شعر بهاری عاشقانه؛ اشعار احساسی شروع بهار زیبا
در این بخش از سایت ادبی روزانه چندین شعر بهاری عاشقانه را برای شما دوستان قرار دادهایم. به بهار در باغ شعر نو، گویی شکوفهایست که بر شاخسار ادب معاصر پارسی میروید؛ نهتنها فصلی از طبیعت، که آینهایست از احوال دل و جان شاعران نوپرداز. در این دیار، نیما یوشیج، آن سرو آزاد شعر پارسی، بهار را چونان نغمهای از بیداری و رهایی میسراید؛ گویی با هر نسیم، دیوار سنتهای فرسوده فرو میریزد.

اشعار عاشقانه درباره بهار
بهار تنها به خاطر شما می آید
اگر شما نباشید این همه بهار
در دلِ من چه می کند
خوشا بهارا خوشا میا خوشا چمنا
خوشا چمیدن بر ارغوان و یاسمنا
باغ در ایام بهاران خوش است
موسم گل با رخ یاران خوشست
چون گل نوروز کند نافه باز
نرگس سرمست در آید به ناز
امیر خسرو دهلوی
بهار گلدان پشت پنجره را سبز کرده است
بی تو بهار آن طرف شیشه مانده است
حیف نیست بهار باشد و تو نباشی
حیف نیست بهار از سر اتفاق بغلتد در دستم
آن وقت تو نباشی

بهار تویی که می آیی و دست هایم
شکوفه میدهند ناغافل
عکس بهاری
باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد
و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
در زمستان خیالم گرم کن چای مرا
در بهارستان جانت سبز کن جای مرا
هوا، هوای بهار است و باده، باده ی ناب
به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
هوا عجیب بوی بهار گرفته است
دستم را بگیر
و برای لمس احساسی ترین باران به خیابان ببر
خیالت راحت، این باران از آسمان اردیبهشت می بارد
خیس مان نمی کند
عاشق ترمان می کند !
زاغ بیابان گزید خود به بیابان سزید
باد به گل بر بَزید گل به گل اندر غژید
یاسمن لعل پوش سوسن گوهر فروش
بر زنخ پیلگوش نقطه زد و بشکلید
دی به دریغ اندرون ماه به میغ اندرون
رنگ به تیغ اندرون شاخ زد و آرمید
سرکش بربست رود باربدی زد سرود
وز می سوری درود سوی بنفشه رسید
کسایی مروزی
بیا که بار دگر گل به بار میآید
بیار باده که بوی بهار میآید
هزار غم ز تو دارم به دل، بیا ای گل
که گل شکفته و بانگ هزار میآید
طرب میانه خوش نیست با منش چه کنم
خوشا غم تو که با ما کنار میآید
نه من ز داغ تو ای گل به خون نشستم و بس
که لاله هم به چمن داغدار میآید
دل چو غنچه من نشکفد به بوی بهار
بهار من بود آن گه که یار میآید
نسیم زلف تو تا نگذرد به گلشن دل
کجا نهال امیدم به بار میآید
بدین امید شد اشکم روان ز چشمه چشم
که سرو من به لب جویبار میآید
مگر ز پیک پرستو پیام او پرسم
وگرنه کیست که از آن دیار میآید
دلم به باده و گل وا نمیشود، چه کنم
که بی تو باده و گل ناگوار میآید
بهار سایه تویی ای بنفشه مو باز آی
که گل به دیده من بی تو خار میآید
هوشنگ ابتهاج
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
حافظ
مطلب مشابه: شعر بهار + مجموعه اشعار بلند، کوتاه، دو بیتی و شعر نو از شاعران مختلف با موضوع بهار
مطلب مشابه: متن در مورد بهار و شکوفه؛ شعر و جملات ناب در وصف بهار

ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
حافظ
شعر عاشقانه بهار
شکر آن را که دگربار رسیدی به بهار
بیخ نیکی بنشان و ره تحقیق بجوی
حافظ
آب زنید راه را هین که نگار میرسد
مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد
مولانا
خاک را زنده کند تربیت باد بهار
سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسیم
سعدی
وقتِ آنست که مردم رَهِ صحرا گیرند
خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین شد
سعدی
درون خانه خزان و بهار یکرنگ است
ز خویش خیمه برون زن، بهار را دریاب
صائب تبریزی
شبنم در این بهار، دلیلِ نشاط نیست
صبحی ست کز وداعِ چمن گریه میکند
بیدل دهلوی
با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز
از شام تو قدر آید و از صبح تو نوروز
سنایی
ور ز دیده آب بارد بر رخ من گو ببار
نوبهاران آب باران باغ را زیبا کند
منوچهری
نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز
می خوشبوی فزار آور و بربط بنواز
منوچهری
صد فصلِ بهار آید و بیرون ننهم گام
ترسم که بیایی تو و در خانه نباشم
وحشی بافقی
این سان که با هوای تو در خویش رفتهام
گویی بهار در نفسِ مهربانِ توست
حسین منزوی
وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گل افشانیها
مطلب مشابه: جملات عاشقانه فصل بهار | متن و شعر دلنشین در مورد زیباترین فصل سال بهار
مطلب مشابه: متن غمگین بهار + شعر و جملات غمگین بهاری

ای بهارِ مهربان! در مسیرِ کاروان
گل بپاش و گل بپاش، گل بکار و گل بکار
علیرضا قزوه
شعرهای بهاری عاشقانه
دراین هوایِ بهاری، شدم دوباره هوایی
بهار میرسد، اما… بهارِ من! تو کجایی؟!
قاسم صرافان
بهار گوشه قلب تمام آدمهاست
همان نفس که پُری از هوای کسی
معصومه صابر
چیزی از این بهار در آغوشِ من کم است
تو نیستی و یکسره اُردی جهنم است…
فاطمه شمس
بوی مطبوعِ گل و منظرهای رو به بهار
پنجره پشت ِ خودش یک من و تو کم دارد
علیرضا صادقی
نهال بودم و در حسرتِ بهار! ولی
درخت میشوم و شوق برگ و بارم نیست
فاضل نظری
چنان که یخ زده تقویمها اگر هر روز
هزار بار بیاید بهار، کافی نیست
فاضل نظری
خانه از بوی بهار و پَر ِ پروانه پُر است
به گمانم گره از روسریات وا کردی
محمدرضا وحیدزاده
چرا تو جلوه سازِ این بهار من نمیشوی؟
چه بوده این گناهِ من که یار من نمیشوی؟
حسین معینی کرمانشاهی
بهار گلدان ِ پشت ِ پنجره را سبز کرده است
بی تو بهار آن طرف شیشه مانده است
احسان پرسا
در باد کمی پیرهنت را بتکان
من مطمئنم بهار میریزد از آن
هادی محمدزاده
بهار من بود آن گه که یار می آید
هوشنگ ابتهاج
در آن سپیده دم که آمدی
چون شعری زیبا
آفتاب و بهار نیز با تو آمدند
کاغذهای روی میزم سبز شدند
از تو حرف می زنم چنان نوبرانه می شوم
که بهار هم دهانش آب می افتد
نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
سعدی
این سان که با هوای تو در خویش رفته ام
گویی بهار در نفس مهربان توست

شعر عاشقانه فصل بهار و شکوفه
گذشت فصل زمستان گذشت سردی و سوز
بیا ورق بزن این فصل را، بهار منی
نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار….
لااقل کمی از بهار یاد بگیر
ببین، همین روزهاست که بیاید…
بهار از آسمان می بارد
و خورشید پشت پنجره به من می گوید
که این بهار عشق ما گل خواهد داد …
ای تو آن ناب ترین رایحه ی شعر بهار
تو مگر جام شرابی که چنین گیرایی؟
بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت
چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی
اما بهار من تویی، من ننگرم در دیگری
مولانا
رفتی چه بی بهانه و سرد از کنار من
پاییز شد دوباره شکوه بهار من
دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی
باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است
صد فصلِ بهار آید و بیرون ننهم گام
ترسم که بیایی تو و در خانه نباشم
وحشی بافقی
مثل بهار می ماند، آمدنت
شکوفه بارانم می کند
مطلب مشابه: شعر کوتاه فصل بهار + اشعار نو و سنتی زیبا و عاشقانه در مورد فصل زیبای بهار
مطلب مشابه: اشعار شکوفه های بهاری و مجموعه شعر سرسبزی و زیبایی بهار










