من ، وجود من و نفس من و همه عمر منی که اگر نباشی بی تو من یک موجود بی روحم. ای همه‌ی بود و نبودم. تو ریشه خانه و ستون محکمی که همانا تو اگر بلرزی و ضعیف شوی خانه فرو می ریزد. تو را چون بوی خوش گلها ، عطر نان تازه، شکوفه های بهار نارنج بهاری دوست می دارم و بر خود واجب می دانم که به تو احترام بگذارم.

نتیجه گیری: پدر رکن خانه است. روح بزرگ و پر از شکوه و اعتبار، موجب غرور اهل خانه و حامی فرزندان، هرکس بر پدر و مادر خویش احترام بگذارد دنیا و آخرت خویش را آباد کرده است. پدر را چون باران بهاری، گل های ناب اردیبهشتی دوست می دارم و برای سلامتی او دعا و تلاش می کنم.

انشا در مورد روز پدر

مقدمه :

نوشتن در مورد پدر ها همانقدر سخت است که گفتن «دوستت دارم پدر» ، انگار حریمی از شرم همیشه بین ما و پدرانمان فاصله می اندازد . سخت است قربان صدقه شان بروی و دستان زحمت کش آنها را ببوسی . اما با یاد خداوند مهربان ، آفریننده قلب بزرگ پدران و مادران ، قلم را در دست میگیرم و انشای خود را به مناسبت روز پدر آغاز میکنم.

بدنه انشا :

پدر ها ، بخصوص آن ها که شریف و زحمت کش و سخت کوشند همیشه مظلوم ترین عضو خانواده اند. همیشه خودشان ، سلامتی و آرزوهایشان را قربانی میکنند تا فرزندانشان راحت تر زندگی کنند. گاهی حتی خرید یک کفش نو یا لباس و عطر مورد علاقه شان را مدت ها به تعویق می اندازند تا هر آنچه در توانشان است اول برای اعضای خانواده فراهم کنند.

شاید به همین دلیل است که من همیشه دوست دارم بهترین هدیه را برای تبریک روز پدر برای پدرم تهیه کنم. وقتی بچه بودم همه چیز در کشیدن یک نقاشی یا یک کاردستی خنده دار خلاصه میشد. فکر میکردم وقتی بزرگ شوم و جیبم پر پول شود برایش بهترین و گران قیمت ترین هدایا را میخرم ولی حالا که نوجوان هستم فکر میکنم شاید بهترین هدیه برایش دیدن خوشحالی ، موفقیت و سلامتی ماست .

اعتراف میکنم هرچقدر روزهای سختی داشته باشم همین که ببینم پدرم میخندد خوشحالم . همیشه نگران سلامتی اش هستم . آرزو میکنم روزی بتوانم به قول قدیمی ها عصای دستش شوم و کمی از گرفتاری ها و مشکلاتش بکاهم. هرچند راستش فکر نکنم نگرانی پدر و مادر ها در مورد فرزندانشان هیچ وقت تمام شود.

نتیجه گیری :

پدر عزیزم ، مهربانی های بی ادعایت ، دستان زحمت کشت ، خستگی های بی پایانت را با تمام وجودم قدر دانم و در برابر همه فداکاری هایت احساس عجز و ناتوانی میکنم. امیدوارم خداوند به من کمک کند تا حداقل برایت فرزند خوبی باشم و باعث افتخار و سربلندی ات شوم. پدر عزیزم شاید از روی شرم و خجالت کمتر این جمله را به زبان آورده باشم ولی بدان که بی نهایت دوستت دارم .

انشا در سایه آفتاب پدر

پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.

می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏هایی را خوردی که مال تو نبودند!

ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏ دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم.

اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی‏ات بزنم. سایه‏ات کم مباد ای پدرم!

آن روزها، سایه‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ایستادی، همه چیز را فرا می‏گرفت؛ اما امروز، ضلع شرقی نیمکت‏های غروب، لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی می‏ریزد.

دلم می‏خواهد به یک‏باره، تمام بغض تو را فریاد کنم. ساعت جیبی‏ات را که نگاه می‏کنی، یادم می‏آید که وقت غنچه‏ها تنگ شده؛ درست مثل دل من برای تو.

این، تصادف قشنگی است که امروز در تقویم، کلمات هم‏معنی، کنار هم چیده شده‏اند. یعنی در دائره المعارف عشق، پدر، ترجمه علی علیه ‏السلام است.


۵ انشای جدید و اختصاصی درباره پدر

در این بخش، پنج انشای تازه با لحن‌های روایی، خیال‌انگیز، ساده و احساسی آورده‌ایم تا برای پایه‌های گوناگون تحصیلی انتخاب‌های بیشتری داشته باشید.

انشا درباره صدای کلید پدر پشت در

مقدمه: هر خانه‌ای صداهای مخصوص خودش را دارد؛ صدای قل‌قل چای، خنده خواهر و برادرها، زنگ تلفن و گاهی صدای باران روی شیشه. اما برای من آشناترین و دوست‌داشتنی‌ترین صدا، صدای کلید پدرم پشت در است. این صدا معمولاً عصرها شنیده می‌شود؛ وقتی خانه کم‌کم منتظر می‌ماند تا او از راه برسد.

قبل از آمدن پدر، مادرم گاهی به ساعت نگاه می‌کند و من هم کنار پنجره می‌روم. شاید هیچ‌کس حرفی نزند، اما همه می‌دانیم که جای یک نفر در خانه خالی است. بعد ناگهان صدای آرام کلید می‌آید، در باز می‌شود و پدر با همان چهره خسته اما مهربان وارد می‌شود. حتی اگر دست‌هایش پر از وسایل باشد، اول از همه سراغ ما را می‌گیرد و می‌پرسد روزمان چگونه گذشته است.

گاهی لباس کارش خاکی است، گاهی خسته‌تر از آن است که زیاد حرف بزند؛ ولی با این حال، سعی می‌کند حال ما را بهتر کند. اگر در درس مسئله‌ای داشته باشم، دفترم را باز می‌کنم و او با حوصله به سؤال‌هایم نگاه می‌کند. اگر ناراحت باشم، لازم نیست همیشه دلیلش را بگویم؛ فقط چند دقیقه نشستن کنار او باعث می‌شود احساس امنیت کنم.

من از صدای کلید پدر یاد گرفته‌ام که بعضی آدم‌ها با حضورشان، خانه را گرم می‌کنند. شاید پدرها همیشه جمله‌های طولانی و احساساتی نگویند، اما مهرشان را در کارهای کوچک نشان می‌دهند: در آوردن نان تازه، پرسیدن حال فرزندشان، رساندن او به مدرسه یا بیدار ماندن تا مطمئن شوند همه چیز خوب است.

نتیجه‌گیری: برای من صدای کلید پدر فقط صدای باز شدن یک در نیست؛ صدای برگشتن آرامش به خانه است. امیدوارم همیشه قدر این صدا و صاحب مهربان آن را بدانم و روزی بتوانم بخشی از محبت‌هایی را که از پدرم دیده‌ام، جبران کنم.


انشا از زبان کیف کار پدر

من کیف کار پدر هستم؛ کیفی که شاید ظاهرم قدیمی و ساده باشد، اما هر روز همراه مردی می‌شوم که برای خانواده‌اش تلاش می‌کند. صبح‌ها پیش از آنکه همه از خواب بیدار شوند، پدر مرا از کنار در برمی‌دارد، وسایل لازم را درونم می‌گذارد و آرام از خانه بیرون می‌رود تا خواب بچه‌ها به هم نخورد.

من شاهد روزهای زیادی بوده‌ام. گاهی درونم دفتر و خودکار بوده، گاهی ابزار کار، گاهی هم یک ظرف غذای کوچک که مادر با دقت برای پدر آماده کرده است. در راه، پدر شاید خسته باشد، اما وقتی به عکس کوچکی که از فرزندانش در جیب من گذاشته نگاه می‌کند، لبخند می‌زند. آن وقت می‌فهمم که چه چیزی به او نیرو می‌دهد.

شب‌ها که پدر به خانه برمی‌گردد، مرا کنار در می‌گذارد. گاهی دست‌هایش آن‌قدر خسته‌اند که فقط چند دقیقه می‌نشیند و نفس می‌کشد. اما اگر فرزندش از او بخواهد نقاشی‌اش را ببیند یا یک مسئله ریاضی را توضیح دهد، خستگی را فراموش می‌کند. من بارها دیده‌ام که پدر با وجود روز سخت، برای شنیدن حرف‌های خانواده‌اش وقت می‌گذارد.

یک بار کوچک‌ترین فرزند خانه با کنجکاوی مرا باز کرد و گفت: «کیف بابا چرا این‌قدر سنگین است؟» پدر خندید و جواب داد: «چون بعضی روزها کار و مسئولیت‌هایم را با خودم می‌برم.» من دلم خواست بگویم که این کیف تنها از وسایل سنگین نیست؛ از امید، نگرانی، آرزو و عشق پدری هم پر شده است.

من یک کیف معمولی‌ام، اما هر روز معنای تلاش را می‌بینم. کاش همه بدانند که پشت خستگی پدرها، قلبی مهربان پنهان است؛ قلبی که با وجود تمام نگرانی‌ها، برای آرامش خانواده می‌تپد.


انشا درباره یک روز همراه پدر

یکی از جمعه‌ها پدرم گفت: «امروز می‌خواهی یک روز کامل همراه من باشی؟» از شنیدن این حرف خیلی خوشحال شدم. معمولاً در روزهای مدرسه، پدر زود از خانه بیرون می‌رود و من او را فقط عصرها می‌بینم. آن روز تصمیم گرفتم زود بیدار شوم تا ببینم برنامه پدر از صبح تا شب چگونه است.

اول با هم برای خرید نان رفتیم. پدر با نانوا سلام و احوال‌پرسی کرد و به مرد سالخورده‌ای که جلوتر از ما در صف بود، تعارف کرد که زودتر نانش را بگیرد. من از این رفتار ساده‌اش خوشم آمد. بعد به بازار رفتیم تا چند وسیله برای خانه بخریم. پدر پیش از خرید، قیمت‌ها را با دقت پرسید و گفت باید طوری خرید کنیم که هم نیازهای خانه فراهم شود و هم چیزی هدر نرود.

در راه برگشت، از او پرسیدم: «چرا همیشه این‌قدر به همه چیز دقت می‌کنی؟» پدر گفت: «مسئولیت داشتن یعنی بدانی تصمیم‌های کوچک تو روی دیگران اثر دارد.» این جمله برایم خیلی مهم بود. تا آن روز فکر می‌کردم بزرگ شدن فقط یعنی قد بلند شدن؛ اما فهمیدم بزرگ شدن یعنی بتوانی به فکر خانواده و آینده هم باشی.

عصر، با هم به پارک رفتیم. پدر کنار من نشست و درباره مدرسه، دوستانم و چیزهایی که دوست دارم در آینده یاد بگیرم پرسید. وقتی حرف می‌زدم، با دقت گوش می‌داد؛ نه با عجله و نه با سرزنش. آن گفت‌وگو به من نشان داد که پدرم فقط کسی نیست که برای خانه کار می‌کند؛ او بهترین راهنما و شنونده من هم هست.

آن روز کوتاه بود، اما چیزهای زیادی از پدرم یاد گرفتم: احترام به دیگران، فکر کردن قبل از تصمیم گرفتن، قدر دانستن پول و مهم‌تر از همه، وقت گذاشتن برای کسانی که دوستشان داریم. از آن به بعد آرزو می‌کنم روزی آن‌قدر مسئول و مهربان باشم که پدرم به من افتخار کند.


انشا؛ نامه‌ای به پدر عزیزم

پدر عزیزم، این نامه را می‌نویسم چون بعضی حرف‌ها را گفتنشان سخت‌تر از نوشتنشان است. شاید وقتی رو‌به‌رویت هستم، از خجالت فقط لبخند بزنم یا موضوع را عوض کنم؛ اما امروز می‌خواهم بدانی که چقدر حضور تو در زندگی من مهم است.

من خیلی از کارهای تو را دیر فهمیدم. وقتی کودک‌تر بودم، فقط می‌دیدم که صبح زود از خانه می‌روی یا خسته برمی‌گردی. آن زمان نمی‌دانستم پشت این خستگی، فکر کردن به درس من، آرامش خانه و آینده ما قرار دارد. حالا که کمی بزرگ‌تر شده‌ام، می‌فهمم مهربانی همیشه با هدیه‌های بزرگ یا حرف‌های پرزرق‌وبرق نشان داده نمی‌شود؛ گاهی در همان پیگیری ساده‌ای است که می‌پرسی «امروز حالت خوب بود؟»

اگر گاهی حرفی زده‌ام که دلت را ناراحت کرده، از تو عذر می‌خواهم. می‌دانم که تو هم مثل همه آدم‌ها خسته می‌شوی و نگرانی داری، اما باز هم تلاش می‌کنی لبخندت را برای ما نگه داری. من دوست دارم از این به بعد بهتر حرف بزنم، بیشتر گوش بدهم و با رفتارم نشان بدهم که زحمت‌هایت را می‌بینم.

پدر جان، من برای تو آرزو می‌کنم همیشه سالم، آرام و خوشحال باشی. امیدوارم روزی بتوانم در روزهای سخت کنارت بایستم؛ همان‌طور که تو از روزهای اول زندگی کنار من بوده‌ای. شاید نتوانم تمام لطف‌هایت را جبران کنم، اما می‌توانم فرزندی باشم که باعث آسودگی و افتخار تو می‌شود.

در پایان فقط می‌خواهم یک جمله ساده بنویسم که معنای بزرگی دارد: پدر عزیزم، دوستت دارم و به داشتن تو افتخار می‌کنم.


انشا درباره درس‌هایی که از پدرم آموخته‌ام

انسان فقط در مدرسه درس نمی‌آموزد. بعضی از مهم‌ترین درس‌های زندگی را از کسانی می‌گیریم که هر روز کنار ما هستند. برای من، پدر یکی از بهترین آموزگارهاست؛ آموزگاری که شاید همیشه پای تخته نایستاده باشد، اما با رفتار و انتخاب‌هایش چیزهای زیادی به من یاد داده است.

اولین درسی که از پدرم آموخته‌ام، درست‌کاری است. او همیشه می‌گوید ممکن است راه درست گاهی سخت‌تر باشد، اما نتیجه‌اش آرامش وجدان است. بارها دیده‌ام که حتی وقتی کسی متوجه نمی‌شود، کارش را با دقت و انصاف انجام می‌دهد. همین رفتار به من یاد داده که صداقت چیزی نیست که فقط در حرف‌ها باشد؛ باید در تصمیم‌های کوچک هم دیده شود.

درس دوم، صبر است. وقتی کاری طبق برنامه پیش نمی‌رود یا مشکلی پیش می‌آید، پدرم تلاش می‌کند اول آرام بماند و بعد راه حل پیدا کند. او به من یاد داده که عصبانیت شاید برای چند لحظه طبیعی باشد، اما هیچ مسئله‌ای را حل نمی‌کند. بهتر است کمی فکر کنیم، کمک بخواهیم و دوباره تلاش کنیم.

از پدرم همچنین یاد گرفته‌ام که احترام، نشانه بزرگی انسان است. او با کودک، سالمند، همکار و همسایه با ادب حرف می‌زند و به همین دلیل دیگران هم به او احترام می‌گذارند. این رفتار باعث شده بفهمم قدرت واقعی در بلند حرف زدن یا برنده شدن در بحث نیست؛ در این است که بتوانیم حتی هنگام اختلاف نظر، حرمت دیگران را نگه داریم.

نتیجه‌گیری: شاید در سال‌های آینده چیزهای بیشتری از پدرم یاد بگیرم، اما همین حالا هم می‌دانم که او با تلاش، صداقت، صبوری و محبتش برای من یک الگوی بزرگ است. امیدوارم بتوانم این درس‌ها را فقط در انشا ننویسم، بلکه در زندگی خودم هم به کار ببرم.


جمع‌بندی

برای نوشتن یک انشای خوب درباره پدر، لازم نیست از جمله‌های دشوار استفاده کنید. یک خاطره واقعی، توصیف یک رفتار مهربانانه، بیان احساستان یا نوشتن از درسی که از پدر گرفته‌اید، می‌تواند انشا را صمیمی و اثرگذار کند. بهتر است پس از انتخاب موضوع، متن را با یک مقدمه کوتاه شروع کنید، در بدنه با مثال و جزئیات ادامه دهید و در پایان نتیجه‌ای شخصی و محترمانه بنویسید.

پدرها شاید محبتشان را همیشه با کلمات نشان ندهند، اما حضور، تلاش و حمایتشان در خاطره فرزندان باقی می‌ماند. امیدواریم انشاهای این صفحه به شما کمک کند تا با زبان خودتان از این پیوند ارزشمند بنویسید و قدر پدر عزیزتان را بیشتر بدانید.

سعید لک
نویسنده: سعید لک

مدیر روزانه، نویسنده، ویراستار و تهیه‌کننده محتوا در روزانه با بیش از ۱۷ سال سابقه فعالیت در زمینه تولید و ویرایش محتوای فارسی. تمرکز اصلی من تولید مطالب کاربردی، خوانا و قابل اعتماد در حوزه‌های سبک زندگی، متن و جملات، فرهنگ، سرگرمی، خانواده و موضوعات عمومی است. در روزانه تلاش می‌کنم محتواها با زبانی ساده، ساختاری منظم و بر اساس نیاز واقعی کاربران آماده شوند.