متن روضه شب هفتم محرم (مداحی و روضه حضرت علی اصغر)

در این بخش متن روضه شب هفتم ماه محرم که به روضه حضرت علی اصغر اختصاص دارد را گردآوری کرده ایم. در ادامه مجموعه روضه های معروف از مداحان اهل بیت را ارائه کرده ایم.

حضرت علی اصغر (ع) طفل شش ماهه امام حسین بود که در شب هفتم به شهادت رسید و اغلب مداحی های این شب مربوط به آن حضرت است.

روضه غمگین حضرت علی اصغر (ع) و شب هفتم ماه محرم

متن روضه شب هفتم محرم (مداحی و روشه حضرت علی اصغر)

روضه شب هفتم در مقاتل

مرسوم است که شب هفتم محرم، به در خانه «باب الحوائج کوچک کربلا» حضرت علی اصغر (س) می روند و روضه آن طفل شهید را می خوانند. شهیدی که به ظاهر، کودک است؛ ولی به واقع پیر عشق است.

حوریان محو رخ مه پاره ات
کعبه خیل ملک گهواره ات

گردش چشمان تو عشق آفرین
رشته قنداقه ات حبل المتین

زینت آغوش و دامان رباب
آینه گردان رویت آفتاب

عالم و آدم همه محتاج تو
بر سر دوش پدر معراج تو

بسته بر هر تار موی تو نجات
تشنه لب های تو آب حیات

کودکی، اما به معنا پیر عشق
روی دستان پدر، تفسیرِ عشق

تلخ ترین لحظات تاریخ نزدیک می شد؛ تمامی یاران و اصحاب امام حسین (ع) به میدان رفته و کشته شده بودند. در اردوگاه حق تنها دو مرد باقی مانده بود:
اباعبدالله الحسین (ع) و امام سجاد (ع) که آن روز به اراده الهی بیمار بود تا زنده بماند و رهبری امت را پس از امام حسین (ع) به دست بگیرد.

امام (ع) چون خویشتن را تنها و بی یاور دید آخرین حجت را بر مردم تمام کرد و بانگ برآورد:

«هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟ هل من موحد یخاف الله فینا؟ هل من مغیث یرجو الله باغاثتنا؟ هل من معین یرجو ما عندالله فی اعانتنا؟»

یعنی: «آیا مدافعی هست که از حریم رسول خدا دفاع کند؟ آیا یکتاپرستی هست که از خدا بترسد و ما را یاری دهد؟ آیا فریادرسی هست که به خاطر خدا ما را یاری رساند؟ آیا کسی هست که به خاطر روضه و رضوان الهی به نصرت ما بشتابد؟»

صدای این کمک خواهی امام که به خیمه ها رسید و بانوان دریافتند که حسین دیگر یاوری ندارد، صدایشان به شیون و گریه بلند شد. امام روی به خیمه ها کرد، شاید که زنان با دیدن او اندکی آرام گیرند؛ که ناگاه صدای فرزند شش ماهه اش «عبدالله بن الحسین» که به علی اصغر معروف بود را شنید که از شدت تشنگی می گریست. علی اصغر طفلی شیرخواره بود که نه آبی در خیمه ها بود تا وی را سیراب کنند و نه مادرش «رباب» شیری در سینه داشت که به وی دهد.

امام (ع) قنداقه علی اصغر را در دست گرفت و به سوی دشمن رفت؛ در مقابل لشکر یزید ایستاد و فرمود: «ای مردم! اگر به من رحم نمی کنید بر این طفل ترحم نمایید…»

اما گویی که بذر رحم بر دل سنگ آنان پاشیده نشده بود و تمامی رذالت دنیا در اعماق وجودشان ریشه دوانده بود؛ زیرا به جای آن که فرزند رسول خدا (ص) را به مشتی آب میهمان کنند، تیراندازی از بنی اسد (که گفته شده است «حرمله بن کاهل» بود) تیری در کمان نهاد و گلوی طفل را نشانه گرفت. ناگاه دستان و سینه امام (ع) به خون رنگین شد… سر کوچک و گردن ظریف طفل شیرخواره را از بدن جدا شده بود

آتش عشق تو در من شعله ور بود ای پدر
پیش تیر عشق تو، قلبم سپر بود ای پدر

شد گلویم روی دستت ذبح، می دانی چرا؟
پیش تیر عشق تو، قلبم سپر بود ای پدر

امام (ع) دستان خود را از خون علی اصغر پر کرد و به آسمان پاشید و گفت: «هون علی ما نزل بی انه بعین الله»؛ «تحمل این مصیبت بر من آسان است چرا که خدای آن را می بیند»… در همین حال، «حصین بن تمیم» تیر دیگری افکند که بر لبان مبارک امام (ع) نشست و خون از دهان حضرت جاری شد.

امام روی به آسمان کرد و اینگونه نیایش نمود: «خدایا! سوی تو شکایت می کنم از آنچه با من و برادران و فرزندان و خویشانم می کنند»…

اصغر که به چهره ز عطش رنگ نداشت
یارای سخن با من دلتنگ نداشت

یا رب! تو گواه باش، شش ماهه من
شد کشته ظلم و با کسی جنگ نداشت

آنگاه از سپاه دشمن دور شد؛ با شمشیرش قبر کوچکی کند؛ بدن علی اصغر را به خون او آغشته نمود؛ بر او نماز گزارد و جنازه کوچک را دفن کرد…
به روایت منابع تاریخی، شهادت علی اصغر (ع) از سخت ترین و جانگدازترین مصیبتها در نزد ائمه بوده است. «عقبه بن بشیر اسدی» می گوید امام باقر (ع) به من فرمود: «ما از شما بنی اسد خونی طلب داریم!» و سپس داستان ذبح شدن علی اصغر را بر من خواند.

همچنین آورده اند که پس از قیام «مختار بن ابی عبیده ثقفی» هنگامی که خبر انتقام از قاتلان کربلا را به امام سجاد (ع) رساندند آن حضرت سوال کرد: «بر سر حرمله چه آمد؟»

این نمونه ها، نشان دهنده آن است که این داغ چگونه بر دل اهل بیت (ع) مانده است…

و این داغ بر دل ما نیز هست و بر دل انسانیت نیز؛ تا زمانی که مهدی آل محمد (عج) قیام کند و انتقام از ظالمان بستاند…
الا لعنه الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.

مطلب مشابه: اشعار حضرت علی اصغر، مجموعه شعر سوزناک شهادت علی اصغر شب هفتم ماه محرم

مطلب مشابه: اشعار در رثای شهادت حضرت علی اصغر {50 شعر سوزناک غمگین بلند}

متن روضه شب هفتم محرم (مداحی و روشه حضرت علی اصغر)

روضه شب هفتم محرم حاج محمدرضا طاهری

نگاه کن مقتل نوشته: مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ، گوش تا گوش پاره شده، معلومه سرش افتاده است، پس اولین سری از شهدا که جدا شده سر این آقازاده است:

این اولین سر است که از تن جدا شده
این سیب سرخ نیست سر اصغر من است

بی خود نبود رباب دائم زمزمه داشت:

گلی نشکفته از گلشن گرفتی
تمام عمرمو دشمن گرفتی

الهی حرمله دستت قلم شه
کبوتر بچمو از من گرفتی

♦♦♦

ز فرط گریه نایم زخمه مادر
دلم، چشمم، صدایم زخمه مادر

برای کندن قبرت در این خاک
تمام پنجه هایم زخمه مادر

از اینجا دیگه حواس ها جمع باشه، در خونه شیر خواره اباعبدالله، باب الحوائج، گرفتارها، مریض دارها، قرض دارها، شب هفتم، اگه كسی دست خالی برگرده، فقط و فقط تقصیر خودشه، چون از هر طرفی كه برای این آقازاده گریه می كنی،یه نفر دعات می كنه؛ یه طرف مادرش رباب دعا می كنه،یه طرف عمه جانش زینب دعات می كنه،یه طرف رقیه كنار گهواره نشسته، یه طرف بابای مظلومش دعات می كنه، گفت:

رُخت از بوسه ای بی گاه می سوخت…

بچه رو دیدی، شیرخواره رو می گن، بوس نكنید، اگه احیاناً كسی بوسش كنه، اینقدر صورت لطیفه، جای لب و دهان این بوسه كننده، رو صورت این بچه می مونه.

…رُخت از بوسه ای بی گاه می سوخت
نه تنها بوسه از یك آه می سوخت

علی لای لای، علی لای لای، لالایی لالایی.

چه كرده آفتاب گرم وقتی
رُخت در زیر نور ماه می سوخت

پریده رنگ و چسبیده زبانت
عطش افتاده با تاول به جانت

اكثر شیر خواره ها رو كه ببینی گریه می كنند، اما این شیر خواره فرق می كنه، یه نگاه كرد،گفت:

مخند اینگونه شیرینم به بابا

هنوز هیچ اتفاقی نیوفتاده علی اصغر داره می خنده، چرا ابی عبدالله می گه نخند، لب خشكیده شده

مخند اینگونه شیرینم به بابا
كه خون می ریزد از چاك لبانت

لالایی لالایی، لالایی لالایی، علی اصغرم

بچه رو روی دست گرفته ابی عبدالله، ان لم ترحمونی، به من رحم نمی كنید، فارحموا هذا الطفل، به این بچه رحم كنید، إما تَروُنَهُ کیفَ یَتَلَظّی عَطَشاً، باید معنی كنم، معنی كنم بعد دادت در بیاد، گفت: ماهی رو از آب بیرون می ندازید،تا اون موقعی كه جون داره، خودش رو هی از رو زمین بلند می كنه، بالا و پایین خودش رو می ندازه، دیگه جونی براش نمی مونه، این لب هاش رو بهم می زنه، عرب این لحظه رو می گه تلضی.
ابی عبدالله نشون داد بچه رو، سر رو شونه می افتاد، فرمود: ببینید داره تلظی می كنه، یعنی اگه آبم بهش برسونید شاید جون بده، بعضی از پیرمردهای سپاه، گفتند:حسین راست می گه،ما كه با بچه جنگ نداریم.
ابی عبدالله، علی اصغر رو آورد تو دل میدون، لباس پیغمبر رو پوشید، برا چی آقا اومد، اولاً منت نون كشیدن بده، منت آب كشیدن بد نیست، دوماً ابی عبدالله تا لحظه آخر، داره اینها رو هدایت می كنه، منت هدایت داره می كشه، نكنه اینها بیچاره برن تو جهنم، امامه دلش می سوزه، لذا بین لشكر، خیلی ها از پیرمردها بلند شدن گفتند: راست می گه حسین، بچه رو بگیرید سیراب كنید، ابن سعد ملعون، دید وضع سپاه داره به هم می ریزه، یه نگاه به حرمله نانجیب كرد، امتحانش رو پس داده، او چشم اباالفضلم هدف گرفته، گفت: چرا جوابش رو نمی دی؟ نانجیب گفت: بابارو نشونه بگیرم یا بچه رو؟ گفت: مگه سفیدی زیر گلوی علی رو نمی بینی؟ هنوز حرف های حسین تموم نشده، یه وقت دید علی داره بال بال می زنه، حالا دیگه حرف آقا عوض شد، تا حالا داشت با علی حرف می زد، حرف عوض شد، گفت:

برایم مرثیه می خواندی ای تیر
به دستم كودكم خواباندی ای تیر

تمام تارهای صوتی اش را
به هم پیچاندی و سوزاندی ای تیر

گفت:

گلویت سرخ و زیر و بم ندارد
چنان زخمی زده مرهم ندارد

بمیری حرمله با چشم دیدم
كه تیر تو ز نیزه كم ندارد

♦♦♦

ز داغت تیر هم گریان شده ای وای
نفس در سینه ات سوزان شده ای وای

خدا را شكر دستم زیر سر بود
سرت از پوست آویزان شد ای وای

♦♦♦

ز چشمت رفت كم كم سو بمیرم
چكد خون از سر گیسو بمیرم

خدا رحمی كند مادر نبیند
سرت یك سو، تنت یك سو بمیرم

♦♦♦

امشب كسی نباشه چشمش گریان نباشه برا علی. گفت: سنگ دل ترین رو آورد بیرون مختار، گفت: جایی شد دل تو هم بسوزه به حال حسین؟ گفت: یك جا، همه جا هلهله می كردم، كف می زدم، خوشحال بودم. یه جا دل من سوخت، دیدم حسین بچه رو زیر عبا گرفت، بین میدون متحیر بود، نمی دونست كجا بره، یه قدم می رفت سمت خیمه ها باز برمی گشت، گفت: خلاصه چیكار كرد ابی عبدالله رفت سمت خیمه ها؟ گفت: نه امیر، دیدم اومد پشت خیمه ها نشست روی خاك ها، با غلاف شمشیر یه قبر كوچولویی كند.

پدر با كودكی پرپر نشسته
به روی خاك ها مادر نشسته

رباب این را فقط تكرار می كرد
سه شعبه دارد و تا پر نشسته

یه منظره ای مادر دیده، می گفت:

عطش گرد پر و بال تو می گشت
غریبی پای اقبال تو می گشت

به پشت خیمه ها ای وای دیدم
كسی با نیزه دنبال تو می گشت

لالایی اصغرم، لایی لالایی

امشب خانم ها بیشتر باید گریه كنند، ای كاش بچه ها رو امشب بغل مادرها ندن، باباها بیرون نگه دارن، آخه شب ربابه، هی میومد كنار گهواره خالی، گفت:

چگونه خاك بریزم به روی زیبایت
كه تو بخندی و من هم كنم تماشایت

مزار كوچك تو پر شده است از خونت
بخواب ماهی من در میان دریایت

مرا ببخش عزیزم كه جای قطره آب
به یك سه شعبه برآورده ام تقاضایت

چگونه جسم تو پنهان كنم كه می دانم
به وقت غارتمان می كنند پیدایت

كمی بخواب در این خاك تا كمی وقت است
كه بعد از این شود آغوش نیزه ها جایت

بیا رباب كه این شاید آخرین باری است
كه خواب می رود او با نوای لالایت

اگر نشد كه شود سایه سرت امروز
به روی نیزه شود سایه سار فردایت

حسین…

مطلب مشابه: اعمال و وقایع شب و روز هفتم محرم؛ وقایع هفتمین روز از دهه محرم

مطلب مشابه: اشعار شام غریبان غمگین و سوزناک (40 شعر جانسوز شام غریبان ماه محرم)

متن روضه شب هفتم محرم (مداحی و روشه حضرت علی اصغر)

روضه شب هفت ماه محرم از سید مهدی میرداماد

بسم الله، مدد می گیرم، از این آقازاده باب الحوائج، شب هفتمه، از فردا قصه عطش شروع می شه، از فردا داستان عطش به خودش شكل تازه ای می گیره، كدوم عطش؟ اصلاً این عطش چیه؟ چیه كه از آدم ابوالبشر وقتی كه خمسه طیبه رو بهش یاد میده، جبرئیل به اسم اباعبدالله (ع) كه میرسه،برا آدم روضه عطش خونده می شه؟ از آدم تا خاتم، پیغمبر ما هم همینطور، هنوز به دنیا نیومده، این آقا تو رحم مادرش روضه عطش می خونه، این چیه؟ عطش عطش، هركی می رسه می گه عطش.

امام سجاد (ع) می خواد برا باباش سنگ قبر درست كنه، با انگشت می نویسه: هذا قبر حسین بن علی الذی قتلوه عطشانا. امام رضا (ع) به ریان بن شبیب می خواد حدیث بگه، یه جمله می گه: صغیرهم یمیتهم العطش، همه می گن عطش، آقات، امام زمان (عج) وقتی تكیه به دیوار كعبه می زنه، میگه یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین قَتَلُوهُ بكربلا عَطشاناً، چرا این عطش اینقدر مهمه؟

این مقدمه روضه منه، چه خبره تو این عطش، چه سرّی تو این عطش نهفته است، اینقدر سخت و جانگدازه این عطش، از فردا آب رو می بندند. اهل بیت پیغمبر در محاصره بی آبی قرار می گیرند،من از شما سوال می كنم، مگه سپاه ابی عبدالله چه سپاهیه؟ یه عده زن و بچه با حسین هستند، از روز اول دستور دادند، حسین رو از آب دور كنند، یه جایی حسین (ع) خیمه بزنه، یه جایی كه فاصله داشته باشه با شریعه، با این راحتی نزدیك نشه، یكی از اون حرفایی كه حر بن یزید ریاحی رو منقلب كرد، یه مواجهه ای داره با عمرسعد روز عاشورا، باهاش حرف زد، حر به عمرسعد لعنت الله علیه گفت: عمرسعد این آبی كه تو بستی به حسین، حیوانها ازش استفاده می كنند، تو چیكار داری؟ كجای دینه؟ این زن و بچه باهاشن، سه روز آب رو بستی، ببین صدای گریه قطع نمی شه. اینها اینقدر پست بودند، آب رو بستند می خواستند از نظر ضعف جسمانی، وقتی آب نباشه،كم كم بدن قواش تحلیل میره، جانبازا، بچه رزمنده ها، اگه تو جلسه باشند، تو جبهه تشنگی كشیدید دیگه، دیدید تشنگی چیكار می كنه با آدم، اونم رو بچه، بعد آدم زخمی می شه، مجروح می شه، زخمی آب بدنش تحلیل می ره، نیاز به آب داره، اینها همه نشون میده عطش چه كرده.

الله اكبر، اما همه داستان عطش برای اصحاب و یاران و لشكریان اباعبدالله، هر جوری بگی قابل توجیهه، اما برا یه نفر قابل توجیه نیست، بهتر بگم، همه رو می تونی آروم كنی، همه زبون دارن می تونن اظهار عطش كنن، آدم باهاشون حرف بزنه، راضی شون كنه، آرامشون كنه، اما من سوال دارم، یه بچه شیرخواره رو چه جوری باید آروم كرد؟ اگه بچه ات تشنه باشه، این بچه بیدار شده، این بچه تشنه است، تا حالا برات پیش اومده؟ راهش ببر، باهاش بازی كن، بغلش كن، رو پات بخوابونش، فایده نداره، بچه تشنه آب می خواد… یا حسین…

لالا، لالا لالا، ای گل پونه
قناریِ بی آب و دونه

خدا خودش روزی رسونه
لالا، مادر تو بدون شیره

گریه نکن صدات می گیره
این لبِ یا این که کویره

لالا، لالا لالایی

بچه رو دست نگه داریم خود به خود گردنش، سرش، پیدا میشه

لالا نشون نده اینقدر گلوتو
وا کن دو دست کوچولوتو
دعا بکن یه کم عموتو

لالا، لالا لالایی

لالا پرستوی سرخ و سفیدم
کی گفته من شیرت نمیدم
شیری نمونده ای امیدم

لالا لالا

گفتم یكی به سقا
بگه داره میشه دیر

زودتر بیاد وگرنه
بچه ام می اُفته از شیر

لالا لالا عزیزم

گریه نكن، اینها دلشون رحم نمیاد، صدا زد داره بچه گریه می كنه، امیر پدر رو بزنم یا پسر رو، گفت: مگه سفیدی زیر گلو رو نمی بینی، وای، حسین داشت حرف می زد، یه مرتبه دید سر علی اوفتاد، ای حسین…
ابی عبدالله اومد پشت خیمه ها، چه گذشت به دل حسین (ع) ان شاءالله هیچ پدری به روز حسین نیوفته، ان شاءالله هیچ بابایی بچه تو بغلش نمیره.

روی برگشتن نداشت، یه قدم می گذاشت، لااله الا الله، نمی دونم بگم یا نه، این بچه زیر عبا، بعضی وقت ها از حال می رفت، نمی دونم، اصلاً جونی تو بدن مونده بود، این كه میگن: فذبحوه من اذن الی الاذن، مگه یه بچه چقدر گردن داره، چقدر سر داره، رفت پشت خیمه ها، خودش با دست خودش یه قبر كند، می خوام بگم، تنها شهیدی كه حسین، خود ابی عبدالله دفنش كرد، این آقا زاده علی اصغره، دفنش كرد، چرا دفنش كرد؟

من چند تا دلیل میگم، خودت دیگه ناله داری بزن، منم می شینم با تو ناله می زنم، شاید حسین این بچه رو دفن كرد، اولین دلیلی كه من به ذهنم می رسه، می گم حسین حال و روز خیمه ها رو می دونست، می دونست زن و بچه چه غوغایی تو دلشونه، می دونست اینها بدن علی اكبر رو دیدند، بدن قاسم رو دیدند، از همه بالاتر اینها داغ عباس رو دیدند، می دونست دیگه طاقت ندارند، اگه این بدن رو ببینند، اگه این حلقوم رو ببینند، همه دق می كنند.

یه دلیل دیگه، ابی عبدالله شاید به علم امامت، می دونه بعد از عاشورا، اینها چیكار می كنند، زود بدن رو دفن كرد، آخه می دونه اینها آماده شدند، چرا؟ می دونه اینها اسب هاشون رو نعل تازه زدن، قراره رو بدنها برن و بیان.

وای،یه دلیل دیگه، شاید به این خاطر دفن كرد، گفت: اینها خیلی نامردند، شاید به علم امامت داره می بینه، یكی یكی سرها رو به نیزه كردن، آخه یه سر شیرخواره، حسین…

من و تو یه چیزی رو داریم می شنویم، مادرها خیلی گوش بدن، من و تو داریم می شنویم داریم جون می دیم، فقط امشب بگو وای از دل رباب،می دونستی رباب گریه نكرده؟ جلوی حسین گریه نكرد، ما گریه می كنیم، سبك می شیم، آدم داغ می بینه بهش می گن بذار راحت باشه، بذار گریه كنه، سبك بشه، گریه نكنه همه می ترسن، میگن این گریه نكنه دق می كنه، اما بمیرم، رباب چه كرد؟ گریه نكرد، می دونی كی گریه كرد؟ شام غریبان گریه كرد، وقتی آب آزاد شد گریه كرد، زینب گفت: حالا چرا گریه می كنی؟ گفت: خانم جان آب رو ببین، یه قطره اش رو به بچه ام ندادن…

فرج امام زمان (عج) رو بخواه، بدم المظلوم، دستات رو بیار بالا، الهی العفو

مطلب مشابه: شعر درباره شب عاشورا (اشعار سوزناک از آخرین روز زندگی سید الشهدا)

مطلب مشابه: متن نوحه کودکانه ماه محرم؛ 20 شعر و مداحی محرم برای کودکان

اربابتون بچه رو روی دست گرفت، منّوا عَلَینا بر ما منت بذارید، خودتون علی رو بگیرید سیراب كنید، وضع لشكر به هم ریخت، یه عده از سپاه ابن سعد، پیر مردها، گفتند: حسین راست میگه، آخه ما كه با شیر خواره جنگ نداریم، دید الان تفرقه تو سپاهش می اُفته، یه نگاه به حرمله كرد، چرا جوابش رو نمی دی؟ گفت: امیر بابا رو بزنم یا بچه رو؟ گفت: حالا وقت داری برا اینكه بابا رو بزنی، بذار این بابا در فراق بچه اش بسوزه، اگه بچه رو بزنی بابا هم میمیره. كاری كردند ابی عبدالله یه چند لحظه دیگه نمی دونست چیكار كنه، فقط بچه رو زیر عبا گرفت، هی یه قدم می آد سمت میدان، دوباره برمیگرده سمت خیمه ها. حسین…..
خیلی نداشت فاصله تا خیمه ها پدر
می رفت هر چه باز به آخر نمی رسید
كاری نداشت غیرِ خجالت كشیدنش
زیرِ عبا سرش كه به پیكر نمی رسید
می مُرد در تحیُّرِ این داغِ دلخراش
زینب(س) اگر به دادِ برادر نمی رسید
اول خواهر از خیم ها دوید بیرون، چیزی نشده عزیز دلم، فدا سرت حسین جان، بچه های من فدا سرت، علی اكبر فدا سرت، علی اصغر هم فدا سرت، خودش بی تابی می كرد، تا صدای هل من ناصر تو رو شنید، خودش رو از گهواره بیرون انداخت.
جز خنده هایِ سرخِ لب و چشمِ نیمه باز
تسكین بر آتشِ دلِ خواهر نمی رسید
نبضِ پدر شماری معكوس می گرفت
نه، این گلو به بستنِ معجر نمی رسید
تیرِ سه شعبه جایِ همه سهم برده بود
چیزی به چشمِ حسرتِ لشكر نمی رسید
حالا یه موقعی خانم رباب داره این بیت رو میگه، داره گلایه میكنه: دیدن یه گوشه ای بغض كرده رباب
حقّی نداشت پشتِ حرم جستجو كند
ای كاش دستِ نیزه به اصغر(ع) نمی رسید
بچه ام رو در آوردی از خاك
راحت به یك اشاره جدا می شد از بدن
این كار پس به منّتِ خنجر نمی رسید
گذشت تا موقعی كه یه بار دیگه مادر با بچه روبرو شد، تا حالا كنار گهواره می نشست، تكون میداد با علی اصغر، حالا رو ناقه ی عریان نشسته سر علی اصغر بالای نیزه، صدا زد:
قندِ عسل به خنده لبت باز كرده ای
در رقصِ باد دلبری آغاز كرده ای
با جبرئیلِ نیزه به معراج رفته ای
كوچكترین پیمبرم اعجاز كرده ای
این روزها برای خودت اكبری شدی
مادر مرا چقدر سرافراز كرده ای
آغوشِ من برایِ تو بهتر ز نیزه نیست؟
بالا نشسته ای و به من ناز كرده ای
آرامش تو بُغضِ مرا سرخ می كند
سوز دلم به ناخن غم ساز كرده ای
بر دستِ بینِ سلسله ام غصه خورده ای
همدردیت هر آینه ابراز كرده ای
در بُهت برده ای همگان را كه با سه پر
در آسمانِ قافله پرواز كرده ای
شاعر:علیرضا شریف
داره ابی عبدالله می آد سمت خیمه ها، یه وقت دیدن دختر حسین دوید تو خیمه
بچه ها دست بابا خونی شده
گمونم شیخوراه قربونی شده
عباشو طوری رو اصغر كشیده
گمونم خیلی خجالت كشیده
مختار سنگ دل ترین دشمن رو بیرون كشید، گفت:بگو ببینم جایی شد دل تو هم به حال حسین بسوزه، گفت: اول بذار برات بگم امیر، من جزء كسانی بودم كه هر جا حسین از پا نشست، هم دست زدم هم هلهله كردم، اما یه جا شد دل من هم به حالش سوخت، دیدم بچه رو زیر عبا پنهان كرده، سمت خیمه ها نمی آد، نگاه كردم دیدم دم خیمه یه خانمی ایستاده، فهمیدم مادر این بچه است، حسین روش نمیشه سمت خیمه بره. گفت: بگو ببینم نانجیب، خلاصه آقای ما چیكار كرد؟گفت:امیر دیدم اومد پشت خیمه ها رو خاك نشست، بچه رو روی خاك گذاشت، با سر شمشیر یه قبری رو كند، می خواست بی سر و صدا بچه رو دفن كنه، یه وقت خانم هااز خیمه بیرون اومدند،حسین….. صدا ناله ات گره بخوره به ناله ی رباب امشب…حسین…. اشك هاتو روی دست بگیر، دستت رو بالا ببر، بدم المظلوم : اللهم عجل لولیك الفرج

لالا لالا ..
چشم به راه تو چشم به راه من بخواب آروم
لالا لالا ..
یه نگاه تو یه نگاه من بخواب آروم
لالا لالا ..
بخواب آروم گل بابا بخواب آروم
لالا لالا ..
خواب ببینی خوابِ دریا بخواب آروم

لالا لالا ..
تو نگاتو به نگاهِ من میدوزی بخواب آروم
لالا لالا ..
بیا بابا زیر سایم که نسوزی بخواب آروم

لالا لالا ..
بخواب آروم گل بابا بخواب آروم

امام حسین داره حرف میزنه :

داری میری، مثه خورشید تو بتابُ برو بابا
داری میری، یه نگاه کن به ربابُ برو بابا

داری میری، واسه بابا یه دل سیر بگو بابا
داری میری، شده یک بار به من پیر بگو بابا

تو میریُ ..
رویِ دستام همه جونم داره میره نرو بابا
تو میریُ ..
خوب میدونم قدُ بالات قدِ تیرِ نرو بابا

مثه ماهی بیرون از آب
پا میکوبی گلِ بی تاب ..

لالا لالا .. بخواب آروم

روی دستم شدی بی جون
منِ بی جون با تو موندم
رویِ دستم میکنی جون
منِ حیرون با تو موندم

روی دستم ..
آرزو هام پرکشیدن همه چیم رفت
توی چشمام ..
اضطرابُ همه دیدن همه چیم رفت

فرمود آب بهش بدید و ندید این بچه میمیره .. از حال رفته بود علی ، چشماشُ دیگه به سختی باز میکرد ..

وای وای وای وای
متوسل به لبِ تو شده بابا پاشو دیگه
وای وای وای وای
این چه وقته که بخوابی آخه اینجا پاشو دیگه

پاشو بابا ..
نخواب اینجا نذار بابا منو تنها
لالا لالا .. بخواب آروم

یهو دیدم ..
که صدایِ تو نمیاد داد بی داد
یهو دیدم ..
رویِ دستم سرت اُفتاد داد بی داد

یهو دیدم ..
که میخندن داد بی داد داد بی داد
یهو دیدم ..
خون حلقِت بند نمیاد داد بی داد

وای وای وای وای ..
نمیدونم که بمونم یا بریم باز سویِ خیمه وای وای وای وای ..
چی بگم من چشم به راه مادرِ تو توی خیمه

لالا لالا .. بخواب آروم

سعید لک
نویسنده: سعید لک

مدیر روزانه، نویسنده، ویراستار و تهیه‌کننده محتوا در روزانه با بیش از ۱۷ سال سابقه فعالیت در زمینه تولید و ویرایش محتوای فارسی. تمرکز اصلی من تولید مطالب کاربردی، خوانا و قابل اعتماد در حوزه‌های سبک زندگی، متن و جملات، فرهنگ، سرگرمی، خانواده و موضوعات عمومی است. در روزانه تلاش می‌کنم محتواها با زبانی ساده، ساختاری منظم و بر اساس نیاز واقعی کاربران آماده شوند.