غزل شماره ۱۸ از غزلیات سعدی؛ ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
غزل شماره ۱۸ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. سعدی در غزلیات خود به بررسی عواطف و احساسات انسانی میپردازد. عشق، دوستی، غم، شادی و دیگر احساسات انسانی در اشعار او به خوبی نمایان است و این باعث ارتباط عمیقتری با خوانندگان میشود.

غزل شماره ۱۸
ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
یاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان را
اول پدر پیر خورد رطل دمادم
تا مدعیان هیچ نگویند جوان را
تا مست نباشی نبری بار غم یار
آری شتر مست کشد بار گران را
ای روی تو آرام دل خلق جهانی
بی روی تو شاید که نبینند جهان را
در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت
حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را
آنک عسل اندوخته دارد مگس نحل
شهد لب شیرین تو زنبور میان را
زین دست که دیدار تو دل میبرد از دست
ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را
یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح
یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را
وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده
تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را
سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست
کز شادی وصل تو فرامُش کند آن را
ور نیز جراحت به دوا باز هم آید
از جای جراحت نتوان بُرد نشان را
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۷ از غزلیات سعدی (چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را)
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۶ از غزلیات سعدی؛ تا بود بار غمت بر دل بیهوش مرا
تفسیر این شعر

این شعر از سعدی شیرازی، شاعر بزرگ ایرانی، به موضوعاتی چون عشق، زیبایی و لذتهای زندگی پرداخته است. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را: ای ساقی، آن کوزه زیبا و سرخ رنگ (یاقوت) را به من بده که شراب در آن ریخته شده است.
2. یاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان را: ارزش یاقوت چیست؟ به من آن نیروی روحی (شراب) را بده که مرا شاد کند.
3. اول پدر پیر خورد رطل دمادم: ابتدا پدر پیر (نماد تجربه و سن) مقدار زیادی شراب مینوشد.
4. تا مدعیان هیچ نگویند جوان را: تا کسانی که به جوانی و طراوت میبالند، نتوانند چیزی بگویند یا انتقاد کنند.
5. تا مست نباشی نبری بار غم یار: اگر مست نباشی، نمیتوانی بار غم عشق را به دوش بکشی.
6. آری شتر مست کشد بار گران را: بله، شتر مست میتواند بار سنگین را حمل کند، یعنی وقتی مست هستی، میتوانی با مشکلات زندگی کنار بیایی.
7. ای روی تو آرام دل خلق جهانی: ای چهرهی تو، آرامشبخش دلهای مردم جهان است.
8. بی روی تو شاید که نبینند جهان را: بدون چهرهی تو، شاید مردم نتوانند زیباییهای جهان را ببینند.
9. در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت: درباره زیبایی و معنا (شخصیت) تو چه میتوان گفت؟
10. حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را: زیبایی تو باعث شده که زبانها از تحسین تو بند بیافتند و نتوانند چیزی بگویند.
11. آنک عسل اندوخته دارد مگس نحل: آن مگس (زنبور عسل) عسل جمع کرده است.
12. شهد لب شیرین تو زنبور میان را: اما شهد (عسل) لبهای شیرین تو از همه شیرینتر است.
13. زین دست که دیدار تو دل میبرد از دست: از این رو، دیدار تو دل را از دست میبرد و آدم را مجذوب میکند.
14. ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را: میترسم که در نهایت جانم را هم از دست بدهم.
15. یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح: یا اینکه با تیر عشق خود مرا هلاک کنی و به دل مجروح من ضربه بزنی.
16. یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را: یا اینکه جانم را بدهم تا تو تیر امان (محبت) را به من بدهی.
17. وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده: وقتی که با تیر عشق به من ضربه میزنی، اول به من خبر بده.
18. تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را: تا قبل از اینکه به من آسیب برسانی، بتوانم دست و کمانت را ببوسم.
19. سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست: سعدی (شاعر دیگر) از فراق (جدایی) تو آنقدر رنج نکشیده است.
20. کز شادی وصل تو فرامُش کند آن را: زیرا او از شادی وصال (دیدار) تو آن رنج را فراموش کرده است.
21. ور نیز جراحت به دوا باز هم آید: اگر هم جراحتی (زخم) به دارو درمان شود،
22. از جای جراحت نتوان بُرد نشان را: نمیتوان نشانهی زخم را از بین برد و فراموش کرد.
به طور کلی، این شعر به زیبایی و قدرت عشق اشاره دارد و نشاندهندهی احساسات عمیق و پیچیدهای است که انسانها در روابط عاشقانه تجربه میکنند. حافظ با استفاده از تصاویری زیبا و استعارههای عمیق، احساسات خود را بیان میکند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۵ از غزلیات سعدی (برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرقفام را)
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۴ از غزلیات سعدی؛ امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام را










