بریدههایی از “کتاب توتوچان” اثر تتسوکو کورویاناگی (کتاب داستان ژاپنی)
بریدههایی از کتاب توتوچان را در روزانه آماده کردهایم. کتاب توتوچان؛ دخترکی آنسوی پنجره (Totto-chan, the little girl at the window) نوشتهی تتسوکو کورویاناگی با ترجمهی سیمین محسنی، روایتی دلنشین و الهامبخش از تجربهی آموزش و پرورش آزاد در ژاپن است؛ جایی که نگاه متفاوت به کودک و یادگیری، دنیایی تازه پیش روی خواننده میگشاید.

معرفی کتاب توتوچان نوشته تتسوکو کورویاناگی
کتاب «توتوچان: دختری پشت پنجره» نوشتهی تتسوکو کورویاناگی یکی از آثار برجسته و محبوب ادبیات ژاپن است که در سال ۱۹۸۱ منتشر شد. این کتاب، که بهصورت خودزندگینامهای نوشته شده، داستان کودکی نویسنده و تجربیاتش در مدرسهای غیرمعمول به نام توموئه گاکوئو را روایت میکند.
خلاصه داستان
توتوچان، دختری کنجکاو، پرجنبوجوش و خلاق است که به دلیل رفتارهای غیرمتعارفش از مدرسهی عادی اخراج میشود. مادرش او را به مدرسهای خاص به مدیریت آقای **کوبایاشی** میفرستد. این مدرسه با روشهای آموزشی غیرسنتی و محیطی آزاد و خلاقانه، به کودکان اجازه میدهد خودشان باشند و استعدادهایشان را کشف کنند. داستان از نگاه توتوچان روایت میشود و ماجراهای روزمره، بازیها، دوستیها و درسهایی را که در این مدرسه تجربه میکند، با زبانی ساده و دلنشین شرح میدهد.
ویژگیهای برجسته
روشهای آموزشی نوآورانه: مدرسه توموئه با رویکردی متفاوت، یادگیری را به تجربهای لذتبخش تبدیل میکند. دانشآموزان میتوانند درسها را به ترتیب دلخواه بخوانند و فعالیتهایی مثل پیادهروی در طبیعت بخشی از برنامه آموزشی است.
تمرکز بر فردیت: کوبایاشی، مدیر مدرسه، به هر کودک بهعنوان فردی منحصربهفرد نگاه میکند و به آنها اعتمادبهنفس میدهد.
زبان ساده و صمیمی: روایت داستان از دید یک کودک است که باعث میشود خواننده با دنیای معصومانه و کنجکاو توتوچان ارتباط برقرار کند.
پیامهای عمیق: کتاب به موضوعاتی مثل پذیرش تفاوتها، ارزش خلاقیت و اهمیت آموزش انسانمحور میپردازد.
اهمیت و تأثیر
«توتوچان» نهتنها در ژاپن بلکه در سراسر جهان با استقبال روبهرو شد و به بیش از ۳۵ زبان ترجمه شده است. این کتاب به خوانندگان نشان میدهد که چگونه یک محیط آموزشی مناسب میتواند زندگی کودکان را متحول کند. همچنین، تصویری از ژاپن در سالهای پیش از جنگ جهانی دوم ارائه میدهد.
مخاطبان
این کتاب برای همه سنین، بهویژه والدین، معلمان و کسانی که به آموزش و پرورش خلاقانه علاقهمندند، مناسب است. داستانهای شیرین و درسهای عمیق آن، هم کودکان و هم بزرگسالان را مجذوب میکند.
اگر به دنبال کتابی الهامبخش با نگاهی تازه به آموزش و کودکی هستید، «توتوچان» انتخابی عالی است. نسخههای ترجمهشده به فارسی این کتاب نیز در ایران در دسترس است و با استقبال خوبی مواجه شده است.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب فرانکنشتاین اثر (رمان خواندنی با داستانی ترسناک)
مطلب مشابه: بریده هایی از کتاب بر باد رفته اثر مارگارت میچل (رمان عاشقانه تاریخی)
جملاتی از این کتاب
مدیر مدرسه میگفت داشتن چشم و ندیدن زیبایی، داشتن گوش و نشنیدن موسیقی، داشتن شعور اما تشخیصندادن حقیقت، و داشتن قلبی که هرگز برانگیخته نمیشود و درنتیجه هرگز آتشی بهپا نمیکند، برای انسان امری وحشتناک است.
سگ را به خود محتاج نکنید، تا بعد به او چیزی ندهید. اگر اینطور باشد، سگ به شما اعتماد نخواهد کرد و این باعث وحشیشدن حیوان میشود.»
مدیر اطمینان داشت توتوچان میتواند آموزگار مدرسه توموئه باشد. فکر میکرد بچههای مدرسه توموئه میتوانند آموزگاران خوبی باشند، چرا که احتمالا بهیاد میآورند کودکبودن چگونه چیزی است.
پاککردن کف سالن پس از پایان این درس، کار سختی بود. در ابتدا، کف سالن را با تخته پاککن پاک میکردند و سپس همه دست به دست هم میدادند تا با استفاده از کهنه و لتّه آن را کاملا پاک کنند. به این طریق، دانشآموزان مدرسه توموئه میفهمیدند که پاککردن دیوار یا کفی که کثیف شده باشد، تا چه حد مشکل و طاقتفرساست. به همین دلیل هرگز دیوار یا جای دیگری را بهجز کف سالن اجتماعات خطخطی نمیکردند.
همه کودکان ذاتاً با طبیعت و سرشت خوبی بهدنیا میآیند؛ ولی محیط و تأثیر رفتار غلط بزرگسالان به آنان آسیب میرساند.
میگفت: «بگذارید کودکان طبیعی عمل کنند. آرزوها و اهداف و جاهطلبیهایشان را برهم نزنید. رؤیاهای آنها از رؤیاهای شما بزرگتر است.»
«میدانی توتوچان، تو واقعاً دختر خوبی هستی!»
مطلب مشابه: جملات کتاب غرور و تعصب اثر جین آستین؛ متن و جملات خواندنی از این رمان
مطلب مشابه: بریدههایی از “کتاب ساعت دل” نوشته اروین یالوم (رمان روانشناختی فلسفی)

بچههای مدرسه توموئه هیچوقت روی دیوارهای مردم یا آسفالت خیابانها را خطخطی نمیکردند. علت آن نیز این نکته ساده بود که در مدرسه خودشان جایی برای این کار داشتند.
مسلماً در طول اعصار و در پهنه گیتی، این فقط جیمز وات و اسحاق نیوتن نبودهاند که متوجه بیرونآمدن بخار از کتری و فروافتادن سیب از درخت شدهاند. مدیر مدرسه میگفت داشتن چشم و ندیدن زیبایی، داشتن گوش و نشنیدن موسیقی، داشتن شعور اما تشخیصندادن حقیقت، و داشتن قلبی که هرگز برانگیخته نمیشود و درنتیجه هرگز آتشی بهپا نمیکند، برای انسان امری وحشتناک است.
اعتقاد داشت همه کودکان ذاتاً با طبیعت و سرشت خوبی بهدنیا میآیند؛ ولی محیط و تأثیر رفتار غلط بزرگسالان به آنان آسیب میرساند. هدف او آن بود که «طبیعت خوب» کودکان را آشکار ساخته و آن را بهبود و تکامل بخشد؛ تا به این ترتیب کودکان مردمانی باشخصیت بار بیایند.
شاعری بهنام باشو مینویسد: «گوش فرادار! غوکی میجهد به ژرفنای سکوت آبگیری باستانی!»
حوادث ترسناکی در گوشه و کنار جهان رخ میداد، اما بچهها در فضایی پُر از صلح، صمیمانه، درباره مزرعه خودشان حرف میزدند.
توتوچان درمقابل او نجوا کرد: «خداحافظ. شاید روزی دیگر، در جایی دیگر، هنگامی که خیلی بزرگتر شدهایم یکدیگر را ببینیم. شاید تا آن هنگام فلج تو خوب شده باشد.»
بدونشک درباره توتوچان نیز گلایهها و شکایتهایی از سوی آموزگاران و اولیای سایر دانشآموزان به گوش مدیر مدرسه میرسید. علت اینکه هروقت توتوچان را میدید، میگفت: «میدانی، تو واقعاً دختر خوبی هستی!» همین بود. اگر شخص بزرگسالی او را در حال گفتن این جمله میدید، میفهمید که کلمه «واقعاً» با تأکیدی که مدیر هنگام ادای آن به کار میبرد، چه اهمیتی در این جمله دارد. آنچه مدیر مدرسه دوست داشت توتوچان درک کند، چیزی شبیه این بود: «ممکن است بعضی از مردم فکر کنند تو از برخی جنبهها دختر خوبی نیستی، اما شخصیت واقعی تو بد نیست. شخصیت تو خیلی خوب است و من از آن آگاهم.» افسوس که توتوچان، سالها بعد معنی واقعی حرف او را فهمید.
توتو چان فکر کرد: «چقدر عجیب است. برایم جالب است بدانم منظور او از ‘چیزهایی از اقیانوس و تپههای اطراف` چیست؟» این مدرسه برای توتو چان جایی متفاوت و جالب بود. او هیچوقت فکر نمیکرد ناهارخوردن در مدرسه بتواند اینقدر جالب و سرگرمکننده باشد. این فکر که فردا او هم در کنار این میزها خواهد نشست و ناهار خود را با «چیزهایی از اقیانوس و تپههای اطراف» نشانِ آقای مدیر خواهد داد، چنان خوشحالش ساخت که میخواست از شادی پر دربیاورد.
تمرین مبانی ضربآهنگ، شخصیت را هماهنگ و موزون میکند و شخصیتِ هماهنگ و موزونْ زیبا و قوی است و با قوانین طبیعت انطباق داشته، از آنها متابعت میکند.»
مرد، درحالیکه دستانش را مقابل صورتش تکان میداد، گفت: «نع! من اصلا معلم نیستم. من کشاورزم. فقط مدیر شما از من خواسته این کار را بکنم. فقط همین!» آقای مدیر که کنار او ایستاده بود، گفت: «آه بله، او معلم شماست. معلم کشاورزی شما. ایشان لطف داشته و قبول کرده به شما یاد دهد چگونه میتوان مزرعهای درست کرد. درست مثل اینکه نانوا، چگونگی نانپختن را به شما یاد دهد.»
در مدارس عادی ابتدایی، هرکس که قرار بود به بچهها چیزی یاد دهد، باید حداقل مدرک آموزگاری را بهدست میآورد، اما آقای کوبایاشی به این جور چیزها اهمیتی نمیداد. او فکر میکرد، آنچه اهمیت دارد این است که بچهها از راه دیدن نمونههای واقعی، یاد بگیرند.
او در کنار یاددادن چگونگی ساماندادن به مزرعه، چیزهای جالبی درباره حشرات، پرندگان، پروانهها، آب وهوا، و چیزهای دیگر برای بچهها تعریف کرد. دستان پرگره و ترکخوردهاش، گواهی میداد که تمامی آنچه را به بچهها یاد میدهد، از طریق تجربه شخصیاش دریافته است.
آموزش در ساعتهای صبح انجام میشد، و بعدازظهرها را به پیادهروی، جمعآوری گیاهان، طراحی، آوازخواندن،
توتو چان نیز مانند ایزادورا دانکن درحالیکه با پایی برهنه و هماهنگ با ضرب موسیقی گام برمیداشت، سراپا شادی بود و مشکل میتوانست باور کند که اجرای این حرکات جزئی از مدرسهرفتن باشد.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب آدمخواران اثر ژان تولی (رمان طنزآمیز تاریک)
مطلب مشابه: جملات کتاب ملت عشق؛ 50 متن و جمله زیبا از رمان عاشقانه ملت عشق

مدیر مدرسه، سیستم آموزشی معاصر را که تأکید خود را بر علوم اثباتی و نوشتن کلمات میگذارد، حقیر میشمرد. این سیستم آموزش، متمایل به ناقصکردن ادراک حسی کودک از طبیعت است و میزان درک و پذیرش او را از ندای پنهانی خداوند، یعنی الهام، کاهش میدهد.
چنانچه کسی از او میپرسید مبانی ضربآهنگ چیست، پاسخ میداد: «ورزشی است که مکانیسم بدن را ظریف میکند؛ ورزشی که جسم و مغز و تن و روان را برای درک هماهنگی آماده میسازد.
هدف از درس مبانی ضربآهنگ عبارت بود از نخست، آموزش جسم و ذهن و آگاهی یافتن بچهها از ریتم و هماهنگی، و درنتیجه کسب هماهنگی بین روان و تن. دوم تحریک و ارتقای تخیل و افزایش خلاقیت.
توتوچان و دوستانش چیزهای زیادی درباره امریکا یاد گرفتند. ژاپن و امریکا در مدرسه توموئه در حال پیوندیافتن و دوستشدن بودند، اما در خارج از مدرسه توموئه، امریکا به دشمن تبدیل شده بود و چون انگلیسی زبانِ دشمن بود، آموزش ِ انگلیسی را از برنامه درسی مدارس حذف کرده بودند. دولت اعلام کرد: «امریکاییها آدمهای شروری هستند.» اما در مدرسه توموئه، بچهها هنوز در درس جمعی یکصدا میگفتند: «اوتسوکوشی زیباست.» نسیمی که در مدرسه توموئه میوزید، ملایم و گرم بود و خود بچهها نیز موجوداتی زیبا بودند.
چنانچه کسی از او میپرسید مبانی ضربآهنگ چیست، پاسخ میداد: «ورزشی است که مکانیسم بدن را ظریف میکند؛ ورزشی که جسم و مغز و تن و روان را برای درک هماهنگی آماده میسازد. تمرین مبانی ضربآهنگ، شخصیت را هماهنگ و موزون میکند و شخصیتِ هماهنگ و موزونْ زیبا و قوی است و با قوانین طبیعت انطباق داشته، از آنها متابعت میکند.»
داشتن چشم و ندیدن زیبایی، داشتن گوش و نشنیدن موسیقی، داشتن شعور اما تشخیصندادن حقیقت، و داشتن قلبی که هرگز برانگیخته نمیشود و درنتیجه هرگز آتشی بهپا نمیکند، برای انسان امری وحشتناک است.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب استخوان خوک و دست های جذامی (دومین رمان مصطفی مستور)










