غزل شماره ۴۲ از غزلیات سعدی؛ نشاید گفتن آنکس را دلی هست …

غزل شماره ۴۲ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. غزلیات سعدی به خاطر زبان ساده و در عین حال زیبا و روانش، همواره مورد توجه شاعران و ادیبان قرار گرفته است. او با استفاده از تشبیهات و استعاره‌های زیبا، احساسات انسانی را به شکلی دلنشین و عمیق بیان کرده است. همچنین غزل شماره ۴۳ از غزلیات سعدی؛ اگر مراد تو ای دوست بی‌مرادی ماست … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۲ از غزلیات سعدی؛ نشاید گفتن آنکس را دلی هست ...

غزل شماره ۴۲

نشاید گفتن آنکس را دلی هست

که ندهد بر چنین صورت دل از دست

نه منظوری که با او می‌توان گفت

نه خصمی کز کمندش می‌توان رست

به دل گفتم ز چشمانش بپرهیز

که هشیاران نیاویزند با مست

سرانگشتان مخضوبش نبینی

که دست صبر برپیچید و بشکست

نه آزاد از سرش بر‌ می‌توان خاست

نه با او می‌توان آسوده بنشست

اگر دودی رود بی‌آتشی نیست

و گر خونی بیاید کشته‌ای هست

خیالش در نظر، چون آیدم خواب؟

نشاید در به روی دوستان بست

نشاید خرمن بیچارگان سوخت

نمی‌باید دل درماندگان خست

به آخر دوستی نتوان بریدن

به اول خود نمی‌بایست پیوست

دلی از دست بیرون رفته سعدی

نیاید باز تیر رفته از شست

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۱ از غزلیات سعدی؛ دیر آمدی ای نگار سرمست زودت ندهیم دامن از دست …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۰ از غزلیات سعدی؛ چنان به موی تو آشفته‌ام، به بوی تو مست …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به بیان احساسات عمیق و پیچیده در مورد عشق و وابستگی می‌پردازد. حالا بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. نشاید گفتن آنکس را دلی هست / که ندهد بر چنین صورت دل از دست 

   شاعر می‌گوید کسی که دلش را به کسی می‌سپارد، باید با زیبایی و جذابیت آن شخص آشنا باشد و در غیر این صورت، دلش را از دست نخواهد داد.

2. نه منظوری که با او می‌توان گفت / نه خصمی کز کمندش می‌توان رست 

   او اشاره می‌کند که هیچ هدفی نمی‌توان با محبوب به راحتی بیان کرد و همچنین نمی‌توان از دام عشق او فرار کرد.

3. به دل گفتم ز چشمانش بپرهیز / که هشیاران نیاویزند با مست 

   شاعر به خود می‌گوید که از چشمان محبوب دوری کند، زیرا حتی افراد هوشیار هم نمی‌توانند در برابر جذابیت او مقاومت کنند.

4. سرانگشتان مخضوبش نبینی / که دست صبر برپیچید و بشکست 

   او به زیبایی دست‌های محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که صبر او در برابر این زیبایی شکسته است.

5. نه آزاد از سرش بر می‌توان خاست / نه با او می‌توان آسوده بنشست 

   شاعر می‌گوید که نمی‌توان از عشق او رهایی یافت و همچنین نمی‌توان در کنار او احساس آرامش کرد.

6. اگر دودی رود بی‌آتشی نیست / و گر خونی بیاید کشته‌ای هست 

   او به این نکته اشاره می‌کند که اگر دودی وجود دارد، حتماً آتش هم هست و اگر خون ریخته شده، نشانه‌ای از کشته شدن است، یعنی عشق عواقب خاص خود را دارد.

7. خیالش در نظر، چون آیدم خواب؟ / نشاید در به روی دوستان بست 

   شاعر می‌گوید که وقتی خواب به سراغش می‌آید، چگونه می‌تواند از خیال محبوب دور شود؟ و نمی‌تواند در برابر دوستانش در این مورد سکوت کند.

8. نشاید خرمن بیچارگان سوخت / نمی‌باید دل درماندگان خست 

   او اشاره می‌کند که نباید دل‌های بیچاره را بسوزاند و نباید دل‌های درمانده را خسته کرد.

9. به آخر دوستی نتوان بریدن / به اول خود نمی‌بایست پیوست 

   شاعر می‌گوید که نمی‌توان در پایان دوستی را قطع کرد و در ابتدا نباید به چنین دوستی پیوست.

10. دلی از دست بیرون رفته سعدی / نیاید باز تیر رفته از شست 

    او به این نکته اشاره می‌کند که دل یک بار از دست رفته، مانند تیری که از کمان رها شده، دیگر بازنمی‌گردد.

در کل، این شعر نشان‌دهنده‌ی احساسات عمیق عاشقانه، وابستگی و تلخی‌هایی است که در عشق وجود دارد. سعدی به خوبی پیچیدگی‌های عشق را با زبان ساده و زیبا بیان کرده است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۹ از غزلیات سعدی؛ بی‌تو حرام است به خلوت نشست …

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۸ از غزلیات سعدی؛ چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.