غزل شماره ۶۹ از غزلیات شهریار؛ قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس …
غزل شماره ۶۹ از غزلیات شهریار را در روزانه بخوانید. برخی از اشعار شهریار به مسائل اجتماعی و سیاسی زمانهاش پرداخته و انتقادات اجتماعی را به شکل هنرمندانهای بیان کرده است. این ویژگی باعث میشود که آثار او به عنوان بخشی از تاریخ ادبیات معاصر ایران مورد توجه قرار گیرند. هچنین غزل شماره ۷۰ از غزلیات شهریار؛ آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۶۹
قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس
کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس
جوانیها رجزخوانی و پیریها پشیمانی است
شب بدمستی و صبح خمار از میگساران پرس
قراری نیست در دور زمانه بیقراران بین
سر یاری ندارد روزگار از داغ یاران پرس
تو ای چشمان به خوابی سرد و سنگین مبتلا کرده
شبیخون خیالت هم شب از شبزندهداران پرس
تو کز چشم و دل مردم گریزانی چه میدانی
حدیث اشک و آه من برو از باد و باران پرس
عروس بخت یک شب تا سحر با کس نخوابیده
عروسی در جهان افسانه بود از سوگواران پرس
سر بشکسته هر صبح آفتاب از درهای خیزد
به کام ار توسن ایام دیدی از سواران پرس
فلک با پشت خم دانی به گوش ما چه میگوید؟
جوانا سرنوشت از سرگذشت روزگاران پرس
به شاخ دشمنی یک میوهٔ شیرین نمیروید
برو باغ محبت کار و کار از کشتکاران پرس
جهان ویران کند گر خود بنای تخت جمشید است
برو تاریخ این دیر کهن از یادگاران پرس
به هر خشتی که خود آیینهٔ اسکندر و داراست
شکست جان جم بین وز شکوه کامکاران پرس
به شعر یادباد خواجهام خاطر شبی خون شد
سپاهان زنده کن وز زندهرودِ باغکاران پرس
به هر زادن فلک آوازهٔ مرگی دهد با ما
خزان لاله و نسرین هم از باد بهاران پرس
سلامت آن سوی قاف است و آزادی در آن وادی
نشان منزل سیمرغ از شاهینشکاران پرس
به چشم مدعی جانان جمال خویش ننماید
چراغ از اهل خلوت گیر و راز از رازداران پرس
گدای فقر را همت نداند تاخت تا شیراز
به تبریز آی و از نزدیک حال شهریاران پرس
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۸ از غزلیات شهریار؛ اگر که شبرو عشقی چراغ ماهت بس …
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۷ از غزلیات شهریار؛ شب است و باغ گلستان خزان رؤیاخیز …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، شهریار، است و در آن به موضوعات عاشقانه، گذر زمان، ناکامیها و فلسفه زندگی پرداخته شده است. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس: عشق بازی و قمار در عشق نتیجهای ندارد. از کسانی که چیزی ندارند بپرسید که چه بر سر عاشقان آمده است.
2. کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس: هیچکس نمیتواند از چرخش تقدیر و بدیهای زندگی فرار کند. از کسانی که بدبختی را تجربه کردهاند بپرسید.
3. جوانیها رجزخوانی و پیریها پشیمانی است: جوانی پر از شجاعت و ادعا است، اما در پیری احساس پشیمانی و ندامت وجود دارد.
4. شب بدمستی و صبح خمار از میگساران پرس: شبهایی که در مستی گذراندهایم، صبحها با دردسر و خماری بیدار میشویم. از میگساران بپرسید که این حال چگونه است.
5. قراری نیست در دور زمانه بیقراران بین: در این زمانه پر از بیقراری، هیچ توافق و قرار ثابتی وجود ندارد.
6. سر یاری ندارد روزگار از داغ یاران پرس: روزگار هیچ حمایتی از دوستان و یاران ندارد. از کسانی که داغ یارانشان را دیدهاند بپرسید.
7. تو ای چشمان به خوابی سرد و سنگین مبتلا کرده: تو که خواب سنگین و سردی بر چشمانت سایه افکندهای، خیال تو هم شب را به زندهداران میزند.
8. تو کز چشم و دل مردم گریزانی چه میدانی: تو که از نگاه و دل مردم فرار میکنی، نمیدانی درد و رنج آنها چیست؛ برو از باد و باران بپرس.
9. عروس بخت یک شب تا سحر با کس نخوابیده: عروس بخت، یعنی شانس، یک شب هم با کسی نمیخوابد؛ عروسی در این دنیا افسانهای بیش نیست.
10. سر بشکسته هر صبح آفتاب از درهای خیزد: هر صبح آفتاب با سر شکستهای از افق برمیخیزد؛ اگر توسن ایام را دیدهای، از سواران بپرس.
11. فلک با پشت خم دانی به گوش ما چه میگوید؟: آیا میدانی که زمان (فلک) با پشت خمیدهاش چه پیامی به ما میدهد؟
12. جوانا سرنوشت از سرگذشت روزگاران پرس: ای جوان! از سرنوشت خود بپرس که چه بر سرگذشت زمان آمده است.
13. به شاخ دشمنی یک میوهٔ شیرین نمیروید: از دشمنی نمیتوان به چیزی خوب دست یافت؛ برو از کشاورزان بپرس.
14. جهان ویران کند گر خود بنای تخت جمشید است: اگر جهان به ویرانی کشیده شود، حتی اگر بنای تخت جمشید باشد؛ برو تاریخ این مکان را از یادگاران بپرس.
15. به هر خشتی که خود آیینهٔ اسکندر و داراست: هر سنگی که خود نشانهای از اسکندر و داراست، شکست جان جم را نشان میدهد.
16. به شعر یادباد خواجهام خاطر شبی خون شد: یادآوری شعر شهریار باعث میشود که یاد آن شبهای پرخون زنده شود.
17. سپاهان زنده کن وز زندهرودِ باغکاران پرس: سپاهان را زنده کن و از باغداران زندهرود بپرس.
18. به هر زادن فلک آوازهٔ مرگی دهد با ما: هر بار که به دنیا میآییم، تقدیر صدای مرگ را با خود دارد.
19. خزان لاله و نسرین هم از باد بهاران پرس: فصل خزان لالهها و نسرینها را هم از باد بهاری بپرس.
20. سلامت آن سوی قاف است و آزادی در آن وادی: سلامت و آزادی در جایی دورتر قرار دارد؛ برو نشان سیمرغ را از شکارچیان بپرس.
21. به چشم مدعی جانان جمال خویش ننماید: محبوب در چشم مدعیان زیبایی خود را نشان نمیدهد؛ چراغ را از اهل خلوت بگیر و راز را از رازداران بپرس.
22. گدای فقر را همت نداند تاخت تا شیراز: گدای فقر نمیتواند به شیراز برود؛ برو تبریز و حال شهریاران را ببین.
این شعر به نوعی فلسفی و عمیق است و به ما یادآوری میکند که زندگی پر از چالشها، عشقهای ناکام و گذر زمان است. شهریار با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، احساسات انسانی را بیان میکند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۶ از غزلیات شهریار؛ فَرُّخا از تو دلم ساخته با یاد هنوز …
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۵ از غزلیات شهریار؛ دیدمت دورنمای در و بام ای شیراز …










