بریده هایی از کتاب اصل گرایی اثر مک‌کیون برای داشتن زندگی مرتب

آیا در زندگی به مرحله‌ای رسیده‌اید که کلی کارهای عقب افتاده داشته باشید و هرگز نتوانید این عقب افتادگی را جبران کنید؟ خب اگر جواب شما مثبت است، کتاب اصل گرایی بهترین گزینه برای شماست. کتابی جذاب و مفید که می‌تواند در این زمینه به شما کمک کند. در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه ضمن معرفی این کتاب، بریده و جملاتی از آن را برای شما دوستان قرار خواهیم داد، با ما باشید.

بریده هایی از کتاب اصل گرایی اثر مک‌کیون برای داشتن زندگی مرتب

این کتاب درباره چیست؟

این کتاب چهار بخش دارد. در بخش اول، اساس منطق فرد اصل‌گرا مطرح می‌شود. در سه بخش بعدی، این منطق به فرایند نظام‌مند پیگیری منضبط انجام کارهای کمتر تبدیل می‌شود، فرایندی که در هر موقعیت یا اقدامی می‌توانید آن را به کار بگیرید.

در این کتاب یاد می‌گیرید آن‌طور که واقعاً دوست دارید زندگی کنید، نه آنطور که دیگران از شما توقع دارند. روشی را به شما می‌آموزد تا در هر قلمروی شخصی و حرفه‌ای کارآمدتر و بهره‌ورتر و مؤثرتر باشید.

برای تشخیص موضوعات مهم، حذف موضوعات غیرمهم و انجام هر چه راحت‌تر کارهای ضروری، روشی نظام‌مند را یادتان می‌دهد. به‌طور خلاصه، به شما می‌آموزد تا روش پیگیری منضبط انجام کارهای کمتر را در تمام حوزه‌های زندگی‌تان به‌کار ببرید.

اصل‌گرایی یعنی خلق سیستمی برای رسیدگی به کمد زندگی‌مان. این فرایند فراتر از مرتب‌کردن کمد است و نظمی است که همیشه در زمان تصمیم‌گیری در مورد «بله» یا «نه» از آن استفاده می‌کنیم. اصل‌گرایی روشی است برای موازنه میان انبوه چیزهای خوب و معدود چیزهای واقعاً عالی. یعنی یاد بگیریم کارهای کمتری انجام دهیم، ولی بهتر انجامشان دهیم تا بتوانیم در هر لحظۀ گران‌بهای زندگی‌مان، به بالاترین بازدهی ممکن برسیم.

مک‌کیون به ما هشدار می‌دهد وقتی دربارۀ اینکه انرژی و زمانمان کجا صرف شوند آگاهانه و هدفمند انتخاب نکنیم، دیگران یعنی رئیسمان، همکارانمان، مشتریانمان و حتی خانواده‌هایمان این انتخاب را می‌کنند و طولی نمی‌کشد که هر چیز معنادار و مهمی را فراموش می‌کنیم. می‌توانیم یا آگاهانه انتخاب کنیم یا بگذاریم زندگی‌مان در جهت اهداف دیگران کنترل شود.

جملاتی از کتاب اصل گرایی

حکمت زندگی در حذف چیزهای غیرضروری است.

خریدن لوازمی که نیاز نداریم با پولی که نداریم و برای تحت تأثیر قراردادن کسانی که از آن‌ها خوش‌مان نمی‌آید.

پرسش‌هایی اساسی‌تر طرح کنید که تک‌تک تصمیم‌های آینده‌تان را روشن کند: «اگر فقط بتوانیم در یک چیز واقعاً عالی باشیم، آن چیز چه می‌تواند باشد؟»

روش بایسته‌گرا به معنای زندگی آگاهانه است نه بر پایهٔ آنچه پیش‌فرض ماست. فرد بایسته‌گرا، به جای تصمیم‌گیری‌های احساسی و از سرِ واکنش، آگاهانه موارد اندک‌شمار حیاتی را از موارد پرشمار کم‌اهمیت متمایز می‌کند، آنچه غیرضروری است را حذف می‌کند و سپس موانع را از میان برمی‌دارد تا چیزهای اساسی و ضروری مسیری هموار داشته باشند. به عبارت دیگر، بایسته‌گرایی رویکردی منضبط و سامانمند برای تعیین بیشینهٔ خدمت و تلاش‌مان و سپس اجرای تقریباً بی‌زحمت آن‌هاست.

پیوسته درنگ‌کردن برای پرسیدن از خود که «آیا در فعالیت‌های درستی سرمایه‌گذاری می‌کنم و به آن‌ها مشغولم یا نه؟» در جهان، کارها و فرصت‌هایی بسیار بیشتر از آنچه ما زمان و منابع برای انجام همه‌شان داشته باشیم وجود دارد. گرچه بسیاری از آن‌ها ممکن است خوب یا حتی خیلی خوب باشند، واقعیت این است که بیشترشان کم‌اهمیت‌اند و اندک‌شماری حیاتی‌اند.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب هوش هیجانی اثر دانیل گولمن (برای مدیریت هوش هیجانی)

مطلب مشابه: جملات کتاب لطفا گوسفند نباشید (کتاب جالب درباره خودشناسی)

جملاتی از کتاب اصل گرایی

مثلاً مسئلهٔ اصلی این است که مسئلهٔ اصلی را مسئلهٔ اصلی نگه داریم

به یاد داشته باشید «نه» ای واضح می‌تواند بامتانت‌تر از «بله» ای مبهم و نامتعهد باشد

اگر زندگی‌ات را اولویت‌بندی نکنی، دیگری این کار را برایت انجام می‌دهد.

اینکه امروز ما چقدر در شبکه‌های‌مان اَبَرپیوسته هستیم و این اضافه‌بار اطلاعات چقدر می‌تواند اخلالگر حواس‌مان باشد فراوان گفته و نوشته شده است؛ اما مسئلهٔ بزرگ‌تر این است که پیوستگی‌مان چقدر به تشدید فشار اجتماعی منجر شده است. امروزه، فناوری دیوار میان ما و دیگران را کوتاه‌تر کرده است و آن‌ها می‌توانند دیدگاه‌های‌شان را دربارهٔ این‌که باید روی چه چیزهایی تمرکز کنیم با ما در میان بگذارند. پس مسئله فقط اضافه‌بار اطلاعات نیست، بلکه اضافه‌بار نظرها و دیدگاه‌هاست.

بدون تنهایی عظیم، هیچ کار مهمی انجام‌شدنی نیست. پابلو پیکاسو

«من هر کاری را می‌توانم انجام می‌دهم اما نه همهٔ کارها را».

واقعیت این است که بله‌گفتن به هر فرصتی، ذاتاً به معنای نه‌گفتن به چیزهای دیگر است.

ما در جامعه برای انجام رفتار خوب (نه‌گفتن) تنبیه می‌شویم و برای رفتار بد (بله‌گفتن) پاداش می‌گیریم. حالت اول در لحظه معمولاً موقعیت آزاردهنده‌ای ایجاد می‌کند در حالی که حالت دوم اغلب در لحظه شادی می‌آفریند.

هنگامی که توانایی انتخاب‌کردن را فراموش می‌کنیم، بیچاره‌بودن را یاد می‌گیریم. اجازه می‌دهیم قدرت‌مان چکه‌چکه از ما گرفته شود تا جایی که در نهایت تابعی از انتخاب‌های دیگران یا حتی تابع انتخاب‌های گذشتهٔ خودمان شویم.

وقتی دربارهٔ هدف راستین خود در زندگی شفاف نیستیم ـ به عبارت دیگر، وقتی درک روشنی از هدف‌ها، خواسته‌ها و ارزش‌های‌مان نداریم ــ بازی‌های اجتماعیِ خودمان را می‌سازیم. زمان و انرژی‌مان را برای بهتر نشان‌دادن خودمان از دیگران هدر می‌دهیم. به امور فرعی مثل خانه یا ماشین بهتر یا حتی دارایی‌های غیرملموس مثل تعداد دنبال‌کنندگان توییتر یا زیبایی ظاهر در عکس‌های فیسبوک بیش از اندازه بها می‌دهیم.

چه می‌شد اگر مدارس تکالیف بیهوده را حذف می‌کردند و به جای آن‌ها، پروژه‌هایی مهم را جایگزین می‌کردند که در سراسر جامعه تفاوتی ایجاد شود؟ چه می‌شد اگر دانش‌آموزان فرصت اندیشیدن دربارهٔ بیشترین کمک به آیندهٔ خود را داشتند تا بعد از پایان دبیرستان تازه وارد مسابقه‌شان برای رسیدن به هیچ نمی‌شدند؟

پیتر دراکر گفته است: «کسانی که اثرگذارند به این دلیل اثرگذارند که نه می‌گویند؛ چون می‌گویند “این کار، کارِ من نیست”.»

بهترین دارایی ما برای کمک به جهان «خودمان» هستیم. اگر روی خودمان، یعنی روی ذهن، تن و روح‌مان، به اندازهٔ کافی سرمایه‌گذاری نکنیم، به ابزاری آسیب می‌رسانیم که برای رسیدن به بالاترین میزان عملکردمان به آن نیاز داریم

بایسته‌گراها می‌پذیرند که نمی‌توانند همواره برای همه محبوب باشند. بله، نه‌گفتن بامتانت، منطقی و با احترام ممکن است هزینهٔ اجتماعی کوتاه‌مدتی دربر داشته باشد، اما بخشی از شیوهٔ زندگی بایسته‌گرا فهمیدن این است که ارج و احترام در درازمدت بسیار ارزشمندتر از محبوبیت است.

جملاتی از کتاب اصل گرایی

شروع می‌کنیم به وارسی محیط‌مان تا آن اندک‌شمارهای حیاتی را بیابیم و مشتاقانه اضافی‌های پرشمار را حذف کنیم. فقط آن زمان است که می‌توانیم به فرصت‌های خوب بگوییم «نه» و به آن‌هایی که واقعاً عالی‌اند بگوییم «بله». به همین دلیل است که یک بایسته‌گرا وقت می‌گذارد و همهٔ گزینه‌هایش را بررسی می‌کند. این سرمایه‌گذاریِ اضافی (در زمان و انرژی) موجه است، زیرا بعضی چیزها آن‌قدر مهم‌ترند که تلاشِ صرف‌شده برای یافتن‌شان را چندده برابر بازمی‌گردانند. به عبارت دیگر، یک بایسته‌گرا بیشتر تشخیص و تمایز می‌دهد تا بتواند کار کمتری انجام دهد.

جان مکسوِل گفته است: «تقریباً همه‌چیز بی‌اهمیت است و در این مورد نمی‌توان اغراق کرد.»

نیمی از دشواری‌های این زندگی برمی‌گردد به زود بله‌گفتن و دیر نه‌گفتن.

«کاش این شجاعت را داشتم که زندگی حقیقی خودم را می‌کردم نه آن زندگی که دیگران از من انتظار داشتند.» این کار نیازمند این است که نه فقط به طور تصادفی نه بگوییم، بلکه هدفمند، عامدانه و راهبردی نابایسته‌ها را حذف کنیم و نه این‌که فقط از چیزهایی که به وضوح وقت‌مان را هدر می‌دهند خلاص شویم، بلکه از برخی موقعیت‌ها و فرصت‌های بسیار خوب هم چشم‌پوشی کنیم. به جای واکنش در برابر فشارهای اجتماعی، که شما را به میلیون‌ها سوی مختلف می‌کشند، روشی را یاد می‌گیرید که با حذف چیزهای غیراساسی تقلیل دهید، ساده کنید و بر آنچه مطلقاً مهم و ضروری است تمرکز کنید.

بسیاری از ما به خیلی چیزها بله می‌گوییم، چون مشتاقیم دیگران را راضی کنیم و متفاوت باشیم. با این حال، کلیدِ رسیدن به بیشترین میزان عملکردمان در راه هدف شاید نه‌گفتن باشد. همان‌طور که پیتر دراکر گفته است: «کسانی که اثرگذارند به این دلیل اثرگذارند که نه می‌گویند؛ چون می‌گویند “این کار، کارِ من نیست”.» حذف نابایسته‌ها به معنای نه‌گفتن به کسی است. اغلب به معنای مقابله با انتظارات اجتماعی است.

برای نخستین بار فراوانی انتخاب‌ها توانایی‌مان را در مدیریت‌شان از پا درآورده است. ما توانایی‌مان را در تمایزدادن میان آنچه مهم هست و نیست از دست داده‌ایم. روان‌شناسان این پدیده را «خستگیِ تصمیم‌گیری» می‌نامند. هرچه به تصمیم‌گیری‌های بیشتری وادار شویم، کیفیت گزینش و تصمیم‌مان کاهش می‌یابد.

این جلسه برای او معیاری است تا اگر کارمندانش زمان زیادی را صرف مسائل غیرضروری می‌کنند، خبردار شود: «اگر کسی به دلیل درگیری زیاد نتواند به این جلسه بیاید، معنایش این است که یا در انجام کاری ناکارآمد هستیم یا اینکه نیاز داریم نیروی بیشتری استخدام کنیم.» اگر کارمندانش سرشان شلوغ‌تر از آن است که بتوانند فکر کنند پس بیش از حد سرشان شلوغ است. تمام.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب قوانین طبیعت انسان اثر رابرت گرین (برای مدیریت زندگی)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب عادت های کوچک نوشته استفان گایز

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.