بریده‌هایی از کتاب اسب سیاه اثر تاد رز (درباره رسیدن دستاوردهای بزرگ)

ضمن معرفی، بریده‌هایی از کتاب اسب سیاه را در روزانه اماده کرده‌ایم. کتاب «اسب سیاه» (Dark Horse) نوشته‌ی تاد رز (Todd Rose) و اگی اگاس (Ogi Ogas)، اثری در حوزه‌ی موفقیت و توسعه‌ی فردی است که دیدگاه متفاوتی نسبت به مفاهیم رایج موفقیت ارائه می‌دهد. این کتاب که اولین بار در سال ۲۰۱۸ منتشر شد، به جای ارائه‌ی یک فرمول ثابت و کلی برای موفقیت، بر اهمیت فردگرایی و مسیرهای منحصربه‌فرد تأکید دارد.

بریده‌هایی از کتاب اسب سیاه اثر تاد رز (درباره رسیدن دستاوردهای بزرگ)

این کتاب درباره چیست؟

عنوان «اسب سیاه» از اصطلاحی گرفته شده که به اسب‌هایی در مسابقات اسب‌دوانی اشاره دارد که کسی انتظار پیروزی‌شان را ندارد، اما در نهایت برنده می‌شوند. رز و اگاس این مفهوم را به انسان‌هایی تعمیم می‌دهند که برخلاف انتظارات و بدون طی مسیرهای متداول، به دستاوردهای بزرگی می‌رسند. آن‌ها استدلال می‌کنند که هر فرد باید با شناخت توانایی‌ها، ارزش‌ها و علایق خود، راهی متناسب با شخصیتش برای رسیدن به اهدافش پیدا کند.

کتاب با زبانی طنزآمیز و روایت‌های داستانی، مثال‌هایی از زندگی واقعی افراد موفق را ارائه می‌دهد؛ مثل ستاره‌شناسی که به دلیل فقر مدرک دیپلم نگرفت یا خیاطی که از دانشگاه انصراف داد، اما هر دو در نهایت به موفقیت‌های چشمگیری رسیدند. این داستان‌ها نه تنها الهام‌بخش‌اند، بلکه نشان می‌دهند که موفقیت می‌تواند از مسیرهایی غیرمنتظره به دست آید. نویسندگان همچنین به خوانندگان کمک می‌کنند تا با کنار گذاشتن کلیشه‌ها، استراتژی‌های شخصی خود را برای زندگی طراحی کنند.

جملاتی از کتاب اسب سیاه

افرادی که در رأس امور سازمان‌های بزرگ‌اند، دیدگاهی بسیار انتزاعی دربارهٔ انسان‌ها دارند و گاه فراموش می‌کنند انسان واقعی چگونه است و به‌جای اینکه بکوشند سیستم‌هایی هماهنگ با انسان‌ها بسازند، تلاش می‌کنند انسان‌ها را به‌زور با سیستم‌ها هماهنگ کنند. برتراند راسل

در آن کاری که بیشترین اهمیت را برای تو دارد، بهتر و بهتر شو.

هیوم همچنین جملهٔ کوتاهی نوشته است که می‌توان آن را شعار اسب سیاه در نظر گرفت: «خوشبخت کسی است که اوضاع پیرامونی او با خلقیات درونی‌اش متناسب و سازگار باشد.»

در اولویت قراردادن رضایت درونی، روشی امن برای دست‌یافتن به موفقیت است،

تکیه به شانس و اقبال در ذهنیت اسب سیاه جایی ندارد.

زمانی که دست به اقدام جسورانه‌ای می‌زنید، به جهان اعلام می‌کنید: «من دارم به این سمت می‌روم.»

مطلب مشابه: بریده هایی از کتاب سیذارتا اثر هرمان هسه (رمان داستانی درباره خودشناسی)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب روانشناسی ملال (درباره مواجه با رنج و سختی)

جملاتی از کتاب اسب سیاه

کسی که اندیشه‌ای را از من وام بگیرد، درسی از من می‌آموزد، بدون‌اینکه چیزی از من کم شود؛ همان‌گونه که اگر کسی شمعش را با شمع من روشن کند، نور دریافت می‌کند، بدون‌اینکه مرا در تاریکی فروببرد. تامس جفرسون

«اسب سیاه» استعاره از یک قهرمان غیرمنتظره است که نادیده گرفته شده است؛ چراکه با معیار ذهنی یک قهرمان استاندارد هم‌خوانی ندارد.

از فردیت خود برای رسیدن به احساس رضایت درونی بهره ببرید تا به تکامل و بالندگی دست پیدا کنید.

زمانی که تصمیمات خودتان را می‌گیرید و با سرعت خودتان حرکت می‌کنید، زمان اهمیتش را از دست می‌دهد؛ چون با هر قدمی که برمی‌دارید، رضایت درونی خودتان را بیشینه می‌کنید که در نهایت منجر به بیشینه‌شدن سرعتتان در مسیر تکامل و بالندگی خواهد شد.

سرنوشت زاییدهٔ شانس و تصادف نیست؛ بلکه محصول انتخاب است. نباید منتظر سرنوشت ماند؛ باید آن را به دست آورد

دشوارترین بخش رسیدن به موفقیتِ شخصی‌سازی‌شده، قبول نگرش جدید نیست، رهاکردن نگرش قدیمی و تاریخ‌مصرف‌گذشته است.

وقتی آزادی انتخاب دارید که بتوانید فرصت‌های خودتان را بیافرینید؛ حتی فرصت‌هایی که پیش‌ازاین به ذهن کسی خطور نکرده است. اما گزینش فرایندی منفعلانه است. وقتی از بین گزینه‌های ازپیش‌تعیین‌شده دست روی یکی می‌گذارید، یعنی انتخاب واقعی را کس دیگری قبل‌تر انجام داده است.

وقتی به مردم آزادی انتخاب شخصی مبتنی‌بر هویت فردی می‌دهیم، هرج‌ومرج و آشوب به وجود نمی‌آید؛ بلکه رضایت درونی و تکامل و بالندگی حرفه‌ای را با هم به دست می‌آوریم.

در ذهنیت اسب سیاه، زمان امری نسبی است.

زمان به‌تنهایی شما را به تکامل و بالندگی نخواهد رساند. تصمیم‌های شما هستند و نه تیک‌وتاک ساعت که شما را به‌سوی تکامل و بالندگی پیش می‌رانند.

مغلطهٔ استعداد به‌راستی همان اصل معروف کتاب مزرعهٔ حیوانات جرج اورول است: «همهٔ حیوانات با هم برابرند؛ اما بعضی از حیوانات از بقیه برابرترند.»

تنها سؤالی که باید از خودتان بپرسید، این است: «کدام راهبرد برای من مناسب است؟»

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب جادوی فکر بزرگ اثر دیوید جی. شوارتز درباره افکار مثبت

جملاتی از کتاب اسب سیاه

وقتی به جای انتخاب فعالانه دست به گزینش منفعلانه می‌زنیم، شکاف بین هویت فردی ما و قالب استاندارد، به ریسکی تمام‌عیار تبدیل می‌شود.

باوجوداینکه عصر نوظهور شخصی‌سازی نویدبخش آینده‌ای روشن است، ممکن است دگرگون‌کننده و ترسناک هم باشد. وقتی با چنین تحول اجتماعی عظیمی مواجه می‌شویم، اغلب غریزهٔ ما می‌خواهد به امنیت روش‌های قدیمی پناه ببرد؛ یعنی وعده‌های آشنای عصر استانداردسازی. حتی اگر روش‌های قدیمی پاسخ‌گوی نیازهای ما نباشند، حداقل آشنا و پیش‌بینی‌پذیرند. اما استفاده از فرمول قدیمی دیگر راهبرد مطمئنی نیست؛ بلکه بدون‌شک ما را از دیگران عقب می‌اندازد.

«خوشبخت کسی است که اوضاع پیرامونی او با خلقیات درونی‌اش متناسب و سازگار باشد.»

حق انتخاب واقعی به معنای توانایی پیداکردن فرصت‌هایی است که بیشترین تعداد خرده‌انگیزه‌های شما را فعال می‌کند. حق انتخاب یعنی توانایی مهندسی‌کردن هدفتان و در نتیجه توانایی دستیابی به رضایت درونی.

در حقیقت فرایند شناخت راهبردها اولین جایی است که در ذهنیت اسب سیاه باید انتظار شکست داشته باشید. آن را با آغوش باز بپذیرید. شکست جزئی ضروری و شاید رکن اساسیِ دست‌یافتن به تکامل و بالندگی است. شکست‌خوردن تنها راهی است که می‌توانید با آن، زوایای پنهان توانایی‌های سیال خود را بشناسید.

متأسفانه درک انگیزه‌هایتان به‌نحوی شفاف و واضح، دشوارتر از چیزی است که در وهلهٔ اول به نظر می‌رسد؛ چون پیمان استانداردسازی دیدتان را تار می‌کند.

کلید دست‌یافتن به رضایت درونی و بالندگی داشتن ذهنیتی است که ما را قادر می‌سازد از وضعیت کنونی‌مان در خدمت علایق و توانایی‌های منحصربه‌فرد خود بهره ببریم. این ذهنیت را می‌توان به زبان ساده این‌گونه بیان کرد: از فردیت خود برای رسیدن به احساس رضایت درونی بهره ببرید تا به تکامل و بالندگی دست پیدا کنید.

اگر می‌خواهید به رضایت درونی دست پیدا کنید، باید بدانید که دقیقاً چه‌چیزی شما را به حرکت وامی‌دارد؛ نه آن چیزی که بقیه توصیه می‌کنند دنبال کنید.

در پیمان استانداردسازی، اعتماد به آمار و ارقام کاملاً منطقی به نظر می‌رسد و شاید حتی عاقلانه باشد؛ اما برای دست‌یافتن به موفقیت شخصی‌سازی‌شده، عاملی سمی و مهلک است.

از هر مشاور انتخاب رشته یا مشاور مدرسه‌ای بپرسیم، تأیید می‌کند که والدین نمی‌خواهند چیزی دربارهٔ فلسفهٔ زندگی رضایت‌بخش بشنوند، حداقل نه تا وقتی که فرزندشان هنوز در دانشگاه استنفورد قبول نشده است. آن‌ها فقط می‌خواهند بدانند چطور می‌توان شانس پذیرش فرزندشان در دانشگاه را افزایش داد.

سرنوشت زاییدهٔ شانس و تصادف نیست؛ بلکه محصول انتخاب است. نباید منتظر سرنوشت ماند؛ باید آن را به دست آورد. ویلیام جنینگز برایان

ما این حقایق را بدیهی می‌دانیم که تمام انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند و آفریدگارشان به آنان حقوقی مشخص و انکارناپذیر اعطا کرده است. از جملهٔ این حقوق می‌توان به حق زیستن و آزادی و جست‌وجوی خوشبختی اشاره کرد. تامس جفرسون، «بیانیهٔ استقلال امریکا»

تمام اسب‌های سیاهی که با آن‌ها مصاحبه کردیم، کاملاً مطمئن بودند کیستند و از کاری که انجام می‌دادند، عمیقاً لذت می‌بردند. به عبارت ساده‌تر، زندگی آن‌ها بامعنا و رضایت‌بخش بود.

آن‌ها انگیزه‌ها، پیشینهٔ اجتماعی‌اقتصادی، مدرک تحصیلی یا شغل مشترکی ندارند؛ گرچه رشتهٔ ظریفی وجود دارد که همهٔ آن‌ها را به هم پیوند می‌دهد و نمی‌شود آن را نادیده گرفت: اسب‌های سیاه همگی احساس رضایت درونی دارند.

باور روزافزون به اینکه هویت فردی مهم است، دیدگاه ما را دربارهٔ موفقیت نیز متحول می‌کند.

براساس قانون یانته، با همه باید یکسان برخورد شود. همه باید شکل هم رفتار کنند. نباید به هیچ‌وجه فکر کنی شخص خاصی هستی و قطعاً نباید راه خودت را بروی.»

انگیزه‌های شما سنگ‌بنای عاطفی هویت فردی‌تان هستند. آنچه می‌خواهید و آنچه نمی‌خواهید، به شکلی منحصربه‌فرد و عمیق، کیستی شما را مشخص می‌کنند.

سرنوشت زاییدهٔ شانس و تصادف نیست؛ بلکه محصول انتخاب است. نباید منتظر سرنوشت ماند؛ باید آن را به دست آورد. ویلیام جنینگز برایان

ما مسئول شناختن خرده‌انگیزه‌هایمان هستیم. مسئول شناختن انتخاب‌هایمان هستیم. مسئول شناختن راهبردهایمان هستیم. زمانی که مسئول تمام این‌ها باشیم، در یک کلام مسئول رضایت درونی خودمان هستیم.

جست‌وجوی خوشبختی از قوانین علمی حاکم بر طبیعت انسان است، چیزی بسیار شبیه به قانون گرانش جهانی نیوتن.

«باید شخصیت، سن، رنگ پوست، شغل، سبک زندگی و از همه مهم‌تر آرزوهای مشتریانت را بدانی. اینکه بدانی کیستند، کافی نیست. باید بدانی می‌خواهند چه‌کسی باشند.»

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب خجالت‌ نکش دختر اثر ریچل هالیس (خودباری و توسعه فردی)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب بازی زندگی اثر فلورانس اسکاول‌شین (درباره های مهارت های زندگی)

جملاتی از کتاب اسب سیاه

اگر آن‌هایی که بهترین فرصت‌ها را به دست می‌آورند، واقعاً و منصفانه سزاوار پاداش‌هایشان بودند، شاید تحمل بازی مجموع-منفیِ موفقیت برایمان آسان‌تر می‌شد؛ اما نظامی که برای ارزیابی استعداد به مغلطه‌ها تکیه می‌کند، نه‌تنها از استانداردهای منصفانه تخطی کرده، بلکه لاجرم دچار فساد خواهد شد.

در ایالات متحده، یکی از جلوه‌های آشکار و مخرب فساد نظام سهمیه‌سالاری، تخصیص سهمیهٔ «موروثی» است. تمام دانشگاه‌های ممتاز امریکا تعداد زیادی از متقاضیان را براساس روابط فامیلی‌شان پذیرش می‌کنند. بیشتر دانشگاه‌های آیوی‌لیگ ۳۰ تا ۴۰ درصد تمام متقاضیانی را که امتیاز موروثی دارند، پذیرش می‌کنند. این درحالی است که فقط ۱۱ تا ۱۷ درصد متقاضیان عادی پذیرش می‌شوند. مثلاً در دانشگاه هاروارد، متقاضیانی که نسبت فامیلی دارند، نسبت به متقاضیان «مستعد» عادی از شش برابر شانس بیشتر برای پذیرش برخوردارند. این دیگر «شایسته‌سالاری» نیست؛ بلکه «خویشاوندسالاری» است.

ما انسان‌ها همه برابریم. ما این قرارداد مصنوعی را برای مقاصد حرفه‌ای ایجاد کرده‌ایم. در این قرارداد، او مافوق من است و دراِزای کار به من دستمزد می‌دهد. می‌تواند مرا اخراج کند و من هم می‌توانم استعفا کنم؛ اما تمام این‌ها نقش‌های حرفه‌ای هستند که پذیرفته‌ایم در قبال هم بازی کنیم. اما یک زمین بازی دیگر وجود دارد که در آن با هم برابریم و همیشه برابر خواهیم ماند. باید این موضوع را برای پرینس روشن می‌کردم. من آنجا بودم تا به او خدمت کنم؛ اما نقش من در موفقیت حرفه‌ای او مهم بود و باید به آن احترام می‌گذاشت. او هم متوجه اشتباهش شد و تا آخر دوران همکاری‌مان، رفتار احترام‌آمیزی با من در پیش گرفت.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از “کتاب قطار سرعت به سوی ثروت” از دارن هاردی

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.