بریدههایی از کتاب جامعه مصرفی اثر ژان بودریار (درباره پول و مصرف گرایی)
امروزه چه بلایی بر سر جوامع مدرن و نیمه مدرن آمده است؟ آیا همهچیز و همهکس در دام مصرفگرایی نیافتادهاند؟ آیا پول و مصرف گرایی معیار همهچیز نشده است؟ کتاب جامعه مصرفی نوشته ژان بودریار نیز دقیقا درباره همین موضوع است. در ادامه این کتاب را به شما دوستان معرفی کرده و بریدههایی از کتاب جامعه مصرفی را قرار خواهیم داد. با ما باشید.

نویسنده این کتاب چه کسی است؟
ژان بودریار جامعهشناس، فیلسوف و نظریهپرداز پسامدرنیته و پساساختارگرایی است. ژان بودریار معروفترین و جنجالیترین نظریهپرداز پسامدرنیته است.
او استدلال میکند که جوامع پسامدرن از تکنولوژیهای اطلاعاتی و ارتباطاتی اشباع شده و به عصر وانمایی (شبیهسازی) وارد شدهاند.
به نظر بودریار، طلیعه فرهنگهای مصرفی اساساً مرزبندیهای معمول بین هنر والا و هنر نازل، امور عمیق و امور سطحی، فرهنگ و کالا، دال و مدلول و نفس ایده نیازهای انسانی را برای برآورده ساختنِ آنها در ورطه تردید افکندهاست.
او از طریق تحلیلی که رویکرد پساصنعتی آشکارترین به خود گرفتهاست، استدلال میکند که روابط واقعی تولید و مصرف، جای خود را به یک نظام نشانهای دادهاند.
این کتاب درباره چیست؟
بودریار معتقد است انسانها دیگر در زندگی خودشان هم دخالتی نمیکنند. در مقالهای که با عنوان «بعد از خوشگذرانی چهکار میکنی؟» منتشر کرد به این مطلب اشاره میکند که چگونه نیروهای آزادشده مدرنیسم – یعنی آزادی جنسی و نژادی، آزادی بیان و امتیازات طبقاتی بهتدریج در پیوند با یکدیگر «جامعه نمایشی» را ساختهاند و در این جامعه به ضد آن چیزی که در اصل انتظار میرفت بدل شدهاند.
بودریار معتقد است جهان پسامدرن جهان نمایش است و ما وارد جهان فراواقعی شدهایم. بهعبارتدیگر واقعیت تولید میشود ولی از قدرت ما خارج است. آنچه که ما از واقعیت و جهان واقعی میبینیم در واقع تصویری است که به ما نشان داده میشود.
رسانه بهصورت دریچه نگاه ما به جهان عمل میکند. حتی وقتی که در صدد مخالفت با این نظام سرمایهداری پیشرفته باشیم بلافاصله به بخشی از آن تبدیل میشویم.
از نظر بودریار، پیروی عقل ابزاری از شیوههای زندگی بشری موجب انحلال سوژه اجتماعی و خصوصی شدن بعد سیاسی شده است. این انحلال که همراه با انحلال کامل سوژه هگلی به دنبال نقد نیچهای از متافیزیک است، متفکران پسامدرن را بهسوی نوعی نسبیگرایی فرهنگی سوق میدهد که همراه با پلورالیسمی افسونزدا، سقوط ایدئولوژیها و نگرشهای سهوگرایانه را فراهم میآورد.
جملات بسیار تاملبرانگیز از کتاب جامعه مصرفی
تحت لوای به خود رسیدن، زن (مدل مؤنث) بهصورت نیابتی به سطح «خدمت»رسانی تنزل مییابند. عزم و ارادۀ او مستقل نیست.
«به من بگو چه دور میاندازی، به تو خواهم گفت که هستی!»

بازی کامپیوتر: همان اصل در مورد بازی کامپیوتر نیز مصداق دارد. یادگیری در کار نیست. یک رایانه کوچک پرسشهایی برای شما مطرح میکند و برای هر پرسش پنج پاسخ ارائه میشود: اگر فوراً پاسخ دهید، حداکثر امتیاز را بهدست میآورید و «قهرمان» میشوید. بنابراین، زمانی برای تأمل و اندیشه وجود ندارد، بلکه فقط فرصت واکنش وجود دارد. دستگاه نه با فرایندهای فکری، بلکه با سازوکارهای واکنشی فوری سروکار دارد. نباید پاسخهای پیشنهادی را سبک و سنگین کرد یا در مورد آنها به تأمل و اندیشه پرداخت؛ باید پاسخ صحیح را مشاهده کرد و آن را بهعنوان یک محرک براساس برنامه اپتیکی_ حرکتی سلول فوتو الکتریک ثبت کرد.
امروزه، افراد مرفه مانند گذشته، بیش از آنکه در محیط اطراف خود با دیگر انسانها سروکار داشته باشند، با اشیا در ارتباطاند.
آنچه آزادی و حاکمیت مصرفکننده خوانده میشود، چیزی جز فریب و اغفال نیست.
امروزه در اطراف ما شواهد بسیار زیادی از مصرف و فراوانی بهچشم میخورد: از انواع و اقسام اشیا، خدمات و کالاهای مادی كه پدیدآورنده نوعی جهش بنیادی در اکولوژی نوع بشر هستند. سخن دقیقتر آنکه امروزه، افراد مرفه مانند گذشته، بیش از آنکه در محیط اطراف خود با دیگر انسانها سروکار داشته باشند، با اشیا در ارتباطاند.
همانگونه که کودکی که در میان گرگها بزرگ میشود به گرگ تبدیل میشود، ما نیز آرامآرام حالت ابزاری پیدا میکنیم. ما در عصر اشیا زندگی میکنیم: میخواهم بگویم که با ریتم آنها و براساس ظهور و افول پیاپی آنها زندگی میکنیم. آنها را میبینیم که متولد میشوند، به کمال میرسند و میمیرند، درحالیکه در کلیه تمدنهای پیشین، اشیا، ابزارها و بناها نسلها دوام میآوردند.
شکسپیر در شاهلیر میگوید: «از نیاز مگو که حقیرترین گدا هم در ناچیزترین خواستهاش زیادهخواه است. اگر طبع آدمی بیش از طبیعتش نخواست، پس حیاتش همچون حیوانهاست. آیا آگاه هستی که ما برای بودن، باید زیادهخواه باشیم؟»
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب توانمندی های نهان اثر آدام گرانت با موضوع انگیزشی
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب نسخه بهتر خودت اثر جول اوستین؛ کشیش و سخنران معروف انگیزشی

طبقات متوسط بیشتر گرایش دارند که با خودنمایی مصرف کنند؛ این گرایشی است که آنان از دایناسورهای سرمایهدار قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به ارث بردهاند. از این بابت، این طبقات بهلحاظ فرهنگی مبتدی هستند. گفتن این امر بیفایده است که یک استراتژی طبقاتی در پشتسر این مسئله قرار دارد. رایزمن میگوید: «یکی از محدودیتهایی که مصرف فردِ دارای تحرک اجتماعی با آن روبهروست مقاومتی است که طبقات بالا در برابر «تازه به دوران رسیدهها» از خود نشان میدهند. آنان این کار را از طریق استراتژی کممصرفی خودنمایانه انجام میدهند:
این راز و رمز گرفتن تأیید دیگران در همهجا بهتدریج جای خود را به اثبات شایستگیها میدهد.
در اینجا برای انتخاب کسبه، از سوپرماركت گرفته تا مزونهای معروف پوشاک، دو شرط وجود دارد: پویایی تجاری و حس زیباییشناسی. در اینجا دیگر دوران شعار معروف «زشتی خریدار ندارد» بهسر رسیده است. این شعار را میتوان با «زیبایی محیط زندگی شرط نخست خوشبختی در زندگی است»، جایگزین کرد.
رفاه، کثرت کالاها و اجناس، در واقع چیزی جز انباشت نشانههای خوشبختی نیست. رضایتمندی ناشی از اشیا، معادل همان ماکتهای هواپیمای ساده ملانزیاییهاست، یعنی بازتاب قابل پیشبینی رضایتمندی کلان مجازی، آسایش کامل، شادمانی از معجزات قطعی که همگی آفریننده امیدی واهی هستند که آدمی را به زندگانی پرابتذال دلخوش میكند.
ما در نقطهای قرار داریم که «مصرف بر تمام وجوه زندگی ما چنگ انداخته است.
جامعه مصرفی میخواهد مانند یک اورشلیم تحت محاصره، ثروتمند و مورد تهدید جلوه کند و ایدئولوژی آن بر این قرار گرفته است

مردمان ممالک «کم توسعهیافته»، «کمک» غرب را چیزی قابل انتظار و طبیعی میدانند که از دیرباز حق آنان بوده و از آنان دریغ میشده است. کمک غرب از نظر این مردمان، نوعی درمان جادویی است __ بدون ارتباط با تاریخ، تکنیک، پیشرفت مداوم و بازار جهانی.
به او کلیه رضایتمندیهای اقتصادی را اعطا کنید، به گونهای که دیگر هیچ کاری جز خوابیدن، خوردن کلوچه، و گذرانیدن عمر نداشته باشد. او را از تمام خوبیهای روی زمین سرشار کنید، و او را تا فرق سرش در خوشی غوطهور سازید: حبابهای کوچکِ در سطح این خوشبختی، مانند سطح آب، خواهند ترکید. داستایوفسکی، یادداشتهای زیرزمینی
این راز و رمز گرفتن تأیید دیگران در همهجا بهتدریج جای خود را به اثبات شایستگیها میدهد.
طبیعت باعث شده است که با خود چیزهایی را داشته باشیم که ما را در برابر رویدادهای غیرمترقبه مقاوم سازد. چربی انباشتهشده بر روی اندامها و حافظه ما که در روحمان مأوا گرفته و در دسترسمان قرار دارد، الگوهایی از منابع ذخیرهشده بهدست میدهند که صنایع ما از آنها تقلید کردهاند.»
زندگی روزمره از یك سو آمیزهای عجیب از توجیهات نشاطآور از رهگذر «پایگاه اجتماعی» و انفعال است و از سوی دیگر، «لذت اندوهناک» قربانیان احتمالی سرنوشت را فراهم میآورد. همه اینها ذهنیت یا بهتر بگوییم «احساسات» خاصی را رقم میزنند
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب بدن فراموش نمی کند از بسل ون در کولک (درباره مشکلات روانی)
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب هنر زندگی آسوده اثر شونمیو ماسونو (خلاصه متن های کتاب)

بهعبارتی کلیه فعالیتها، امور، تضادها و فصول مختلف به شکل انتزاعی در هم حل شدهاند. در جوهره این زندگی یکدست، در این ملغمه همگانی، دیگر، معنا جایی ندارد. آنچه امکان رؤیاپردازی، شعر و شاعری، مفهومسازی و بهعبارت دیگر اجرای طرحهای بزرگ جابهجایی و موجزسازی، استعارهپردازی و تناقضگویی را فراهم میكرد دیگر وجود ندارد، زیرا اینها همه بر مفصلبندی زنده عناصر متمایز استوارند. در آنجا، تنها چیزی كه وجود دارد، جانشینی دائم عناصر همگون است. نقش نمادین دیگر محلی از اعراب ندارد و تنها چیزی که بهچشم میخورد، تركیب جاودانه «محیط» در بهاری همیشگی است.
هدف مصرف، آن است که به خوشبختی سلبی از رهگذر رفع تنشها نایل آید
تعریف جنسی زن منشأ تاریخی دارد: سرکوب بدن و استثمار زن هر دو اینگونه تعبیر میشوند که کلیه طبقات استثمارشده (و در نتیجه تهدید برانگیز) خودبهخود تعریفی جنسی پیدا میکنند. به همین دلیل، سیاهان «شکل جنسی پیدا میکنند» نه بهخاطر اینکه آنان «به طبیعت نزدیکترند»، بلکه به این دلیل که برده و استثمارشده هستند.
ایمان به مصرف عنصر جدیدی است؛ [و] نسلهای جدید از این پس در زمره وارثان قرار میگیرند: آنان نهتنها وارث کالاها هستند، بلکه فراوانی را حق طبیعی خود میدانند
میدانیم که فراوانی در جوامع ثروتمند با اسراف پیوند نزدیکی دارد، از اینرو، از «تمدن زباله» سخن بهمیان آمده است و حتی پرداختن به «جامعهشناسی زباله» مد نظر قرار گرفته است: «به من بگو چه دور میاندازی، به تو خواهم گفت که هستی!»

انسان مصرفکننده خود را مانند یک واحد تولیدی بهرهمندی و رضایتمندی، ملزم به بهرهمندی میداند. او موقعیتی مشابه با ملزم به خوشبخت بودن، عاشق بودن، تملقگویی/ مورد تملق واقع شدن، فریبندگی/فریفته شدن، مشارکتکننده بودن، سرخوش بودن و پویا بودن دارد. این همان اصلِ به حداکثر رساندن كیفیت حیات با افزایش تماسها و روابط و نیز کاربرد فراوان نشانهها و اشیا از طریق بهرهبرداری نظاممند از کلیه ظرفیتهای بالقوه بهرهمندی است.










