بریدههایی از کتاب جادوی فکر بزرگ اثر دیوید جی. شوارتز درباره افکار مثبت
کتاب جادوی فکر بزرگ اولین بار در ۱۹۵۹ به چاپ رسید. کتابی قدرتمند و کاربردی که میتواند برای خواننده الهامبخش باشد تا در زندگیاش تغییر ایجاد کند. این کتاب دستور عملهای گامبهگام دارد که نشان میدهد چکار کنید تا: عدم باور و قدرت منفی حاصل از آن را از بین ببرید؛ ذهنتان افکار مثبت تولید کند؛ برنامهریزی دقیق برای رسیدن به هدف داشته باشید؛ قدر خلاقیتتان را فعال کنید تا بهتر و بیشتر کار کنید؛ روی زمان حال تمرکز کنید. در ادامه بریده و جملاتی از این کتاب را برای شما دوستان قرار دادهایم.

جملاتی از کتاب جادوی فکر بزرگ
خود تعریفیهای کمالگرایانِ و متعالی را تمرین کنید و خودآزاریهای حقارتی را حذف کنید. شما همان شخصیتی هستید که در ذهنتان، تصور و تجسم میکنید. خودتان را بهتر از اینها تخیل کنید تا عملاً و علناً هم بهتر از اینها باشید.
لحظهای به یکی از معروفترین محصولات مثلاً کوکاکولا فکر کنید. روزی نیست که چشم یا گوشتان با تبلیغات کوکا نوازش نشود. تولیدگران کوکاکولا دائماً در گوشتان جار میزنند که کوکا نوشیدنی معرکهای است. ظاهراً دلیل خوبی هم دارند زیرا اگر شمارا ول کنند احتمالاً نسبت به کوکا، بیتفاوت و دلسرد خواهید شد، و در این صورت فروش آنها هم افت میکند؛ ولی کارخانه کوکاکولا چنین کاری را اجازه نداده و مزایای کوکا را دائماً تکرار و تلقین و القا میکند.

اقدام، ترس را رفع میکند و تأخیر و تردید، ترس را بدتر هم میکند.
ب- همیشه با خودتان زمزمه کنید که خیلی بهتر از آنید که ظاهراً به نظر میرسید. مردمان موفق اصلاً فوقالعاده نیستند و لازمه موفقیت نیز هوش و نخبگی نیست. رمز و راز خاصی هم نداشته و ربطی به شانس و بخت هم ندارد. بلکه آدمهای موفق ، انسانهای معمولی هستند که اعتمادبهنفس و اراده بیشتری دارند.
“بینش من مهمتر از هوش من است.”
موقع جمعآوری اطلاعات درباره مشتریان علاوه بر دادههای معمولی و روزمره از قبیل سن و سال و درآمد و تعداد فرزندان و … حواسم پی یک مسئله دیگری هم هست و آنهم بهانهای خوب برای رفاقت و معاشرت است
با وفاداری به اهداف، ذرهای شک و تردید به فکرتان راه ندهید. نیازی به آبوآتش زدن هم نبوده بلکه اگر نتیجهای حاصل نشد میتوانید راه و روشهای دیگری را بلافاصله امتحان کنید.
طرحهای مهم را به افراد فراغ البال و با وقت آزاد بیشتر نسپارید، زیرا تجربه ثابت کرده که کسی که زیادی وقت دارد، همکار خوبی نیست.
به کارمندانی نیاز دارم که بتوانند مسائل را تحلیل کرده و ایدهپردازی و خیالپروری داشته و رؤیاهای خودشان را به واقعیت تبدیل کنند. یک آدم پر از فکر میتواند پولساز شود نه یک آدم بامعلومات.

یادتان نرود که طرز فکرتان است که هوشتان را راهنمایی میکند و باارزشتر از میزان هوش شماست.
در برابر کسانی که شمارا به ناتوانی و بیعرضگی تشویق میکنند، کاملاً موضع دفاعی بگیرید. پند و نصیحتهای منفی آنان را فقط بهمنزله کری و رجزخوانیهایی تلقی کنید که موفقیت شمارا ثابت میکند. خیلی احتیاط کرده و مراقب این مسئله باشید، بگذارید که مثبت بافان، فرش قرمز زیر پایتان را ببافند. منفیبافها را دور کنید
باور به موفقیت، یک نیروی محرکی ست. نیرویی که همه شاهکارهای ادبی و اختراعات علمی را بدان متکی میکند. باور به موفقیت، پشتوانه همهکارها، اماکن مقدس و سازمانهای سیاسی موفق است.
چهاراصل رهبری ۱- تبادلنظر با همراهان ۲- راهکارهای انسانی برای چالشها ۳- باور به موفقیت و تلاش و کوشش ۴- تواناسازی ذهنی در اوقات خلوت
اهداف، یک توهم غیرواقعی نبوده بلکه انگیزهای برای کوشش است. بدون هدف، چیزی حاصل نشده و قدمی هم برداشته نمیشود. اگر هدف نباشد زندگانی بیمعنا شده و حرکت و مقصدشان هم معلوم و مشخص نمیشود و کسی هم نمیداند که کجا میرود.
ذهن انسان سیستم ساختاری عجیبی دارد. وقتی توان و نیروهایش را در مسیری به جریان میاندازد، او را تا اوج موفقیت میرساند، اما وقتی در مجرای دیگری بیفتد، میتواند یک شکست قطعی را رقم زند.
ی توصیف و تعریف حال و احوالتان از لغات و کلمات مثبت و شاد و ارزشمندی استفاده کنید. مثلاً وقتی فردی حالتان را پرسید، اگر در پاسخ با جملاتی مانند خستهام و یا مریضم و … جواب دهید، عملاً احساس کسالت و بیحوصلگی خواهید کرد. اما اگر پاسخ دهید که خوبم و عالی و … عملاً هم بهتدریج احساس شادی و نشاط خواهید کرد. تلاش کنید که بهعنوان فردی معروف شوید که همیشه سرحال و خوشحال است تا این شهرت و معروفیت برایتان دوستان زیادی را به ارمغان بیاورد.
خاطرهای از انیشتن نقل میشود که وقتی از وی سؤال شد که یک مایل چند فوت میشود؟ گفت: نمیدانم زیرا چه دلیلی دارد که اطلاعاتی را در ذهنم انبار کنم که فوراً میتوان از کتاب مرجع پیدا نمود؟!
معاشرت زیاد با آدمهای منفی، ما را هم منفیباف کرده، و همنشینی با افراد سبکسر و مبتذل، عادتهای جلف به وجود میآورد؛ از طرفی، معاشرت با انسانهایی با افکار بزرگ، سطح اندیشه ما را هم ارتقا بخشیده و مراوده با افراد بلندپرواز در ما نیز روحیه بلندپروازی پدید میآورد.
پیشرو، پیشقدم و جلودار باشید. داوطلبانه و قاطعانه دست به اقدام بزنید و ثابت کنید که توانمندی و جاهطلبی زیادی دارید.
در دوستیابی و رفاقت پیشقدم شوید و در هر شرایطی خودتان را معرفی نموده و دیگران را با اسم و نامشان مورد خطاب قرار داده و از صحت و درستی اسامی هم مطمئن شوید. برای دوستان تازه، نامههای صمیمانه ارسال نمایید.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب خجالت نکش دختر اثر ریچل هالیس (خودباری و توسعه فردی)
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب بازی زندگی اثر فلورانس اسکاولشین (درباره های مهارت های زندگی)

استاد روانشناسی من همیشه وقتیکه شاگردانش را برای امتحانات نهایی آماده میکرد، پیشنهاد میکرد که: بهترین لباسهای اتوکرده را در این امتحان مهم بپوشید و کراوات نو زده و کفشها را با واکس برق بیندازید. ظاهری عالی بسازید؛ زیرا برای تفکر خوب، کمک شایانی میکند. این پروفسور سالخورده، بهخوبی با راز و رمزهای روح و روان انسانی آشنا بود. اصلاً شک هم نکنید که جسم و ظاهر، اثر زیادی بروی ذهن و روح میگذارد
روزمره نیز به این پیشنهادها عمل کنید: ۱- همیشه در صفها و ردیفهای جلویی و اولی بنشینید. ۲- به چشمان مردم مستقیماً نظاره کنید. ۳- ۲۵ درصد بر سرعت راهروی بیفزایید. ۴- سخنرانی بلند و رسایی انجام دهید. ۵- خندان و بشاش باشید.
الف- به موفقیت فکر کنید و اصلاً هیچ شکستی را تصور نکنید. در همهجا، از خانه تا محل کار، فکرهای امیدوارانه را بجای توهمهای نومیدی بنشانید. در شرایط دشوار به خود تلقین کنید که “موفق خواهم شد” و نگویید که “شاید شکست بخورم.” در رقابت با دیگران، تصور کنید که جزو بهترینها هستید. در فرصتهای خوششانسی به خود بقبولانید که “حتماً میتوانم انجامش دهم” و نگویید که نمیتوانم. بگذارید که جریان تصورات شما در مسیر شعار ” پیروز خواهم شد” باشد. تخیلی که در هالهای از موفقیت پیچیده باشد ذهن را به طراحی در نقشههای پیشرفت تشویق میکند.
پیشپاافتاده نگاه کرده و تمرکزتان روی اهداف کلان مجتمع کرده و قبل از آنکه گرفتار و درگیر در کاری بیارزش شوید از خودتان بپرسید که آیا واقعاً ارزشش را دارد یا نه؟ با کمک افکار مهم! ارزشمند شوید.
منفیها همهجا بوده و بعضی از آنها هم نیت بدی ندارند، اما اکثراً افرادی حسودند که نهفقط برای ترقی تلاش نمیکنند، بلکه جلوی پیشرفت شمارا هم میگیرند. آنها با احساس بیکفایتی، ناخودآگاه از شما هم فردی بیلیاقت میسازند. کاملاً احتیاط کرده و نگذارید که نقشههای موفقیت شمارا خراب کنند.
رفتار و کردار شفاف و صادق، وجدان را آسوده و اعتمادبهنفس را هم تقویت میکند. کنشهای بد و ناخوب، منجر به دو حادثه میشوند: اولاً در اثر احساس گناه، اعتمادبهنفسمان هم نابود میشود و دوماً دیگران هم دیر یا زود متوجه شده و اعتماد اجتماعی هم بر باد میرود.
این محیط ریزهمیزه، چیزهای دیگری را هم میگوید. مثلاً به شما میگوید: ” هرچه پیش آید خوش آید”، یعنی آینده شما خارج از کنترل است، و “سرنوشت” کاملاً مقدر شده است. پس رؤیاهایتان را فراموش کنید، آن خانه مجلل را بیخیال شوید، دانشگاه تخصصی را برای کودکان از یاد ببرید، زندگی مرفه را غافل شوید، تسلیمشده و دراز بکشید و منتظر مرگ بمانید.
هنگامیکه جناب مدیر، عصبی، نگران، و بیحوصله است، زیردستان هم متقابلاً از تشعشعات تأثیر میپذیرند؛ ولی وقتیکه مدیران سرخوش و شادمان هستند، کارمندانشان هم اقتدا مینمایند. مسالهاینجاست که نگاه ما به شغل، دیدگاه زیردستان را هم بازآفرینی میکند. نگرش کارکنان نسبت به کارشان، نتیجه مستقیم نگاه ماست. پس یادمان باشد که نقاط ضعف و قوت ما در کارمندان حقوقبگیر، بازتاب مییابد، دقیقاً همانند کودکی که عادات والدینش را عیناً منعکس میسازد.
پسرم دیوید داشتم. یک روزی که میخواست مثلاً نقش مرد عنکبوتی را بازی کند، اما کلاهش را گمکرده بود. هرچه تلاش کردم که با یک کلاه دیگری بازی کند، زیر بار نرفته و با عصبانیت گفت که بدون کلاه که نمیتواند تمرکز و فکر کند. تا اینکه بالاخره تسلیمشده و کلاه مخصوصش را خریدم و بهمحض اینکه پوشید در نقش قهرمان نقابدار فرورفت. معمولاً این خاطره را مجسم میکنم؛ چونکه مطلب جالبی را دربارهٔ تأثیر ظاهر بر فکر تعریف میکند. کسانی که سربازی رفتهاند، میدانند که یک سرباز فقط در اونیفورم، حس سربازی را تجربه میکند. یک زن هم وقتیکه لباس مهمانی یا عروسی را پوشیده، ذوق و شوق مهمانی را دارد. و همینطور هم یک مدیر در کتوشلوار تشریفاتیاش، عظمت و ابهت ریاستی را اقتباس میکند.
پیشنهادهای اضافهکاری را با شور و اشتیاق فراوان قبول کنید. مافوقی که مسئولیت بیشتری را به شما توصیه میکند، درواقع هم توانایی شما وکارآمدی شما را میداند و هم اعتماد و اطمینان بیشتری دارد. لذا پذیرش مسئولیتهای مضاعف، شمارا مهمتر و جدیتر نشان میدهد
مطلب مشابه: بریده هایی از کتاب اصل گرایی اثر مککیون برای داشتن زندگی مرتب
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب هوش هیجانی اثر دانیل گولمن (برای مدیریت هوش هیجانی)

چندی پیش که یکی از شاگردانم موفق شد که چهارمین شعبه فروشگاه لوازمخانگیاش را افتتاح نماید، آنهم پس از ۴ سال تجربه و با سرمایه خیلی کم سه هزار دلاری، توانسته از رقیبان گردنکلفتی در این اصناف سبقت بگیرد که شبانهروز به خاطر همان یک فروشگاهشان دوندگی میکنند. وقتیکه از وی، راز کارش را جویا شدم، گفت که بااینکه کارم زیاد است اما این بهتنهایی کافی نیست؛ زیرا همه اصناف سختکوش و زحمتکش هستند، اما مهمترین عامل موفقیتم، استفاده از یک برنامه شخصی است که اسمش را برنامه پیشرفت هفتگی گذاشتهام و کمک میکند هفتهبههفته کارم را ارتقا بدهم. “










