غزل شماره ۳۹ از غزلیات سعدی؛ بیتو حرام است به خلوت نشست …
غزل شماره ۳۹ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. غزلیات سعدی شامل مضامین متنوعی است، از عشق و زیبایی تا اندیشههای فلسفی و اجتماعی. این تنوع باعث میشود که هر خوانندهای با توجه به سلیقه و نیاز خود بتواند از اشعار او بهرهمند شود.

غزل شماره ۳۹
بیتو حرام است به خلوت نشست
حیف بود در به چنین روی بست
دامن دولت چو به دست اوفتاد
گر بهلی باز نیاید به دست
این چه نظر بود که خونم بریخت؟
وین چه نمک بود که ریشم بخست؟
هر که بیفتاد به تیرت نخاست
وان که درآمد به کمندت نجست
ما به تو یکباره مقید شدیم
مرغ به دام آمد و ماهی به شست
صبر قفا خورد و به راهی گریخت
عقل بلا دید و به کنجی نشست
بار مذلت بتوانم کشید
عهد محبت نتوانم شکست
وین رمقی نیز که هست از وجود
پیش وجودت نتوان گفت هست
هرگز اگر راه به معنی برد
سجدهٔ صورت نکند بتپرست
مستی خمرش نکند آرزو
هر که چو سعدی شود از عشق مست
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۸ از غزلیات سعدی؛ چه دلها بردی ای ساقی به ساق فتنهانگیزت …
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۷ از غزلیات سعدی؛ مپندار از لب شیرین عبارت که کامی حاصل آید بیمرارت
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، سعدی، به مضامین عشق و وابستگی به محبوب پرداخته است. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. بیتو حرام است به خلوت نشست
بدون حضور تو، نشستن در تنهایی (خلوت) گناه است.
2. حیف بود در به چنین روی بست
چه حیف که در چنین چهرهای (زیبا) بسته شده است.
3. دامن دولت چو به دست اوفتاد
وقتی که شانس و خوشبختی (دولت) به دست او افتاد.
4. گر بهلی باز نیاید به دست
اگر دوباره به دست نیاید، دیگر نمیتوان آن را به دست آورد.
5. این چه نظر بود که خونم بریخت؟
این چه نگاهی بود که باعث شد خون من بریزد (دل من بشکند)؟
6. وین چه نمک بود که ریشم بخست؟
این چه تلخی و نمکی بود که بر ریش من نشسته است؟
7. هر که بیفتاد به تیرت نخاست
هر کس که به تیر عشق تو گرفتار شد، نمیتواند فرار کند.
8. وان که درآمد به کمندت نجست
و کسی که در دام تو گرفتار شد، نمیتواند نجات یابد.
9. ما به تو یکباره مقید شدیم
ما به یکباره و ناگهانی به تو وابسته شدیم.
10. مرغ به دام آمد و ماهی به شست
مثل پرندهای که در دام افتاده یا ماهیای که در دست گرفته شده است.
11. صبر قفا خورد و به راهی گریخت
صبر از ما فرار کرد و رفت.
12. عقل بلا دید و به کنجی نشست
عقل ما دچار مشکل شد و در گوشهای پنهان شد.
13. بار مذلت بتوانم کشید
میتوانم بار ذلت را تحمل کنم.
14. عهد محبت نتوانم شکست
اما نمیتوانم عهد محبت را بشکنم.
15. وین رمقی نیز که هست از وجود
حتی این کمی انرژی که دارم، از وجود توست.
16. پیش وجودت نتوان گفت هست
در برابر وجود تو، نمیتوان گفت که چیزی هست.
17. هرگز اگر راه به معنی برد
اگر راهی به معنی واقعی باشد،
18. سجدهٔ صورت نکند بتپرست
بتپرست هرگز سجده نمیکند بر صورت (زیبایی).
19. مستی خمرش نکند آرزو
مستی شراب او را آرزو نمیدهد.
20. هر که چو سعدی شود از عشق مست
هر کسی که مثل سعدی از عشق مست شود، دیگر آرزویی ندارد.
در کل، این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق و وابستگی شاعر به محبوبش است و نشان میدهد که عشق میتواند عقل و صبر را تحت تأثیر قرار دهد و انسان را در دام خود گرفتار کند. سعدی با زبانی زیبا و عاطفی، تجربههای عاشقانه خود را بیان کرده است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۶ از غزلیات سعدی؛ بندهوار آمدم به زنهارت که ندارم سلاح پیکارت …
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۵ از غزلیات سعدی؛ دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت …










