بریده‌هایی از کتاب دروغگویی روی مبل اثر اروین یالوم؛ کتابی روان‌درمانی و اگزیستانسیالیستی

اروین یالوم روانشناس و نویسنده بزرگی است که کتاب‌های او در سرتاسر جهان بسیار پُر فروش و پُر طرفدار هستند. یکی از بهترین آثار او که بُعد روانشناسی عمیقی دارد، کتاب دروغگویی روی مبل است. در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه ضمن معرفی این کتاب؛ بریده و جملاتی را برای شما دوستان قرار خواهیم داد. با ما باشید.

بریده‌هایی از کتاب دروغگویی روی مبل نوشته اروین یالوم؛ کتابی روان‌درمانی و اگزیستانسیالیستی

این کتاب درباره چیست؟

این رمان درباره ارتباط بین سه روان‌درمانگر: سیمور تروتر، ارنست لش و مارشال اشتریدر، با بیماران‌شان است. مرکز اصلی رمان ارنست لش است که در اولین کار انضباطی خود به بررسی رفتارهای سمیور تروتر با بیمارش می‌پردازد. مارشال اشتریدر نیز سرپرست ارنست است.

سیمور تروتر هفتاد و یک ساله، بزرگ جامعه روان‌پزشکان و رئیس پیشین انجمن روان‌پزشکان آمریکا است که اعتقاد دارد درمانگر باید از همه توان خود برای بهبود حال بیمار استفاده کند و در مواجهه با هر بیمار از یک روش منحصربه‌فرد استفاده کند.

بر اساس همین اصول شخصی که سیمور تروتر برای خود داشت، او با یکی از بیمارانش که چهل سال از او جوان‌تر بود و شرایط خاص و ویژه‌ای داشت رابطه‌ای خارج از اخلاق حرفه‌ای ایجاد کرد که در نهایت باعث شد ارنست لش به عنوان نماینده کمیته اخلاق به پرونده او رسیدگی کند. در واقع کتاب با بررسی پرونده سیمور تروتر آغاز می‌شود.

بریده و جملاتی از کتاب دروغگویی روی مبل

«هدف اینه که جوری زندگی کنین که پنج سال دیگه با افسوس به پنج سال گذشته‌ی زندگی‌تون نگاه نکنین.»

قبول نمی‌کرد بچه‌دار بشه. می‌گفت دنیا خیلی ترسناک‌تر از اونه که بتونیم به بچه‌ها تحمیلش کنیم.

مسئولیت شخصی دیگران را به زور به گردن خودت نینداز. نخواه که همه‌ی دنیا را در آغوشت بگیری. اگر می‌خواهی به مردم کمک کنی، به آن‌ها کمک کن که مادر و پدر خودشان باشند.

برای آدمایی که با هم صمیمی می‌شن، دیگه برگشتن به یه رابطه‌ی عادی، تقریباً محاله.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب من چگونه اروین یالوم شدم (خلاصه جملات روانشناسی این کتاب)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب مسئله مرگ و زندگی (جملات خلاصه این کتاب از اروین یالوم)

بریده و جملاتی از کتاب دروغگویی روی مبل

زندگی مثل شطرنجه: وقتی بازی تموم می‌شه، همه‌ی مهره‌ها – پیاده‌ها، شاه‌ها و وزیرها – همه به یک جعبه برمی‌گردن.

گاهی اوقات سرنوشتْ ما رو به موقعیت‌هایی می‌کشونه که توش چیزای درستْ غلطه.

“از میان کلمات ناراحت‌کننده‌ای که بر زبان و قلم می‌آید، ناراحت‌ کننده‌ترینش این است:‘شاید می‌شد!’”

پدر و مادر خوب کسانی هستند که به کودکانشان اجازه می‌دهند تا شخصیت پیدا کنند، خودمختار شوند و بتوانند از آن‌ها جدا شوند

تا حالا به این موضوع فکر کردی که وقتی برای اولین بار یه مریض رو می‌بینی، تشخیص دادن چقدر راحت‌تره، در حالی که هرچه بیشتر بیمارتو بشناسی این کار سخت‌تر می‌شه؟

سعی کردم به کار معمولمون برگردم، ولی بعد از یکی دو جلسه فهمیدم که مشکلی دارم. یه مشکل بزرگ. برای آدمایی که با هم صمیمی می‌شن، دیگه برگشتن به یه رابطه‌ی عادی، تقریباً محاله.

تو می‌گی عاشقمی، ولی عشق یه رابطه‌ست، عشق یعنی دلواپس معشوق بودن، یعنی دلواپس رشد و موقعیت معشوق. تو اصلاً دلواپس من هستی؟ من چه حسی می‌کنم؟ اصلاً به گناه من، به ترس من، به تأثیر این مسئله‌ی روی عزت نفسم فکر کردی، می‌دونی من دارم یه کار غیراخلاقی می‌کنم؟ تأثیرش روی اعتبارم، ریسکی که دارم روی شغل و زندگی مشترکم می‌کنم؟”

آلزایمر دو تا چیز خوب داره: یکی این‌که دوستای قدیمی‌ت به دوستای جدیدت تبدیل می‌شن و دوم این‌که می‌تونی تخم‌مرغ رنگیات رو پنهان کنی.

تولدها نمادهای ناراحت‌کننده‌ای هستن که نشون می‌دن عمرمون در حال تموم شدنه و جشن تولد تلاشی برای رد کردن این ناراحتیه

روت آخرین راز زنانه را برای او آشکار کرد: چطور می‌توان مردی را به چنگ آورد؟ او گفته بود: «مسئله‌ی ساده‌ایه، فقط باید به چشمان یک مرد خیره شد و چند ثانیه صبر کرد. همین!»

مطلب مشابه: بریده هایی از کتاب مامان و معنی زندگی اروین یالوم؛ خلاصه کتاب و جملات زیبای آن

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب خیره به خورشید اروین یالوم کتابی درباره هراس از مرگ

بریده و جملاتی از کتاب دروغگویی روی مبل

بزرگ‌ترین ترس مَت خود مرگ نبود، بلکه مردن در تنهایی بود.

با خود عهد بسته‌ام «مغز استخوان زندگی رو بمکم»

اون با ضعفش زندگی تو رو کنترل کرده. اگه وقت و انرژی‌تو روی انتقام گرفتن از اون بذاری، بازم این کنترل کردن ادامه پیدا می‌کنه.

من عاشق اینم که دوستم داشته باشن. کی این‌طوری نیست؟

گاهی اوقات سرنوشتْ ما رو به موقعیت‌هایی می‌کشونه که توش چیزای درستْ غلطه.

اون خودش رو تهی احساس می‌کرد و می‌خواست خودش رو با جوهر من پر کنه.

او عاشق این بیانیه‌ی نیچه بود که می‌گفت نیرومندترین درختان باید ریشه‌های عیمقی به سوی تاریکی و به سوی زشتی بدوانند.

ارنست مانند همه‌ی درمانگران، از دادن پیشنهاد مستقیم، متنفر بود؛ پیشنهاد مستقیم دادن یک موقعیت باخت‌باخت است: اگر این کار اثر کند، شما بیمارتان را بچه فرض کرده‌اید؛ و اگر اثر نکند، آدم احمقی به نظر می‌رسید.

ما همیشه روز تولد رو به عنوان جیزی خوشحال کننده جشن می‌گیریم، ولی به نظر من عکس این مسئله صادقه. این تولدها نمادهای ناراحت‌کننده‌ای هستن که نشون می‌دن عمرمون در حال تموم شدنه و جشن تولد تلاشی برای رد کردن این ناراحتیه.

«من به نیچه ایمان دارم که می‌گوید تنها حقیقت واقعی، حقیقت زنده است!»

مطلب مشابه: جملاتی از کتاب وقتی نیچه گریست از اروین یالوم؛ جملات و متن های بریده شده از کتاب

مطلب مشابه: جملاتی از کتاب درمان شوپنهاور از اروین یالوم با متن های بریده شده فلسفی از کتاب

بریده و جملاتی از کتاب دروغگویی روی مبل

احساس می‌کنم مرده‌ام و برای این‌که بدانم زنده‌ام، خودم را آزار می‌دهم.

من به خاطر کارام محاکمه می‌شم نه به خاطر احساسات و افکارم.

«یکی از جالب‌ترین یافته‌ها در تحقیق من این است که بخش قابل توجهی از همسران داغدیده – شاید بیست و پنج درصد از آن‌ها – مثل قبل زندگی را از سر نمی‌گیرند و یا به سطح پیشین بازنمی‌گردند، بلکه در عوض دستخوش سطح قابل توجهی از پیشرفت شخصی می‌شوند.»

اگر رفتار ممنوعه این‌قدر فریبا نباشد، دیگر هیچ نیازی به تابو نیست؟

او از بیمارانش می‌خواست افسوس‌هایشان را برای رفتار گذشته‌شان بررسی کرده، از افسوس‌های آتی اجتناب کنند. او می‌گفت: «هدف اینه که جوری زندگی کنین که پنج سال دیگه با افسوس به پنج سال گذشته‌ی زندگی‌تون نگاه نکنین.»

“اگر می‌خواهید به خودتان افتخار کنید، کارهایی انجام دهید که مایه‌ی افتخارتان باشد.”

انتخابای بد همیشه همین‌طوری انجام می‌شن – وقتی خودت رو متقاعد می‌کنی که هیچ گزینه‌ی دیگه‌ای نداری

«ولی داشتن احساسات قوی نسبت به یه بیمار یه چیزیه و عمل کردن مطابق اون احساسات، یه چیز دیگه. و من با این مسئله می‌جنگیدم – مدام خودم رو تحلیل می‌کردم

کسی که به کارش عشق می‌ورزد، خوش‌شانس است

ظاهراً زیست‌شناسان دریایی به راحتی می‌توانند ماهی‌های نر و ماده را شناسایی کنند: آن‌ها صرفاً شنای ماهی ماده را نگاه می‌کنند و می‌بینند که این ماهی ماده چگونه الگوهای شنای اکثر ماهی‌های نر – البته تقریباً همه‌ی ماهی‌های نر – را مختل می‌کند. این است قدرت زیبایی ماهی یا انسان مؤنث! شگفت‌آور است!

وقتی بین بیمار و درمانگر رابطه‌ی جنسی شکل می‌گیره، باید محرک‌ها رو فراموش کنیم و به رفتار دقت کنیم. درمانگری که با بیمارش رابطه‌ی جنسی برقرار می‌کنه کاملاً بی‌مسئولیت و مخربه. هیچ دفاعی نمی‌شه از اون کرد – اون باید از این حوزه اخراج بشه! شاید برخی از بیمارا تعارض‌های جنسی داشته باشن، شاید بخوان مردان – و زنانی – رو که در موضع قدرت هستن، اغوا کنن، شاید به لحاظ جنسی وسواسی‌ان، ولی به همین خاطره که تحت درمان قرار گرفتن. و اگه درمانگری نتونه این مسئله رو درک کنه و باهاش کنار بیاد، باید این حرفه رو ول کنه.»

به نظر من “حسرت” مفهومی کلیدی است. اضطراب بیوه‌ای را در نظر بگیرید که از تهِ دل احساس می‌کند چهل سال از زندگی مشترکش را با مردی نامناسب گذرانده است. بنابراین، اندوه او برای شوهرش نیست، یا این‌که صرفاً برای شوهرش نیست. او برای زندگی خودش سوگواری می‌کند.»

«پیتر! من فقط یه بخش از وجودت رو توی مطبم می‌دیدم. حالا بهتر شناختمت. حالا می‌فهمم چرا این‌قدر موفقی. تو یه هدف تعیین می‌کنی و می‌ری دنبالش – یعنی با چنان سرسختی و هوشیاری‌ای هدفت رو دنبال می‌کنی که نمونه‌شو به ندرت دیدم …

در مورد قیافه‌ام که روز به روز داغون‌تر می‌شه، آماس‌های مفصلی‌م، اختلال گوارشی‌م، پروستاتم، پرسر و صدا بودنم و یبوستم براش گفتم. حتی با خودم فکر کردم که برای این‌که تأثیر بیشتری روش داشته باشم سمعک بذارم. «ولی همه‌ی این‌ها یه اشتباه وحشتناک بود. ۱۸۰ درجه اشتباه! این حرف‌ها فقط اشتهای بِل رو بیشتر تحریک می‌کرد. اون شیفتگی منحرفی نسبت به ایده‌ی علیل بودن و ناتوان بودن من داشت. در مورد این‌که من سکته کنم، زنم منو ترک کنه و اون خودش بیاد و ازم مراقبت کنه، خواب و خیال می‌دید. یکی از رؤیاپردازی‌هاش این بود که از من پرستاری کنه: برام چایی بریزه، منو بشوره، ملافه‌ها و لباسامو عوض کنه، روم پودر تالک بریزه و بعد لباساشو در بیاره و زیر ملافه‌ی خنک، کنار من بخزه.

بریده و جملاتی از کتاب دروغگویی روی مبل

«نه؛ خودکشی نه، هرچند که قبول دارم که دارم به سمت تاریکی کشیده می‌شم، ولی هنوز زنده‌م. می‌خزم تو یه گودال و زخمام رو می‌لیسم.

«یاد بگیر که صبر کنی، باید گفتن این مسئله برای جاستین از شنیدنش توسط تو مهم‌تر باشه. و اگه نمی‌خواد چیزی به تو بگه، باید روی این مسئله تمرکز کنی که چرا اومده تو رو ببینه، بهت پول بده و در عین حال اطلاعاتش رو از تو دور نگه داره.»

روند طلسم جادویی درمانگر است، و همیشه در کوچه‌های بن‌بست مؤثر است. این قوی‌ترین فوت و فن درمانگر است؛ همین روند است که صحبت کردن با درمانگر را از صحبت کردن با رفیق صمیمی متفاوت و مؤثرتر می‌کند. تمرکز روی روند – روی اتفاقی که میان بیمار و درمانگر می‌افتد  باارزش‌ترین چیزی بود که از مارشال یاد گرفته بود و همچنین باارزش‌ترین درسی بود که خودش به دانشجویان دوره‌ی تخصص داده بود. در طول چند سال، کم‌کم فهمید که روند نه تنها طلسمی برای مواقع سخت و مشکل‌زا، که نبض درمان است.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.