غزل شماره ۶۶ از غزلیات شهریار؛ فَرُّخا از تو دلم ساخته با یاد هنوز …
غزل شماره ۶۶ از غزلیات شهریار را در روزانه بخوانید. غزلیات شهریار تحت تأثیر فرهنگ غنی ایرانی و تاریخ این سرزمین قرار دارند. او به مضامین ملی و مذهبی نیز پرداخته و این موضوعات را در شعرهایش گنجانده است. همچنین غزل شماره ۶۷ از غزلیات شهریار؛ شب است و باغ گلستان خزان رؤیاخیز … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۶۶
فَرُّخا از تو دلم ساخته با یاد هنوز
خبر از کوی تو میآوردم باد هنوز
در جوانی همه با یاد تو دلخوش بودم
پیرم و از تو همان ساخته با یاد هنوز
دارم آن حجب جوانی که زبانبند من است
لب همه خامشیَم دل همه فریاد هنوز
من که با صد دل دیوانه تو را میجستم
نیست از سلسلهام یک دل آزاد هنوز
پیرم و تیغ جوانیم زند گردن بخت
بس به این تیغ زدن جلدم و جلّاد هنوز
فرخ خاطر من خاطره شهر شماست
خود غمآبادم و خاطر فرحآباد هنوز
طوطی قند خراسانم و یاد لب تو
میگشاید به رخم دکّهٔ قناد هنوز
دوری از بزم تو عمری است که حرمان من است
زدم و میزنم از دست غمت داد هنوز
با منت سایه کم از گلشن آزادی چیست
میبرم شکوهات ای سرو به شمشاد هنوز
یاد گلچین معانی و نوید و گلشن
نوشخواری بوَد و نشئهٔ معتاد هنوز
بیست سال است بهار از سر ما رفته ولی
من همان ماتمیَم در غم استاد هنوز
گر به دادم رسی و حال حزینم پرسی
بخت با من به همان شیوهٔ بیداد هنوز
صید خونینِ خزیده به شکاف سنگم
که نفسدرنفسم با سگ صیاد هنوز
جوی شیرم نه بس آن چشمهٔ طبع شیرین
بیستونم من و غم تیشهٔ فرهاد هنوز
تو به هفتادی و طبع هنرآرای ترا
با عروسان دری حجلهٔ داماد هنوز
شهریار از تو و هفتاد تو دلشاد ولی
خود به شصت است و ندیده است دل شاد هنوز
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۵ از غزلیات شهریار؛ دیدمت دورنمای در و بام ای شیراز …
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۴ از غزلیات شهریار؛ تا دهن بستهام از نوشلبان میبرم آزار …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، “شهریار” است و در آن احساسات عمیق و حسی از عشق، یاد و غم بیان شده است. بیایید این شعر را به زبان سادهتر توضیح دهیم:
1. بخش اول: شاعر میگوید که دلش هنوز با یاد معشوقش شاد است، حتی اگر زمان گذشته باشد و او پیر شده باشد. او در جوانی همواره به یاد معشوقش خوشحال بوده و حالا نیز با همین یاد، زندگی میکند.
2. بخش دوم: شاعر به حیا و شرم جوانیاش اشاره میکند که باعث شده نتواند به راحتی احساساتش را بیان کند. او در دلش فریادهایی دارد که نمیتواند به زبان بیاورد.
3. بخش سوم: او میگوید که با وجود داشتن صد دل عاشق، هنوز یک دل آزاد ندارد و همواره در جستجوی معشوقش بوده است.
4. بخش چهارم: شاعر به جوانیاش اشاره میکند که با وجود پیری، هنوز هم احساسات و دردهایی دارد که از جوانیاش باقی مانده است.
5. بخش پنجم: او به یاد خاطرات خوشی که از معشوقش دارد، اشاره میکند و میگوید که در حالی که خود غمگین است، این خاطرات به او شادی میدهند.
6. بخش ششم: شاعر خود را به طوطیای تشبیه میکند که یاد لبهای معشوقش را در دل دارد و این یادها به او شیرینی میبخشد.
7. بخش هفتم: او از دوری از بزم و محفل معشوقش صحبت میکند و میگوید که این دوری باعث غم و اندوه او شده است.
8. بخش هشتم: شاعر به یاد گلچین معانی و زیباییها اشاره میکند و میگوید که این یادها برای او مانند نوشخواری است.
9. بخش نهم: او بیان میکند که سالهاست که بهار از زندگیاش رفته و هنوز هم در غم استادش (معشوقش) ماتم زده است.
10. بخش دهم: اگر کسی به او کمک کند و حالش را بپرسد، بختش همچنان به همان شیوه ناعادلانه باقی مانده است.
11. بخش یازدهم: شاعر خود را صید خونینی توصیف میکند که در شکاف سنگها پنهان شده و نفسش به نفس صیاد (معشوق) وابسته است.
12. بخش دوازدهم: او میگوید که شیرینی کلامش مانند چشمهای است، اما هنوز غمهایی دارد که مانند تیشه فرهاد (شخصیتی افسانهای) بر دلش اثر گذاشته است.
13. بخش سیزدهم: شاعر به سن معشوق اشاره میکند و میگوید که اگرچه او پیر شده، ولی هنوز هم در دل خود شادیهایی دارد.
14. بخش چهاردهم: در نهایت، شاعر از خودش صحبت میکند و بیان میکند که با وجود سن بالا، هنوز هم احساساتی دارد که نشاندهندهی عمق عشق و اندوه اوست.
در کل، این شعر بیانگر عشق عمیق، یادها و خاطرات شیرین و تلخ است که با گذر زمان هیچگاه کمرنگ نمیشوند و نشاندهندهی تأثیرات عاطفی بر زندگی انسانهاست.
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۳ از غزلیات شهریار؛ گر به پیرانه سرم بخت جوانی به سر آید …
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۲ از غزلیات شهریار؛ اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود …










