غزل شماره ۱۱۱ از غزلیات حافظ / عکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام افتاد با تفسیر
بخش از سایت «روزانه» – با هدف ارائهٔ اشعار ناب حافظ همراه با تفسیری روان و قابلدرک برای همگان. غزل شماره ۱۱۱ از غزلیات شمسالدین محمد حافظ شیرازی، با مطلعِ شورانگیزِ «عکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام افتاد…»، یکی از عرفانیترین و رمزآمیزترین غزلهای لسانالغیب است که در آن، شاعر با بهرهگیری از تصویرِ «آینهٔ جام» (جامِ می که چون آینه، نقشِ رخِ یار را بازمیتاباند)، به تجلیِ جمالِ معشوق در جهان هستی و حیرتِ عارف در برابر این تجلی میپردازد. این غزل که در بحرِ «رمل مثمن مخبون محذوف» سروده شده و ۱۱ بیت دارد، از دیدگاه عرفانی، روایتی است از جلوهٔ ذات الهی در اعیان ثابته و طمعِ خامِ عارف برای رسیدن به حقیقتِ مطلق از طریقِ همین جلوههای محدود. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ وحدت وجود، تجلی و جلوه، و نقدِ ظاهرپرستی خواهیم پرداخت.

غزل شماره ۱۱۱ از حافظ
عکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام افتاد
عارف از خنده مِی در طمعِ خام افتاد
حُسن رویِ تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینهٔ اوهام افتاد
این همه عکسِ می و نقشِ نگارین که نمود
یک فروغِ رخِ ساقیست که در جام افتاد
غیرتِ عشق زبانِ همه خاصان بِبُرید
کز کجا سِرِّ غمش در دهنِ عام افتاد؟
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهدِ ازل حاصلِ فرجام افتاد
چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار؟
هر که در دایرهٔ گردشِ ایام افتاد
در خَمِ زلفِ تو آویخت دل از چاهِ زَنَخ
آه، کز چاه برون آمد و در دام افتاد
آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی
کار ما با رخِ ساقیّ و لبِ جام افتاد
زیرِ شمشیرِ غمش رقصکُنان باید رفت
کـآن که شد کشتهٔ او نیک سرانجام افتاد
هر دَمَش با منِ دلسوخته لطفی دگر است
این گدا بین که چه شایستهٔ انعام افتاد
صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظِ دلسوخته بدنام افتاد
غزلیات بیشتر از حافظ: غزل شماره ۱۱۰ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۱۰۹ از غزلیات حافظ
غزلیات بیشتر از حافظ: غزل شماره ۱۰۸ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۱۰۷ از غزلیات حافظ
تفسیر این شعر
این غزل از حافظ شیرازی، یکی از پرشورترین، عارفانهترین و رندانهترین سرودههای اوست. حافظ در این شعر با زبانی شاعرانه و سرشار از تصاویر بدیع، از عکس روی معشوق در آینه جام، از حسن و جلوه، از عشق و غیرت، از مسجد و خرابات، و از رقص زیر شمشیر غم سخن میگوید. او میگوید که عکس روی تو در آینه جام افتاد و عارف از خنده می، در طمع خام افتاد. در پایان، به حافظ اشاره میکند که او در میان صوفیان، دلسوخته و بدنام است.
فضای کلی غزل
حافظ در این غزل با لحنی عاشقانه و عارفانه، به چند نکته اشاره میکند:
– عکس روی معشوق در جام – عکس روی تو در آینه جام افتاد.
– حسن و جلوه – حسن روی تو، این همه نقش در آیینه اوهام انداخت.
– عکس می و نقش نگارین – یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد.
– غیرت عشق – غیرت عشق، زبان خاصان را بُرید.
– مسجد و خرابات – من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم.
– دایره گردش ایام – هر که در دایره گردش ایام افتاد، چون پرگار میگردد.
– خم زلف و چاه زنخ – دل از چاه زنخ (چانه) در دام زلف افتاد.
– صومعه و خرابات – کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد.
– رقص زیر شمشیر غم – زیر شمشیر غمش رقصکنان باید رفت.
– لطف و انعام – هر دم با من دلسوخته لطفی دگر است.
– صوفیان و حافظ – صوفیان همه حریف و نظربازند، ولی حافظ دلسوخته بدنام افتاد.
تفسیر بیتبهبیت

بیت اول:
«عکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام افتاد / عارف از خندهٔ مِی در طمعِ خام افتاد»
– عکس روی تو در آینه جام افتاد،
– عارف از خنده می، در طمع خام (نارس) افتاد.
نکته: با دیدن عکس روی معشوق در جام، عارف به طمع وصال (خام) افتاد.
بیت دوم:
«حُسن رویِ تو به یک جلوه که در آینه کرد / این همه نقش در آیینهٔ اوهام افتاد»
– حسن روی تو با یک جلوه در آینه،
– این همه نقش در آیینه اوهام (خیالات) انداخت.
نکته: یک جلوه از حسن معشوق، این همه نقش و خیال در آیینه اوهام پدید آورد.
بیت سوم:
«این همه عکسِ می و نقشِ نگارین که نمود / یک فروغِ رخِ ساقیست که در جام افتاد»
– این همه عکس می و نقش نگارین که نمود،
– یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد.
نکته: همهی نقشها و عکسهای می، از یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاده.
بیت چهارم:
«غیرتِ عشق زبانِ همه خاصان بِبُرید / کز کجا سِرِّ غمش در دهنِ عام افتاد؟»
– غیرت عشق، زبان همه خاصان را برید،
– که از کجا سر غمش در دهن عام (مردم عادی) افتاد؟
نکته: عشق چنان غیرتآمیز است که زبان خاصان را میبندد و راز غمش در دهن عام نمیافتد.
بیت پنجم:
«من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم / اینم از عهدِ ازل حاصلِ فرجام افتاد»
– من از مسجد به خرابات، خودبهخود نیفتادم،
– این برای من از عهد ازل، حاصل فرجام (سرانجام) افتاد.
نکته: رفتن حافظ از مسجد به خرابات، تقدیر ازلی و سرانجام او بوده است.
بیت ششم:
«چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار؟ / هر که در دایرهٔ گردشِ ایام افتاد»
– چه کند که به دنبال دوران نرود، چون پرگار؟
– هر که در دایره گردش ایام افتاد.
نکته: هر که در دایره گردش روزگار افتاد، چون پرگار میگردد.
بیت هفتم:
«در خَمِ زلفِ تو آویخت دل از چاهِ زَنَخ / آه، کز چاه برون آمد و در دام افتاد»
– دل از چاه زنخ (چانه) در خم زلف تو آویخت،
– آه، که از چاه برون آمد و در دام افتاد.
نکته: دل حافظ از چاه زنخ معشوق بیرون آمد، اما در دام زلف او گرفتار شد.
بیت هشتم:
«آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی / کار ما با رخِ ساقیّ و لبِ جام افتاد»
– ای خواجه، آن شد که در صومعه (عبادتگاه) بازم بینی،
– کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد.
نکته: حافظ دیگر در صومعه دیده نمیشود، زیرا کارش با ساقی و جام افتاده است.
بیت نهم:
«زیرِ شمشیرِ غمش رقصکُنان باید رفت / کـآن که شد کشتهٔ او نیک سرانجام افتاد»
– زیر شمشیر غمش، باید رقصکنان رفت،
– زیرا آن که کشته او شد، نیک سرانجام شد.
نکته: عاشق باید رقصکنان زیر شمشیر غم معشوق برود، زیرا کشته شدن در راه او، سرانجام نیک دارد.
بیت دهم:
«هر دَمَش با منِ دلسوخته لطفی دگر است / این گدا بین که چه شایستهٔ انعام افتاد»
– هر دم، با من دلسوخته لطفی دیگر دارد،
– این گدا را ببین که چه شایسته انعام (بخشش) افتاد.
نکته: معشوق هر دم با حافظ لطفی دیگر دارد و او را شایسته انعام میکند.
بیت یازدهم (مقطع):
«صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی / زین میان حافظِ دلسوخته بدنام افتاد»
– صوفیان همه حریف (همپیاله) و نظربازند،
– ولی از میان آنها، حافظ دلسوخته بدنام شد.
نکته: صوفیان همه اهل عیش و نظرند، اما حافظ دلسوخته در میان آنها بدنام شده است.
غزلیات بیشتر از حافظ: غزل شماره ۱۰۶ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۱۰۵ از غزلیات حافظ
غزلیات بیشتر از حافظ: غزل شماره ۱۰۴ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۱۰۳ از غزلیات حافظ
تحلیل عمیقتر
۱. عکس روی معشوق در جام
عکس روی معشوق در آینه جام افتاد و عارف از خنده می، در طمع خام افتاد. این نشان از جذبه حسن معشوق دارد.
۲. حسن و جلوه
یک جلوه حسن معشوق، این همه نقش در آیینه اوهام انداخت. این نشان از قدرت بیپایان حسن او دارد.
۳. عکس می و نقش نگارین
همه نقشها و عکسهای می، از یک فروغ رخ ساقی است. این نشان میدهد که همه زیباییها، جلوهای از معشوق است.
۴. غیرت عشق
غیرت عشق، زبان خاصان را برید و راز غمش در دهن عام نیفتاد. این نشان از رازداری عشق دارد.
۵. مسجد و خرابات
حافظ از مسجد به خرابات، به تقدیر ازلی افتاد. این نشان میدهد که راه او از ازل تعیین شده بود.
۶. دایره گردش ایام
هر که در دایره گردش ایام افتاد، چون پرگار میگردد. این نشان از ناگزیری انسان در برابر روزگار دارد.
۷. خم زلف و چاه زنخ
دل حافظ از چاه زنخ بیرون آمد، اما در دام زلف افتاد. این نشان از گرفتاری عاشق در دام معشوق دارد.
۸. صومعه و خرابات
حافظ دیگر در صومعه دیده نمیشود، زیرا کارش با ساقی و جام افتاده است. این نشان از تغییر مسیر او از زهد ظاهری به عشق دارد.
۹. رقص زیر شمشیر غم
کشته شدن در راه معشوق، سرانجام نیک دارد. این نشان از ارزش شهادت در عشق دارد.
۱۰. لطف و انعام
معشوق هر دم با حافظ لطفی دیگر دارد و او را شایسته انعام میکند. این نشان از لطف بیپایان معشوق دارد.
۱۱. صوفیان و حافظ
صوفیان همه اهل عیش و نظرند، اما حافظ دلسوخته در میان آنها بدنام شد. این نشان از تفاوت حافظ با صوفیان ریاکار دارد.
خلاصه به زبان ساده
حافظ میگوید:
عکس روی تو در آینه جام افتاد و عارف از خنده می، در طمع خام افتاد.
حسن روی تو با یک جلوه در آینه، این همه نقش در آیینه اوهام انداخت.
این همه عکس می و نقش نگارین، از یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد.
غیرت عشق، زبان خاصان را برید. از کجا سر غمش در دهن عام افتاد؟
من از مسجد به خرابات، خودبهخود نیفتادم. این از عهد ازل، حاصل فرجام من بود.
چه کند که به دنبال دوران نرود، چون پرگار؟ هر که در دایره گردش ایام افتاد.
دل از چاه زنخ در خم زلف تو آویخت. آه، که از چاه برون آمد و در دام افتاد.
ای خواجه، آن شد که در صومعه بازم بینی. کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد.
زیر شمشیر غمش، رقصکنان باید رفت. آن که کشته او شد، نیک سرانجام شد.
هر دم با من دلسوخته لطفی دگر است. این گدا را ببین که چه شایسته انعام افتاد.
صوفیان همه حریف و نظربازند، ولی از میان آنها، حافظ دلسوخته بدنام شد.
نکته پایانی
این غزل حافظ، سرود عشق، حسن و رندی است. حافظ در این شعر، با زبانی شاعرانه و تصاویری بدیع، از عکس روی معشوق در جام، از حسن و جلوه، از عشق و غیرت، از مسجد و خرابات، و از رقص زیر شمشیر غم سخن میگوید. او میگوید که عکس روی معشوق در آینه جام افتاد و عارف از خنده می، در طمع خام افتاد. در پایان، به حافظ اشاره میکند که او در میان صوفیان، دلسوخته و بدنام است. این غزل، یکی از بهترین نمونههای شعر عاشقانه و عارفانهی حافظ است که در آن، عشق و حسن و رندی به زیبایی به تصویر کشیده شده است.










