شعر برای مدرسه راهنمایی ( مجموعه شعرهای متنوع برای پایه های هفتم تا نهم )

مجموعه شعرهای متنوع برای پایه های هفتم تا نهم را در روزانه برای شما عزیزان آماده کرده ایم. این اشعار زیبا برای مدرسه راهنمایی هستند و می توانید در صف صبحگاهی و غیره از آن ها استفاده کنید. پس با ما همراه شوید.

شعر برای مدرسه راهنمایی ( مجموعه شعرهای متنوع برای پایه های هفتم تا نهم )

اشعار زیبا برای مدرسه راهنمایی

از شما اساتید و مربیان محترم سپاسگزارم

که این فرصت را در اختیار اینجانب و دوستانم قرار دادید

سلام صبح بخیر دوستان

انوار طلایی خورشید نوید مهربانی ولطف پروردگار را می دهند

که دراین روز زیبا به روی همگی ما لبخند می زند

بیاید به یکدیگر لبخند بزنیم

و صبحی پر از عشق و مهربانی را آغاز کنیم

که عشق منشا درمان همه دردهای بشری ست

صبح همگی بخیر

روز خوب و سرشار از شادی برای همگی مان آرزو دارم

سلامی چو بوی خوش آشنایی

به آن مردم دیده روشنایی

چه کلامی بالاتر از سلام

که در این صبح زیبا

نام خدا رو بر زبان ما جاری می کنه

صبح همگی بخیر

سلام، صبح بخیر دانش آموزان عزیز

خوش آمدید به این جمع پر از نور و امید

خدایا شکرت که روز دیگری را آغاز کردیم

و باز هم فرصت داریم تا در این مکان مقدس (مدرسه) به کسب علم و معرفت بپردازیم

خدای مهربان، سپاسگزاریم برای این هوای پاک

برای این خورشید درخشان

و برای این فرصت ناب که به ما داده‌ ای تا یک قدم دیگر در مسیر علم و دانش برداریم

سلام دانش آموزان عزیز

صبحتون بخیر و خوشی

قبل از آغاز برنامه‌ های امروز

بگذارید با یک دعای کوتاه روزمان را آغاز کنیم

خداوندا ما را در مسیر دانش و فهم راهنمایی کن

و کمک کن تا هر روز بهتر از دیروز باشیم

آمین یا رب العالمین

مطلب مشابه: قصه درباره مدرسه رفتن | ۷ داستان کوتاه آموزنده کلاس درس و مدرسه

اشعار زیبا برای مدرسه راهنمایی

چه زیباست این صبح دل انگیز

چه زیباست که همه ما دانش آموزان به صف شده ایم

و دوباره برای عمل کردن به تعهدمان اینجا جمع گشته ایم

همه ما دانش آموزان تعهدی با خود داشته ایم

تا یک زندگی خوب و زیبا برای خود بسازیم

زندگی ای که هر آنچه آرزو در آن داریم برآورده شده

و از خود یک شخصیت متعالی ساخته ایم

و این جز قرار گرفتن ما در این محفل و آماده شدنمان برای کسب علم و دانش میسر نیست

پس برای تجدید میثاق با خودمان در این صبح زیبا

دوباره عهدمان را به خود یادآوری می کنیم تا در ذهن مان تجدید گردد

و برای حضور بر سر کلاس ها آماده می شویم

تا باشد که با نور علم و دانش به سوی زندگی دلخواه

و خواسته هایمان هدایت شویم

بوی مهر که می آید

همه دل ها، کودکانه به شوق دیدن تو می تپند

همه کودکان، مشتاقند از این که سال تحصیلی جدید آغاز خواهد شد

بی تاب دیدن دوستان قدیم

بی تاب کتاب و درس و مدرسه

بی تاب دیدن معلم

عکس نوشته شعر برای مدرسه

هر دانش آموزی می تواند یاد بگیرد

اما شاید نه در همان روز

و یا به همان روشی که دیگران یاد می گیرند

من همیشه روز اول مدرسه را

بیشتر از آخرین روز مدرسه دوست داشتم

اولین ها بهترین هستند

زیرا شروع هستند

دلم واسه اول دبستانم تنگ شده

که وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی

یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟

مدرسه خانه ای پر از کتاب

پر از دفتر

پر از کلمات

پر از تخته سیاه

گچ

معلم

خاطره

دانش

مدرسه و درختان گوشه حیاط آن

همان جا که پاتوق زنگ های تفریح است

همان جا که دل ها دور هم جمع می شوند

کلمه ها را بر زبان می آورند تا روزی خاطره شوند

کلاس اول

کلاس دوم

یکی یکی بالا آمدیم و آموختیم

یکی یکی مهرها را پشت سر گذاشتیم

یکی یکی کلمه ها را بوسیدیم

یکی یکی در جمله ها نفس کشیدیم

مدرسه فرصت بزرگ فهمیدن است

که در آن روح قد می کشد

و بزرگ می شود

کاش همیشه دانش آموز بمانیم

کاش هر سال اول مهر که می‌ شود

همینطور هیجان زده

منتظر صدای زنگ آغاز سال تحصیلی جدید

در پوست خودمان نگنجیم

کاش قدر معلم هاي‌ صمیمی را بیشتر بدانیم

مصطفی پورنجاتی

یادش بخیر تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد

خدا خدا می کردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم

همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود می شکست

بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه!

یادش بخیر

یاد همه اون روزها

یاد معلم ها

یاد مدرسه

یاد همکلاسی ها

صبح بخیر دانش آموزان عزیز

امروز یک روز دیگر است که با همدیگر برای کسب علم و دانش جمع شده‌ ایم

تا لحظاتی سرشار از انرژی و شادی را در کنار یکدیگر سپری کنیم

من به نمایندگی از طرف مربیان مدرسه و معلم‌ های عزیز

خوش‌ آمد می‌ گویم به همه شما دانش‌ آموزان

عکس نوشته شعر برای مدرسه

بسم الله الرحمن الرحیم

صبح بخیر دانش‌ آموزان عزیز

امیدوارم صبح‌ تان با شادی و سلامتی آغاز شده باشد

خوشحالم که امروز دوباره فرصتی داریم

تا در این مکان زیبا و پر از انرژی، یک روز دیگر را در کنار یکدیگر آغاز کنیم

مدرسه خانه دوم ماست؛ جایی برای یادگیری و رشد

هر روزی که به مدرسه می‌ آییم

فرصتی داریم تا چیزهای جدیدی یاد بگیریم

دوستی‌ های جدید بسازیم

و یک قدم به رویاهایمان نزدیک‌ تر شویم

خداوندا بهترین‌ ها را برای ما دانش آموزان رقم بزن

آمین

شعر صبحگاهی برای مدرسه

درد پنهان به تو گویم که خداوند کریمی

یا نگویم که تو خود واقف اسرار ضمیری

دست در دامن عفوت زنم و باک ندارم

که کریمی‌ وحکیمی‌ و علیمی‌ و قدیری

خالق خلق‌ و نگارنده ایوان رفیعی

خالق صبح‌ و برآرنده خورشید منیری

به نام خداوند لوح و قلم

حقیقت نگار وجود و عدم

خدایی که داننده ی راز هاست

نخستین سر آغاز آغاز هاست

بسم الله ارحمن الرحیم

ضمن عرض خیر مقدم خدمت همه شما دانش آموزان و معلمان دلسوز و ارجمند

رسول خدا (ص) فرمود : بهترين شما كسانى هستند

كه قرآن را آموخته و به ديگران تعليم مى دهند

حال به تلاوت آیاتی چند از کلام الله مجید گوش فرا می دهیم

یکی از حکمای بزرگ به دیدن یکی از دوستان خود رفت

آن شخص پسر کوچکی داشت

که با وجود کوچکی سن خیلی هوشیار بود

حکیم به آن طفل فرمود

اگر به من بگویی خدا کجاست یک عدد پرتغال به تو خواهم داد

پسر باکمال ادب جواب داد

من به شما دو دانه پرتغال می دهم اگر بگویید خدا کجا نیست

حکیم از این پاسخ و حاضر جوابی متعجب گردید و او را مورد لطف خود قرار داد

پيامبر صلى الله عليه و آله : هر كس دوست دارد خداوند

هنگام سختى ها و گرفتارى ها دعاى او را اجابت كند

در هنگام آسايش، دعا بسيار كند

حال به خواندن دعا ونیایش گوش فرا می دهیم

و از ته دل آمین می گوییم

از لحاظ روحی دلم میخواد

یه کودک کلاس اولی باشم

که تنها دغدغش پیدا کردن دوست جدیده

دنیا برام شده مث کلاس درس

پ چرا زنگ نمیخوره؟

پس کی میام پیش تو ؟

اندازه شوق دانش آموزی حین

زنگ تعطیلی منم مشتاقم

ساداتم زنگ پایان فراق را بزن

یادش بخیر تو مدرسه آرزومون این بود

که وقتی از دوستمون می پرسیم

درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن

مطلب مشابه: داستان کوتاه کودکان دبستانی | قصه‌های بچگانه قشنگ برای خواب و مدرسه

مطلب مشابه: شعر کودکانه روز مادر (شعرهای کوتاه بچگانه روز مادر برای مدرسه)

شعر صبحگاهی برای مدرسه

شوق و اشتیاق این روزهای محصل ها رو که میبینم

گذشته های دور میاد سراغم

خاطراتی شیرین و گهگاهی تلخ

یاد اون ده تومنی کاغذی

که بابام هر روز صبح از داشبورد ماشینش در میاورد

و میگفت این برای امروز و فردات

یاد اون دو تومنی هایی که سکه بود

و برای کرایه ی اتوبوس میزاشتم کنار

اون دفترایی که جنس کاهی بودن

اصلا انگار اون موقع مدرسه ها یه حال و هوای دیگه داشت

گچ و تخته سیاه رفیقت بود

نیمکت ها محرم اسرارت بودن

الان همه چی هوشمند شده

حتی به تخته ها هم نمیشه اعتماد کرد

اصلا گردوهای اون موقع

که با نون و پنیر میخوردی هم یه طعم دیگه داشت

انگاری اون موقع ها کمتر درد و ناراحتی بود

شوق و ذوق مدرسه رفتن

از چله ی تابستون توی نگاه بچه ها موج میزد

کاش میشد یه بار دیگه

فقط یه بار دیگه شب با استرس امتحان املا بخوابم

و صبح با صدای مادرم بیداربشم

نون و پنیر و گردو رو هول هولکی بخورم

و سوار پیکان مدل 56 بابام بشم

و یه ده تومنی بگیرم واسه امروز و فردام

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.