بریده‌هایی از کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو؛ اثر برنده جایزه نوبل ادبیات

جملات و بریده‌هایی از رمان کوری اثر ژوزه ساراماگو را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. کوری (Ensaio sobre a Cegueira) رمانی از ژوزه ساراماگو که نخستین بار در سال ۱۹۹۵ منتشر شد. ساراماگو که در سال ۱۹۹۸ جایزهٔ نوبل ادبیات را به‌دست‌آورد در این رمان از کوریِ آدم‌ها سخن گفته‌است. در این رمان، هاله‌ای سفیدرنگ بعد از کور شدن افراد مقابل چشمانشان ظاهر می‌شود. ساراماگو در این رمان، از تلمیح استفاده کرده و با اشاره به نوشته‌های قدیمی، اثرش را زیباتر و تأثیرگذارتر کرده‌است. روزنامه‌ی تایمز (نیویورک تایمز) این رمان را این گونه توصیف می کند: گسترۀ حماسی این رمان آثار گابریل گارسیا مارکز را در یاد زنده می کند.

بریده‌هایی از کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو

خلاصه داستان رمان کوری

داستان از ترافیکِ یک چهارراه آغاز می‌شود. رانندهٔ اتومبیلی به‌ناگاه دچار کوری می‌گردد. به فاصلهٔ اندکی، افراد دیگری که همگی از بیماران یک چشم‌پزشک‌اند، دچار کوری می‌شوند. پزشک با معاینهٔ چشم آن‌ها درمی‌یابد که چشم این افراد به‌طور کامل سالم است، اما آن‌ها هیچ‌چیز نمی‌بینند. جالب آن است که برخلاف بیماری کوری، که همه‌چیز سیاه است، تمامی این افراد دچار دیدی سفید می‌شوند.

پزشک می‌فهمد که این، نوعی کوری است که به چشم ارتباطی پیدا نمی‌کند. از طرف دولت، تمامی افراد نابینا جمع‌آوری و در یک آسایشگاه اسکان داده می‌شوند. پزشک نیز خود دچار این بیماری می‌شود. پلیس برای جلوگیری از شیوع بیماری، پزشک را نیز روانهٔ آسایشگاه می‌کند.

جملاتی از کتاب کوری

کورترین آدم‌ها کسانی هستند که نمی‌خواهند ببینند.

چرا ما کور شدیم؟ نمی‌دانم. شاید یک روز این را بفهمیم.» – «می‌خواهی نظر مرا بدانی؟» – «بله، گوش می‌کنم.» – «به عقیده من ما کور نشدیم، کور هستیم. ما چشم داریم اما نمی‌بینیم. کورهایی هستیم که می‌توانیم اما نمی‌بینیم.»

«زندگی با سایر آدم‌ها کار سختی نیست، مشکل درک کردن آنهاست.»

«اگر نمی‌توانیم مانند انسان زندگی کنیم، حداقل سعی کنیم مثل حیوانات زندگی نکنیم.»

مسئله این است که عمر همه ما قبل از آنچه انتظار داریم به پایان خواهد رسید، هر چند انسان خودش را به آب و آتش بزند.

کوری دقیقآ همین است، زندگی در دنیایی که فاقد امید است.

«ما برای امروز زندگی می‌کنیم، غصه فردا را فردا می‌خوریم.»

مطالب مشابه: بریده‌هایی از کتاب پدر سرگی نوشته لئو تولستوی (با داستانی جذاب و گیرا)

جملاتی از کتاب کوری

در این دنیا هیچکس صاحب هیچ‌چیز نیست، و این هم حقیقت محض بود.

«برای هر کسی لحظاتی وجود دارد که احساس درماندگی می‌کند. خداراشکر که هنوز می‌توانیم گریه کنیم. گاهی اوقات اشک ریختن تنها راه نجات است. مواقعی است که اگر نتوانیم گریه کنیم به قیمت زندگیمان تمام می‌شود.»

من زندگی بودم و آنچه پس از من بر جای می‌ماند مرگ است.

«ما برای امروز زندگی می‌کنیم، غصه فردا را فردا می‌خوریم.»

«به عقیده من ما کور نشدیم، کور هستیم. ما چشم داریم اما نمی‌بینیم. کورهایی هستیم که می‌توانیم اما نمی‌بینیم.»

اما من خیلی مطمئن نیستم که بدبختی و بدذاتی حدومرزی داشته باشد

همواره کسانی بوده‌اند که چون شرم ندارند شکمشان سیر می‌ماند

«همه جنگ‌ها، کم‌وبیش نوعی کوری است.»

چشم‌ها، آنچه را سعی در انکارش داریم، بی‌پروا برملا می‌کنند.

اگر انسان قبل از انجام هرکاری با دقت فکر کرده و نتایج آن را برآورد کنیم (نتایج آنی، محتمل، ممکن و متصور را) هرگز از اولین نقطه‌ای ما را به تفکر واداشته جلوتر نخواهیم رفت، نتایج تمام اعمال خوب و بد انسان در کنار هم سنجیده می‌شوند.

همسر چشم‌پزشک که مدام تکرار می‌کرد: – «اگر نمی‌توانیم مانند انسان زندگی کنیم، حداقل سعی کنیم مثل حیوانات زندگی نکنیم.» و از تکرار آن خسته نمی‌شود.

در کشور کورها یک‌چشمی پادشاه می‌شود.»

مطالب مشابه:بریده‌هایی از کتاب کشتن مرغ مینا اثر هارپر لی (رمان درباره بی عدالتی و تبعیض)

جملاتی از کتاب کوری

برای رسیدن به جایی که می‌خواهی، همه‌چیز به جایی بستگی دارد که اکنون در آن هستی.

چیزی که همواره تغییرناپذیر است، این است که همواره بعضی از درماندگی برخی دیگر سوء استفاده می‌کنند و می‌دانیم که رسم دنیا از ابتدای آفرینش چنین بوده است.

مردم به همه چیز عادت می‌کنند، به خصوص وقتی اصالت انسانی خود را از دست داده باشند

وجدان، که بسیاری مردم بی‌فکر آن را زیر پا می‌گذارند و عده کثیری به آن هیچ اعتقادی ندارند، امری واقعی است که وجود دارد و همواره وجود داشته.

«کورها همیشه در حال ستیزند. همیشه در حال جدال بوده‌اند.»

حتی اگر چشم‌هایم سالم باشند روز به روز بیشتر کور می‌شوم چون کسی نیست که بتواند مرا ببیند.

دختر فقط برای گرفتن دست‌های پیرمرد و نه برای اینکه قصد رفتن به جایی را داشته باشد، دست‌های او را در دست گرفت. پیرمرد به آرامی او را به سمت خود کشید و در کنار خود نشاند،

من هم به گونه‌ای کورم، کوری شماها من را هم کور کرده. شاید اگر افراد بیشتری بینا بودند، من هم بهتر می‌توانستم ببینم.»

مطمئنآ کسی منکر این حقیقت نمی‌شود که نجابت، در مسیر ناهموار کمال، همواره با مشکلات متعدد روبرو می‌شود، اما بخت چنان با گمراهی و فساد همراه است

«آدمیزاد چنان از مرگ می‌ترسد که همیشه از تقصیر اموات می‌گذرد. انگار از قبل می‌خواهیم وقتی نوبت به ما رسید، دیگران هم از گناهانمان بگذرند.»

این خاصیت کلمات‌اند، فریبنده روی هم تلنبار می‌شوند و ظاهرآ خودشان هم نمی‌دانند که قرار است به کجا برسند، و ناگهان به خاطر دو، سه یا چهار کلمه که بر زمان جاری می‌شود، یک ضمیر، صفت، فعل یا قید، هیجان زده می‌بینیم که مقاومت ما را درهم می‌کشند، در چهره و نگاه ما خودنمایی می‌کند و با همه چیز کنار می‌آید،

واقعآ اعصابی پولادین داشت، اما با شنیدن یک ضمیر، قید، فعل، صفت و عباراتی دستوری یا متمم، اشکش سرازیر می‌شود

حتی بدن انسان هم سازمان خودش را دارد و تا این سازمان پابرجاست تن ما زنده می‌ماند. مرگ هم نتیجه برهم خوردن توازن همین سازمان است.»

وقتی پای مرگ به میان می‌آید، انتظار می‌رود که طبیعت کینه را کنار بگذارید، اگرچه مردم براین باورند که کینه‌های قدیمی دیر از بین می‌روند،

مطالب مشابه: بریده‌هایی از کتاب نازنین نوشته فیودور داستایفسکی (کتاب فلسفی جالب)

جملاتی از کتاب کوری

«می‌خواهم بگویم احساسات کمرنگی داریم، و یا احساس داریم اما از لغاتی استفاده نمی‌کنیم که بیانگر احساساتمان باشند و کم‌کم آنها را از دست می‌دهیم.»

از خصلت‌های غم و شادی این است که برخلاف آب و روغن با هم درمی‌آمیزند.

خدای من کوری چه قدر رنج‌آور است، کاش می‌شد دید. کاش می‌شد دید، حتی به صورت سایه‌های تار، حتی تصاویر مبهم، کاش می‌توانستم در برابر آینه بایستم و یک هاله سیاه ببینم

اراده‌های استوار در شرایط عادی فقط بر هم اضافه می‌شوند، اما در شرایط ویژه این اراده‌ها تا بی‌نهایت درهم ضرب می‌شوند.

زندگی است دیگر، بعضی چیزها را فراموش می‌کنیم و بعضی‌ها یادمان می‌ماند

نکته روشن این مسئله این است که عمر همه ما قبل از آنچه انتظار داریم به پایان خواهد رسید، هر چند انسان خودش را به آب و آتش بزند

دنیا، دنیا است و گاه برای دست‌یابی به مقاصد لازم است که حقیقت نقاب دروغ به چهره بزند

دختر پرسید: «واقعآ برخواهد خاست؟» – «البته که نه، او نه، اما آنها که زنده‌اند بیشتر محتاج جان گرفتن هستند و توانش را ندارند.»

او زن ساده‌لوحی بود که حتی در زمانی که به نفعش بود هم دروغ نمی‌گفت

او اکنون روی تخت شوهرش نشسته بود و با او صحبت می‌کرد و طبق معمول با صدایی آهسته. می‌شد حدس زد این دونفر افرادی باسواد هستند و همیشه موضوعی برای صحبت دارند، برخلاف زوج دیگر (مردی که اول کور شده و همسرش) که بعد از آن تجدیددیدار پر از احساس، دیگر خیلی باهم حرف نمی‌زدند، زیرا به احتمال قوی، بدبختی فعلی‌شان، بر عشق سابق آنها غالب شده بود، اما به‌هرحال احتمالا به این وضع عادت خواهند کرد.

– «به‌هرحال آنها هم دیر یا زود کور خواهند شد، ازطرفی با شرایطی که داریم. همه‌مان مبتلا خواهیم شد. کسی را می‌شناسید که از مقابل یک کور رد نشده باشد می‌دانید از خودم چه سئوالی می‌کنم؟ این که وقتی یک کور نمی‌تواند کسی را ببیند، چطور از طریق بینایی این بیماری را انتقال می‌دهد؟ ژنرال، به واقع این بیماری به‌طرز شگفت‌انگیزی منطقی است، منطقی‌ترین بیماری دنیا، چشم کور، نابینایی خود را به چشم بینا منتقل می‌کند. از این ساده‌تر می‌شود؟» – «یکی از سرهنگ‌های ما معتقد است، هرکس که کور شد، باید فورآ کشته شود، اما تبدیل نابینایان به جسد به اوضاع کمک نمی‌کند. کور شدن که با مردن یکی نیست.» – «البته، اما مردن با کوری یکی است.»

همچنان که لباس‌های فاخر نشان انسانیت نیست، عصای سلطنت هم موجب شاهی انسان نخواهد شد

نیاز سلاح قدرتمندی است عزیزم

و از آنجا که ما حتی در حال مرگ هم مایل نیستیم ضعیف جلوه کنیم پاسخ می‌دهیم (خیلی خوب هستم) این را می‌گویند خود را از تک و تا نیانداختن که از خصلت‌های آدمی است.

با گذشت زمان، در پی رشد اجتماعی و تحولات ژنتیکی، انسان وجدان خود را در رنگ خون و شوری اشک محصور کرد. اما گویا این هم کافی نبود، پس چشم‌ها را به نوعی آئینه رو به درون تبدیل کرد، حاصل آن شد که چشم‌ها، آنچه را سعی در انکارش داریم، بی‌پروا برملا می‌کنند.

جملاتی از کتاب کوری

کودک که بود مانند خیلی‌ها، ادای افراد کور را درآورده و در کمتر از ۵ دقیقه این طرف و آن طرف رفتن با چشم‌های بسته به این نتیجه رسیده بود که کوری حقیقتآ مصیبت هولناکی است.

هفتم) باقیمانده غذاها به همراه قاشقها، بشقابها و چنگالها که همگی از مواد قابل اشتعال ساخته شده‌اند، باید سوزانده شوند. هشتم) این کار (سوزاندن زباله‌ها) باید در حیاط‌های داخلی ساختمان و یا در زمین ورزش انجام گیرد. نهم) مسئولیت خسارتهای ناشی از آتش‌سوزی به عهده قرنطینه‌شدگان است. دهم) در صورت آتش‌سوزی، اعم از عمدی یا غیرعمدی، مأمورین آتش‌نشانی مداخله نخواهند کرد. یازدهم) همچنین، بازداشت شدگان در صورت ابتلا به هر نوع بیماری، اغتشاش و درگیری یا هتک حرمت، نباید متوقع دریافت کمکی از بیرون ساختمان باشند. دوازدهم) در صورت بروز هر گونه مرگ و میر، اجساد باید بدون هیچ تشریفاتی توسط خود قرنطینه شدگان در حیاط ساختمان به خاک سپرده شوند. چهاردهم) در صورتی که هریک از افراد مشکوک به آلودگی بینایی خود را از دست بدهند، باید بدون معطلی به بخش مجاور منتقل شوند. پانزدهم) این بیانیه هر روز و در همین ساعت برای اطلاع تازه واردین پخش خواهد شد. دولت و ملت از همه افراد انتظار وظیفه‌شناسی و مساعدت دارند. شب خوش.»

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.