بریدههایی از کتاب سرگذشت ندیمه اثر مارگارت اتوود (داستان درباره حقوق زن)
کتاب سرگذشت ندیمه یکی از پُر حاشیهترین آثار تاریخ ادبیات است که مخاطبان بسیاری در سرتاسر جهان دارد. در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم بریدههایی از کتاب سرگذشت ندیمه را برای شما قرار داده و مختصر درباره این اثر بنویسیم.

این رمان درباره چیست؟
داستان در شهر کمبریج در ماساچوست ایالات متحدهٔ آمریکا رخ میدهد. پس از ترور رئیسجمهور آمریکا با گلوله و به رگبار بستن همهٔ اعضای کنگره ایالات متحده توسط مسیحیان بنیادگرا و اعلام وضعیت فوقالعاده، انقلابی در کشور رخ میدهد، قانون اساسی لغو شده و حکومتی تمامیتخواه مسیحی به نام جمهوری گیلاد تشکیل میشود. در این حکومت جدید آزادیهای فردی اکثر شهروندان پایمال میشود و همهٔ ادیان به جز دین رسمی کشور، ازدواج مجدد، طلاق، سقط جنین، همجنسگرایی غیرقانونی اعلام میشود. متخلفان مذهبی و سیاسی اگر بخت یارشان باشد به مناطق سمی و خطرناک که کولونی نامیده میشوند فرستاده میشوند، وگرنه در بیشتر موارد با طناب دار اعدام شده و به «دیوار» (ظاهراً دیوار دانشگاه کمبریج) آویخته میشوند تا مایهٔ عبرت بقیه باشند.
در سرزمین گیلاد بیشتر مردم به دلایلی که در مؤخرهٔ داستان میآید عقیم هستند، این مسئله بابت فجایع زیستمحیطی است که بعضی نواحی کشور را غیرقابل سکونت کرده و احتمالاً به حوادثی در نیروگاههای هستهای و پایگاههای دفع مواد سمی مرتبط است. به همین خاطر زنان بارور که ازدواج نکردهاند یا ازدواجشان مورد قبول حکومت نیست، به عنوان «ندیمه» در اختیار خانواده های تراز اول قرار میگیرند…
تاثیر و اهمیت رمان سرگذشت ندیمه
رمان “سرگذشت ندیمه” (The Handmaid’s Tale) نوشته مارگارت اتوود، که در سال ۱۹۸۵ منتشر شد، تأثیرات و اهمیت بسیاری در ادبیات و جامعه داشته است:
تأثیرات فرهنگی و اجتماعی:
فمینیسم و حقوق زنان:
این رمان به عنوان یک اثر فمینیستی شناخته میشود که به مسائل حقوق زنان، به ویژه کنترل بدن و آزادی های فردی، میپردازد. داستان در جامعهای آیندهنگر جریان دارد که زنان از حقوق اساسی محروم شدهاند، و این امر باعث شده است که بسیاری از خوانندگان به بازنگری وضعیت زنان در جوامع امروزی وادار شوند.
هشدار به جامعه:
اتوود از این رمان به عنوان یک “داستان هشدار” استفاده میکند که نشان میدهد چگونه حقوق بشر و آزادیهای فردی میتوانند در پی تغییرات سیاسی و اجتماعی به سرعت از بین بروند. این کتاب به عنوان یک یادآوری مداوم از خطرات استبداد و بنیادگرایی عمل میکند.
اهمیت ادبی:
سبک و تکنیک: اتوود از تکنیک روایت اول شخص بهره برده و توانسته است با استفاده از زبانی ساده اما قدرتمند، احساسات و تجربیات شخصیتها را به خوبی منتقل کند. استفاده از زبان به عنوان ابزاری برای کنترل و مقاومت، یکی از نکات برجسته این اثر است.
جوایز و تحسین:
این رمان برنده جوایز متعددی از جمله جایزه ادبی گیلر و نامزد جایزه بوکر شده است. تحسین منتقدان و محبوبیت جهانی آن نشاندهنده اهمیت این اثر در منظر ادبی است.
تأثیرات رسانهای:
اقتباس تلویزیونی: سریال تلویزیونی بر اساس این رمان، که در سال ۲۰۱۷ شروع به پخش کرد، نه تنها به محبوبیت کتاب افزود، بلکه بحثهای جدیدی درباره موضوعات اجتماعی و سیاسی را برانگیخت. این سریال خود برنده جوایز متعددی شده و به یکی از نقاط عطف در تاریخ تلویزیون تبدیل شده است.
“سرگذشت ندیمه” با ترکیبی از ادبیات داستانی، سیاست، و نقد اجتماعی، جایگاه خود را به عنوان یکی از مهمترین آثار ادبی قرن بیستم تثبیت کرده است و همچنان به عنوان یک منبع الهام و هشدار برای نسلهای جدید باقی میماند.
مطلب مشابه: بریده هایی از کتاب اصل گرایی اثر مککیون برای داشتن زندگی مرتب
جملاتی از رمان سرگذشت ندیمه
سعی میکنم زیاد فکر نکنم. حالا دیگر فکر کردن هم باید مثل چیزهای دیگر سهمیهبندی شود. خیلی از مسائل ارزش فکر کردن ندارند. فکر کردن فرصتهای آدم را از بین میبرد
مویرا زمانی گفته بود، جلوی احساس رو نمیشه گرفت، اما رفتار رو میشه کنترل کرد.
تنها چیزی ارزشمنده که کمیاب باشه و سخت به دست بیاد. ما میخوایم شما دخترا ارزشمند باشین. مرتب مکث میکند و پنداری این مکثها را در دهان مزمزه میکند. خودتون رو مروارید بدونین.
روی تخت هیچ اتفاقی نمیافتد، بجز خواب، یا بیخوابی. سعی میکنم زیاد فکر نکنم. حالا دیگر فکر کردن هم باید مثل چیزهای دیگر سهمیهبندی شود. خیلی از مسائل ارزش فکر کردن ندارند. فکر کردن فرصتهای آدم را از بین میبرد و من میخواهم دوام بیاورم.
این یکی از کارهای آنهاست. وادارت میکنند بکشی، چیزی را در درون خودت بکشی.
عمه لیدیا میگفت، آزادی بیش از یک نوع است. آزادی برای انجام کاری و آزادی از شر چیزی. در دوران اغتشاش آزادی داریم، برای انجام هر کاری که بخواهیم. آزادیم از شر چیزهایی که نمیخواهیم. آن را دستکم نگیرید.

نمیتوان داستانی را فقط برای خود تعریف کرد. همیشه کس دیگری هست. حتی هنگامی که کسی نیست.
شرمآوره، چطور تونستن وادارت کنن این همه روبالشی سَرِت بذاری، اونم تو این هوا!»
عاشق شدن. من عاشقش شدم. ما زنان عاشق بودیم. به عشق اعتقاد داشتیم، این فرو افتادن در عشق، این حرکت رو به پایین: چه زیبا، مثل پرواز و در عین حال بسیار وحشتناک، بسیار خطیر، بسیار غیرمحتمل. زمانی میگفتند، خداوند عشق است، اما ما آن را باژگونه کردیم و عشق مثل بهشت همیشه کمی آن سوتر بود. هر چقدر عشقِ مردی که کنارمان میایستاد سختتر میبود، اعتقاد ما نیز به عشق بیشتر میشد، انتزاعی و کلی. ما منتظر میماندیم، همیشه، برای تجسّد عشق.
اما این اشتباه است. هیچ کس از نبود رابطه جنسی نمیمیرد. ما از نبود عشق است که میمیریم. اینجا هیچ کس نیست که بتوانم عاشقش باشم. تمام کسانی که میتوانستم عشقشان را به دل بگیرم یا مردهاند یا جای دیگری هستند. خدا میداند حال کجا هستند و نامشان چیست. شاید هم دیگر وجود نداشته باشند، همان طور که برای من وجود ندارند. من نیز آدم گمشدهای هستم.
میگوید، بهتر بودن معناش این نیست که بهتر برای همه. بهتر همیشه برای بعضیها یعنی بدتر.
نگرانیشان از بابت فرار ما نیست. نمیتوانیم زیاد دور شویم. نگران اوج گرفتن خیالمان هستند؛ نگران راههایی که فقط در درون آدم باز میشوند و به انسان روحیه و برتری میدهند.
دوست داریم باور کنیم همه چیز همان طور بوده که در خاطرمان مانده.
لحظه خیانت بسیار تلخ است، لحظهای که برایتان مسلم میشود به شما خیانت شده است، لحظهای که متوجه میشوید کسی بوده که تا این حد بدخواه شما بوده است.
میدانم چرا تصویر رنگ و روغن زنبقهای آبی شیشه ندارد و چرا پنجره فقط تا نیمه باز میشود و چرا شیشهاش نشکن است. نگرانیشان از بابت فرار ما نیست. نمیتوانیم زیاد دور شویم. نگران اوج گرفتن خیالمان هستند؛ نگران راههایی که فقط در درون آدم باز میشوند و به انسان روحیه و برتری میدهند.
میگوید، تا تخممرغ نشکنی که نمیشه املت درست کرد. ما فکر کردیم میتونیم بهتر عمل کنیم. آهسته میگویم، بهتر؟ چطور میشه گفت این طوری بهتره. میگوید، بهتر بودن معناش این نیست که بهتر برای همه. بهتر همیشه برای بعضیها یعنی بدتر.
دستکم این عادت مردها که ماشینهای قشنگ را ناز و نوازش میکنند هنوز تغییر نکرده و پابرجاست.
جلوی احساس رو نمیشه گرفت، اما رفتار رو میشه کنترل کرد.
اگر هنگام غروب خورشید به شرق بنگرید، خواهید دید که شب برمیدمد، چون خورشیدی سیاه از پس ابرها، مثل دود از آتشی پنهان، خط آتشی زیر افق، بوتهزاری در آتش یا شهری که میسوزد. سایه شب برای این فرو میافتد که سنگین است، پرده سنگینی که روی دیدگان کشیده میشود. پتویی پشمی.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب هوش هیجانی اثر دانیل گولمن (برای مدیریت هوش هیجانی)

یا در پخت نان به ریتا کمک میکردم و دستانم را در آن گرمای مطبوع و مقاوم که شبیه بشره انسانی بود فرو میبردم. سراپای وجودم غرق عطش لمس کردن چیزی غیر از پارچه و چوب است. یکسره مشتاق ارتکاب عمل لمس کردن هستم.
روی دیوارِ بالای مبل یک تصویر قاب شده است. اما قاب شیشه ندارد. تصویر رنگ و روغن چند گل: زنبقهای آبی. نگه داشتن عکس گلها هنوز مجاز است. همه ما یک عکس، یک مبل و یک پرده سفید مشابه داریم؟ یعنی دستور دولت است؟ عمه لیدیا گفت، فکر کنید در ارتشید. یک تخت. یک نفره. تشکی نیمه سفت با روتختی پشمی سفید. روی تخت هیچ اتفاقی نمیافتد، بجز خواب، یا بیخوابی. سعی میکنم زیاد فکر نکنم. حالا دیگر فکر کردن هم باید مثل چیزهای دیگر سهمیهبندی شود. خیلی از مسائل ارزش فکر کردن ندارند. فکر کردن فرصتهای آدم را از بین میبرد و من میخواهم دوام بیاورم. میدانم چرا تصویر رنگ و روغن زنبقهای آبی شیشه ندارد و چرا پنجره فقط تا نیمه باز میشود و چرا شیشهاش نشکن است. نگرانیشان از بابت فرار ما نیست. نمیتوانیم زیاد دور شویم. نگران اوج گرفتن خیالمان هستند؛ نگران راههایی که فقط در درون آدم باز میشوند و به انسان روحیه و برتری میدهند. بله. صرفنظر از این جزئیات، این اتاق میتوانست اتاق پذیرایی دانشکده باشد، برای میهمانانی که چندان مهم نبودند یا اتاقی باشد در یک پانسیون قدیمی، برای بانوانی که در مضیقهاند. و این دقیقاً همان وضعیتی است که ما دچارش شدهایم. ما در مضیقهایم. آن عده از ما که هنوز دوام آوردهایم در مضیقهایم.
فرشتهها بیرون زمین و پشت به ما میایستادند. از آنها میترسیدیم؛ نه، فقط ترس نبود. کاش نگاهمان میکردند. کاش میتوانستیم با آنها حرف بزنیم. آن زمان فکر میکردیم اگر این طور میشد، چیزی تغییر میکرد، معاملهای انجام میشد یا بده بستانی
برای مشغول کردن زنان فرماندهان باشد، تا احساس کنند هدف دارند. به هر حال به کار زن فرمانده غبطه میخورم. داشتن اهداف سهلالوصول لذتبخش است.
مطلب مشابه: جملات کتاب آن شرلی؛ متن خلاصه شده کتاب داستانی معروف










