شعر شهادت امام هادی (ع) / اشعار کوتاه و بلند شهادت امام علی النقی الهادی
مجموعه اشعار کوتاه و بلند درباره شهادت امام علی النقی الهادی را در سایت ادبی روزنو برای شما دوستان قرار دادهایم. امام هادی (علیهالسلام) پیشوای دهم شیعیان، بنا بر نظر مشهور در نیمۀ ذیحجه سال ۲۱۲ق در مدینه به دنیا آمد. پدر ایشان پیشوای نهم شیعیان، امام جواد (علیهالسلام) و مادرش «سمانه مغربیه» است که کنیزی با فضیلت و باتقوا بود. امام هادی (علیهالسلام) در سال ۲۵۴ هـ . ق در شهر سامرا به وسیله زهری که به ایشان خورانده شد، به شهادت رسیدند.

اشعار شهادت امام هادی (ع)
عزیز جواد الائمه سلام
گل فاطمه یا علی النقی
تویی که به من راه و میدی نشون
بخون جامعه تا کنم عاشقی
چه قد نا امید و تو دادی امید
چه قد بی نوا رو تو دادی نجات
تویی چاره ی درد بیچاره ها
میشه مرده زنده توی روضه هات
به یاری مردم نداری نیاز
به جای همه یار تو هست خدا
علی رو مگه میشه تبعید کرد
نجف رو آوردی توی سامرا
علی بودی و قوم بد کینه ها
گذاشتن برای تو سنگ تموم
دلت رفت مدینه تو اون نیمه شب
به خونه ات همین که آوردن هجوم
تو رو بردنت دست بسته ولی
ندیدی توی شعله خانوم تو
تو رو بردنت دست بسته ولی
نکشته لگد ، طفل معصوم تو
تو رو پیر کردن تو بزم شراب
بمیرم بمیرم بمیرم برات
فقط گریه اینجا برات مرهمه
بریز اشک خون از غم عمه هات
سر غرق خون ، تشت زر ، هلهله
می لرزه تموم زمین و زمان
زدن خیزران ، باز ناراضیَن
بشم لال الهی ، کنیزم میخوان
مطلب مشابه: متن شهادت امام هادی (ع) / جملات سوزناک شهادت امام دهم

حرمت مویت شکست و مو پریشان سوختیم
با گداها همنشینت کرد ، دوران سوختیم
از پیاده بردنت دنبال مرکب هایشان
از جسارت کردن فتح بن خاقان ، سوختیم
بار ها جوشید خون غیرتت در کاخ ها
ناسزا گفتند بر بانوی نسوان ، سوختیم
ما هزاران بار از اینکه شمر دوران شما
قبر جد اطهرت را کرد ویران، سوختیم
ما برای دستهایی که به جرم رفتنِ
کربلا از تن جدا می شد، فراوان سوختیم
حرمتت از ناقه ی صالح که کمتر نیست، هست؟
یاد مادر زنده شد، ما هم دو چندان سوختیم
دست بسته بردنت این روضه را تا شام برد
ما به یاد خارهای پای طفلان سوختیم
هرچه باشد مرد بودی ، تشت در مجلس نبود
عمه ات در مجلس می، گشت مهمان سوختیم
چشم تو در مجلس می ، خیزرانی را ندید
یاد ضربه خوردن لبهای عطشان سوختیم
عکس نوشته اشعار شهادت امام هادی علیه السلام
خبر گریه ی گرفتاران..
میرسد شب به شب به دلداران
این قبیله به فکر ما هستند
پیرشان کرده غصه یاران
نخ تسبیحشان که میچرخد
سرِ پا میشوند بیماران
سر به دیوار اهل بیت زدیم
خوش به احوال سر به دیواران
ما گنهکارهای آلوده
پشتمان گرم شد به غفاران
دل ما تنگ سامرا شده است
ما و آقا و نم نم باران!
ما طلبکار این کریم شدیم
بس که رو داده بر بدهکاران
یوسف سامرا نگاهی کن
ناز بفروش بر خریداران
شیرها پوزه میکشند به پات
تشنه ی کشتن تو خونخواران
اهل عالم غم و محن بس ماست
این که بی کس شده همه کس ماست
گرچه از زهر حال مضطر داشت
به دلش داغهای بدتر داشت
حجره از ناله ی انا العطشان
حال و روزی شبیه محشر داشت
علی بن جواد این آخر
ذره ای خاک کربلا برداشت
آب شرمنده ی لبانش شد
اثر تشنگی به حنجر داشت
انقدر بین حجره می غلطید
جای خونمردگی به پیکر داشت
بعد ازآن مجلس شراب فقط
از غم عمه دیده ی تر داشت
این لباسش اگر چه خاکی شد!
باز آقا لباس دیگر داشت!
گرچه سردرد اذیتش میکرد
هرچه هم بود لااقل سر داشت
دور و بر خنجری به دستی نیست
قاتلش را کجا برابر داشت؟!
دخترش گرچه داغدارش بود
پشت صد پرده بود معجر داشت
روضه من فقط همین جمله ست
پسرش را کنارش آخر داشت
کربلا داغ بر دلم خورده
وای از آن تشنه ی پسر مرده!

شعر شهادت امام هادی
از همان روز ازل،بودم خاک پای تو
ای عزیز فاطمه،جان من فدای تو
مولانا،پسرِ جوادِ آل طاها
قمرِ سپهرِ نور و تقویٰ
یا علیَ النّقی یا مولا
مولا یا امامِ هادی…
به زودی به لطف حق،به همراهِ مقتدا
با سَربندِ یا علی،می آییم به سامرا
زیرِ پا بگذاریم دگر دشمن را
وَ به ذکرِ قدسیِ یا زهرا
می شَویم عازمِ کرببلا
مولا یا اباعبدالله…
سرباز ولایتم…
الهی بشیم به راه توفدا،زیارت بیایم به شهر سامرا
همیشه باشیم مجاور شما،ان شاءالله
مولا یا امام ِ هادی،سینه زنات و دعا کن
ماهارو به راه اسلام،برای خودت جدا کن
وجود من،بُوَد نذرِ ولایت،الهی که شود جانم فدایت
میخونیم همه با اشک و سوز و غم،به عشق تو ای امام محترم
به یاد مدافعان اون حرم،با سوز و غم
مرقد شش گوشه ی تو،مثل یه خورشید می تابه
شمیم اون عطر سیب ِ،درگه قدس ِ اربابه
وجود من،بُوَد نذرِ ولایت،الهی که شود جانم فدایت
شدی تو شهید ظلم و اشقیا،رو لبها واغربتا واغربتا
امون از شرار زهر دشمنا،واغربتا
گواه درد دل ما،اشک روون از دو دیده اس
صاحب عزای داغ تو،مادر ِ قامت خمیده اس
وجود من،بُوَد نذرِ ولایت،الهی که شود جانم فدایت
یا سیدی یا امام ِ هادی…
از پرتوِ مهر مکتب تو،سرشار نور عنایت هستیم
ما سینه زنهای غربت تو،سرباز راه ولایت هستیم
بمیرم آقا برای داغت،مسموم زهرا جفا شدی تو
گرچه غریبانه جان سپردی،پناه ارض و سما شدی تو
تو را به حقّ امام بی سر،عنایتی کن به ما یا مولا
از سامرای شما پیاده،رَویم سوی کربلا یا مولا
امام هادی مسموم کین شده،بهر عزایش دل ها حزین شد
فاطمه گرید در عزای او،سامرا گشته کربلای او
آه و واویلا آه و واویلا…
شبیه جدّش غرق مِحَن شد،او هم شهید دور از وطن شد
غربت عترت کینه ی اعدا،ناله ی مولا گریه ی زهرا
آه و واویلا آه و واویلا…
گرچه غریب است فرزند زهرا،با احترام است تدفینش امّا
دل بسوزد بر لاله ی پرپر،روضه ی گودال پیکر بی سر
آه و واویلا آه و واویلا…
شاه تبعیدی و بی خادم و بی دربارم
چه کنم خستهام و بی کسم و بی یارم
بیشتر از دو دهه هست که دور از وطنم
بند در سامره ام ساکن بالاجبارم
به هدایت نرسد هرکه زما رو گرداند
هادی ام حیف کشیدند به ابر تارم
پسر شیرم وبین قفس شیرم بُرد
آه نشناخت مرا والیِ بد کردارم
عرش و فرش است گدایم به که گویم ظالم
به گداخانه مرا برد که سازد خوارم
بد نکردم به کسی زهر بکامم دادند
اشک پاییز درآمد بر این رخسارم
دشمن از کینه و از ترس شبیخونم زد
به حرمخانه و سجادهءاستغفارم
قصد آتش زدن خانه من را کردند
گاهوبیگاه نمودند مرا احضارم
هر زمان برد مرا، نالهی من مادر بود
چکنم سیّدم و یاد در و دیوارم
به خدا مادر ما زیر لگد گیر افتاد
روضهءمحسن و در کرده مرا بیمارم
تا که تحقیر شوم بزم شرابم بردند
چه کنم یار ندارم چه کنم ناچارم
وسط بزم شراب از غم زینب مُردم
داد یاد لب و آن چوب مرا آزارم
بین آن معرکه با چشم به عباسش گفت
تا کجاها که رسیدهاست پساز تو کارم
سرخمویِ عربی دختری از مارا خواست
تا ابد زخمی آن صحبت ناهنجارم
اشهد لحظهی موتم شده ای وای حسین
یاد آن طشت طلا جان به خدا بسپارم

شعر های کوتاه و دو بیتی امام هادی (ع)
در راه امامِ مان قدم برداریم
بر ماتم او به گریه دَم برداریم
هر چند که عادت به غریبی دارد
باید به عزای او عَلَم برداریم
تو شــــاه یکّه ســـواران دشت توحیدی
اگر پیــاده روان در رکــاب الحــادی
ز سوز زهر و بلاهای دهر جان تو سوخت
که بر طــریقه آبـــاء و رســـم اجدادی
در عزای تو حضرت هادی
که گریبان آسمان چاک است
نه فقط چشم های ابری ما
روضه خوانت تمام افلاک است
نه همی جای تو در سامره تنها باشد
که به دلهای محبان تو جای تو بود
دیده گریان نشود روز جزا در محشر
هرکه گریان به جهان بهرعزای تو بود
ای در سپهر مجد و شرف، رویت آفتاب
در بزم ما بتاب و رخ از دوستان متاب
از پا فتاده ایم، ز رحمت تو دست گیر
ما را که دل ز آتش داغت بود کباب
چرا چنین متوکل به ما جفا کردى
شدى به کین متوسل ستم روا کردى
غم مدینه مرا کم نبود اى ظالم؟
که طعن و تهمت و تبعید را روا کردى
مطلب مشابه: احادیث زیبای امام هادی؛ مجموعه 20 حدیث زیبا و آموزنده آن حضرت










